عبدالرسول کشفی

عبدالرسول کشفی

مدرک تحصیلی: دانشیار دانشکده الهیات دانشگاه تهران، نویسنده مسؤول

مطالب
ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین

فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۶۱ تا ۷۲ مورد از کل ۷۲ مورد.
۶۱.

بررسی انتقادی دیدگاه آلوین پلنتینگا درباب آموزه بساطت الهی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۲۹ تعداد دانلود : ۴۵۰
بساطت الهی در معنای این همانی ذات و صفاتِ خداوند از مهمترین آموزه های خداباوری کلاسیک است. بر مبنای خداباوری کلاسیک از آنجا که هرگونه ترکیب نشان از وابستگی کل به اجزا دارد و خدا بی نیاز محض است، پس هیچ گونه ترکیبی در خداوند راه ندارد. اتکای این آموزه بر مباحث متافیزیکی مانند «شیء» و «ویژگی» منجر به برخی انتقادات از سوی بعضی از فیلسوفان تحلیلی معاصر شده است.در نگاهِ انتقادی آلوین پلنتینگا، عینیت ذات و صفت، همچنین این همانی صفات با یکدیگر، با تکیه بر مبانی متافیزیکِ تحلیلی به این می انجامد که اولاً خدا فقط یک صفت داشته باشد و آن صفت چیزی نیست جز «خودش» و ثانیا پذیرش چنین عینیتی، صفت(و یا ویژگی) بودنِ خداوند را در پی خواهد داشت. مبتنی بر این دیدگاه ویژگی ها، هویت انتزاعی دارند و تمامی هویات انتزاعی هم از نظر علّی بی اثرند. در نتیجه، پذیرش این مبانی منجر به ناسازگاری آموزه بساطت با دیگر صفات خداوند همچون قیّومیت او می شود. در نهایت یا می باید به آموزه بساطت به دیده شک نگریست و یا از مبانی متافیزیکی دیگری برای توضیح رابطه ذات و صفات الهی دفاع کرد. مقاله حاضر کوششی است برای توضیح این ناسازگاری و نشان می دهد با پذیرش ویژگی بی حدی ذات در الاهیات کلاسیک، تبیین متافیزیکی رابطه ذات و صفات در خداوند، الگوی دیگری غیر از متافیزیک مقبول پلنتینگا می طلبد. دیگر آنکه با وجود عینیت ذات با برخی ویژگی ها مانند ویژگی «وحدت» و ویژگی «این همان بودن» تبیین آنها با الگوی رابطه مصداق یافتگی خلاف شهود و مستلزم تسلسل است.
۶۲.

Metaphysical Foundations of Natural Laws in Avicennian Philosophy(مقاله علمی وزارت علوم)

تعداد بازدید : ۴۷۳ تعداد دانلود : ۳۳۷
Avicenna has aimed to establisha harmonized philosophical system that incorporates logic, epistemology, metaphysics, natural philosophy, and other types of knowledge. Although he has not directly written anything about the metaphysical foundations of science, we believe that there are some implications in his philosophy that could be considered astruthmakers of scientific propositions. As natural law is significantly correlated to “experiment”, we will first discuss the epistemological aspect of experiments in Avicennian philosophy. He believes that the observation of a repeated event could lead us to a causal relationship due to the fact that accidental events are neither permanent nor frequent. Following that, the logical approach which corresponds to this epistemology will be introduced. As Avicenna’s logic does not directly consider such an approach, we are to derive it from apparently disconnected chapters and then formulate them. It will be indicated that Avicenna has been aware of the differences between propositions that merely refer to existent instances and ones that consider the nature of instances. The latter obviously could refer to both existent instances and hypothetical instances. Finally, we present some points in his metaphysics that could establisha metaphysical basis for propositions concerning natural law. In addition, we will indicate that Avicenna’s system is able to justify the counterfactual conditionals that relate to laws of nature.
۶۳.

