محمدتقی ایمان

محمدتقی ایمان

مدرک تحصیلی: استاد جامعه شناسی دانشگاه شیراز، ایران

مطالب
ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین

فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱۲۱ تا ۱۳۱ مورد از کل ۱۳۱ مورد.
۱۲۱.

ناسیونالیسم در تاریخ چپ: مطالعه ی خوانش تاریخ نگاری چپ ایران از ملت و ملی گرایی؛ یک تحلیل مضمونی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۸۹ تعداد دانلود : ۱۷۸
مطالعه حاضر با تمرکز بر مورد مشخص ایران به بررسی مواجه ی تاریخ چپ ایران با «ملت» و «ملی گرایی» پرداخته است. تحقیق با نگرداشت چهارچوب مفهومی استخراج شده از نسبت کاوی مارکسیسم و ملی گرایی و با روش تحلیل مضمونی براون و کلارک (در شیوه ای مقایسه ای) انجام شده است. به این ترتیب پس از انتخاب 13 متن تاریخی از 9 تاریخی نگار چپ ایران به روش نمونه گیری نظری سپس تحلیل مقایسه ای مضامین آن، 12 مضمون اصلی و دو مضمون فرعی استخراج شد. بررسی مقایسه ای مضمون ها با نگرداشت مفاهیم تحقیق، به شناسایی دو سنخ تاریخ نگاری چپ منجر شد: 1-تاریخ چپ ارتدوکسی 2-تاریخ چپ نئومارکسیستی: نوع اول با مضمون مرکزی (فئودالیسم ایرانی)، بررسی ساختار فئودالیسم ایران را دستور کار قرار داده است. نوع دوم که اخیر، به شمار می رود فهم تاریخی ایران را به یک ثابت ساختاری و فراتاریخی یعنی (استبداد ایرانی) تقلیل می دهد. در نوع نخست در باره ملت و ملی گرایی نوعی از سکوت یا خاموشی معنادار ملاحظه گردید. با این همه در تاریخ چپ نئومارکسی، ملت و ملی گرایی فعال است. ملت در یک ساخت طبقاتی، در تضاد با دولت به طور خاص در لحظات مبارزاتی (انقلاب/جنبش) ادراک می شود از این رو ملت در این نوع تاریخ، واقیعتی سیال است. همچنین ملی گرایی در دو سطح توده و دولت هر دو به صورت ابزاری ایدئولوژیکی در بسیج، اذعام و همگون سازی جمعی/سیاسی طرح می گردد که به طور خاص از ناسیونالیسم توده خوانشی ایجابی و از ناسیونالیسم دولت خوانشی ستیزه جو (افیون توده) به دست داده شده است
۱۲۲.

تحلیلی بر تمایز جنسیتی در الگوهای فراغت جوانان شهر اصفهان(مقاله علمی وزارت علوم)

تعداد بازدید : ۱۷۱ تعداد دانلود : ۲۳۳
هدف پژوهش حاضر، مطالعه الگوهای فراغت در بین جوانان شهر اصفهان با تاکید بر تمایز جنسیتی است. با توجه به اینکه جهان ارزش ها، باورها و سبک های زندگی در میان دو جنس زن و مرد می تواند متفاوت باشد، پرسش اساسی مقاله حاضر این است که آیا متغیر جنسیت همچون گذشته در الگوهای فراغت تعیین کننده است یا اهمیت خود را از دست داده است؟ روش به کار رفته در مطالعه حاضر ترکیبی بوده است؛ بدین ترتیب که ابتدا با روش پیمایش و ابزار پرسشنامه به شناسایی الگوهای فراغت پرداخته و سپس از طریق مصاحبه هدفمند با جوانان دختر و پسر، الگوهای شناسایی شده در بخش کمی، تفسیر و معناکاوی شده اند. جامعه آماری پژوهش حاضر، جوانان 20-29 ساله ساکن در شهر اصفهان بوده اند که به روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای، 1748 پرسشنامه در بین آنها توزیع گردید. در بخش کیفی نیز با به کارگیری نمونه گیری هدفمند، 27 مصاحبه نیمه ساختاریافته انجام گرفت و پس از کدگذاری داده ها، ارزیابی و تحلیل انجام شد. نتایج بخش کمی مطالعه حاضر گویای آن است که شش الگوی فراغت در بین دختران جوان قابل شناسایی است که  به ترتیب اهمیت عبارت اند از: فراغت مذهبی، فراغت مبتنی بر تفریحات بیرون خانه، فراغت مبتنی بر  تفریحات درون خانه، فراغت مبتنی بر مطالعه ، فراغت نامعمول  و فراغت مشارکتی. در میان پسران جوان نیز شش الگو کشف شد که عبارت اند از: فراغت سنتی-ایرانی،  فراغت مذهبی، فراغت فرهنگی- هنری، فراغت مشارکتی، تماشای فیلم و سریال و فراغت مبتنی بر گذران وقت با دوستان. نتایج بخش کیفی از تفاوت های ظریف و مهمی در این میان حکایت دارد؛ چنان که فراغت پسران در مقایسه با فراغت دختران جوان، فعالانه تر، متنوع تر و جسورانه تر و در مقابل فراغت دختران، محافظه کارانه و منفعلانه معنا شده اند. بدین ترتیب می توان گفت که الگوهای فراغت در بین جوانان علی رغم برخی مشابهت ها، همچنان متاثر از جنسیت، انتخاب و مصرف است.
۱۲۳.

