نظریه پردازان ادبی از دیر باز تاکنون از چشم اندازهایی مختلف به شعر و ماهیت آن نگریستهاند. پیش از همه، افلاطون و ارسطو بودند که شعر را چونان دیگر مقوله های هنری، تقلید از طبیعت دانستند. این نظریه که سنگ بنای دیگر نظریه های ادبی هم بود تا روز گار معاصر هم تداوم یافت. در اوایل قرن بیستم و همزمان با پیدایش نظریات جدید فلسفی و زبانشناختی، بوطیقاهایی جدید پدید آمد که در آن بر خلاف نظریه های کلاسیک، زبان شعر بتدریج وظیفه انتقال پیام و معنی را از دست می داد. مطالعه در باره زبان (جنبه عینی) اثر، محور تدریجی معنی یا چند معنایی شعر و نیز دخالت دادن مخاطب در خلاقیت ادبی اثر از جمله برجسته ترین ویژگیهای نظریه هایی چون صورتگرایی، ساختارگرایی، نشانه شناسی، تأویل متن و ساختار شکنی است. یکی از نکاتی که در بررسی تحلیلی این نظریه های شعری بیش از نتایج دیگر به چشم می آید تعدد و تنوع چشم اندازهایی است که به واسطه آن، شعر و ماهیت آن بارها مورد کند و کاو و بررسی قرار گرفته است.
بابا طاهر (متوفی در حدود 410 هجری شمسی) از شاعران عارف سده پنجم و اصلش از همدان است و از زندگانی اش اطلاعات فراوانی در دست نیست. در این جا بحث ما پیرامون تحقیقات خاورشناسان و پژوهشگران خارجی است که به نوعی درباره آثار بابا طاهر سخن گفته اند و به ترجمه دوبیتی ها و تحلیل و بررسی شخصیت، زندگانی، اندیشه و آثار او پرداخته اند و نکات بسیاری از زوایای تاریک زندگانی و محیط او را روشن کرده اند. در این جا با کنار نهادن آثار محققان ایرانی که خود مقوله ای مفصل و در خور ارزش است، به حاصل پژوهش های خاورشناسان و محققان خارجی می پردازیم.