هدف از این پژوهش، بررسی زیروبمی ذاتی در واکه های خیشومی و دهانی گونه خودبخودی فارسی است. به این منظور واکه های دهانی و خیشومی از پیکره زبان فارسی گفتاری فارس دات استخراج شده اند وسپس توسط نرم افزار پرت مورد تحلیل قرار گرفته اند. نتایج نشان می دهند که تمایز معنی داری میان مقادیر فرکانس پایه در دو گروه واکه های خیشومی و واکه های دهانی وجود دارد ولی تنهادر گروه واکه های پیشین (i, e, a)، مقادیر فرکانس پایه در واکه های خیشومی بیشتر از همتای دهانی آن ها است. با توجه به اینکه در واکه های پسین فارسی مشخصه گردی لب ها نیز وجود دارد به نظر می رسد که گردی لب ها باعث کاهش خیشومی شدگی در واکه های پسین و در نتیجه کاهش مقادیر فرکانس پایه در آن ها شده است. در زمینه زیروبمی ذاتی واکه ها، نتایج این نوشته نشان می دهد که در هر دو گروه واکه های خیشومی و دهانی، واکه های افراشته نسبت به واکه های افتاده، بطور معنی داری زیروبمی ذاتی بیشتری دارند
The importance of sport as a social, psychological, and cultural agenda in today’s world can by no means be denied. This is, as a rule, reflected in all its aspects through the language of media. The present descriptive study has thus tried to investigate how the language of sports media shape sport consumers such as coaches, players, the audience, and sporting officials at large. For this purpose, fifty soccer games were investigated during an eight-month period. The data collected from TV interviews, newspaper reports, and a sporting talk show called Navad (i.e. 90) were transcribed and analyzed with a CDA perspective in view, for the coaches, players, the audience, and officials. As a result, twelve categories were extracted based on the coaches’ reactions to their failure, from which the most salient was referees’ judgments. A close look at these categories reveal a circular relationship among sports media, coaches’ reactions to their failure or triumph, the audience interpretation of their favorite teams, and macro decisions of the officials in this field. The findings of this study can contribute to the development of a better and more appropriate environment among the four mentioned groups involved in soccer game in Iran.
ترجمه قرآن، به عنوان حساس ترین متنِ مقدس، نیاز به ارزیابیِ دقیق دارد. ارزیابیِ نظام مند، باید بر پایه نظریه ها و الگوهای علمی انجام پذیرد. نظریه پردازانِ ترجمه، الگوهای مختلفی برای ارزیابی ترجمه ارائه داده اند. در این میان، الگویِ ارزیابیِ ترجمه آنتوان برمن (Berman, 2010) که بر حفظِ اصالتِ متنِ مبدأ و پرهیز از ایجاد تغییر در ترجمه تأکید دارد، برای ارزیابی ترجمه مبدأمدارِ رضایی اصفهانی (Rezaee Isfahani, 2005) از قرآن کریم انتخاب شده است. برمن (Berman, 2010) با بیان سیزده گرایش ریخت شکنانه در ترجمه، به تحلیل منفی ترجمه های قوم مدار می پردازد. وی تأکید می کند که این الگو باید با تحلیل مثبت به وسیله مترجم های دیگر کامل شود. مقاله حاضر، با هدف بررسی میزان کارآمدی الگوی برمن (Berman, 2010) در ارزیابی ترجمه قرآن، گرایش منطقی سازی را در ترجمه رضایی اصفهانی (Rezaee Isfahani, 2005) مورد بررسی قرار می دهد. این پژوهش، نشان می دهد که منطقی سازی در ترجمه گاه اجباری و گاه اختیاری است. منطقی سازی اختیاری، در تحلیل منفی و پرهیز از آن در تحلیل مثبت جای می گیرد. هر چند، منطقی سازی اجباری باید به عنوان تبصره ای در به کارگیری الگوی برمن (Berman, 2010) در ارزیابی ترجمه قرآن در نظر گرفته شود. عاملِ منطقی سازی اجباری را در ترجمه قرآن کریم می توان در ناخوش ساخت شدن ترجمه فارسی، تفاوت در چگونگی نشان داری سازه های دو زبان و خدمت واژه به معنا در زبان قرآن جستجو کرد.
