مطالب مرتبط با کلیدواژه
۶۱.
۶۲.
۶۳.
۶۴.
۶۵.
۶۶.
۶۷.
علوم شناختی
منبع:
پژوهش های معرفت شناختی پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۲۸
277 - 294
حوزههای تخصصی:
با نگاهی به تاریخ اندیشه بشری، ملاحظه خواهد شد که موانع جدی ای اعم از هستی شناختی، معرفت شناختی، اخلاقی و دینی توجه به بدن و جایگاه واقعی آن را از دستور کار اندیشمندان خارج کرده. این در حالی است که در اندیشه معاصر، بدن دیگر مانعی بر سر راه اندیشه و آگاهی نیست، در عوض بدنمندی ذهن و شناخت و زبان مورد تاکید است. به این ترتیب شاهد توجه به بدن و جایگاه آن در عرصه های مختلفی هستیم. مقاله حاضر، با روش توصیفی_تحلیلی، در صدد است تا در بستر درک پدیدارشناسانه و شناخت شناسانه از مفهوم بدنمندی، امکان درکی عمیق از بحث بدنمندی زبان فراهم آورده و سرانجام نشان دهد که تجارب ناشی از حضور بدنمند انسان در جهان، در قالب الگوهای تکرارشونده و پویا بوده و از رهگذر عملکردهای ذهنی به مفهوم سازی منتهی می شوند و در زبان بازنمود می یابند. بنابر این نظام های مفهومی انسان بر پایه حمایت از فعالیت بدنی در محیط تکامل یافته اند و چنین فعالیت های بدنی ای برای دانستن و معنادار ساختن جهان بنیادی است. Understanding the embodiment of language in the context of a phenomenological understanding and cognitive epistemology of the embodiment of language.
تحلیل انتقادی تعارض میان فایده گرایی و شهودات اخلاقی با اتکا به یافته های علوم شناختی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات اخلاقی دوره ۶ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
93 - 116
حوزههای تخصصی:
فایده گرایی، به عنوان یکی از مشهورترین نظریه ها در اخلاق هنجاری در دهه های اخیر، با شعار و آرمان «نیل به بیشترین سود برای بیشترین افراد»، در معرض اشکالات و ایرادات فلسفی بسیار بوده است. مخالفان این نظریه و رویکرد، نقدهای گوناگونی بر آن وارد ساخته اند که از میان آنها، «تعارض فایده گرایی با شهودات اخلاقی» در زمینه های عدالت توزیعی و حقوق بنیادین انسان ها، از اهمیت ویژه ای برخوردار است. فایده گرایان در پاسخ به این اشکال، گاه بازتفسیر «شهودات اخلاقی» را مهم دانسته و مطالبه کرده اند و گاه حجیت ذاتی شهودات اخلاقی را زیر سؤال برده اند. این پژوهش مدعی است که با استناد به نویافته های علوم شناختی، می توان صورتبندی جدیدی از مسئله ارائه داد و پاسخ های تازه ای به این اشکالات داد. روش تحقیق این نوشتار، مبتنی بر توصیف و تحلیل پژوهش های علوم شناختی در حوزه روان شناسی اخلاق است. پاسخ های ارائه شده در سه بخش اصلی تنظیم شده اند: ۱. با تفکیک فرآیندهای شهودی (سریع و ناخودآگاه) و استدلالی (کُند و آگاهانه)، می توان نشان داد که ترجیح نتایج هر یک از این دو مسیر، بدون دلیل مرجّح، ناموجّه خواهد بود؛ ۲. بر اساس نظریه یگانگی قواعد اکتشافی و شهودات اخلاقی، ترجیح شهودات اخلاقی بر فرآیندهای استدلالی، فاقد توجیه منطقی است؛ زیرا شهودات نیز خود متکی بر قواعد ومکانیسم های اکتشافیِ شناختی هستند؛ ۳. اگر صرف وجود شهودات اخلاقی را دلیلی بر اعتبار نظریه های همسو با آنها بدانیم، در این صورت، با ارائه شهود فایده گرایانه، استدلال طرفداران تعارض فایده گرایی و شهودات اخلاقی خنثی خواهد شد.
