اصطلاح رئالیسم جادویی را نخستین بار منتقد آلمانی فرانتس ره در سال 1925 در مقاله ای در توصیف کار عده ای از نقاشان پست اکسپرسیونیسم به کار گرفت. این نقاشی ها، در اصل، رئالیستی بودند؛ اما یک عنصر عجیب یا رویایی یا خیالی داشتند. از نظر ره، جنبه جادویی این نقاشی ها ناشی از تکنیکی بود که نقاشان از آن برای بیان واقعیت در قالب تصویر استفاده کرده بودند. در سال 1955، آنخل فلورس این اصطلاح را در توصیف نوشته های اسپانیایی به کار برد. از نظر فلورس، بورخس استاد این سبک و کافکا همتای اروپایی او بود. در قلمرو ادبیات، رئالیسم جادویی، به نظر فلورس، شیوه ای است که، در آن، نویسنده بی آنکه تعجب یا حیرتی را برانگیزد، امور خیالی را همچون اموری واقعی توصیف می کند. تعریف فلورس به تدریج بسط یافت و عمدتا در تحلیل و نقد ادبیات امریکای لاتین به کار رفت. رئالیسم جادویی، به مثابه سبکی در روایت، بیش از همه با نام گابریل گارسیا مارکز پیوند خورده است. اما، چنان که در فرهنگ اصطلاحات ادبی آبرامز (AbRAMS 1993) آمده، نوشته های انبوهی از نویسندگان امریکای لاتین و نیز نویسندگان اروپایی از جمله گونتر گراس آلمانی و جان فولز انگلیسی را نیز می توان در چارچوب این سبک تجزیه و تحلیل کرد...
چندی پیش نزدیک به چهل جلد کتاب از مصوبات فرهنگستان مصر، در حوزه های متعدد علوم، به دست گروه واژه گزینی فرهنگستان زبان و ادب فارسی رسید. در هر یک از این کتاب ها مصوبات گروه های واژه گزینی در فاصله سال های 1957 تا 2001 میلادی آمده است. در جلد 21 این مجموعه، مقاله کوتاهی از دکتر محمود مختار، عضو فرهنگستان مصر، دیده می شود که به صورت خطابه در جلسات مجمع قرائت شده است. در این مقاله پنج صفحه ای، توصیه های ایشان در باره چگونگی کار واژه گزینی و ارائه راهکارهایی برای گروه های آن آمده، که در پایان این گفتار به صورت فشرده نقل شده است. آنچه در این مجموعه مصوبات حایز اهمیت است پایبندی به این اصول و پرداختن به واژه های بنیادین علوم است. حدود چهل هزار واژه در این مجموعه دیده می شود. ذیلا عناوین مهم فهرست هر کتاب و، در پایان، فهرست موضوعی مطالب، به تفکیک کتاب ها، عرضه می شود...
با توجه به لزوم ارتباط میان فرهنگها ، ترجمه از راههای برقراری این مهم می باشد . مترجم در برخورد با متون مختلف خود را در دنیایی دیگر می یابد و سعی در ایجاد ارتباط میان زبان مبداء و زبان مقصد می کند . برای ترجمه ، سه اصل باید با یکدیگر همراه شود : شناخت زبان مبداء ، شناخت موضوع مورد بحث و سومین اصل توانایی یافتن معادل برای هماهنگی میان مفهوم و زبان ، اندیشه و گفتار . عمل ترجمه شامل فهمیدن « متن » است و در قدم بعدی « دوباره بیان کردن » آن به زبان دیگر است . در این مقاله نگاهی به برخی کمبودها در ترجمه از زبان فارسی به زبان فرانسه و بالعکس خواهیم داشت ..