تبیین جامعه شناختی عوامل موثر بر تمایل دختران نوجوان به بزهکاری در شهر کرمان(مقاله علمی وزارت علوم)

تعداد بازدید : ۱۵۵ تعداد دانلود : ۱۶۰
این پژوهش در صدد است تا تمایل به رفتارهای بزهکارانه دختران نوجوان شهر کرمان را از طریق عوامل اجتماعی تبیین کند. بدین منظور در چهارچوب نظری این پژوهش، از نظریه کنترل اجتماعی هیرشی استفاده شده است. متغیرهای مستقل این پژوهش شبکه اجتماعی، تحصیلات والدین و الگوهای گذران اوقات فراغت هستند. متغیر وابسته این پژوهش نیز متشکل از 24 گویه در قالب تعداد دفعات تمایل به انجام بزهکاری در خود و دوستان نزدیک ارزیابی شده است. این پژوهش با استفاده از روش پیمایشی و تکنیک پرسشنامه انجام گرفته است. جامعه آماری این پژوهش، دختران نوجوان شهر کرمان در سال 1392 و تعداد نمونه 381 نفر می باشند. نتایج به دست آمده از این پژوهش نشان می دهد: الف) تمایل به بزهکاری به میزانی قابل ملاحظه در رفتارهای دختران نوجوان وجود دارد. ب)بین متغیرهای مستقل فراغت اینترنتی، ماهواره ای، فراغت گردشی- تفریحی، استفاده از موسیقی مدرن و فراغت ورزشی با تمایل به بزهکاری دختران نوجوان رابطه مستقیم و معنی داری وجود دارد. ج)متغیرهای شبکه اجتماعی، تحصیلات والدین و فراغت دینی بر تمایل به بزهکاری اثری کاهنده دارند. د) اجرای تحلیل رگرسیون چندگانه نشان داد که تنها سه متغیر الگوی فراغتی بر شدت تمایل به بزهکاری اثر دارند و می توانند 23 درصد آن را تببین کنند. این سه متغیر عبارت بودند از: متغیر فراغت اینترنتی، گردشی- تفریحی و استفاده از ماهواره. ر) متغیر فراغت اینترنتی از بین سایر متغیرها بیشترین تأثیر کل را بر متغیر وابسته نشان داده است. بنابراین، عوامل اجتماعی نظیر سطح تحصیلات پایین والدین، فقدان پیوندهای اجتماعی در شبکه روابط افراد و عدم کنترل اجتماعی درست و صحیح در اوقات فراغت  می تواند دختران نوجوان را به سوی بزهکاری سوق دهد.
۱۲۴.

