میثم محمدامینی

میثم محمدامینی

مدرک تحصیلی: استادیار پژوهشکده مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی

مطالب

فیلتر های جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱ تا ۷ مورد از کل ۷ مورد.
۱.

اقتدار علم، مسؤولیت دانشمند

نویسنده:
تعداد بازدید : ۰ تعداد دانلود : ۹
اعتبار و اقتدار علم تجربی در عرصه اجتماع و سیاستگذاری عمومی، از بدو پیدایش آن در قرن هفدهم، با روندی شتابان در حال افزایش بوده است. امروز در سراسر جهان، حتی در کشورهای نه چندان توسعه یافته، نهاد علم و دانشمندان در شکل دهی سیاست های حوزه عمومی اقتدار قابل توجهی دارند. این مسأله نگرانی هایی را، به ویژه در نظام های دموکراتیک، در باره مسؤولیت های علم و دانشمندان پدید آورده است. آیا این اقتدار روزافزون مسؤولیت های تازه ای هم برای علم به همراه دارد یا خیر؟ در این مقاله، پس از مرور مختصری بر سیر تحولاتی که سبب شد نهاد علم در جوامع امروزی از چنین اقتدار و اعتباری برخوردار باشد، در باره منشأ جامعه شناختی اقتدار و سپس تمایز میان اقتدار نظری و عملی بحث خواهیم کرد. از این ادعا دفاع خواهد شد که تنها اقتدار نظری علم می تواند مشروع و معقول باشد، و قائل شدن اقتدار عملی برای علم موجه نیست. چنین اقتداری مسؤولیت تازه ای برای دانشمند به همراه نباید داشته باشد. زیرا منصفانه نیست، با معیارها دموکراتیک سازگاری ندارد، و همچنین دانشمند را از تمرکز بر زمینه تخصص خود بازمی دارد و پیشرفت علم را کُند و مسیر آن را منحرف می کند.
۲.

بررسی امکان وجود رابطه ای قابل فهم میان «طرح مفهومی» و «محتوای تجربی»

نویسنده:
تعداد بازدید : ۵۷ تعداد دانلود : ۴۶
استدلال دیویدسن علیه اعتبار تمایز «طرح مفهومی» و «محتوای تجربی»، یا به اصطلاح «جزم سوم تجربه گرایی» بحث های فراوانی را برانگیخته است. دو ایراد کلی به دیدگاه دیویدسن از این قرار است: ۱. بر خلاف ادعای دیویدسن، استدلال های او «اصل ایده یک طرح مفهومی» را مردود نمی شمارد، بلکه انتقادهای او صرفاً به برداشت خاص کواین از «طرح مفهومی» وارد است. ۲. کل استدلال های دیویدسن مبتنی بر آموزه های معناشناختی او است و پذیرش و رد آنها اساساً وابسته به موضعی است که در برابر نظریه معنای او اتخاذ می کنیم. در این مقاله پس از بیانِ مختصر استدلال دیویدسن و دو ایراد یادشده، انتقاد تازه ای به استدلال دیویدسن مطرح می کنیم به این مضمون که استدلال دیویدسن علیه تجربه گرایی حتی در صورت موفقیت نتیجه ای ضعیف تر از آن چه خود او ادعا می کند به دست می دهد. حتی اگر فرض کنیم استدلال دیویدسن صحیح است، او فقط نشان داده نظریه هایی که تجربه گرایان تا به حال عرضه کرده اند نمی تواند نقش توجیهیِ تجربه حسی را تبیین کند. از این جا، بر خلاف ادعای دیویدسن، نمی توان نتیجه گرفت که ارائه چنین تبیینی علی الاصول ممکن نیست. به طور خاص به یکی از پاسخ هایی که تجربه گرایان در سال های اخیر ارائه کرده اند اشاره می کنیم، که دست کم از گزند انتقادات ضدمبناگرایانه دیویدسن در امان است.
۳.