چیستی «گزاره های نخستین» در فلسفه ارسطو و نسبتِ آن با بدیهیاتِ شش گانه(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۷۰ تعداد دانلود : ۵۴۱
مسئله ی اساسیِ این پژوهش تحلیلِ ماهیّتِ گزاره های نخستین(τἀ πρῶτον : تا پُروتون) در فلسفه ی ارسطو و هدف از آن کشفِ نسبتِ این گزاره ها با بدیهیّاتِ شش گانه و نقدِ آن است. ارسطو در تحلیلِ پَسین، گزاره های نخستین را در در پاسخ به مسئله ی تسلسلِ معرفتی، مطرح می کند. این گزاره ها با دو ویژگی شناخته می شوند: 1- متعلَّقِ معرفت اند و شروطِ آن همچون کلیّت و ضرورت را دارا هستند 2- هیچ میانجیِ اثباتی ندارند. در این پژوهش آشکار می گردد نسبتِ گزاره های نخستین در فلسفه ی ارسطو با بدیهیّات دوره ی اسلامی عموم و خصوصِ مطلق است؛ بدین معنا که بدیهیّات اعمّ از این گزاره ها هستند؛ امّا از طرفی گزاره های نخستین در فلسفه ی ارسطویی اعمّ از «اولیّات» در دوره ی اسلامی هستند. ارسطو از بینِ بدیهیّاتِ شش گانه، دو دسته از آنها یعنی اولیّات و فطریّات را در ذیلِ گزاره های نخستین می گنجاند. اخراجِ محسوسات و متواترات از دایره ی گزاره های نخستین به دلیلِ فقدانِ شروطِ معرفت و اخراجِ تجربیّات و حدسیّات به دلیلِ اثبات پذیری و علّت داشتنِ آنهاست. در فلسفه ی ارسطویی سلسله ی عِلل گزاره های تجربی نمی تواند تا بی نهایت ادامه پیدا کند؛ امّا وی در بیانِ اصولِ اثبات ناپذیر طبیعت و روشن کردنِ سنخِ آنها ناکام است. همچنین عدمِ ارائه ی ملاکِ مناسبی برای تشخیصِ گزاره های نخستین از سایر گزاره ها نظامِ منطقی-فلسفی وی در بابِ ساختارِ «دانش های برهانی» را دچار چالشِ جدّی می کند.
۶۴.

Evaluating Strong Emergentism: An Argument for Non-Physical Substantial Strong Emergentism(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۴۶ تعداد دانلود : ۳۰۱
Physicalists and dualists have failed to provide a convincing answer to the mind-body problem. This is because they, respectively, sacrifice mental causation and neglect the close relationship between the mind and the body. To tackle this, some contemporary philosophers, such as Timothy O’Connor and Jonathan Jacobs, have turned to the concept of strong emergentism. This perspective views the mind as an emergent physical substance with autonomous causal powers. If this standpoint is tenable, it holds promise for resolving the mind-body problem. Nevertheless, the idea of strong emergentism faces substantial challenges. This article aims to achieve two objectives. First, it addresses these challenges and asserts that, even in the face of the most serious concern, “the collapse problem”, a specific interpretation of strong emergentism remains unthreatened. Second, we contend that while O’Connor and Jacobs present a thought-provoking proposal, its clarity is hindered, and a thorough understanding is only possible when we perceive the emergent substance as more than merely physical.
۶۵.