رسانه های اجتماعی و بازآفرینی "تصویر بدن": نگرانی های ذهنی دختران نوجوان از تصویر بدن(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۶۱ تعداد دانلود : ۱۶۷
زمینه و هدف: نوجوانی مقطعی مهم در رشد فردی است و به لحاظ جسمی، فیزیولوژیک و روان شناختی یک دوره تحولی محسوب می شود. در این سنین، به دلیل سرعت و گستردگی تغییراتی که رخ می دهد، دوره ای حساس و حیاتی برای بروز و توسعه نگرانی از تصویر بدن است. از طرفی، با توجه به نفوذ فزاینده رسانه های اجتماعی در زندگی روزمره نسل نوجوانان امروز، و نقش محوری این رسانه ها در الگو دهی به ادراکات و رفتارهای فردی، این پژوهش به بررسی وضعیت نگرانی از تصویر بدن در بین دختران دانش آموز پرداخته و رابطه این نگرانی ها را با نوع، انگیزه و شدت استفاده از رسانه های اجتماعی مورد تحلیل قرار می دهد. روش و داده ها: پژوهش حاضر کمی و از نوع پیمایش است. 321 نفر از دختران از طریق فرمول کوکران و با روش تصادفی به عنوان نمونه پژوهش انتخاب شدند. ابزار جمع آوری داده ها، پرسش نامه تصویر بدن خود، فرم کوتاه (BSIQ-SF) و پرسش نامه محقق ساخته رسانه های اجتماعی بود که پایایی آن ها از طریق آلفای کرونباخ و شاخص پایایی ترکیبی (CR) و روایی آن از طریق میانگین واریانس استخراج شده (AVE) و روایی تشخیصی برآورد گردید. تحلیل داده ها در دو سطح توصیفی و استنباطی از طریق روش حداقل مربعات جزئی (PLS) انجام شد. یافته ها: یافته ها نشان دادند نگرانی از تصویر بدن در بین دختران در حد متوسط روبه بالا بوده است. برمبنای یافته ها، نوع، انگیزه و شدت استفاده از رسانه های اجتماعی با تصویر بدن رابطه معنی داری دارند  و 21 درصد از واریانس متغیر وابسته را پیش بینی می کنند. بحث و نتیجه گیری: باتوجه به نتایج، مؤسسات آموزشی و سیاست گذاران باید در جهت آموزش وپرورش سواد رسانه ای و مهارت تفکر انتقادی همچنین برگزاری دوره هایی آموزشی برای دانش آموزان در زمینه استفاده آگاهانه از رسانه های اجتماعی تلاش نمایند. پیام اصلی: این پژوهش با در نظر گرفتن پیچیدگی رابطه بین رسانه های اجتماعی و نگرانی از تصویر بدن، نشان می دهد که صرفاً نوع رسانه یا مدت زمان استفاده، تبیین کننده کاملی نیست. بلکه برای درک عمیق این ارتباط، بررسی جنبه های ظریف تر استفاده از رسانه های اجتماعی مانند نوع، انگیزه و شدت استفاده از رسانه های اجتماعی ضروری است.
۱۲۵.

بررسی رابطه مالکیت سرمایه اجتماعی و الگوهای گذران اوقات فراغت مورد مطالعه: دانشجویان دانشگاه شیراز(مقاله علمی وزارت علوم)

تعداد بازدید : ۱۳۷ تعداد دانلود : ۱۱۳
امروزه در درون جوامع جدید، فرایند تمایز گزاری و «تمیز» سبک های زندگی متفاوت بین افراد و گروه ها، دیگر نه به وسیله پایگاه موروثی اجتماعی/اقتصادی/سیاسی، بلکه بیشتر بر اساس قدرت انتخاب در مصرف انواع کالاهای مادی و معنوی، صورت می گیرد. در این میان یکی از عواملی که موجب این قدرت انتخاب در مصرف می شود، مالکیت سرمایه های متفاوت در فضای نابرابر اجتماعی است. افراد با داشتن سرمایه های متفاوت، به شیوه های متفاوتی سبک زندگی و به تبع آن الگوهای گذران اوقات فراغت خود را شکل می دهند. مالکیت سرمایه اجتماعی نیز به همین شکل سبک زندگی و گذران اوقات فراغت افراد را شکل می دهد. پژوهش حاضر در این مسیر سعی نموده است به بررسی تجربی این مدعای نظری (طرح تحلیلی پی یر بوردیو) بپردازد. به همین دلیل «میدان دانشگاه شیراز» به عنوان یک میدان علمی/اجتماعی انتخاب شد و 430 نفر از دانشجویان به شیوه نمونه گیری تصادفی سیستماتیک مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج نشان دادند که هرچند میزان سرمایه اجتماعی در دسترس دانشجویان در هر دو بعد سرمایه اجتماعی غیررسمی و رسمی در وضعیت متوسط و پایین قرار دارد، اما سرمایه اجتماعی غیررسمی تنها با الگوهای فراغتی فردگرایانه رابطه معناداری داشته است، در حالی که سرمایه اجتماعی رسمی هم با الگوهای فراغتی فردگرایانه و هم با الگوهای فراغتی جمع گرایانه رابطه معنی دار داشته است. نتایج تحقیق در پایان مورد بحث و بررسی قرار گرفت و راهکارهای عملی ارایه گردید.
۱۲۶.