رهایی از جزم سوم تجربه گرایی؛ طرد بازنمایی گرایی و حرکت به سوی استنباط گرایی

نویسنده:
تعداد بازدید : ۸۰ تعداد دانلود : ۴۳
دانلد دیویدسن اعتماد به تمایز میان «طرح مفهومی» و «محتوای تجربی» را جزم سوم تجربه گرایی معرفی می کند. در این مقاله نشان می دهیم که نقد دیویدسن درواقع متوجه کاستی های اساسی رویکرد بازنمایی گرایانه به معنا و معرفت است. آموزه محوری بازنمایی گرایی این است که در تبیین معنا و معرفت باید برای مفهوم بازنمایی اولویت قائل شد و آن را پایه ای تلقی کرد. انتقاد اصلی دیویدسن به رویکرد بازنمایی گرایانه این است که ما درک روشن یا قابل فهمی از رابطه بازنمایی نمی توانیم داشته باشیم، زیرا اساساً هیچ چیزی وجود ندارد که گزاره ها یا نظریه ها را صادق کند. در ادامه این ادعا را بررسی کرده ایم که انتقادهای دیویدسن را می توان با درپیش گرفتن رویکرد استنباط گرایانه پاسخ گفت. به طور خاص، استنباط گرایی می تواند چگونگی فهم عبارت زبانی را تبیین کند و همین طور برداشت غیردوگانه انگارانه از امر مفهومی به دست دهد. خود دیویدسن نیز به رغم اشاره به مشکلات عمده بازنمایی گرایی، شرحی از معنا و معرفت به دست می دهد که به علت تأکید بر مفهوم صدق، درنهایت به شکلی از بازنمایی گرایی متعهد است.
۴.

اهمیت تمایز ارزش های معرفتی و غیر معرفتی در شناخت رابطه علم و ارزش

نویسنده:
تعداد بازدید : ۳۵۴ تعداد دانلود : ۷۸
مطابق آرمان علم غیر ارزش بار، در ارزیابیِ معرفتیِ نظریاتِ علمی، فقط ارزش های معرفتی می توانند نقش مشروع داشته باشند. در سال های اخیر این آموزه به سختی به چالش کشیده شده است. یکی از انتقادهای مهم مخالفان این دیدگاه نامعتبر بودن تمایز میان ارزش های معرفتی و غیر معرفتی است. در این مقاله با ارائه استدلالی از این ادعا دفاع می شود که تمایز میان ارزش های معرفتی و غیر معرفتی معتبر و همین طور برای داوری درباره مشروعیت دخالت ارزش ها در ارزیابی معرفتی نظریات ضروری است. در واقع، هدف اصلی مقاله بیان استدلالی در دفاع از این مدعاست که پذیرش آموزه تعین ناقص نظریه به وسیله شواهد، که تقریباً مورد قبول همه منتقدان آرمان علم غیر ارزش بار است، مستلزم قول به وجود گروه ممتازی از ارزش ها در میان ارزش های مؤثر بر محتوای نظریات علمی است که می توان آنها را ارزش های معرفتی خواند. سپس در همین چارچوب تعریفی از ارزش معرفتی ارائه خواهد شد. در پایان، به این بحث می پردازیم که توجه به تمایز میان ارزش های معرفتی و غیر معرفتی و همین طور شکل خاص اثرگذاری ارزش های معرفتی بر محتوای نظریات علمی برای دفاع از عینیت علم لازم است.
۵.

تحولات در تاریخ نگاری علم و توجه به مسأله «علم و ارزش»

نویسنده:
تعداد بازدید : ۰ تعداد دانلود : ۱
در چند دهه اخیر فیلسوفان علم به مسأله اثرگذاریِ ارزش ها بر نظریه های علمی توجه بسیار بیشتری نشان داده اند. تا پیش از آن، عموماً دیدگاهی حاکم بود که مرزی قاطع میان ساحت علم و ارزش رسم می کرد. به ویژه در نیمه دوم قرن بیستم، عقیده به آرمان علم غیرارزش بار میان فیلسوفان علم رواج داشته است که مطابق آن، در ارزیابیِ معرفتیِ نظریه های علمی فقط ارزش های معرفتی می توانند نقش موجهی داشته باشند. در این مقاله با مرور مختصر سیر تحولات در توجه به مسأله علم و ارزش در قرن بیستم، از این ادعا دفاع می کنیم که از جمله عوامل مهمِ توجه بیشتر به مسأله نقش ارزش ها در علمْ تحولات در تاریخ نگاری علم و به ویژه توجه به نگرش های برون گرایانه، تأکید جدی تر بر داده های تجربی، و پرهیز از مغالطه های گاه نگارانه (آناکرونیسم) در ارائه روایت های تاریخی بوده است. در بخش پایانی مقاله، به این موضوع می پردازیم که شناخت بهتر از نقش ارزش ها در علم پرسش های تازه ای پیش روی تاریخ نگار علم قرار می دهد و مفاهیم مطرح شده در بحث از رابطه علم و ارزش، مانند تمایز ارزش های معرفتی و غیرمعرفتی، می تواند چارچوب مفهومی جدیدی در اختیار تاریخ نگار علم قرار دهد و از این طریق احتمالاً بر نظریه ها و روش های تاریخ نگاری علم اثرگذار باشد.
۶.

