علی محمد کاردان مردی بود کاردان، معلمی هوشیار، پیری بیدار، انسانی پر کار و پر بار و... او راه دانش را در پیش گرفته بود و علم تربیت را برگزیده بود. ابتدا آموزش و پرورش را با فرزندان خود در خانه تجربه کرد و سپس در بیرون خانه با فرزندان میهن به کار برد. در خانه موفق شده بود و هنگامی رخت دنیا از تن به در کرد که درختش به بار نشسته بود و ...
مروری بر تاریخچه مدیریت محله و مطالعات موردی تجزیه شرداری محله در شهر تربت حیدریه دو بخش اصلی این مفاله را تشکیل می دهند. در گذشته ظهرها از چندین محله تشکیل می شدند که هر محله از استقلال نسبی و مرزهای کالبدی اجتماعی مشخص برخوردار بود. کدخدایان محلات مسئولیت مدیریت محله را برعهده داشتند و زیر نظر کلانتر و حاکم و شهر و وظایف خود را شامل رسیدگی به امور عمومی و گردآوری مالیات انجام می دادند. همبستگی درونی شدید در محلات، ضعف پیوندهای میان محله ای و منافع حاکمیت شهری در عدم اتحاد مردم سبب شده بود تا شهرهای ایران شاهد ناآرامی ها و درگیری های ناشی از ستیز میان محله ها باشد... بررسی موردی تجربه تربت حیدریه نشان می دهد که با وجود انگیزه شهروندان برای مشارکت در مدیریت محله، عواملی مانند ماهیت تمرکز گرایی نظام برنامه ریزی شهری و شکاف میان مدیران و کارشناسان شهری و مردمان عادی، موفقیت این تجربه ها را با محدودیت مواجه سازد.
در این مقاله تلاش شده است بنابر مقاله لوی استروس که نقدی بر رده بندی داستان های پریان پروپ است، ارتباطی میان اسطوره سیاوش و داستان پریان کره اسب دریایی برقرار شود. لوی استروس در آن مقاله بر این باور است تا وقتی در رده بندی داستان های پریان، پیوند آنها با اسطوره ها روشن نشود، رده بندی صرف آنها بر پایه فرم بی نتیجه است. زیرا ما درگیر فرم می مانیم، نه محتوا که همان ساختار است. در این نه رده بندی صوری داستان های پریان و اسطوره ها با دو رویکرد و هدف متفاوت در شیوه روایت و ساخت بن مایه واحدی را باز می نمایانند...
پریان در افسانه های ایرانی و آپسارا در "ریگ ودا" زنانی آب پیکرند با خویش کاری مشترک. بررسی تطبیقی نشان می دهد که این دو در ذات واحدند و هر دو با آب پیوندی تمام دارند اما گویی پری ایرانی در طول دگردیسی اش و نیز آمیختن با تخیل پویای ایرانی بدل به زن ایزدی شده در کمال جادوکاری ولی آپسارای هندی ایزد-زنی است که تنها چندی در جلد زنان به زمین می آید. پریان و آپساراها هر دو در نهایت غیب می شوند: یکی به بهشت(پری) و دیگری به آسمان (آپسارا) باز می گردند و سیب نیز برافتادن رازی است که از خرد ماورایی آنان سرچشمه می گیرد و فاش شدنش حریم خدای گونه آنان را به روی آدمیزاده فانی می گشاید، اما فانی را صبر و دانش آن سر نیست. در این حیطه افسانه هایی که در سرتاسر ایران از خضرنبی روایت می شود مشترکاتی با این تیپ افسانه های پریان دارند...
با وجود برابر نهادههای گوناگون ، کلمه اصلی در نگرش سیستمی ، واژه «تعادل» ، یا به عبارتی ، دستیابی به تعادل میان عناصر تشکیل دهنده ورودیها و خروجیهاست . اصرار بر وجود تعادل و چشم پوشی از ستیزههای موجود میان عناصر تشکیل دهنده سیستم از پویایی نگرش سیستمی میکاهد ؛ و در نتیجه جایگاه خود سیستم هرگز مورد پرسش قرار نمیگیرد . در مقاله حاضر ، نظریه سیستمها بر فرضیهای استوار است که اطلاعات را با توجه به برخورداری از معانی چندگانه در بستر پست مدرنیسم مطرح کرده و نیز تولید و مصرف اطلاعات در چارچوب برداشتی خطی را ، آن گونه که در دوره مدرنیسم دارای ارزش و اعتبار بوده است ، مورد انتقاد قرار میدهد ...
