استعاره به خاطر انتزاعی بودن حوزة مذهب، از فراوانی بالایی در قرآن کریم برخوردار است. تا چندی پیش و قبل از پیدایش زبان شناسی شناختی، استعاره بیشتر به عنوان رویکردی برای زیبایی آفرینی و روشی برای ابداعات هنری قلمداد می شد، امّا با طرح نظریة استعاره مفهومی، استعاره، ابزاری برای تفکّر و اندیشه به شمار رفت که در سراسر زندگی بشر جریان دارد و به کمک آن بسیاری از مفاهیم انتزاعی مفهوم سازی می شوند.
این پژوهش در صدد است تا نشان دهد قرآن کریم، مفاهیم انتزاعی و مجرّد را با چه ساز و کاری، مفهوم سازی می کند و قلمرو مبدأ استعاره های مفهومی تا چه اندازه با تجارب انسان سروکار دارد. این بررسی نشان می دهد که استعاره در سراسر گفتمان قرآن در سورة بقره حضور دارد و ابزاری است که به کمک آن مفاهیم انتزاعی چون زندگی، زمان، فهمیدن، انفاق و ... مفهوم سازی می شوند و معمولاً قلمرو های مبدأ از حوزه های ملموس و مرتبط با زندگی بشر انتخاب شده اند.
بررسی کنش های گفتار در متون مذهبی یکی از راه های درک لایه های پنهان کلام و شناخت تأثیر مورد نظر مبدأ کلام است. این پژوهش برای نخستین بار به بررسی و مقایسة کنش های گفتار در منتخبی از سوره های مکّی و مدنی قرآن کریم می پردازد. در این تحقیق توصیفی با روش تحلیل محتوا، شصت صفحه از قرآن کریم مشتمل بر سی صفحه از سوره های مکّی و سی صفحه از سوره های مدنی به روش تصادفی به عنوان نمونه انتخاب گردید. بر اساس نظریة کنش گفتارِ آستین و طبقه بندی پنج گانة سرل در مورد انواع کنش های گفتار، با در نظرگرفتن محتوا و مفاهیم سوره ها و آیات، فراوانی هر یک از انواع کنش های گفتار موجود در آن ها بررسی شد. نتایج نشان داد که پراکندگی و فراوانی انواع کنش های گفتار در سوره های مکّی و مدنی تفاوت قابل توجّهی دارد. بر این اساس، در سوره های مکّی کنش اظهاری بیشترین فراوانی را دارد و کنش های عاطفی، ترغیبی، تعهّدی و اعلامی در رتبه های بعد قرار دارند. امّا در سوره های مدنی، فراوانی کنش اظهاری به نفع سایر کنش ها کاهش یافته و در مقابل، کنش های ترغیبی و عاطفی و کنش های تعهّدی و اعلامی افزایش یافته اند. این آمار می تواند در مقایسة این دو نوع از سوره ها دارای پیامدهای تفسیری مهمّی باشد؛ از جمله این که بیان اخبار و معارف الهی و اسلامی در قالب کنش اظهاری در سوره های مکّی و در آغاز اسلام، حجم بیشتری از آیات را به خود اختصاص داده است؛ درحالی که کنش های گفتاری مربوط به اوامر ونواهی تشویقی و ترغیبی و تبشیر و انذار، در سوره های مدنی اولویت بیشتری دارد.
زبان مجموعه ای از واژگان زنده و پویاست که همواره در حال نوزایی و گسترش معنایی هستند. در بررسی های معناشناختی مطالعات زبان شناسی، چند معنایی ««Polysemy یکی از مهم ترین موضوعات قابل طرح در همة سطوح زبانی بوده که از آن جمله، می توان به چند معنایی واژگانی یا همان چند معنایی جانشینی اشاره نمود. در رویکردهای زبان شناختی نسبت به مفهوم واژگان، همواره با معانی ای روبرو هستیم که تحت تأثیر عناصر هم نشین خود در یک نظام ساختاری قرار گرفته اند و تحلیل معناشناختی آن ها با توجه به رابطة دو سویه میان عناصر این نظام و فرایند گفتمان متن صورت می پذیرد. توجه به بافت زبانی و کلیت متن پس از بررسی ریشه شناختی و کشف میدان معنایی یک واژه، سیر معنایی و در نتیجه چند معنایی آن را به خوبی نشان می دهد.