بررسی معناشناسی نیایش در «خداباوری کلاسیک» و «همه خداباوری»(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۸۹ تعداد دانلود : ۳۶۱
نیایش از منظر «خداباوری کلاسیک» نوعی «تخاطب» با امرِ الوهی/ مقدس است. در برابر، «همه خداباوری» به دلیل نفی شخص وارگی امرِ الوهی از پذیرش این تعریف امتناع و آن را به «ژرف اندیشی» تعریف می کند. نیایش به معنای «ژرف اندیشی» با چالش هایی روبه رو است. این معنا از نیایش افزون بر ناسازگاری مفهومیِ الوهیتِ ناشخص وار، با فهم متعارف از نیایش و واقعیت میدانی رفتار مؤمنان نیز ناسازگار است. ازاین رو، ژرف اندیشی نه تنها «همه خداباوری» را در موضعی برتر از «خداباوری کلاسیک» قرار نمی دهد بلکه آن را در تعریف دین نیز دست خوش چالش می کند. اگر در تعریفِ یک دین نتوان جایگاه بایسته ای برای نیایش یافت، می توان به ناسازگاری آن حکم داد و این اشکالی است که «همه خداباوری» را، به طور جدی، تهدید می کند. در این مقاله با مرور معناشناسی نیایش در دو تصور «خداباوری کلاسیک» و «همه خداباوری» به بررسی نقدهای مطرح خواهیم پرداخت و در پایان ضمن نشان دادن قوت اشکالاتِ وارد بر معنایِ نیایش در «همه خداباوری» نشان می دهیم که معنایِ این مقوله در «خداباوری کلاسیک» قابل دفاع تر است.
۶۶.

بررسی دیدگاه نلسون پایک در باب ناسازگاری میان قدرت و خیر خواهی مطلق خداوند(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۸۵ تعداد دانلود : ۳۵۳
بحث در باب سازگاری یا ناسازگاری میان قدرت مطلق خداوند و خیرخواهی مطلق او از مباحث اساسی در فلسفه دین از گذشته تا کنون بوده است. از نگاه برخی فیلسوفان دین، لازمه قدرت مطلق خداوند، امکان ارتکاب افعال ضداخلاقی از جانب اوست که با خیرخواهی وی ناسازگار است؛ و لازمه خیرخواهی مطلق او عدم امکان افعال ضداخلاقی است که با قدرت مطلق وی ناسازگار است. نلسون پایک با ارائه سه معنا از «قدرت» تلاش می کند که ناسازگاری فوق را حل کند. وی معتقد است که خدا می تواند مرتکب عمل ضداخلاقی شود اما سرشت او چنان است که مانع از تحقق این امر می شود. به باور جاشوا هافمن، راه حل پایک مستلزم نفی ضرورت از خیرخواهی خداوند است. در پاسخ، پایک با پذیرش نفی ضرورت خیرخواهی از خداوند معتقد است که رفع ناسازگاری فوق راه حلی جز پیشنهاد وی ندارد. به نظر می رسد که می توان با تفکیک ضرورت منطقی و ضرورت متافیزیکی ناظر به عنوان و یا شخص خداوند، از راه حل پایک دفاع کرد. عنوان خداوند در تمام جهان های ممکن خیرخواه است، اما شخصی که خداست صرفا در جهان واقع خیرخواه است. از این رو وصف ضرورت برای خیرخواهی خداوند همچنان پابرجاست اما این ضرورت ناظر به شخص خداوند نیست تا محدودکننده قدرت مطلق او باشد.
۶۷.