پژوهش حاضر به معرفی، تحلیل و مقایسه فرایندهای بزرگ سازی در دو زبان فارسی و ژاپنی در چارچوب نظریه ساخت واژه ارزش گذار می پردازد. در این نظریه ساخت هایی که خودآگاه یا ناخودآگاه ارزش مصداق یا مخاطب را از دیدگاه گوینده و به داوری او منتقل می کنند «ساخت های ارزش گذار» نامیده می شوند. ساخت واژه از مهمترین سطوح زبانی برای تحقق ارزش گذاری است که امکانات فراوانی را در اختیار گویندگان هر زبان قرار می دهد. از جمله این امکانات می توان به فرایندهای کوچک سازی (تصغیر) و بزرگ سازی (تکبیر) اشاره کرد که در زبان های مختلف برای تولید ساخت های ارزشگذار بکار برده می شوند. از آن جا که کوچک سازی در تعداد بیشتری از زبان ها مشاهده می-شود و اغلب با افزودن وندهای خاص به انجام می رسد، بیشتر از بزرگ سازی مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است. برای مثال، در زبان فارسی پژوهش هایی در مورد کوچک سازی انجام شده است، اما به سازوکارهای بزرگ سازی، جز به صورت پراکنده در برخی کتاب های دستور زبان اشاره ای نشده است. یافته های تحقیق حاضر نشان داد با این که دو زبان فارسی و ژاپنی به لحاظ تکوینی به دو خانواده متفاوت تعلق دارند و به لحاظ رده شناسی در دو دسته متفاوت جای می گیرند، اما هر دو به شکلی بسیار مشابه از دو سازوکار ترکیب و دوگان سازی برای بزرگ سازی بهره می برند. مقاله حاضر بزرگ سازی با دو فرایند ترکیب و دوگان سازی را در فارسی و ژاپنی به تفصیل بررسی و با یکدیگر مقایسه می کند.
در این مقاله، کاربرد اصطلاحات خویشاوندی و خطاب واژه ها در گویش نَنَّجی بررسی و تحلیل شده است. این گویش، زبان مردم روستای نَنَّجِ شهرستان ملایر است. داده های پژوهش که به روش میدانی و در گفتگویِ مشارکتی با گویشورانِ نَنَّجی گردآوری شده اند، در چهار بخش تحلیل شده اند: اصطلاحات مربوط به خویشاوندان نسبی ، اصطلاحات مربوط به خویشاوندان سببی ، اصطلاحات خویشاوندی رضاعی و خویشاوندی ناشی از «عقد اُخوت» ، خطاب واژه های مربوط به غیرخویشاوندان . این پژوهش نشان می دهد که اصطلاحات خویشاوندی و خطاب واژه های گویش ننجی متنوع و غنی هستند. در عین حال دگرگونیِ مناسبات و پیوندهای خانوادگی و اجتماعی، مهاجرت و شهرنشینی موجب کم کاربرد یا مهجور و منسوخ شدن شمار زیادی از اصطلاحات خویشاوندی و خطاب واژه های این گویش و جایگزین شدن آنها با اصطلاحات رایج در فارسی معیار شده است. این امر نمونه روشنی است از حرکت گویش ها و زبان های ایران در مسیر هَم سانی.