یکی از مهم ترین محورهای بررسی و پژوهش قرآنی، کشف و تبیین دقیق معانی واژگان در ساختار کلام الهی است تا بدین طریق، درک و دریافت گزاره های دینی برآمده از آن ها هموار گردد. آنچه در این جستار بدان پرداخته می شود بررسی زبان شناختی
چند معنایی واژة «رحمة» در قرآن کریم است که سیر معنایی این واژه را در ساختار آیات قرآن تبیین نموده و وجوه متعدد معنایی آن را در ارتباط با هستة مرکزی معنا و همچنین تأثیر واحدهای هم نشین با تکیه بر کتب تفسیری قرآن کریم مشخص می نماید. در این بررسی، واژة «رحمة» در قرآن کریم وجوه معنایی متعددی چون دین اسلام، بهشت، ایمان، باران، روزی و ... دارد که همة این معانی در ارتباط با هستة اصلی معنا و روابط مفهومی با دیگر واحدهای زبانی در ساختار کلام پردازش می شوند.
در پژوهش حاضر به بررسی مهم ترین ریشه های لاتین در اصطلاحات پزشکی و معادل های برگزیده شده برای این ریشه ها در زبان فارسی پرداخته شده است. این پژوهش با توجه به اهمیت معادل گزینی برای اصطلاحات بیگانه در زبان فارسی، به ویژه اصطلاحات علمی و با توجه به فعالیت های علمیِ مستمر فرهنگستان زبان و ادب فارسی در این راستا، صورت گرفته است. از نتایج به دست آمده در این پژوهش، این گونه برمی آید که معادل گزینیِ اصطلاحات پزشکی، برخلاف تصور برخی متخصصان علم پزشکی، نه تنها غیرممکن نبوده، بلکه، با توجه به ظرفیت های زبان فارسی، این معادل گزینی ها می تواند به صورت حساب شده و علمی صورت بگیرد. بی شک معادل گزینی علمی می تواند موجب پویاییِ نظام صرفیِ زبان فارسی گردد.
بی شک تحقیقات و پژوهش های عظیمی در زمینه حافظ و اشعارش (حافظ پژوهی) توسط شارحان و حافظ پژوهان زیادی صورت گرفته که هر یک به نوبه خود تأثیر به سزایی در تکریم مقام حافظ داشته که به زعم خود توانسته اند خوانشی نو و برداشتی تازه از اشعارش ارائه دهند. به این اعتبار می توان گفت که اشعار وی به لحاظ ابعاد پیچیده ذهنی او، به دلیل درون مایه های پر رمزوراز و خوانش های گوناگون بیشتر به منشوری هزارپهلو همانندند و دارای کیفیات و ویژگی هایی اند که قابلیت خوانش های متعدد و امکان کاویدن از جوانب مختلف را میسر می سازند. در همین زمینه، این نوشتار پژوهشی است در گستره نقد ادبی معاصر، در پرتو رویکرد منطق مکالمه میخاییل باختین تا برداشتی دیگر و خوانشی نو از فلسفه وجودی اشعار حافظ ارائه کند. با عنایت به این نکته نفس عمل از نحله ای مکالمه ای برخوردار است که از یک سو مکالمه و گفت وشنودی است با خواجه حافظ از دریچه اشعار وی و بررسی آن در سطوح و جنبه های مختلف و ازسوی دیگر مکالمه ای مابین جنبه تئوری منطق مکالمه و جنبه عملی آن میان شاعری پارسی گو و نظریه نقد ادبی معاصر.