سالمندی و معنای زندگی: بررسی میدانی منابع و ابعاد معنا در زنان و مردان سالمند(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۶۳ تعداد دانلود : ۳۷۱
مطالعه ی حاضر منابع و حوزه هایی که از نظر سالمندان به زندگی آنها معنا داده و میزان وجود و جستجوی معنای زندگی و نیز تفاوت زنان و مردان در این مولفه ها را مورد بررسی قرار داده است. جامعه ی آماری این پژوهش توصیفی را افراد سالمند بالای 60 سال در شهر تهران تشکیل دادند. از این جامعه ی آماری 287 فرد سالمند بالای 60 سال (43/67=  M؛ 75/4=Std؛ 54 درصد سالمند زن) به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شده و به دو ابزار برنامه ی ارزیابی معنای زندگی و پرسشنامه ی معنای زندگی پاسخ دادند. به منظور تحلیل داده ها از تحلیل محتوا و آزمون های خی دو و تحلیل واریانس استفاده گردید. نتایج حاصل حاکی از این است که "خانواده" (3/92%) و "رابطه ی عاطفی" (7/54 %) حوزه هایی هستند که با بیشترین فراوانی از سوی سالمندان شرکت کننده در این مطالعه به عنوان منبع معنا بخش به زندگی گزارش شده است. همچنین در پژوهش حاضر با استفاده از روش تحلیل محتوا دو طبقه ی جدید از منابع معنای زندگی مورد شناسایی قرار گرفت: "اخلاقیات" و "نیاز به پذیرش اجتماعی". سالمندان زن و مرد از نظر فراوانی تکرار برخی از منابع معنا و نیز بعد جستجوی معنای زندگی با یکدیگر تفاوت معنی دار داشتند. این یافته ها در چارچوب نظریات تحولی و معنای زندگی مورد بحث قرار گرفتند.
۶۸.

بررسی انتقادیِ تبیینِ علّیِ عمل در فلسفه صدر المتألّهین(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۳۳ تعداد دانلود : ۳۵۵
مسئله اساسیِ این پژوهش بررسیِ «تبیینِ علّیِ عمل» و هدفِ آن کشفِ الگوی عامّ قیاسی- قانونی به روشِ تحلیلی-توصیفی در فلسفه ی صدرالمتألّهین و نقدِ این الگو از طریقِ بررسیِ لوازمِ منطقیِ آن است. از نظرِ ملاصدرا، عمل، فعلِ ارادیِ آدمی است که وی به آن آگاهی مرتبه ی دوم دارد؛ از این رو تبیینِ علّیِ عمل نیازمندِ کشفِ مبادیِ این دو عنصر یعنی فعلِ ارادی و آگاهیِ مرتبه ی دوم است. مبدأ اصلیِ صدورِ فعلِ ارادی در حکمتِ متعالیه تصدیق به فایده آن توسّطِ قوّه متصرّفه است و مبادیِ دیگر، همچون قوّه شوق، اراده و قوّه فاعله به طورِ مکانیکی نقشِ خود را در صدورِ فعلِ ارادی ایفا می کنند. سلطنتِ متصرّفه در پیدایشِ فعلِ ارادی با دخالتِ عقلِ عملی به عنوانِ مبدأ آگاهی ساز، تعدیل می شود به طوری که عمل فعلِ ارادی است که از کانالِ عقلِ عملی عبور کند. از نظرِ صدرالمتألّهین، علّتِ حصولِ یک عمل در نهایت یا تصدیقِ یکی از دو قوّه متصرّفه یا عاقله به انجامِ آن عمل بدونِ وجودِ تصدیقِ مُعارض است و یا تصدیقِ یکی از این دو قوّه ادراکی به انجامِ یک عمل و غلبه برشوقِ ناشی از تصدیقِ مُعارض قوّه دیگر است؛ بنابراین «تصدیق به سودمندیِ یک عمل» در صورت «نبودِ تصدیقِ معارض» یا «غلبه بر شوقِ ناشی از تصدیقِ مُعارض» الگوی عامّ قیاسی-قانونی را در بابِ عمل، در حکمت متعالیه می سازد. اشکالِ هنجارمندی، عدمِ تبیینِ علّی در هنگامِ تعارض شوق ها و جبرگرایی سه اشکالِ وارد بر نظریه صدرالمتألّهین در بابِ تبیینِ علّی است.همچنین تفسیرِ قُوای نفس به مراتب یا شئونِ نفس، دخالتی در الگوی تبیینِ علّی ندارد بلکه صرفاً منجر به تغییر در ادبیّاتِ بحث می شود وهمان اشکالاتِ مذکور پابرجا خواهد ماند.
۶۹.