توسعه و امر اجتماعی؛ با تمرکز بر برنامه ریزی توسعه در عصر پهلوی دوم(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۲۲ تعداد دانلود : ۱۲۶
این مقاله نسبت توسعه یا برنامه ریزی عمرانی را با امر اجتماعی در ایران دوران پهلوی دوم مطالعه می کند. به لحاظ زمانی، دورانی بررسی می شود که از اواسط حکومت رضاشاه تا انقلاب 1357 را دربرمی گیرد. برای تحلیل این بازه زمانی سه دهه ای، از صورت بندی نظری امر اجتماعی در سنت دورکیمی و نیز دونزلو و مفهوم بهنجارسازی ایوالد بهره برده است.به لحاظ روش شناختی، این پژوهش مطالعه ای تاریخی است که از الگوی روش شناختی تاریخ مفاهیم کوزلک و تاریخ فضایی الدن بهره می برد و روش آن مطالعه کتابخانه ای، تحلیل اسناد و تحلیل ثانوی بوده است.ایده برنامه ریزی توسعه در ایران، با آنکه دغدغه ای درونی بود، پس از جنگ جهانی دوم، عمیقاً تحت تأثیر فضای گفتمانی جهانی توسعه قرار گرفت و اغلب دغدغه ها و اولویت های درونی جامعه ایرانی در توسعه را به حاشیه برد یا نادیده گرفت.مهمترین نتایج این مقاله عبارتند از: نخست برنامه ریزی عمرانی-توسعه ای این عصر، از حیات اجتماعی انتزاع شد و درنتیجه اولویت با ایده های برنامه بود تا پایداری اجتماعی و ایجاد ارزش هایی مانند همبستگی اجتماعی، تعلق و مشارکت اجتماعی. دوم، چشم انداز رشدگرایانه-مدرنیزاسیونی برنامه ریزی در ایران حیات اجتماعی در ایران را نادیده گرفت و نتوانست به نهادینه سازی برنامه ریزی و اهداف توسعه در آن منجر شود و درنهایت به نهادزدایی گسترده دامن زد. درنهایت آنکه تلاش دولت پهلوی برای ایجاد وضعیت نسبی رفاهی نتوانست به «بهنجارسازی جامع» منجر شود.
۱۲۷.

خاستگاه چرخش زبانی یورگن هابرماس: بنیانگذاری نظریه اجتماعی انتقادی و جایگاه نظریه زبانی هومبولت(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۱۴ تعداد دانلود : ۱۴۲
اصطلاح «چرخش زبانی» هر چند در رویکردهای مختلف، معانی خاصی دارد اما به طور کلی، به این امر اشاره می کند که در قرن بیستم، «زبان» مرکز توجه اندیشمندان قرار گرفت. مباحثات پیرامون زبان، سبب شد که این اندیشمندان نسبت به یکدیگر مواضع تحلیلی و انتقادی بگیرند. هابرماس، با نقدهایی که به دو سنت فلسفی هرمنوتیکی و تحلیلی وارد کرده است؛ موضع پراگماتیستی خود به زبان را تثبیت نموده است. با پیگیری آثار هابرماس، روشن می شود که خاستگاه توجه او به زبان را باید در«نظریه زبانی هومبولت» دانست. نظریه هومبولت تقسیم بندی سه سطحی از زبان ارائه می کند و این امکان را برای هابرماس فراهم می آورد که او بتواند اولاً به دیگر رویکردها زبان اندیش، نقدهایی وارد کند و نابسندگیِ تفسیرِ آن ها از زبان را آشکار سازد؛ ثانیاً با برجسته سازی سطح پراگماتیستی زبان، نظریه ای اجتماعی بنا نهد که بتواند وضعیت تحقق یافته مدرنیته را فهم و نقد کند. خاستگاه «چرخش زبانی» هابرماس ریشه در نظریه زبانی هومبولت دارد، متفکری که در حاشیه جریان فلسفی قرار می گیرد اما هابرماس با برجسته سازی نظریه زبان شناختی او نشان می دهد که تفسیر و فهم دو متفکر اصلی زبان اندیش قرن بیستم، یعنی هایدگر و ویتگنشتاین درباره مورد زبان، در تقسیم بندی سه سطحی هومبولت قابل تحلیل است.
۱۲۸.