یکی از دشواری های مخاطب در مواجهه با متون عرفانی، ناتوانی در درک تجربه زیسته عارف است. کشف چگونگی معنابخشی به جهان پدیدارها در گفتمان عرفانی بدون توجه به زبان و فهم علمی نشانه های زبانی ممکن نیست. اگر چونان هایدگر زبان را خانه وجود بدانیم، حقیقت عرفان نیز در زبان متجلی است، اما به دلایلی چون نقضان زبان عادی در بیان تجارب، موانع فهم مخاطب در درک حقیقت و تجارب عرفانی، دشواری موضوع و غیرعادی بودن تجارب عارف و... زبان عرفان دشواریاب و پیچیده می نماید؛ به ویژه اینکه در گفتمان عرفانی، عارف سوژه به عنوان کنشگر و روایتگر عرفان با ابژه هایی متفاوت روبه روست. در یک سو، جهان حسی پدیدارها و تجربه حسی او قرار دارد و در سوی دیگر با تجربه ذهنی عرفانی او مواجه ایم که بخش بی واسطه و غیرقابل انتقال از تجربه زیسته اوست. جستار حاضر تلاش می کند به کمک آرای پدیدارشناسانه و مبانی زبان شناختی فلسفی لاندوفسکی چگونگی فرایند معنابخشی به جهان پدیدارها را در دو نظام نگرشی وحدت شهودی و وحدت وجودی در گفتمان عرفانی رمزگشایی کند. عارف سوژه با توجه به رویکرد وجود شناسی عرفان نظری از دریچه دو نگرش وجودی و شهودی، ارتباط خود با جهان متن را به تصویر می کشد. او به عنوان سوژه به گونه ای تازه به جهان پدیدارها معنا می بخشد و درنتیجه، فرایند متفاوتی برای زایش و یا دریافت معنا پیش رو خواهد داشت.
با اینکه ترجمه از زبان واسطه (ترجمه متونی که خود حاصل ترجمه اند) از دیرباز در حوزه ادبیات و سایر حوزه ها رواج داشته است، اما تنها در سال های اخیر در مطالعات ترجمه به آن توجه شده است. مقاله حاضر می کوشد بی اعتنا به سوگیری های رایج، تفاوت های ترجمه ادبی از زبان واسطه را با ترجمه از زبان اصلی آشکار سازد. برای رسیدن به این هدف، رمان ژاپنی باران سیاه به عنوان مطالعه موردی انتخاب شد. این رمان دارای دو ترجمه فارسی است که یکی از زبان واسطه (روسی) و دیگری از متن اصلی (ژاپنی) ترجمه شده است. برای ارزیابی کیفیت این دو ترجمه، از انگاره جولیان هاوس ( 1997, 2001, 2015 ) استفاده شد. نتایج ارزیابی نشان داد که ترجمه بی واسطه ترجمه ای آشکار بود که در آن مؤلفه های فرهنگی متن مبدأ تا حد زیادی حفظ شده است، درحالی که ترجمه از زبان واسطه با ایجاد «صافی فرهنگی» رنگ و بوی بومی به خود گرفته و به ترجمه ای پنهان تبدیل شده بود. هاوس در انگاره خود خطاهای ترجمه را به دو دسته خطاهای آشکار و خطاهای پنهان تقسیم می کند. نتیجه مطالعه حاضر نشان داد که ترجمه بی واسطه فاقد خطاهای پنهان بود، درحالی که در ترجمه از زبان واسطه خطای پنهان مشاهده شد. هاوس خطاهای آشکار را نیز به دو دسته ناهمخوانی معنایی بین متن مبدأ و مقصد و تخطی از قواعد زبان مقصد تقسیم می کند. بررسی ها نشان داد که تعداد خطاهای دسته اول در ترجمه باواسطه بسیار بیشتر از ترجمه بی واسطه بود، درحالی که تعداد خطاهای دسته دوم در ترجمه بی واسطه اندکی بیشتر از ترجمه از زبان واسطه بود.