این پژوهش به منظور مطالعة اختلالات بیماران زبان پریش، در درک اسم های ساده و مرکب فعلی و غیرفعلی و مشخص کردن رویکرد مورد استفاده آنها در درک این اسم ها و نیز شناخت مقوله هایی که براثر زبان پریشی بیشتر در معرض اختلال قرار می گیرند، صورت گرفته است. پژوهش از نوع مورد شاهد است و آزمودنی های آن، سه بیمار زبان پریش بروکا و ترانس کرتیکال فارسی زبان و سه فرد سالم به عنوان گروه شاهد بودند که از لحاظ ویژگی های مختلف با یکدیگر مطابقت داشتند. ابزارهای تحقیق، آزمون های مطابقت واژه گفتاری-تصویر و مطابقت واژه متداعی تصویر بودند. 32 اسم ساده و 32 اسم مرکب فعلی و غیرفعلی زبان فارسی به عنوان محرک های زبانی این پژوهش انتخاب شدند. تحلیل داده ها نشان داد پردازش ادراکی به صورت فرایند پیوستاری صورت گرفت. بیمار ترانس کرتیکال حرکتی در مقایسه با گروه دیگر، اختلالات گسترده تر و شدیدتر در دستیابی به اطلاعات معنایی اسم های مرکب داشت، در صورتی که بیماران بروکا در درک مفاهیم مشکل داشتند. هر دو گروه بیماران در درک اسم های مرکب غیرفعلی متشکل از مقوله ”اسم + اسم“ در مقایسه با دیگر مقوله ها، اختلالات بیشتری داشتند. دو گروه بیماران تفاوت معنی داری در درک اسم های مرکب فعلی و غیر فعلی نشان ندادند (p= 0/179)،درصورتی که در درک اسم های ساده و مرکب تفاوت معنی داری در کنش آنها مشاهده شد (p
دادگان های گفتاری نقش مهمی را در تحقیقات و پیاده سازی های مربوط با زبان شناسی رایانه ای ایفا می کنند. در این مقاله، پس از مطالعه واحدهای آوایی مختلف قابل استفاده برای این منظور، مراحل تهیه یک دادگان دایفون ویژه زبان فارسی ارایه می شود. برای این منظور، در ابتدا پایگاه واژگانی که دایفون های زبان را شامل شوند، تهیه گردید. سپس نرم افزاری طراحی و پیاده سازی شد که با گرفتن صورت های واجی واژه ها، دایفون هایی را که قرار است از آن استخراج شوند، مشخص کند. در مرحله بعد سیگنال های گفتاری واژه ها ضبط گردید و نکات افزایش بررسی گردید. در پایان نیز جداسازی دایفون ها و تهیه دادگان مورد نظر صورت پذیرفت. برای افزایش دقت دادگان تهیه شده، مراحل جداسازی دایفون ها از سیگنال های گفتاری ضبط شده با استفاده از سه روش شنوایی، بررسی سیگنال زمانی و مطالعه طیف نگاشت، ارزیابی و از ترکیب هر سه روش برای افزایش دقت دادگان استفاده شد.
آموزش قواعد در تمامی زبانها به عنوان یکی از مهمترین دغدغههای متخصصان آموزش زبان مطرح است؛ در زبان عربی به دلیل ویژگیهای خاص ساختاری و دستوری، قواعد و آموزش آن ها از دیرباز مورد توجه مدرسان و متخصصان بوده است. در ایران نیز از قدیم آموزش قواعد زبان عربی از مهم ترین بخشهای آموزش این زبان بوده است، به طوری که بسیاری از بزرگان و مؤلفان کتابهای قواعد صرفی و نحوی در زبان عربی، ایرانی هستند. امروزه یکی از مهم ترین بخشهای چالش برانگیز حوزة آموزش زبان عربی در ایران، آموزش قواعد آن است. در رشتة زبان و ادبیات عربی با اینکه بیست واحد درسی در مقطع کارشناسی رشتة زبان و ادبیات عربی به درس نحو اختصاص داده شده است، به نظر می رسد که دانشجویان در مرحلة کاربردی قواعد عربی دچار ضعفهای فراوانی هستند؛ زیرا سالها است که قواعد با روشهای قدیمی تدریس میشوند و بسیاری از استادان از فنون جدید و مناسب تدریس قواعد استفاده نمی کنند.