عاملیت ادراک شده در تجربه پریشانی روانشناختی مبتنی بر هویت روایتی در افراد پیش بزرگسال(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۲۹ تعداد دانلود : ۱۶۰
مقدمه: نقش عاملیت یا خودمختاری در شکل دهی هویت همواره مورد سؤال انسان بوده است؛ هدف پژوهش حاضر بررسی عاملیت ادراک شده هنگام تجربه پریشانی روان شناختی در مرحله گذار به بزرگ سالی در بافت هویت روایتی در حال تحول فرد است. روش: این پژوهش، پژوهشی کاربردی، به شیوه کیفی و با استفاده از روش روایتی بر 8 نفر از افراد 18 تا 23 ساله مراجعه کننده به مرکز مشاوره دانشگاه شیراز در سال های 1400-1402 انجام گرفت که به طور هدفمند بر اساس مصاحبه بالینی و پرسشنامه خود سنجی پریشانی روان شناختی کسلر (2002)، دارای پریشانی روان شناختی ارزیابی شدند. داده ها با مصاحبه نیمه ساختاریافته داستان زندگی مک آدامز (2001) بررسی و با مصاحبه های تکمیلی عمق یافت و به روش تحلیل مضمون و طبق الگوی شش مرحله ای براون و کلارک (2006) مورد تحلیل قرار گرفت. یافته ها: یافته ها نشان داد که افراد در دوره پیش بزرگ سالی، عاملیت خود را بر اساس مضامین پایه شامل میزان کنترل بر دنیای درونی اثرگذاری بر دنیای بیرونی و چگونگی اسناد و مواجهه با آسیب های روان شناختی برآورد می کنند. نتیجه گیری: به نظر می رسد اثرگذاری بیرونی فرد بر تعاملات اجتماعی به ویژه بر واکنش مراقبان می تواند سبب اعتباربخشی به اطلاعات درونی شامل افکار و احساسات شده و از سوی دیگر اسناد آسیب های روان شناختی به عوامل قابل تغییر سبب بهبود حس عاملیت در زندگی گردد.
۱۲۹.

رمزگشایی پدیدارشناسانه دیابت در جامعه صنعتی معاصر

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۱۳ تعداد دانلود : ۱۱۵
مقدمه: دیابت به عنوان یک بیماری مزمن، در جامعه صنعتی معاصر به سرعت رو به افزایش است. برخی از ویژگی های جامعه صنعتی مانند شهرنشینی، و بی تحرکی، به طور مستقیم به تشدید این بیماری کمک کرده اند. برآورد می شود در سال 2050 تعداد مبتلایان دیابت به رقم شگفت انگیز 3/1 میلیارد نفر برسد. این بیماری در جامعه نوین ایران نیز که شهرنشینی و بی تحرکی در آن رو به فزونی است، به سرعت درحال افزایش است. شیوع گسترده دیابت در ایران از یک سو و پیامدهای زیان بار این بیماری از سوی دیگر باعث شده است بیماری دیابت به طور گسترده مورد توجه قرار گیرد. در این راستا، هدف این پژوهش، مطالعه جامعه شناختی تجربه زیسته دیابت، نزد بیماران دیابتی است.روش: این پژوهش با رویکرد کیفی و با استفاده از روش پدیدار شناسی شوتز انجام شده و از مصاحبه عمیق و متوالی به عنوان ابزار کسب توصیفات تجربه زیسته استفاده شده است. در مجموع، 21 فرد دیابتی ساکن شهر جهرم به روش نمونه گیری هدفمند در طولِ یک دوره هشت ماهه مورد مطالعه قرار گرفتند. داده ها با استفاده از روش شوتز تحلیل و در قالب برساختِ مرتبه اول، مرتبه دوم، و سنخ بندی، طبقه بندی شد.یافته ها: در زیست سلامت محور، یافته ها مشتمل برشش مضمون اصلی شاملِ خود مراقبتی، خواب، کنترل وزن، سلامت جسمانی، سلامت جنسی، و سلامت روانی و 21 برساختِ مرتبه دوم بود. در سبک زندگی، یافته ها مشتمل برچهار مضمون اصلی شاملِ پرورش جسمی، الگوهای تغذیه، زیست دینی، زیست فراغتی، و 17 برساختِ مرتبه دوم بود. در بهزیستی روانی، یافته ها مشتمل بر چهار مضمون اصلی شامل زیست سازگارانه، زیست شادی آفرین، نگرش، زیست امیدوارانه و 17 برساخت مرتبه دوم بود. و بالاخره، در زیست معیشتی، یافته ها مشتمل بر چهار مضمون اصلی یا سنخ بندی شاملِ رفاه اقتصادی، نوسانات اقتصادی، حمایت مالی، تاب آوری اقتصادی، و 9 برساخت مرتبه دوم بود.نتیجه گیری: خود مراقبتی، سلامت جسمی، سلامت روانی و سلامت جنسی در تجربه زیستِ سلامت محور بیماران دیابتی نقش دارند. زیست فراغتی، زیست دینی، الگوهای تغذیه و پرورش جسمی در سبک زندگی بیماران دیابتی حائز اهمیت اند. رفاه اقتصادی، رفاه خانواده، مصرف گرایی و پیشرفت مادی در زیستِ معیشتی تاثیر دارند. و بالاخره، زیست سازگارانه، زیست شادی آفرین، نگرش و زیست امیدوارانه در بهزیستی روانشناختی بیماران دیابتی در کنترل بیماری موثر می باشند. یافته ها نشان می دهند بین دنیای صنعتی و دیابت پیوندهای نزدیکی وجود دارد.
۱۳۰.

