همزمان با شکست سخت ارتش روسیه تزاری از ژاپن در سال 1904م/1322ق، و به دنبال آن وقوع انقلاب اول روسیه در سال 1905م/1323ق، حرکت انقلابی و بیداری در ایران و ماوراءالنهر شتاب بیشتری گرفت. ادبیات این دوره که در ماوراءالنهر به «ادبیات جدیده» شهرت یافته است و از سال 1905- 1917م ادامه داشت، به طور مستقیم از تحولات فرهنگی انقلاب اول روسیه (1905م)، انقلاب مشروطه ایران (1906م) و انقلاب مشروطه عثمانی (1908م) متاثر بود. در این مقاله، برای نخستین بار، تاثیر میراث ادبیِ انقلاب مشروطه ایران بر جریان های ادبی و تجددخواهی ماوراءالنهر با تکیه بر میراث ادبی فارسی زبانان این منطقه بررسی و در سه بخش تنظیم شده است: 1. زمینه های تاریخی و فکری مشترک بیداری در ایران و ماوراءالنهر؛ 2. بررسی تاثیر مطبوعات ایران در پیشبرد اهداف انقلابی و معرفت پرورانه ماوراءالنهر؛ 3. بررسی تاثیر ادبیات انتقادی انقلاب مشروطه ایران در پایه گذاری ادبیات نوین فارسی در ماوراءالنهر.
نمادها و نشانه ها در تاریخ اساطیری و روایی هر ملل دارای مفاهیم و معانی خاصی بوده است و هریک از آنها داستان ها، تفکرات و باورهایی را به خود اختصاص داده اند. در این میان، ابزاری همچون عصا یا دبوس که امروزه معنای مشخصی را به ذهن متبادر می سازد، در عصر باستانی و در روایات دینی و غیرِدینی معانی و کارکردهای متفاوت و متعددی داشته است. بر این اساس، پژوهش حاضر در پی آن است که دریابد عصا در تمدن ها و باورهای مختلف باستانی دارای چه کارکردهایی بوده و چگونه نمادی به شمار می رفته است؟ همچنین این ابزار در شکل انتزاعی و ملموس خود، در دست صاحبان قدرت (شهریاران) و اصحاب دین (رهبران دینی) هریک نشانگر چه مفاهیمی بوده و در نقوش و نگاره ها و باورهای دینی چگونه تصویر و معرفی می شود ؟ بدین سان با مطالعه و بررسی متون تاریخی و نگاره های باستانی و همچنین، با رجوع به روایات اساطیری و دینی، یافته های پژوهش پیشِ رو با رویکردی توصیفی- تحلیلی، حاکی از آن است که عصا/ دبوس در دنیای مادی، در دست افراد، نشانگر شوکت، قدرت دنیوی و دینی بوده و به عنوان نماد قدرت ایزدی، همواره در دست ایزدان مشاهده می شود و با این ابزار است که ایزدان و نمایندگان آنها در روی زمین، به تحقق آمال خود می پردازند. از طرفی عصا در دست صاحب منصبان نشانگر نقش رهبری و ریاست آنها و همچنین در مواردی، سمبل فرزانگی، آزمودگی و کهنسالی است.
در عصر جهانی شدن، فناوری اطلاعات و هجوم شتابناک علوم و تجارب که روزگار رقابت تنگاتنگ جوامع بشری است، یگانه راه حضور مستمر و موثر در صحنه جهانی، ارتقا کیفیت نظام آموزشی است؛ به گونه ای که این امر در دهه های اخیر، به مهمترین دغدغه کارشناسان مسایل تعلیم و تربیت در کشورهای توسعه یافته بدل شده است.به باور کارشناسان، بدون ارایه طرحهای جدید برای تغییر در وظایف و عملکرد نظام آموزشی و دگرگونی محتوا و روشها، نمی توان نسل حاضر را برای زندگی در جامعه متحول و در حال تغییر امروز و فردا تربیت کرد.این دستاورد مهم فکری در کشور ما نیز مسوولیت های تازه ای را بر دوش متولیان امر آموزش می گذارد و بر ضرورت تجدیدنظر در برنامه های نظام آموزشی تاکید می ورزد.«زبان و ادبیات فارسی» به عنوان پیشینه مندترین رشته دانشگاهی در دانشگاه های ایران به طریق اولی، نیازمند چنین بازنگریهایی است.سنجش میزان انطباق پذیری اصول فعلی آموزشی در این رشته، با معیارهای علمی و استاندارد همچون پرورش تفکر انتقادی، یادگیری معنادار، زندگی محوری و بسیاری دیگر از موازین دخیل در روشهای کارآمد آموزشی، از اهداف مقاله حاضر است.
