در این مقاله روند دگرگونیهای ارزشی جامعة ایران در تحقیقات انجام گرفته از سال 1357تا 1388مورد بررسی قرار گرفته است. انقلاب اسلامی با اتکا به ارزش های معنوی و متعالی به پیروزی رسید و بیشک ادامه حیات جمهوری اسلامی و نیل به آرمان های جهانی انقلاب اسلامی جز از رهگذر حفظ و تقویت این ارزش ها ممکن نخواهد بود. بنابراین، شناخت تغییرات احتمالی اعتقادات و ارزش های جامعة ایران در طول این سال ها از اهمیت بسزایی برخوردار است. این مطالعه براساس فراتحلیل نتایج پیمایش های ملّی سال های 1357 تا 1388، به بررسی روند تغییرات ارزش های جامعة ایران در این بازة زمانی پرداخته است.
آینده پژوهی اسلامی نسخه بدیل آینده پژوهی رایج است که تا کنون در عمل شکل نگرفته است. برای تحقق آینده پژوهی اسلامی باید توجه داشت که آینده پژوهی بر آینده اندیشی استوار است و بستر این دو، نگرش حاکم بر جامعه است. این سه، نظامی را با عنوان نظام «نگرش آینده پژوهی» شکل می دهند که ترسیم گر ابعاد نظری و کاربردی آینده پژوهی است. این مقاله می کوشد به این پرسش پاسخ گوید که زیرساخت کلیدی برای تحقق آینده پژوهی اسلامی چیست. بنابراین افزون بر معرفی نظام «نگرش آینده پژوهی» نشان داده می شود که آینده پژوهی اسلامی در قالب نظام «نگرش آینده پژوهی» اسلامی شکل می گیرد. نظام های رایج و اسلامی به طور کامل مستقل از یکدیگر نیستند و افزون بر وجوه افتراق، دارای وجوه اشتراکی نیز هستند. البته در مبانی و سطوح کلان اشتراکات ناچیز است. ضمن آنکه دین مبین اسلام تنها عامل اصلی و اساسی تفاوت این دو نظام به شمار نمی رود و شرایط و اقتضائات زمانی و مکانی شکل گیری نظام «نگرش آینده پژوهی» اسلامی نیز سبب آشکار شدن تفاوت هایی میان این دو نظام می شود.
خانواده یکی از نهادهای اجتماعی است که به لحاظ سبک زندگی و پیامدهای ناشی از آن، در طول تاریخ و در جوامع مختلف، دستخوش تحولات زیادی شده است. از این رو برای هرگونه اظهارنظر و سیاست گذاری در تقویت و تحکیم این نهاد، نیازمند توجه به پیشران ها، روندها و رویدادها در جوامع مختلف ازجمله جامعه ی هدف و جوامع تأثیرگذار است، تا بتوان آینده های بدیل خانواده را در آن جامعه شناسایی و تفسیر علمی کرد. در این مقاله، با تکیه بر دانش آینده پژوهی و روش های کارآمد در این حوزه، سناریوهای آینده ی خانواده در ایران از حیث ساختار و سبک زندگی در یک افق 20 ساله ارائه شده است. مقاله ی پیش رو حاصل یک تحقیق آینده پژوهانه است که در آن شناسایی مؤلفه های کلیدی و پیشران های اصلی با استفاده از مصاحبه های عمیق و پرسشنامه و به کمک نرم افزار میک مک تعیین شده و سناریوسازی با استفاده از رویکرد چرماک و الگوی لایه ای توسعه ی راهبرد مبتنی بر سناریوسازی انجام شده است. ملک سلیمان، طلا و مس، آن دختر (Her) و گرگ وال استریت عناوین سناریوهای ترسیم شده در این پژوهش هستند که مختصات خانواده در هر یک بحث و بررسی شده است.
یکی از راههای شناسایی تفاوتها در مباحث انسانی، بررسی مختصات و جایگاه انسان در نگرش و بینش مدنظر می باشد. قدرت و غلبه تکنولوژی و فرهنگ غربی، از یک سو، و ابتکارات و خلاقیتهای کم نظیر و مستمر در انقلاب اسلامی، از سوی دیگر، این پرسش را مطرح می سازد که جایگاه انسان در انقلاب اسلامی و فرهنگ غربی چگونه تعریف و شناسایی شده اند؟ تامل در ادبیات تحلیلی این موضوعات و همچنین واقعیتهای محیط بر روندهای کنونی جوامع آشکار می سازد که انسان در انقلاب اسلامی، به طور مشخص انسانی اصول گراست و تحول ناشی از انقلاب اسلامی به گونه ای است که شاخصه ها و جهت گیری انسان را به سوی اصول گرایی و معناگرایی در تعیین و پیمودن مسیر زندگی فردی و جمعی سوق می دهد. این در حالی است که در نگرش مادی حاکم بر علوم جدید، امکان چنین تحولی در انسان به حداقل می رسد. تقابل ذکرشده در این مقاله تحلیل و توضیح داده شده است.
طرح مباحثی چون گفتوگوی ادیان، مسبوق به سابقه است؛ امّا زمان طرح دوبارة این موضوع، حکایت از نیازمندیهای جدید برای بشر، بررسی و تفکر مجدد در مورد آن را ضرور ساخته است. واقعیت این است که ماحصل تکاپوهای بشری در دهة 1990 در قالب «گفتوگو» صورتی خاص یافت و با افول جذابیتهای ایدئولوژیهای پرمدعای مادی و تزلزل مطلقانگاری علم و عقلانیت، گرایش به دین در عصر جهانی شدن افزایش یافت. از این روی این پرسش مطرح میشود که در فضای محیطی متأثر از فرایند جهانی شدن، گفتوگوی ادیان دارای چه نقش و جایگاهی در روابط متقابل انسانها و مجتمعهای انسانی نظیر دولت ـ ملتها است. در این مقاله سعی شده است با تمرکز بر رشد جریانهای ضد سکولار و گرایش به درکی نو از فرهنگ در سطح بینالملل، جایگاه گفتوگوی ادیان در فضای موسوم به جهانی شدن تبیین گردد.
در سیر تحولات معرفتی در عرصه مطالعات علوم انسانی از جمله اندیشه سیاسی بر اساس گرایش های کمتر انتقادی و بیشتر تقلیدی و متاثر از ورود ترجمه ای مباحث علوم انسانی، بستر اندیشه ورزی سیاسی و اجتماعی از قوت کافی برخوردار نبوده و حتی پس از انقلاب اسلامی نیز تقسیم بندی قابل اطمینان نحله ها و آثار در حیطه اندیشه سیاسی شکل نگرفته است. و این در حالی است که مقوله تولید علم و ضرورت نظریه پردازی و اندیشه ورزی سیاسی و تامل در مقدمه اندیشه سیاسی به صورت روشمند و با اتکا به مبانی معرفتی و شرایط محیطی جامعه اسلامی از اهداف استراتژیک نظام سیاسی و مورد عنایت نخبگان و دستاندرکاران قرار دارد. اما به رغم شرایط و مقتضیات مناسب و تغییرات محیطی که موجب دگرگونی در سطح تقاضای جامعه شده است. همچنان طرح این سئوال اساسی مطمح نظر نخبگان و اندیشه ورزان قرار دارد:
چه عامل یا عواملی باعث رکود فکری و تکوین اندیشه ورزی در ایران معاصر و مانع از برخورد خلاق و روزآمد با مفهوم و مباحث این حوزه از علوم انسانی گردیده است.