بنیانگذاری نظریه اجتماعی در زبان: چرخش زبانی و پیتر برگر(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۵ تعداد دانلود : ۴۳
پیتر برگر از جامعه شناسان شاخص معاصر با ارائه نظریه «ساخت اجتماعی واقعیت»، یک نظریه اجتماعی جدید در قرن بیستم ارائه داد؛«چرخش زبانی» نیز به عنوان یکی از جنبش های فکریِ این قرن شناخته می شود. این مقاله به دنبال تحلیل این مسئله است که آیا نظریه اجتماعی ارائه شده توسط پیتر برگر، ذیل جنبش فکری چرخش زبانی قرار می گیرد. از همین رو،با استفاده از روش اسنادی و با تفسیر داده های متنی برگر و اندیشمندان دیگر، در ابتدا ضمن تشریح اصطلاح چرخش زبانی در فلسفه و جامعه شناسی، جایگاه زبان در جامعه شناسی دورکیم و وبر بررسی شد و سپس با آراء برگر مقایسه گردید.نتایج حاصله نشان می دهد با آنکه برگر از اصطلاح چرخش زبانی در آثار خویش استفاده نکرده؛اما با فراروی از نظریه دورکیم و وبر – به عنوان اصلی ترین پایه های نظریه اجتماعی خویش – و مبتنی بر چرخش در جامعه شناسی شناخت، رویکرد چرخش زبانی را پذیرفته و نظریه خویش را ساخته است. علاوه براین، چگونگی ابتنای نظریه اجتماعی برگر بر رویکرد چرخش زبانی،یا آنچه خود برگر «جامعه شناسی زبان» می نامد با استنتاج هفت عنصر مفهومی مورد تحلیل قرارگرفته؛ سپس ارتباط مفهومی این عناصر با «زندگی روزمره» نیز مشخص شده و در نهایت الزامات «ساختارِ زبانیِ زندگی روزمره» برای تحقیقات اجتماعی در ایران مورد اشاره قرار گرفته است.
۱۳۱.