فرامقولی بودن خداوند و الگوی رابطه ذات و صفات نزد ابوالحسن اشعری(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۲۸ تعداد دانلود : ۲۱۶
ابوالحسن اشعری انتقادات مهمی علیه آموزه بساطت یا عینیت ذات و صفات ارائه کرده است. برخی از فیلسوفان معاصر در سنت فلسفه تحلیلی نیز دیدگاهی مشابه او در مورد این آموزه ارائه کرده اند. در نظر اشعری آموزه بساطت مستلزم اموری شهوداً نامعقول و بی معنا است. پذیرش آموزه بساطت در نگاه اشعری اولا مستلزم شخص انگاری صفات و ثانیا مستلزم پذیرش این همانی خارجی میان صفات است که از نظر او هر دو نتیجه به ضرورت عقلی مردود است. در این مقاله ضمن توضیح و بررسی مبانی متافیزیکی اشعری، انتقادات اصلی او علیه آموزه بساطت را صورتبندی می کنیم، سپس می کوشیم نشان دهیم اولا ماهیت خدای فرامقولی معرفی شده از سوی اشعری با مبانی متافیزیکی او خصوصا با الگوی شیء-ویژگی سازگار نیست و ثانیا ادله موافقان آموزه بساطت نیز به همان اندازه انتقادات او دارای قوت فلسفی است و ثالثا نظریه جایگزین او نمی تواند پاسخی به مساله رابطه ذات و صفات الهی باشد، مگر به ابتنای غیر علّی.
۷۰.

A Critical Examination of Mullā Sadrā’s Theory of the Correspondence of Existential Realms within the Framework of the Epistemological Correspondence Theory of Truth(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۵۹ تعداد دانلود : ۱۴۱
Mullā Sadrā interprets “correspondence” in the correspondence theory of truth as the identity of quiddity (ʿayniyyat-e māhūwī) between mental existence (wujūd-i dhihnī) and external existence (wujūd-i khārijī) of a known object. However, this view conflicts with his principle of the primacy of existence (aṣālat al-wujūd), which posits that mental and external existences occupy distinct existential ranks, making identical quiddities impossible. To resolve this, Sadrā proposes the theory of correspondence of existential realms (tatābuq-i ʿawālim-i wujūdī), arguing that the quiddity of external existence is identical to that of mental existence, and their correspondence arises from the identity of their higher and specific existences. This article argues that while Sadrā clearly explains the identity of quiddity, his theory of existential correspondence fails to resolve the inconsistency. For true knowledge of an external object, the mental form must distinguish it from other objects in a conditioned (bi sharṭ-i lā) manner, not merely through indeterminate, unconditioned (lā bi sharṭ) knowledge of its qualities. Thus, knowing an object’s qualities abstractly does not equate to knowing the object itself, as distinguishing it requires specific, conditioned knowledge, undermining Sadrā’s resolution of the conflict between his theories.
۷۱.