Studies on the generic structure of thesis and dissertation acknowledgments have resulted in some influential models such as Hyland’s (2004) and Al-Ali’s (2010) models. Few studies, if any, have investigated the generic structure of acknowledgments in books. Therefore, the present study was an attempt to find out whether the acknowledgments of books follow an organizational pattern. To this end, 200 books (100 written by native and 100 by non-native speakers of English) which included acknowledgements section, from a mass of 1000 books, were considered. The data were analyzed with reference to Hyland’s (2004) scheme. The results obtained from the analysis of the acknowledgments written by both native and non-native writers of English revealed that the overall structure of the acknowledgements section of the books follows an organizational pattern which is a combination of two models: Hyland’s (2004) scheme (all moves and steps), Al-Ali’s (2010) model (Praising and Thanking God Step and Signing off Move) and two new moves: Copyright Move and Commenting Move. The findings suggest that a full appreciation of this organizational pattern can help writers to enjoy this unique space for thanking all those who have contributed to completion of their work and academic identity formation.
بخش نخست این مقاله به بررسی توزیع خیشومی ها در خوشه های دوهمخوانی پرداخته است. در این بخش قصد داریم الگوهای توزیعی واج های خیشومی را در خوشه های همخوانی بشناسیم. فرض ما این است که خیشومی ها در واژه هایی که به لحاظ ریشه شناختی فارسی هستند، در دو موضع C1 و C2 گرایشی قوی به توزیع تکمیلی دارند؛ به این معنی که حضور واج m و n، به ترتیب، در دو جایگاه C1 و C2 از خوشه همخوانی با محدودیت همراه است. ازآنجا که چنین هدفی مستلزم تمایز میان واژه های فارسی (به لحاظ ریشه شناختی) و وام واژه هاست، بخش دوم این مقاله به بررسی توزیع مختصه های واجشناختی در واژه های (به لحاظ ریشه شناختی فارسی) و وام واژه ها پرداخته است. فرض ما در این بخش این بود که توزیع مختصه های واجی در وام واژه ها، نسبت به واژه های فارسی، از پراکندگی بیشتر و توزیع متوازن تری برخوردار است. با این حال، اگر وام واژه ها به طبقه ساختواژی مشخصی از زبان مبداء تعلق داشته باشند، این موضوع موجب تجمع مختصه های واجی در وام واژه ها و درنتیجه، پراکندگی کمتر و عدم توازن در پراکندگی شان خواهد شد. در ادامه مبادی مختلف ورود وام واژه ها و تصادفی بودن فرایند وام گیری را دلیل چنین ویژگی توزیعی ای عنوان کردیم. درانتها دلایلی را برای پربسامد بودن خوشه nC در زبان فارسی مطرح کردیم که تبیین ارائه شده بر اهمیت مختصه انسدادی در توصیف واج های خیشومی تأکید دارد. داده های این پژوهش از فهرست واژه های زایا که حاوی حدود ۵۵۰۰۰ واژه است، به دست آمده است.
آیا عاملی مانند واژگان در متن، سبب برانگیختن واکنش های احساسی می شود؟ هنگامی که متنی را مطالعه می کنیم، از شناخت خود برای درک واژگان آن بهره می بریم. به علاوه، ممکن است با خواندن واژگان آن متن، احساساتی برانگیخته شوند که عمداً در طول آزمون بررسی نمی شوند. پژوهش حاضر به منظور بررسی این مسئله است که آیا واژگان متون تافل سبب برانگیختن احساسات می شوند یا خیر؟ و در صورت وجود، احتمال دارد این پدیده یکی از عوامل بی ربط به سازه باشد که بر دقت و مشروعیت آزمون تأثیر می گذارد. فرضیه ما این است که میزان احساسات برانگیخته شده در متون تافل نسبت به یکدیگر، متفاوت بوده است و عوامل دیگری در این مقوله مداخله دارند. در این پژوهش، تعداد شرکت کنندگان 393 نفر بودند که از آن ها خواسته شد سه متن استاندارد تافل را که به طور تصادفی انتخاب شده بود بخوانند. سپس با الگو گرفتن از روش تولید واژه نامه احساسات، میزان برانگیخته شدن احساسات شرکت کنندگان نسبت به واژگان و عبارات آن سه متن سنجیده شد. به منظور ارزیابی متغیر کنترلی از آن ها درخواست شد به پرسش نامه هوش هیجانی نیز پاسخ دهند. یافته ها، درستی فرضیه ها و تحقق اهداف تحقیق را نشان داد. همچنین، نتایج تحقیق، پرسش هایی در زمینه دریافت احساسات و تأثیر آن ها بر آزمون تافل را مطرح کرده است. واژه های کلیدی: احساسات، بازنگری عادلانه ، عامل بی ربط به سازه ، هوش هیجانی، خواندن
پژوهش کنونی با الهام از نظریه توجه اشمیت (1990) به بررسی تأثیر افزایش آگاهی زبان آموزان نسبت به ویژگی های عروضی بر روی مهارت شنیداری آنان می پردازد. به همین منظور، تعدا 70 زبان آموز با سطح متوسط ، به عنوان افراد شرکت کننده در این پژوهش و با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس هدفمند انتخاب شدند. آن ها به دو گروه آزمایش و کنترل تقسیم شدند در گروه ازمایش در هر جلسه ویژگی های عروضی زبان انگلیسی با زبان اموزان تمرین می شددر حالی که در گروه کنترل زبان اموزان فقط به متنهایی گوش داده و سوالات تعقیبی را پاسخ می دادند . جمع آوری داده های پژوهش به وسیله آزمون تعیین سطح آکسفورد (OPT) و پیش آزمون و پس آزمون مهارت شنیداری انجام شدند. تحلیل توصیفی و استنباطی داده ها نشان داد که گروه آزمایش با اتکا به افزایش آگاهی ایجاد شده نسبت به ویژگی های عروضی در تلفظ توانست عملکرد معناداری نسبت به گروه کنترل در بهبود مهارت شنیداری داشته باشد.یافته های پژوهش می تواند در خدمت معلمان قرار بگیرد تا آن ها با آگاهی از نحوه پیاده سازی صحیح آموزش مهارت شنیداری به واسطه ویژگی های عروضی، مهارت شنیداری زبان آموزان و در نهایت کیفیت یادگیری آنان را فزایش دهند.
ویگوتسکی (Vygotsky) (1978) از مثال رفتار غیرکلامی یک کودک استفاده می کند و می گوید که اشاره کودک با انگشت یک رابطه بین شخصی را نشان می دهد و پس از درون سپاری در کودک یک رابطه درون فردی شکل می گیرد. هدف این مقاله این بود که گفتمان (Discourse) و رفتار های غیرکلامی مشابه در یک دوره زبان عمومی دانشگاه شیراز مورد بررسی قرار گیرد. روش تحقیق از نوع کیفی و تئوری فرهنگی-اجتماعی به عنوان چارچوب نظری این تحقیق مورد استناد قرار گرفت. ابزارهای تحقیق عبارت بودند از: یک پرسشنامه، دو ویدئو ضبط شده، نظرسنجی دانشجویی، و یک مصاحبه هدایت شده (نیمه ساختاریافته) (Semi-structured) با استاد. در مشاهد ات تحقیق بویژه روی نحوه ارتباط متقابل استاد با دانشجویان در تدریس تاکید شد. 5 هفته اول دوره که دو جلسه 1:30 در هفته برگزار شد ضبط ویدئویی شد. نتایج این تحقیق راجع به رفتارهای غیرکلامی استاد مطابق با استانداردهای ترانسکرایب (Transcription conventions) مک نیل (McNeill) (1992) مورد ارزیابی قرار گرفته و نشان دادند که رفتار غیرکلامی و رفتارهای تقلیدی استاد به عینیت بخشی زبان انگلیسی دانشجویان کمک کردند. رفتارهای غیرکلامی به دو دسته گرامر و واژگان تقسیم شدند. بنابراین، در این مقاله، نه تنها انواع مختلف رفتارهای غیرکلامی بلکه نقشهای آنها نیز مورد مطالعه قرار گرفتند. این تقسیم بندی نشان می دهند که مدرس تلاش می کند تا زبان را عینیت بخشیده و کدگذاری کند.
