آرشیو

آرشیو شماره ها:
۶۶

چکیده

قطع جریان صدور نفت ایران در بحبوحه انقلاب اسلامی صرفا پدیده ای زودگذر و ناشی از تحولات داخلی نبود، بلکه اقدامی استراتژیک برای ضربه زدن به اقتصاد سرمایه داری غرب محسوب می شد که زمینه تشکیل قطب اقتصادی جهان اسلام را فراهم می کرد. البته تاثیر آن بر قطع حمایت غرب از شاه و منفعل شدن غرب در برابر انقلاب اسلامی نیز در جای خود محفوظ بود اما ابعاد آن سالهای پس از پیروزی انقلاب را نیز در بر گرفت. به هرروی استفاده از اهرم نفت علیه استعمارگران و ایجاد گسست در سیستم امنیتی منطقه را می توان از ابعاد خارجی انقلاب اسلامی برشمرد و با مطالعات اصولی و روشمند پیرامون آن، بر غنای انقلاب شناسی افزود. مقاله زیر با این رویکرد پیش روی شما قرار دارد.

متن

 

در جریان انقلاب اسلامی، نفت به یک عامل موثر در تحولات روابط بین‌الملل تبدیل شد که از آن به شوک، تکان یا ضربه نفتی سوم یاد می‌شود. پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، کشورهای نفت‌خیز تلاشهای بسیاری به عمل آوردند تا به جایگاه موثری در صحنه روابط بین‌الملل دست یابند و از طریق معامله نفت ــ که سوخت غالب صنایع کشورهای صنعتی غربی را تشکیل می‌داد ــ به خواسته‌های خود برسند، اما هیچ‌یک تاثیری بیشتر و مهمتر از انقلاب اسلامی نداشتند که موجب شد توجه جهانیان به ایران و حوادث آن بیش‌ازپیش جلب شود. مقاله حاضر با بررسی تاثیر پیروزی انقلاب اسلامی بر تولید و صدور نفت خلیج‌فارس که به شوک نفتی سوم معروف شد، و نیز با تشریح نگرانیهای غرب و امریکا از اختلال در زمینه تولید و عرضه نفت این منطقه، سعی می‌کند ضمن تشریح تکانهای دو‌گانه پیش از آن، اهمیت تکان سوم نفتی را روشن کند.

 

وضعیت نفت پیش از وقوع انقلاب اسلامی

نفت نه‌فقط برای حمل‌ونقل افراد و فرآورده‌ها، بلکه برای ادامه فعالیت صنعتی که این افراد را به‌کار می‌گرفت و فرآورده‌ها را تولید می‌کرد نیز به مصرف می‌رسید. نفت، هم سوخت بود و هم ماده اولیه زنجیره در حال گسترش صنایع پتروشیمی[i][i] و علیرغم تمام اعلامیه‌های کنفرانس سران کشورهای صنعتی و توسعه‌یافته برای کاهش مصرف سوخت، ازآنجاکه صنعت خودروسازی از لحاظ ایجاد شغل، بازرگانی خارجی، مصرف و سرمایه‌گذاری همواره مهمترین صنعت تبدیلی این کشورها بود، این اهمیت روبه‌رشد نفت نیز بدون تغییر افزایش یافت.

علاوه‌براین، نفت از چنان اهمیت استراتژیک برخوردار بود که هیچ جنگی در دنیا، بدون تدارک و ذخیره‌سازی قبلی مقادیر عظیم این ماده، رخ نمی‌داد و وابستگی همه جوامع به نفت چنان شدید بود که میزان پیشرفت اقتصادی هر جامعه‌ای، با میزان مصرف آن سنجیده می‌شد؛ به‌حدی که حتی امروزه هم این معیار کماکان صدق می‌کند. درواقع، نفت با توسعه عجین شده است. هم‌اکنون زوال و شکوفایی بسیاری از کشورها به میزان دسترسی آنها به نفت بستگی دارد و به‌ویژه در جوامع صنعتی، نفت در مرکز همه امور آنها قرار گرفته است. ژرژ کلمانسو[ii][ii] جمله مشهوری دارد که می‌گوید: «یک قطره نفت ارزش یک قطره خون را برای ملتها و خلقها دارد.» نفت برای جوامع صنعتی کنونی درواقع به منزله خون وسایط نقلیه مدرن می‌باشد که حیات و فعالیت این جوامع را به خود وابسته کرده است.