فلسفه دانش جامعه شناختی قارّه ای به مثابه بینش نظری در معرفت جامعوی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۶ تعداد دانلود : ۴۴
مقدمه و اهداف: عصر جدید را عصر پیچیدگی هایی باید به شمار آورد که ساحات و ابعاد جدیدی از خود را به طور مداوم به منصه ظهور می رسانند. این عصر مرزهای نهایی حصری را به تصویر می کشد که جز با فهم پیوندهای آشکار و نهان اش با بنیان های غیرغایی فراچنگ نمی آید. این چنین، بنیان هایی که از تعیّن ذات فراگستر رسته اند و با فروبستگی این ذات و حدود و ثغور آن و عناصر و عوامل هم پیوند با آن به گونه ای مواجه شده اند که دوگانگی ای اساسی را رقم زنند و ذات را در بستری که «دیگری» را به طور پیوسته بازتولید می نماید، به عنوان «دیگری» تعریف کنند «خود» این بار و در «عصر جدید» به اموری تعیّن بخش مبدل شده اند که عاملیت کنشگرانه انسان را به نحوی که تا پیش از این کمتر پیشینه ای داشته است، محدود و محصور می نمایند. این چنین، ضرورت پدیدآیی و رشد و بسط حوزه معرفتی ای هویدا می شود که قادر باشد به استلزامات جدید معرفتی پاسخ گوید: از آنجا که جامعه شناسی در نقطه ثقل حوزه های معرفتی ای جای دارد که وظیفه یا رسالتشان انطباق شناختی با شرایط جامعه مشحون از پیچیدگی است و از آنجا که جامعه شناسی برای برعهده گرفتن نقشی که ایفای آن جز «به واسطه» حوزه ای دیگر امکان پذیر نمی شود به حوزه ای از دانش نیازمند می باشد که به عنوان «آستانه» عمل نماید، مقاله حاضر «فلسفه جامعه شناسی قاره ای» را به عنوان عاملی پیشِ روی می گذارد که اولاً، این امر را امکان پذیر می کند که اجتماعات علمی اندیشمندان برای واگشایی و ایضاح تحول معرفتی ای مهیا شوند که در عصر جدید گریزناپذیر است و، ثانیاً، ساختار معرفتی جامعه شناسی را با بازاندیشی بنیادینی در قرابت قرار می دهد که جز به واسطه نسبت مستقیم اش با «استعلای درون باشنده» نباید شناخته شود. روش شناسی: بدین لحاظ، پژوهش پیشِ رو اگر بخواهد فلسفه جامعه شناسی قاره ای را به عنوان «عامل» میانجی ای واکاوی نماید که سرحدات حصر را برحسب کارکرد معرفتی ای که دارد، در کانون توجهات قرار می دهد، مسیر خود را با بداعت نظری ای باید تلفیق کند که به عامل شناساننده اش تبدیل شود. این چنین، مقاله حاضر بر «روش شناسی ایدئال گونه نگر» و به نحوی اتکا دارد که صورت بندی نظری جدیدی را از استلزامات معرفتی ای ارائه دهد که پاسخ به آنها برای جامعه شناسی و به منظور ورود به مسائل غامض عصر جدید چالش برانگیز است. این امر بدین طریق صورتِ واقع پذیرفته است که عناصر بنیانی متمایزکننده این عصر در نسبت مستقیم با گونه ایدئالی تحلیل و واگشایی شده اند که از یکایک پیش نیازهای معرفتی موردنیاز جامعه شناسی ارائه شده است. این چنین، هرکدام از عناصری که مشخصه اصلی این عصر پیچیده به شمار می رود به نحوی متضمن گونه ای ایدئال می باشد و، درحقیقت، به نحوی بر لزوم و ضرورتِ وجود یا فراروی نهادن این «گونه» صحه می گذارد که آنچه «مسئله» ورود جامعه شناسی به ساحات درهم تنیده «عدم قطعیت» را حل می کند یا آن را در مسیر حل شدن قرار می دهد امری جز این نمی باشد که از کلیت جهان متلون اجتماعی و از هر یک از اجزاءِ هسته ای و غیرهسته ای آن گونه ای ایدئال ارائه شود و نقاط ثقلی که پیوندهای میان این «گونه ها» را برجسته می کنند در مناسبت با نقاط گرانیگاهی ای مدنظر قرار گیرند که اشتراکات میان گونه های ایدئالی را پُررنگ می نمایند که از استلزامات نظری ورود به جهان یادشده و مشغولیت به آن پیشاروی هستند. مقاله حاضر این مسیر را به نحوی پیموده است که «نقاط ثقل» یا «نقاط گرانیگاهی» آشکارکنندگان مرزهای فروبستگی باشند. نتایج: این چنین است که اگر محدودیت های معرفتی ای که با کسب شناخت از عصر جدید عجین و درهم تنیده اند جز از طریق شناسایی نقاط ثقل و نقاط گرانیگاهی فراچنگ نمی آیند و اگر جامعه شناسی به سبب محدودیت های معرفتی ای که از آنها برخوردار و با آنها مواجه است، این امکان را در اختیار ندارد که به طور مستقل و بدون توجه به شاخه ای از معرفت که کارکرد حیاتی اش «ایستادن» در عتبه ورود آن به واکاوی های نظری درباره جامعه پیچیده معاصر است به اقدام بنیادینی مبادرت ورزد که همانا درآمیخته شدن با مسائل غامض این جامعه «از حیث نظری» است، نوشتار پیشِ رو این شاخه معرفتی را به عنوان میانجی ای واکاوی می نماید که کسب شناخت از کلیت و یکایک اجزاءِ متشکّله آن و عناصر قوام دهنده به آن جز با پرده افکنی از ضرورت ایجابی ای امکان پذیر نمی شود که در پسِ حدود و ثغورِ متصل به کارکردهای ویژه آن قرار دارد.ازاین رو، مقاله حاضر شاخه معرفتیِ یادشده را نه تنها از این جهت در کانون توجهات قرار داده است که بینش نظری استواری را برای حوزه ای از علم فراهم می آورد که رسالتش ورود به مسائل مبتلا به جامعه پیچیده معاصر است، بلکه آن را از این حیث نیز مطمح نظر قرار داده است که خود همان بینش نظری موردبحث است. این چنین، با شاخه معرفتی ای مواجهیم که افزون بر اینکه بداعت ها و بدعت های نظری اش را با ابتناء بر «حضور همواره باشنده» امر ذاتی و به واسطه ارجاعات مداوم به این امر مشخص می کند، شرح ها و بسط های نظری اش را در راستای دوام و قوام بخشیدن به این منطق بنیادین پیشِ روی می گذارد که رهسپاری به برونیّتِ ساحتِ درونی با ارجاعات مداوم به این ساحت صورتِ واقع می پذیرد. بحث و نتیجه گیری: بنابراین، اگر جامعه شناسی به حُکم الحاقش به مسائل غامض واقعیت انضمامی ای که جز با پیچیدگی های درون بودی و ذاتی اش شناسایی نمی شود، بر این امر پرتو می افکند که آنچه «سازگاری» با اقتضائات جدید معرفتی را امکان پذیر و محقق می نماید، حوزه ای از دانش با عنوان «فلسفه جامعه شناسی» می باشد که اولاً، با طرح و بسط کارکردهای خاص معرفتی ای که آن را از حوزه هایی هم ارز همچون فلسفه علوم اجتماعی و فلسفه اجتماعی جدا و سپس متمایز می کند، این امر را از حیث نظری ایضاح می نماید که حدود و مرزهای دامنه گستر جامعه امروزین و درآمیختگی بنیادین این جامعه با دو اصل «تنوّع» و «تکثّر» دلالت کنندگانی بلافصل بر ضرورت کارکردی آن هستند؛ ثانیاً، با پرده افکنی از این امر که حدود و مرزهای جامعه موردبحث نامتعیّن، نامشخص و نااستوار هستند و با پرتوافکنی بر این امر که تنوع و تکثّرِ پیش گفته جز با ارجاعات مستقیم به اصل «انتظام در پراکندگی» ادراک و فهم نمی شوند، بر انفکاک حیاتی ای صحه می گذارد که میان گونه «قارّه ای» و گونه «تحلیلی» آن وجود دارد و نخستین گونه را در تناسب مستقیم با فضای عاری از ایقان و مشحون از آپوریایی موردلحاظ قرار می دهد که انقطاع هستی شناختی ای را در بستر زمان مشخص می کند؛ و، ثالثاً، از حیث چنین تناسبی که با جامعه استوار بر پیچیدگی دارد «به خودی خود» بینش نظری ای باید محسوب شود که افزون بر اینکه کسب معرفت از مسائل خاص این جامعه یا کسب «معرفت اجتماعی» را امکان پذیر می کند، نقش اصلی خود را در شکل دادن به اصول بنیادینی ایفا می کند که فراگرفتن آنها برای کسب معرفت از اصول ماهوی جامعه یا همانا کسب «معرفت جامعوی» ضرورت تام وتمام دارد. تقدیر و تشکر: نویسندگان از داوران ناشناس برای نظرات سودمندشان صمیمانه قدردانی می کنند. تعارض منافع: نویسندگان اعلام می کنند که هیچ گونه تعارض منافعی ندارند.         

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

حوزه تخصصی

زبان