در این پژوهش می کوشیم با روش پیمایش و ابزار پرسشنامه، به بررسی روشهای تدریس و میزان اجرای فنون مناسب تدریس قواعد عربی در دانشگاهها بپردازیم. یافتههای پژوهش نشان میدهد در تدریس قواعد، بیشتر از روش سنتی قیاسی استفاده میشود و به فنون جدید تدریس، همچون استفاده از تکنولوژی و فن مشارکتی توجه چندانی نمیشود.
جنبه های زبان- منظور شناختی و منظور- جامعه شناختی کارکرد زبان در موقعیت ها، زبان ها و فرهنگ های گوناگون متنوع هستند. جداسازی این دو جنبه ی کارکرد زبانی به بررسی هنجارها و آداب اجتماعی- فرهنگی و همچنین اشکال و راهکارهای زبانشناسی که اساس عملکرد منظورشناسی گویندگان در شرایط مختلف کارکرد زبانی هستند کمک می کند. این مطالعه به بررسی تنوع زبان- منظور شناختی و منظور- جامعه شناختی در بیان کنش های گفتاری عذرخواهی، درخواست و امتناع در میان بومیان آمریکایی و زبان آموزان ایرانی می پردازد. 100 دانشجوی ایرانی در مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد و 50 آمریکایی در این پژوهش شرکت کردند. یک آزمون نوشتاری تکمیل گفتمان (WDCT) از طریق شیوه ی الگوسازی کاربر-محور طراحی شد و به منظور جمع آوری اطلاعات مورد استفاده قرار گرفت. نتایج حاصل نشان داد که تنوع چشمگیری در به کارگیری قالب های معنایی، مفاهیم زبان-منظور شناختی و منظور- جامعه شناختی توسط گروه های شرکت کننده در زمان تولید کنش های گفتاری و متاثر از متغیرهای بافتاری و تفاوت های شخصی آنها وجود دارد. گویندگان آمریکایی از راهکارهای فرمولی زبان-منظورشناختی بیشتری استفاده کرده اند و نسبت به زبان آموزان ایران صریح تر بودند. همچنین تنوع قابل توجه ای در انتخاب شرکت کنندگان از فرمول های منظور- جامعه شناختی مناسب به منظور ملایم نمودن کنش های گفتاری و اجتناب از رنجش مخاطب خود وجود داشت. یافته های این مطالعه نشان داد که پیوستگی پیچیده ای بین ارزش های منظور- جامعه شناختی و شکل های متنوع و یا راهکارهایی که کاربران زبان در سطح زبان-منظورشناختی کارکرد زبانی به کار می گیرند وجود دارد. سرانجام پیشنهاد می شود که تنوع منظورشناسی از جنبه ی زبان- منظور شناختی و منظور- جامعه شناختی کارکرد زبانی در شرایط واقعی (یا شبه واقعی) مورد پژوهش قرار بگیرد.
این مقاله در حوزة جامعه شناسی زبان به بررسی رابطة قدرت/ همبستگی در گفتار پزشک و بیمار فارسی زبان می پردازد. ازاین رو متغیّر زبانی گونه های خطاب به عنوان یکی از نشانگرهای ابراز قدرت در کنار چهار متغیر اجتماعی جنسیت، طبقة اجتماعی، سن و تحصیلات مدّ نظر بوده . کاربرد متغیرها در هر گروه با بهره گیری از تحلیلهای آماری مورد بررسی دقیق قرار گرفته است. پس از تحلیل داده ها مشخص شد که در مجموع، عامل قدرت در گفتار پزشک با بیمار فارسی زبان مشهود است و چهار متغیر غیرزبانی مذکور نیز بر میزان کاربرد نشانگرهای قدرت مؤثر اند. این موضوع تا حد زیادی با مباحث حوزة اخلاق در پزشکی هم راستاست ونتایج حاصل می تواند بر بسیاری از مسائل این حوزه پرتو افکند.