اهمیت تعهدات فراهنجاری آرمان علم غیرارزش بار

نویسنده:
تعداد بازدید : ۳۹ تعداد دانلود : ۲۶
مطابق آرمان علم غیرارزش بار در ارزیابیِ معرفتیِ نظریه های علمی تنها ارزش های معرفتی می توانند نقش مشروع داشته باشند. در این مقاله نشان خواهیم داد که این آموزه بر تصویری از علم و رابطه آن با ارزش ها مبتنی است که تعهدات فراهنجاری معینی در پی دارد و توجه به این تعهدات مهم است. برای این منظور نخست چارچوب کلی نظریه فراهنجاری را به اختصار معرفی می کنیم و سپس به بیان پیش فرض هایی می پردازیم که در پس آرمان علم غیرارزش بار درباره رابطه علم و ارزش ها وجود دارد و سپس تعهدات فراهنجاری مشخصی را از آنها نتیجه می گیریم. همچنین با معرفی اجمالی استدلال هایی که بیشتر در مخالفت با آموزه آرمان علم غیرارزش بار اقامه شده اند، نشان می دهیم که در این استدلال ها توجهی به پیش فرض های فراهنجاریِ این آموزه نشان داده نشده است. در نهایت این پرسش مطرح و پاسخ داده می شود که آیا در بحث از آرمان علم غیرارزش بار، توجه به ملاحظات فراهنجاری ضرورتی دارد؟
۷.

نزاع فرگه و هیلبرت: روش صحیح پرداختن به فراقضیه ها در دستگاه های اصل موضوعی

نویسنده:

کلید واژه ها: فرانظریه تحلیل مفهومی دستگاه اصل موضوعی فراقضیة استقلال فراقضیة سازگاری

حوزه های تخصصی:
  1. حوزه‌های تخصصی فلسفه و منطق فلسفه غرب رویکرد موضوعی فلسفه های مضاف فلسفه منطق
  2. حوزه‌های تخصصی فلسفه و منطق منطق فرامنطق
تعداد بازدید : ۷۴۴ تعداد دانلود : ۳۵۰
«منطق به صورت نامحدود ... صوری نیست. اگر چنین بود، بدون محتوا می بود ... هیچ علمی کاملاً صوری نیست» (Frege, 1971:109). در ۱۸۹۹، دیوید هیلبرت نظام اصلِ موضوعیِ منقحی برای هندسة اقلیدسی عرضه کرد و با اثبات مشروط فراقضیه های سازگاری و استقلال برای این نظام، راه حلی برای یکی از مسائل دیرپای ریاضیات (مشهور به مسئلة خطوط موازی) ارائه داد. گوتلوب فرگه، پایه گذار منطق صوری جدید، مخالفت های بنیادینی با رویکرد فرمالیستی هیلبرت و برهان های او برای فراقضیه های سازگاری و استقلال ابراز داشت. بررسی دلایل این مخالفت نشان می دهد که دیدگاه فرگه نسبت به صوری بودن منطق و قضیه های فرانظریه ای به کلی متفاوت از دیدگاه پذیرفته شدة امروزی است. در این مقاله پس از شرح مختصر روش اثبات هیلبرت برای فراقضیه های سازگاری و استقلال و همین طور انتقادهای اصلی فرگه به آن، به روش پیش نهادی خود فرگه برای پرداختن به این مسائل اشاره خواهم کرد و سپس به این بحث خواهم پرداخت که چرا در نهایت ریاضی دانان و منطق دانان، به پیروی از هیلبرت، به نکته سنجی های فرگه وقعی ننهادند و منطق جدید با معرفی نظریة مدل گام در راهی نهاد که از نگاه فرگه به هیچ وجه قابل قبول نبود. در پایان نتیجه ای که از این بررسی می گیرم این است که در واقع، فرگه و هیلبرت، هر یک بر اساس اندیشه ها و علایق خود، برداشت های متفاوتی از مفاهیمی مانند سازگاری و استقلال در دستگاه های اصل موضوعی داشته اند، جایی که فرگه به دنبال «سازگاری اندیشه ای» است هیلبرت صرفاً «سازگاری نحوی» را اثبات می کند. برداشت سخت گیرانة فرگه از مفهوم سازگاری و استقلال دامنة پژوهش های بعدی را به شدت محدود می ساخت، حال آن که برداشت هیلبرتی امکانات وسیع و جذابی برای انجام بحث های فرانظریه ای فراهم می آورد.

کلیدواژه‌های مرتبط

پدیدآورندگان همکار

تبلیغات

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

حوزه تخصصی

زبان