نماد یکی از آرایههای ادبی است. ویژگی بارز نماد، ابهام، عدم صراحت، غیرمشروح و غیرمستقیم بودن آن است، به این معنا که در زبان سمبلیک مراد و مقصود، ظاهر و صورت کلام نیست بلکه مفهومی است ورای ظاهر و فراتر و عمیق تراز آن. سهراب سپهری از شاعران معاصر در شعر خود از نماد سود جسته است و همین امر یکی از رازهای پیچیدگی و ابهام شعر اوست. در این مقاله نمادهای شعر سهراب، شرح و بررسی شده است. آن چه مسلم است نماد های اشعار سهراب برگرفته از عقاید و اندیشه های عرفانی، فلسفی و اجتماعی اوست. او از فرهنگ های مختلف ایران اسلامی هند، چین باستان و مسیحیّت تأثیر پذیرفته است. در عین حال، شعر او از یک جوشش درونی و سلوک شخصی خبر میدهد. سهراب شاعری عارف مسلک است و نماد های شعری او با نماد های شاعران معاصر، که عمدتاً جنبههای سیاسی ـ اجتماعی دارند، متفاوت است.
با گذر از نظام مطالعات زبانی مبتنی بر ساختگرایی که تقابلگراست و همچنین پشت سر گذاشتن نظام روایی مطالعات معنایی که برنامهگرا میباشد و تولید معنا را تابع نظامی منطقی میداند، مسأله رجوع به سرچشمههای ادراک حسی دخیل در تولید معنا مطرح میگردد که هدف آن در نظر گرفتن نوعی هستیشناسی تولیدات زبانی است. چنین هستیشناسی سبب میگردد تا جریان تولید معنا با شرایط حسی ـ ادراکی گره بخورد و دیدگاهی پدیدار شناختی در تولیدات زبانی مطرح گردد که پیش شرطهایی غیرزبانی را برای تولید معنا قائل است. از جمله این پیش شرطها در نظر گرفتن مرکز یا پایگاهی است که از آنجا همه جریانات اصلی دخیل در تولیدات زبانی هدایت شوند. این مرکز یا پایگاه حسی ـ ادراکی خود ایجاد کننده نوعی «حضور» است که براساس آن فضایی تنشی شکل میگیرد که از دو ویژگی مهم گسترهای و فشارهای برخوردار است. یعنی این که هم دامنه حضور در آن میتواند از صفر تا بینهایت در نوسان باشد و هم اینکه شدت حضور در آن میتواند از کم رنگترین تا پر رنگترین متغیر باشد. همین امر سبب میگردد تا ما با لایههای متفاوتی از حضور مواجه باشیم که در یک سوی آن حضور پر یا اشباع شده قرار دارد و در سوی دیگر آن حضور تهی، محو و غایب. همین انواع حضور مرتبط با عملیات ادراک حسی که ما در این مقاله به بررسی شرایط شکلگیری و ابعاد آنها خواهیم پرداخت سبب میگردند تا جریان تولید معنا به جریانی سیال و غیرکلیشهای تبدیل گردد. برای روشن شدن هر چه بهتر موضوع با ارائه شعری از سهراب سپهری نشان خواهیم داد چگونه فضای تنشی در گفتمان ادبی منجر به بروز معنای سیال میگردد.
مهدى بازرگان (1286 - 1373ش) در واپسین سالهاى زندگى خود، به تبلیغ جدایى دیانت از سیاست پرداخت و هفت دلیل به نفع آن بر ساخت. چگونگى این دلیلها، شگفتى ناظران و داوران آگاه را برانگیخت. پرسش اصلى آن است که آیا مطالب مهندس بازرگان، استدلال است یا اعتراض؟ ظاهر عبارات ایشان، فرضیّه اول را تأیید مىکند ولى دقّت و ژرفنگرى در بحثهاى ایشان و قرائن دیگر این فرضیّه را تایید نمىکند و به همین جهت چارهاى جز پذیرش فرضیّه دوم باقى نمىماند. در نتیجه نمىتوان بازرگان را از طرفداران سکولاریسم شمرد. او از روى تلخ کامى و در واکنش به وضع اجتماعى موجود و انتقاد به مخالفان، صرفاً اعتراضى سیاسى بیان کرده و تذکّرى اخلاقى داده است.