نظریه ساختار بلاغی رویکردی علمی است که در حوزه مطالعات زبان شناسی رایانشی مطرح شده است و ابزاری کارآمد برای توصیف متن در اختیار پژوهشگران قرار می دهد. در این ساختار هر بخش از متن نسبت به دیگر بخش های متن نقشی بر عهده دارد. متداول-ترین رابطه متنی، رابطه هسته-وابسته است. در این رابطه بخشی از متن برای بخش دیگر نقش مکمل ایفا می کند. نظام روابط این بخش ها با خواندن متن و ترسیم نمودارهای درختی به تصویر کشیده می شود. در تحقیق حاضر نتایجِ به دست آمده حاکی از آن است که روابط پرکاربرد در ساختار متنِ پیام های بازرگانی مورد بررسی، رابطه هایی چون «بسطی»، «انگیزشی»، «ربطی»، «پس زمینه-ای»، «ممکن سازی»، «مشکل-راه حلی» و «شواهدی» است. طی بررسیِ به عمل آمده درصد فراوانی روابط «بسطی» و «انگیزشی» بیشترین نمود را در میان دیگر روابط دارا است و روابط بعدی، بسته به موضوع آگهی، متغیر بوده است. با شناخت روابط فوق در متن آگهی، می توان به کارکرد زبان بر مبنای نقش ترغیبی آن دست یافت؛ چراکه تمرکز پیام به سمت مخاطب است و به کارگیری چنین روابطی مخاطب را به خرید کالا و استفاده از خدمات ترغیب می کند. آمار و اطلاعات مورد نیاز در این پژوهش به صورت داده های مقطعی و به وسیله تکمیل پرسش نامه و مصاحبه با تعداد 100 نفر دانشجو به شکل تصادفی به دست آمده و با در اختیار قراردادن تعدادی از 268 نمونه متن پیام های بازرگانی جمع آوری گردیده است؛ سپس 7 رابطه بلاغیِ مورد اشاره به روش OLS (حداقل مربعات معمولی) که روشی متداول برای برآوردهای خطی است، به منظور تخمین میزان تأثیرگذاری بر مخاطبان با به کارگیری نرم افزار SPSS مورد پردازش قرار گرفته است. نتایج حاصل از تخمین روابط مذکور بر میزان تأثیرگذاری بر مخاطبان نشان می دهند روابط «بسطی» و «ممکن سازی» اثری منفی بر مخاطبان داشته و موجب کاهش تأثیرگذاری بر ایشان شده است. از طرفی در دیگر روابط، تأثیرات مثبتی در جذب مخاطبان مشاهده شده است.
سواد سنجش معلم نقش محوری در برنامه های آموزش معلمان بازی میکند، با این حال به نظر میرسد هم در سواد سنجش و هم در اجرای آن کاستی هایی وجود دارد. مطالعه حاضر با استفاده از یک کلاس سنجش آنلاین، که شامل مباحث تئوری و همچنین عملی میشود، سواد سنجش 16 معلم (8 معلم ضمن خدمت و 8 معلم پیش سرویس) و میزان استفاده از سواد سنجش آنها را بررسی میکند. بخش کمی مطالعه سواد سنجش معلمان، و بخش کیفی صحت نتایج بخش کمی و همچنین میزان استفاده معلمان از سواد سنجش در قلمرو عملی را مورد بررسی قرار میدهند. داده های این تحقیق با استفاده از پرسشنامه های معتبرجمع آوری شدند، که یکی از آنها از Mertler (2013) اقتباس شد و دو مورد دیگر به وسیله محققین طراحی شدند. به علاوه، از یک پروژه ارزیابی عملی نیز برای جمع آوری داده ها استفاده شده است. یافته های تحقیق نشان میدهند اگرچه معلمین ضمن خدمت به واسطه تجربه بیشتر، در ابتدای تحقیق از سواد سنجش بیشتری برخوردار بوده اند، در انتهای تحقیق و در مقایسه با معلمین پیش سرویس از درجه کمتری از سواد سنجش برخوردارند. یافته های بخش کیفی تحقیق نیز نشان دهنده عدم ترجیح معلمان برای استفاده از سواد سنجش در فعالیت های کلاسی است. نتایج تحقیق حاضر گنجاندن هم جنبه های تئوری و هم جنبه های عملی سواد سنجش معلمان را در برنامه های آموزش معلمان پیشنهاد میدهد. به علاوه، بررسی دقیق موانعی که مانع استفاده سواد سنجش تئوری معلمان در عمل میشود نیز پیشنهاد میشود.