نفت در قرن بیستم همواره یکی از عوامل اساسی شکل‌دهی به نظام اجتماعی و سیاسی کشورهای صادرکننده و مصرف‌کننده و نیز از منابع اصلی قدرت در ظهور و سقوط دولتها در کشورهای نفت‌خیز بوده است. در دوران زمامداری نیکسون، رئیس‌جمهور چند دوره پیش امریکا، رابطه میان نوع حکومت در کشور صادرکننده نفت و استراتژی آشکار شد. لنچافسکی دراین‌باره می‌نویسد: «از سالیان پیش ایالات‌متحده‌امریکا و اروپای غربی عموما ادامه حیات و توفیق امتیازات نفتی خود را با برقراری رژیمهای محافظه‌کار در کشورهای نفت‌خیز، برابر دانسته بودند.»[iii][iii] جریان ملی‌شدن صنعت نفت در ایران، انقلاب 1337.ش/1958.م عراق و به‌دنبال‌آن قانون 1340.ش/1961.م این کشور مبنی بر ملی‌کردن بیش از نودوپنج‌درصد حوزه امتیاز شرکت نفت عراق، کودتای ملک فیصل علیه برادرش ملک‌سعود در عربستان سعودی و کودتای مهر 1348.ش/سپتامبر 1969.م لیبی، همگی درواقع نمونه‌هایی از این ارتباط میان نفت و سیاست را نشان می‌دهند.

اما این ماده با ارزش و حیاتی به قیمتی بسیار اندک خریداری می‌شد و برای کشور تولیدکننده جز رنج تحولات طاقت‌فرسای اجتماعی، نتیجه‌ای نداشت. از اوایل قرن بیستم، قیمت نفت با توافق شرکتهای بزرگ نفتی[iv][iv] و کشورهای تولیدکننده تعیین می‌شد و این قیمت، مبنای محاسبه بهره مالکانه[v][v] این کشورها قرار می‌گرفت و بهره مالکانه، منبع اصلی و اغلب تنها منبع درآمد این کشورها به‌شمار می‌رفت و درنتیجه، بودجه، سرمایه‌گذاری، واردات و غذای مردم این کشورها به نفت وابسته بود. شرکتهای نفتی بی‌توجه به تقاضاهای دولتهای تولیدکننده نفت برای مذاکره قبلی با این دولتها، به‌محض وقوع هرگونه تغییر در سیستم قیمت‌گذاری و تغییر در بهای نفت خام، از قیمتهای اعلام‌شده نفت می‌کاستند.[vi][vi] این کاهشهای خودسرانه و پی‌درپی قیمت نفت و افزایشهای جزئی قیمت، به هنگام تورمهای شدید اقتصادی ــ که درواقع از بی‌توجهی شرکتهای نفتی به دولتهای نفت‌خیز ناشی می‌شدند ــ موجب گردید دولتهای نفت‌خیز چندین نوبت به سازماندهی و مهار قیمت‌گذاری نفت در جهت تامین منافع خود بپردازند. از جمله این موارد، اقدام این کشورها به تاسیس سازمان اوپک و نیز تلاش آنها در کنفرانسهای فیمابین به‌منظور تعریف یک فرمول عادلانه برای تعیین قیمت نفت و بهره‌های مالکانه و همچنین تعیین حجم تولید، بودند.[vii][vii] قرارداد تهران در سال 1349.ش/فوریه 1971.م و قرارداد اول ژنو در سال 1350.ش/ژانویه 1972.م ــ که درواقع مکمل قرارداد تهران به‌شمار می‌رفت ــ قیمت اعلام‌شده نفت خام را 45/8 درصد افزایش داد و در سال 1351.ش/ فوریه 1973.م، وقتی که دولت امریکا مجددا ارزش دلار را ده‌ درصد کاهش داد، کشورهای عضو اوپک طبق موافقتنامه دوم ژنو در بیست‌وچهارم مهرماه 1352/شانزدهم اکتبر 1973 تصمیم گرفتند از یازدهم خرداد (اول ژوئن) همان سال، 9/11 درصد بر قیمتهای اعلام‌شده قبلی بیفزایند.[viii][viii] این اقدامات، به نخستین قدمها برای تعریف یک فرمول عادلانه‌ جهت تعیین قیمت نفت تبدیل شد.