چالش های آینده جنگ شناختی و ارائۀ راهبردهای دفاعی برای جمهوری اسلامی ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روانشناسی نظامی سال ۱۶ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۶۱)
103 - 137
حوزههای تخصصی:
با رشد فناوری های اطلاعاتی و ارتباطی و تأثیر روزافزون رسانه های اجتماعی بر افکار عمومی، جنگ شناختی به ابزاری قوی برای تغییر در اذهان، نگرش ها و رفتارهای جمعی تبدیل شده است. درحقیقت این نوع جنگ به معنای استفاده از اطلاعات، روایت ها و روایت سازی ها برای شکل دهی به افکار عمومی، تغییر رفتار و تضعیف هویت اجتماعی و سیاسی دشمن است و بر خلاف جنگ های سنتی که تمرکز بر روی اقدامات فیزیکی و نظامی دارند، بیشتر به نهادهای اعتقادی، فرهنگی و اجتماعی فرد و جامعه حمله می کند و از ابزارهای دیجیتال و رسانه های اجتماعی بهره می برد. بنابراین باتوجه به اینکه، جنگ شناختی چالش های متعددی را بر جنبه های مختلف امنیت ملی، انسجام اجتماعی و هویت فرهنگی کشور هدف، ایجاد می کتد، شناخت این چالش ها و ارائه راهبردهای دفاعی برای مقابله با آنها ضرورت دارد. از اینرو در این پژوهش درصدد هستیم مبتنی بر روش اسنادی به این پرسش پاسخ دهیم که جنگ شناختی چه چالش هایی را در آینده برای جمهوری اسلامی ایران ایجاد خواهد کرد و چه راهبردهایی به منظور مقابله با این چالش ها باید اتخاذ گردد؟ نتایج پژوهش نشان می دهد که بواسطه افزایش نفوذ رسانه های اجتماعی، ظهورتکنولوژی های نوین، تأثیرات جهانی سازی و تغییرات اجتماعی و فرهنگی، جنگ شناختی در آینده چالش های متعددی برای جمهوری اسلامی ایران ایجاد خواهد کرد و راهبردهایی نظیر تقویت سواد رسانه ای، استفاده از فناوری های نوین برای مقابله با اطلاعات نادرست و همچنین تأکید بر هویت ملی و فرهنگی می تواند در مقابله با این چالش ها موثر باشد.
جنگ شناختی؛ عرصه جدید در ارتباطات سیاسی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم خبری سال ۱۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۳
96 - 120
حوزههای تخصصی:
هدف: این مقاله نقش جنگ شناختی را به عنوان یکی از مصادیق قدرت نرم در ارتباطات سیاسی موشکافی می کند.روش پژوهش: روش تحقیق این پژوهش کیفی و از نوع تحلیل ثانویه است که در آن از داده های موجود برای پاسخ به سؤالات تحقیقی جدید استفاده می شود. روش تحلیل ثانویه در چند مرحله صورت می گیرد: در مرحله اول، اهدف تحقیق شناسایی شد. در مرحله دوم داده های موجود جستجو شد تا در مرحله سوم کیفیت داده های موجود ارزیابی شود. در مرحله چهارم، از میان داده های موجود، تقریباً بیست اثر به عنوان داده های مناسب در حوزه رسانه، قدرت نرم، ارتباطات سیاسی و جنگ شناختی انتخاب شد. در مرحله پنجم، این داده ها ارزیابی و در نهایت با تحلیل و تفسیر داده ها، نتیجه گیری به عمل آمد.یافته ها: جنگ شناختی مفهومی جدید در مطالعات میان رشته ای علوم شناختی، ارتباطات و علوم سیاسی است. ظهور این مفهوم نظر متفکران و سیاستمداران را در مورد ارتباطات سیاسی دچار تحول کرده است. همان طور که ارتباطات سیاسی از اثرات شناختی رسانه های جمعی برای بهبود روابط میان سیاست مداران، مردم و رسانه ها بهره می گیرد، نظریه پردازان جنگ شناختی نیز هدف مشابهی دارند؛ تفاوت اصلی این دو، نحوه نگاه و بهره گیری از توان رسانه هاست که یکی به دنبال ایجاد ارتباط واقعی و مؤثر میان مردم و سیاست مداران از طریق تبلیغات و اطلاع رسانی صحیح و دیگری به دنبال بهره گیری از خلاء ارتباط میان حاکمان و مردم و ایجاد تنازع و نابودی علقه های فکری بین مردم و سیاست مدارن است.نتیجه گیری: جنگ شناختی به عنوان تهدیدی برای تخدیر و تأثیرگذاری بر اذهان و افکار عمومی جزء جنگ های نرم دسته بندی می شود. در این جنگ برای دستکاری هوشمندانه و تخریب بیشتر اذهان و قلوب از ابزارهای علوم شناختی فناوری های رسانه ای جدید و هوش مصنوعی استفاده می شود. در نتیجه، جنگ شناختی عرصه جدیدی در ارتباطات سیاسی محسوب می شود که در آن رسانه ها کارکرد شناختی پیدا کرده اند.
تحلیل و نقد جایگاه و کاربرد رویکردهای شناختی در علوم اطلاعات(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف : مقاله حاضر به تحلیل و نقد جایگاه و کاربرد رویکردهای شناختی در علوم اطلاعات می پردازد. همچنین افق های جدیدی برای انجام پژوهش شناختی در علوم اطلاعات معرفی می کند. روش: این پژوهش توصیفی و از نوع مروری- تحلیلی است. از منابع علمی برای بررسی و تحلیل موضوع استفاده شده است. یافته ها: رویکرد شناختی بر جریان تحقیقات و حل مسائل علوم اطلاعات موثر بوده است. حوزه بازیابی اطلاعات نسبت به سایر حوزه ها به نحو گسترده از رویکرد شناختی تاثیر پذیرفته است. علیرغم مزایا و نتایج موثری که رویکرد شناختی کلاسیک در پژوهش های اطلاعات داشت، ولی با انتقاداتی روبرو شد. این انتقادات به ظهور رویکرد شناختی- اجتماعی در علوم اطلاعات منجر شد. در این رویکرد بافت و شرایط اجتماعی کاربر در تعامل با سیستم اطلاعاتی اهمیت یافت. نتیجه گیری: علوم اطلاعات نیازمند چهارچوب های نظری یکپارچه است که بتواند عناصر رویکرد اجتماعی و نیز شناختی را باهم در جهت حل مسائل تحقیق خود بکار گیرد. رویکرد شناختی می تواند برای مطالعه مفاهیم و فرایندهای متعددی که در توزیع اطلاعات، پخش و انتقال آن حیاتی هستند، مورد استفاده قرار گیرد. همچنین مهم است که استفاده از علوم شناختی به حوزه های دیگر علوم اطلاعات گسترش یابد و دامنه مطالعات چند بعدی توسعه یابد.