یکی از بحث هایی که همواره در حوزه فراگیری زبان دوم مطرح بوده، این است که آیا می توان صورت های زبانی را از طریق یادگیری آگاهانه قواعد فراگرفت و یا اینکه باید در محیط استفاده معنادار زبان یاد گرفته شود. از یک سو، برخی محققان از امکان وقوع یادگیری بدون آگاهی انتقاد می کنند و از سوی دیگر، برخی این بحث را مطرح می کنند که آیا یادگیری صریح می تواند مبنای بازیابی آنی و خودکار دانش را فراهم آورد. هدف از مطالعه حاضر، بررسی تأثیر روش های آموزش صریح و ضمنی بر سرعت پردازش نحو در فارسی زبانانی است که زبان فرانسه را به منزله زبان جدید فرامی گیرند. 32 دانشجوی تحصیلات تکمیلی که هیچ گونه آشنایی قبلی با زبان فرانسه نداشتند، در این مطالعه شرکت کردند. آزمون قضاوت دستوری زمان دار متشکل از 60 جمله دستوری و 60 جمله غیردستوری که در آن خطای نحوی وجود داشت به منزله محرک انتخاب و با استفاده از نرم افزار Pschtoolbox ارائه شد. شرکت کنندگان قضاوت خود در مورد درست یا غلط بودن جملات را با فشردن کلید راست یا چپ اعلام می کردند. برای تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون های تی تست و تحلیل واریانس مختلط استفاده شد. نتایج نشان داد، سرعت پردازش نحو زبان خارجی از شرایط آموزشی تأثیر چندانی نمی پذیرد و عملکرد یادگیرندگان هر دو گروه آموزشی صریح و ضمنی تفاوت معناداری نداشت. به علاوه، تحلیل های مجزا بر روی زمان واکنش دو گروه در انواع پاسخ ها به محرک نشان داد زبان آموزان در هر دو گروه در زمان تشخیص «درست» بودن جملات دستوری و یا «غلط» بودن جملات غیردستوری واکنش سریع تری از خود نشان داده اند که گواه این مسئله است که هر دو گروه به دانش ضمنی نحو زبان جدید دست یافته اند.
This study aimed at investigating learners’ and teachers’ perception of language learning demotivation and their suggested strategies for preventing it. Participants of the study included 36 female and 24 male EFL learners in the 15-18 age range and 19 female and 11 male EFL teachers in the 25-50 age range. Their anti-demotivation strategies were sought by using a 40- item Likert type questionnaire in learners’ and teacher’ versions, with Cronbach’s alphas of .949 and .913, respectively. The results were analyzed and inferences were made. They indicated that both teachers and learners believed that “creating relaxing and stress free environment” and “setting goals” are the most effective ways to prevent demotivation. “Showing enthusiasm for teaching” was also regarded as effective as the above mentioned strategies. Although teachers and students had similar suggestions regarding the most effective strategies to fight demotivation, statistical analysis indicated that they were significantly different from each other when all their preferred strategies were juxtaposed and compared in one bulk. Taking the results of this study into account can help teachers be as closely aligned with learners as their practical wisdom guides them or favors their own preferences as their discretion and tact allow.