اقدام دیگر دولتهای نفت‌خیز، پشتوانه قراردادن نفت به‌عنوان حربه‌ای برای پیشبرد اهداف سیاسی خود در سطح بین‌المللی بود. لنچافسکی با اشاره به کنفرانس 1325.ش/1946.م کشورهای عرب در بلودان سوریه که در آن تهدید کرده بودند از نفت‌ به‌عنوان حربه‌ای در مبارزه با برنامه صهیونیستها استفاده خواهند کرد، ابراز می‌دارد که سه‌درگیری نظامی 1335.ش/1956.م در سوئز، 1346.ش/1967.م در جولان و 1352.ش/1973.م در یوم‌کیپور، درست‌بودن این معادله را به‌نحوگسترده‌ای تایید کرده‌اند. در بیست‌وچهارم مهرماه سال 1352/شانزدهم اکتبر 1973 این تهدید به مرحله اقدام موفقیت‌آمیز تبدیل شد و کشورهای عرب عضو سازمان اوپک، در اجلاس فوق‌العاده کویت تصمیم گرفتند تازمانی‌‌که اسرائیل از سرزمین اشغالی اعراب خارج نشده است، برای مدت نامعلومی هرماه به میزان پنج‌‌درصد از تولید نفت خود بکاهند تا به این شیوه، غرب و حامیان اسرائیل، و از جمله امریکا را وادار سازند تا اسرائیل را به خروج از سرزمینهای اشغالی مجبور کنند.[ix][ix]

علاوه‌بر‌این‌، اوپک با هدف نزدیک‌شدن به‌ قیمت حقیقی نفت در بازار، به‌طورناگهانی بهای نفت صادراتی خود را در هر بشکه، 12/5 دلار افزایش داد، چنانکه در اواسط آذرماه سال 1352/ اوایل دسامبر 1973، بهای هر بشکه نفت به 51/11 دلار رسید.[x][x] این مساله موجب شد با وجود مشارکت‌نکردن ایران در تحریم نفتی، از یازدهم دی 1352/ اول ژانویه 1974، حدود 5/4 میلیون بشکه نفت خام در روز، از بازار حذف شود و نگرانی بی‌سابقه‌ای در کشورهای صنعتی به‌وجود آید که خود زمینه کافی را برای افزایش قیمتهای نفت خام و فرآورده‌های نفتی فراهم کرد.[xi][xi]

نتیجه این تکان نفتی به افزایش چهار برابری قیمت نفت انجامید و کشورهای صنعتی و به‌ویژه ایالات‌متحده ناگزیر از تسلیم شدند. ایالات‌متحده به‌خاطر ظرفیت تولید داخلی پنجاه‌وپنج‌درصدی نفت خود و همچنین ذخیره‌سازی نفت در معادن متروکه نمک واقع در ساحل خلیج‌ امریکا، قادر بود تحریم نفتی را تا مدتها تحمل کند اما اروپا و ژاپن که هشتاد درصد نیاز نفتی خود را از طریق واردات تامین می‌کردند، در اثر این تحریم بسیار متضرر شدند.[xii][xii] ازاین‌زمان‌به‌بعد، وجود کارتل نفتی اوپک به رسمیت شناخته شد و حتی امریکا مجبور گردید به‌جای مذاکره با یک‌یک رهبران کشورهای تولیدکننده، از آن پس با سازمان اوپک درخصوص قیمت نفت مذاکره کند.[xiii][xiii]

سازمان اوپک پس از لغو تحریم نفتی اعراب در بیست‌وهفتم اسفند 1352/هیجدهم مارس 1974، ضمن حفظ قیمت اعلام‌شده نفت، میزان بهره مالکانه را به بیست‌ درصد و نرخ مالیات را به هشتادوپنج‌ درصد افزایش داد و همزمان درصد بیشتری از سهام شرکتهای نفتی را در اختیار گرفت؛ درحالی‌که در اوایل دهه 1330ــ1340.ش/1950ــ1960.م و در زمان ملی‌شدن نفت ایران، درآمد هر بشکه نفت معمولا به نسبت هفتاددرصد برای شرکتهای نفتی و سی‌درصد برای کشورهای تولیدکننده تقسیم می‌شد. در سال 1339.ش/1960.م مصادف با تاسیس اوپک، بی‌آنکه در قیمتها تغییری داده شود، تقسیم درآمد به نسبت پنجاه‌‌درصد برای شرکتها و پنجاه‌درصد برای کشورها، و در سالهای 1349ــ1350.ش/1970ــ1971.م یعنی پس از کودتای لیبی و به‌عهده‌گرفتن مذاکرات توسط عربستان و قرارداد