جامعه شناسی در مواجهه با علوم شناختی؛ تأملی میان رشته ای(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
امروزه با ظهور حوزه های جدید علم لزوم بازنگری آثار کلاسیک و به روزکردن نظریه های مطرح در صورت های کلاسیک علم و ایجاد یک حوزه میان رشته ای از هر زمان دیگر ضروری تر است. یکی از این عرصه های نوظهور، علوم شناختی است که با نظریه ها و مفاهیم تأمل برانگیزی که در زمینه مطالعات ذهن/شناخت مطرح کرده است، هر علمی که به موضوع ذهن و چرایی و چگونگی رفتار و عمل انسان ها علاقمند است را وادار می کند تا با دستاوردهای آن موضعی اتخاذ کند. از جمله این علوم، علوم اجتماعی به طور کل و جامعه/انسان شناسی به طور خاص است که در چند دهه اخیر اندیشمندان آن تلاش کرده اند تا با بازنگری مفاهیم اساسی و نظریه های خود در آیینه دستاوردهای علوم شناختی، به خصوص روان شناسی و عصب شناسی شناختی، طرح حوزه میان رشته ای جدیدی با عنوان جامعه شناسی شناختی را دربیندازند. البته مانند برخی علوم تازه تأسیسی که ریشه در آرای کلاسیک ها و چشم به دستاوردهای علوم جدیده دارد، گفتمان های متداول در جامعه شناسی شناختی نیز دچار کشمکش هایی از درون هستند. این مقاله سعی دارد تا با روشی تحلیلی-توصیفی نگاهی به تاریخچه رویکردها و سنت های این علم نوخاسته بیندازد و با شناسایی و معرفی گفتمان های مطرح در آن و مشخص کردن تنش های میان این گفتمان ها نشان دهد که چگونه می توان با پیش گرفتن مسیری میانه در بین دو خوانش تقلیل گرا و انزواگرا از رابطه بین فرهنگ و شناخت امکان گفت وگوی مؤثر و هم افزای جامعه شناسی و علوم شناختی را زیر عنوان جامعه شناسی شناختی فراهم آورد.
نقد دیدگاه فایده گرایی با نظر به اشکالات گیگرنزر در علوم شناختی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
حکمت و فلسفه سال ۲۱ تابستان ۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۸۲)
267-300
حوزههای تخصصی:
فایده گرایی یکی از نظریات اخلاق هنجاری همواره محل منازعه فیلسوفان بوده است. این نظریه در رویکردهای کلاسیک خود بیانگر آن است عملی به لحاظ اخلاقی خوب تلقی می شود که بیشترین میزان خیر را برای بیشترین افراد به ارمغان آورد. فیلسوفان اخلاق همواره به اشکالاتی در مورد مولفه های اساسی این نظریه برخورده اند که در آثار فرانکنا، جی جی اسمارت و دیگران قابل مشاهده است. این اشکالات از چشم انداز فلسفی وارد شده است. از طرف دیگر نظریات تصمیم گیری در علوم شناختی و روان شناسی شناختی در رویکرد بیشینه سازی سود و رویکرد رضایت بخش دنبال می شود. گِرد گیگرنزر در یکی از مقالات خود به نحو اجمالی اشاره ای به برخی از کاستی های نظریه پیامدگرایی از منظر علوم شناختی داشته است. در این پژوهش تلاش شده است تبیین دقیق تری از فایده گرایی و نظریات تصمیم گیری ارائه شود و اشکالات گیگرنزر مورد نقد و بررسی قرار گیرد. به نظر می رسد بر اساس نظریه بیشینه سازی سود، امکان تحقق مولفه های فایده گرایی کلاسیک و به طور ویژه فایده گرایی مدنظر بنتام وجود ندارد. همچنین امکان محاسبه چنین پیامدهایی چه به وسیله ذهن و چه ماشین های محاسباتی همانطور که در تقریر گیگرنزر به نحو کلی به آن اشاره شده است، امری غیرممکن است. همچنین وجود معیارهای متعدد، اختلاف نظرهای شخصی در تحقق و بیشینه سازی خیر از دیگر عواملی است که از نگاه علوم شناختی چنین محاسباتی را غیرممکن می سازد.