"با توجه به اهمیت دقت در ترجمه متون دینی، در این مقاله ابتدا بحث کوتاهی درباره مبانی نظری ترجمه ارائه شده است. سپس دو دیدگاه در خصوص ترجمه پذیری و ترجمه ناپذیری متون دینی ارائه شده است. در دیدگاه اول با توجه به ارتباط متون دینی با وحی و اینکه تعیین ظرف زبانی وحی و هر گونه دخل و تصرف در آن از حیطه اختیارات انسان خارج است، ترجمه متون دینی غیرممکن قلمداد شده است. در دیدگاه دوم به عکس با توجه به ضرورت آگاهی همه انسانها از پیام وحی و اختصاصی نبودن پیام وحی به گویشوران زبانی خاص، ترجمه متون دینی غیرقابل اجتناب فرض شده است.
نگارنده در این مقاله کوشیده است با توجه به استدلال هر دو دیدگاه به طرح نظریه سومی بپردازد که بتواند نیازها و محدودیتهای مورد نظر هر دیدگاه را رعایت کند. بر اساس نظر ارائه شده در این مقاله که به اصطلاح نظریه «ترجمه پذیری مشروط متون دینی» نامیده شده است تعریف های جدیدی از مترجم متون دینی، خوانندگان متون ترجمه شده دینی، متن دینی و انواع آن ارائه شده است.
"
گاهی مترجمان به هنگام ترجمة عناصر و مفاهیم فرهنگی اعم از اجتماعی، مذهبی و سیاسی و گاهی تاریخی، با چالش ها و تردیدهایی رو به رو می شوند. صاحب نظران ترجمه دیدگاه های مختلفی دربارة شیوة مواجهه با این گونه چالش ها ارائه کرده اند. نیومارک یکی از این صاحب نظران است که با ارائة تقسیم بندی ای پنج گانه از مفاهیم فرهنگی، برای ترجمة آن ها پیشنهادهایی داده است. چارچوب نظری نیومارک مبنای مطالعات متعددی در زبان فارسی قرار گرفته است؛ اما پرسش این است که آیا می توان الگوی نیومارک را در ترجمة مفاهیم فرهنگی فارسی به کار گرفت؟ هدف از انجام پژوهش حاضر ارائة پاسخی هرچند محدود به این پرسش است. دراین راستا، چهار داستان کوتاه محاوره ای، حاوی مفاهیم فرهنگی، از آثار جلال آل احمد انتخاب گردیدند و براساس مدل پیشنهادی نیومارک بررسی شدند. یافته ها نشان داد که مدل پیشنهادی نمی تواند تمام عناصر فرهنگی فارسی را در برگیرد. به این دلیل، چهار شاخة جدید به الگوی نیومارک افزوده شد و تغییراتی جزئی در بخش های دیگر آن صورت گرفت. نتایج این پژوهش می تواند برای مقاصد آموزشی و تربیت مترجم مفید باشد.
معیار فصاحت نزد بیشتر زبان شناسان و علمای بلاغت در زبان عربی مبتنی بر دو عنصر زبان و مکان بوده و به معیارهای درونی واژه ها، نظم درونی، نوع حروف، هم نشینی، همگنی، تنافر و قدرت تاثیر آن توجه نداشته اند. البته علمای بلاغت با زبان شناسان در کارکرد واژه با هم اختلاف داشتند؛ یعنی زبان شناسان به سلامت و زیبایی واژه توجه داشتند، ولی علمای بلاغت به ترکیبها و روانی واژه ها و سازگاری حروف و کلمات با هم عنایت داشته اند.