در این مقاله، زیبایى شناسی دینی غزلیات حافظ مورد مطالعه و ارزیابى قرارگرفته است. سؤالات تحقیقی این مقاله در قالب جمله هاى اثباتى زیر قابل دسته بندى مى باشند: ا- زیبایى شناسی دینى حافظ از "نوع " نگاه او به جهان نشأت مى گیرد. 2- زیبایى شناسى دینى حافظ مهمترین عامل سازگارى او با محیط است. 3- قرآن، حدیث و سیرهء معصومین از منابع سرشار در تبیین زیبایى شناسى دینى هستند. 4- مرکز ثقل زیبایى شناسی دینى حافظ، "عشق " است. 5- زیبایى شناسی دینی حافظ کمال گرا است. 6- عشق در عین وحدت، آثار، مراتب و جلوات متکثر دارد. 7- ایمان و انتظار, ارکان سازگارى حافظ را تشکیل مى دهند. و... در این مقاله براى اثبالت هریک از فرضیه هاى مربوط به مرضوع، حسب مورد از آیات و روایات و مستندات شعرى، به صورت شواهد امثال، استفاده شده است. تحقیق در این مقاله از نوع تحقیق متن محرر است, و عوامل دخیل خارج از متن، یعنى تاریخ، علوم متداول زمان حافظ و... عوامل فرعى، ارزیابى شده اند. به عبارت دیگر به جاى آنکه از تاریخ به حافظ نگاه کنیم از حافظ به تاریخ نگاه کردیم. زیرا, زبان تاریخ, زبان مستقیم است و شعر، زبانی غیر مستقیم. زبانی مستقیم، ابزار گرد آورى اطلاعات است و زبان شعر، ابزار آفرینش اطلا عات. زبان غیر مستقیم، ظرفیت گسترده ترى براى بیان حقایق دارد.
استفاده از محسوسات برای بیان امور ذهنی و انتزاعی در ادبیات، سابقهای دیرینه دارد و ادب عرفانی بیش از دیگر آثار ادبی از این امکان بیانی سود جسته است. بنیاد بسیاری از داستانهای رمزی در ابتدا بر رمز و تمثیل نبوده است، اما سخن سرایان از آن داستانها، همچون ابزاری برای مقاصد عالی خود بهره جستهاند. یکی از گونههای یاد شده، داستان عاشقانه «مهر و ماه» است. محمد حسین شیرازی - یکی از شاعران دوره قاجار - به شیوهای ویژه این داستان را با نگاهی عرفانی گزارش کرده است: او داستان یاد شده را به شکل طبیعی به نظم کشیده، اما در مواضعی از داستان، مفاهیم و معانی مربوط به عشق عرفانی و سلوک روحانی را متناسب با فضای داستان به نثر نوشته است، تا بتوان مفهوم ثانویه داستان را نیز دریافت.
آرزوی بی مرگی و داشتن عمر جاوید از آغازِ زیستِ انسان بر پهنه هستی وجود داشته است. اهمیّت این موضوع تا بدان جاست که در کهن ترین متن ادبیِ جهان، گیل گمش، درباره این آرزو سخن گفته شده است. داستان اسکندر و خضر و
جست و جوی آنان برای یافتنِ آبِ زندگی نیز این مضمون را در برداشته است. البتّه در متن های مختلفِ ادبی، با توجّه به گونه آن اثر، این داستان جلوه ها و خوانش های متفاوت داشته است. نگارندگان در این پژوهش به بررسی خوانشِ حماسی در شاهنامه فردوسی و خوانشِ عرفانی در الاهی نامه عطّار پرداخته اند و تفاوت های آن را برشمرده اند.
از پر بسامدترین موضوعات مطرح در دیوان حافظ، تقابل برخی عناوین و اصطلاحات و شخصیت ها است که حافظ به روش های گوناگون با آن ها مضمون آفرینی می کند. او در این مسیر، از تأمّل برانگیزترین بازی، یعنی شطرنج نیز برای تبیین چنین تقابل هایی، بهره می برد. یکی از ابیات درخور تأمل از این دست، بیتِ «تا چه ب ازی رخ نم اید بیدقی خواهیم راند / عرصة شطرنج رندان را مجال شاه نیست»، است.
با نگاهی مختصر به شرح های دیوان حافظ روشن می شود که «هر کسی از ظن خود» دربارة این بیت بحث برانگیز اظهار نظر کرده است و اغلب حافظ پژوهان، بیت را از منظر بازی شطرنج و موقعیت مهره های آن مورد مداقّه قرار نداده اند. این مقاله نخست، در پی اثبات این موضوع است که اراده ذهنی خواجه از ایراد «رخ» و «بیدق» با توجه به ایهام تناسب و استخدام در واژة «شاه»، همان «زاهد» و «سالک» است. در مرحله بعد نیز بررسی شرح های معتبر دربارة بیت مطمح نظر خواهد بود.
در این جستار به شرح و تفسیر معنای «نقش» در بیت بحث برانگیز:
داده ام باز نظر را به تذروی پرواز بازخواند مگرش نقش و شکاری بکند
از حافظ پرداخته شده است. ابتدا نکاتی که شارحان پیش از این دربارة واژة «نقش» در این بیت آورده اند مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. بسیاری از شارحان با توجّه به معنایی که سودی از واژة «نقش» به دست داده معنای «نقش» را اصطلاحی در شکار دانسته اند. نگارنده در ردِّ این معنا شواهد بسیاری یافته است و به این نتیجه رسیده که «نقش باز خواندن» در این بیت از حافظ «اثر کسی یا چیزی را درک کردن»، «درک و فهم درست از چیزی» و... است و این واژه در این بیت ارتباطی با شکار ندارد.