سرشت روزنه خیزِ مثال های نقض فرانکفورتی: نقد نقد اِلِنور استامپ بر راهبرد روزنه آزادی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۲ تعداد دانلود : ۵۳
مسئله اساسی این پژوهش، تبیین نقد اِلِنور استامپ بر راهبرد روزنه آزادی و بررسی انتقادی دیدگاه وی به روش توصیفی_تحلیلی است. بر اساس اصل امکان‌های بدیل، کنشگر تنها زمانی در قبالِ یک کنش مسؤولیت اخلاقی دارد که بتواند از انجام آن کنش اجتناب کند. هدف از مثال‌های نقض فرانکفورتی، نشان دادن کذبِ این اصل است. حامیان این مثال‌ها معتقدند که می‌توان سناریو‌هایی را طراحی کرد که در آنها به‌رغم اینکه کنشگر نمی‌تواند از انجام کنشِ به‌خصوصی اجتناب کند، امّا شهود قوی ما او را در قبالِ انجام آن کنش به‌لحاظ اخلاقی مسئول می‌داند. یکی از مهم‌ترین واکنش‌های مدافعان اصل امکان‌های بدیل در راستای به چالش کشیدن کارآمدیِ مثال‌های نقض فرانکفورتی، راهبرد روزنه آزادی است. طبق این راهبرد، کنشگر ترسیم شده در مثال‌های نقض فرانکفورتی، همچنان دارای نوع به‌خصوصی از توانایی اجتناب کردن است و چنین نیست که تمام گزینه‌های بدیل به روی او مسدود باشند. اِلِنور استامپ، یکی از حامیان مثال‌های نقض فرانکفورتی، معتقد است که می‌توان مثال نقضی طراحی کرد که در آن همین توانایی اجتناب کردنِ ویژه نیز برای کنشگر فراهم نباشد و با وجود اینکه کنشگر هیچ امکان بدیلی ندارد، همچنان به‌لحاظ اخلاقی در قبالِ کنش خویش مسئول است. در این پژوهش سعی می‌شود عدم انسجامِ مثال استامپ نشان داده شود. یافته اصلی این پژوهش این است که روزنه‌خیزی، ناشی از ویژگی ذاتیِ مثال‌های نقض فانکفورتی است. در نتیجه باید گفت که مثال‌های فرانکفورتی، بنابر سرشتشان، روزنه‌ای از آزادی را برای کنشگر باقی می‌گذارند و بدین دلیل تهدیدی علیه اصل امکان‌های بدیل به شمار نمی‌روند.
۷۲.

بررسی تأثیر معرفت شناختی نظریه «تسرّیِ عمل گروانه» بر استدلال تجربه دینی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۸ تعداد دانلود : ۳۹
ریچارد سویین برن، فیلسوف معاصر انگلیسی، بر این باور است که تجربه های دینی می توانند شواهدی معتبر بر اثبات وجود خداوند باشند. وی در این زمینه، به طور خاص بر اصل «آسان باوری» تأکید می کند. بر اساس این اصل، اگر فردی تجربه ای از حضور خداوند داشته باشد، آن تجربه باید معتبر تلقی شود، مگر آنکه دلایلی متقن بر رد آن ارائه شود. افزون بر این، سویین برن از «اصل گواهی» نیز دفاع می کند. این اصل بیان می کند که گزارش های افراد درباره تجربه های دینی شان، معتبر هستند، مگر اینکه شواهدی قاطع مبنی بر بی اعتباری آن ها وجود داشته باشد. در مقابل، برخی منتقدان با استناد به نظریه «تسرّیِ عمل گروانه» استدلال می کنند که اصولی مانند آسان باوری و گواهی در مسائل حیاتی و شرایط خطیر قابل اعمال نیستند. از دیدگاه تسرّیِ عمل گروانه، هرچه موضوع مورد بحث مهم تر و پیامدهای عملی آن جدی تر باشد، ضرورت ارائه شواهد و دلایل قوی تر برای پذیرش آن افزایش می یابد. ازآنجاکه خداباوری مسئله ای بنیادین است که تأثیرات ژرف و گسترده ای بر زندگی فردی و اجتماعی انسان دارد، پذیرش آن باید مبتنی بر شواهدی فراتر از تجربه های شخصی یا گزارش های دیگران باشد. پس اصل آسان باوری و اصل گواهی برای واقعی دانستن تجربه های دینی کافی نیست. با این حال، نتایج این پژوهش روشن می سازد که نظریه تسرّیِ عمل گروانه نمی تواند بر کاربست اصول آسان باوری و گواهی برای تجربه دینی خدشه وارد کند. این به آن دلیل است که معرفت، به عنوان باور صادق موجه، تحت تأثیر ملاحظات عملی قرار نمی گیرد. بنابراین، تا زمانی که تجربه های دینی و گواهی های متواتر برای فاعل شناسا یقین آور باشند، کاربرد اصول آسان باوری و گواهی در حوزه مباحث مربوط به خداوند همچنان معقول و موجه خواهد بود.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

حوزه تخصصی

زبان