هدف این مقاله بررسی رابطه جنگ و آنارشی است. بدین منظور، ابتدا مناظره بین متفکران روابط بین الملل در این رابطه نشان داده می شود. دوم، نگاه «هابزی» حاکم بر اندیشه روابط بین الملل، تصنع قرارداد، دووجهی سلسله مراتب ـ آنارشی و وضعیت ـ ساختار آنارشیک بر مبنای اندیشه فردوسی به چالش کشیده می شود. سوم، با بررسی مفهوم جنگ در شاهنامه و نمونه های آن نشان داده می شود که پیش از هر چیز نیت کارگزاران جنگ در آغاز آن اثرگذار است. چهارم، با تمرکز بر رویکرد کارگزارمحور فردوسی و تاکید وی بر مفهوم «خرد» تلاش می شود راهکاری برای تحدید جنگ ارایه شود. در پایان، با جمع بندی مطالب به احتمال و قابلیت کاربرد دیدگاه فردوسی در روابط بین الملل معاصر اشاره می شود.
این مقاله بر اساس برخی از نتایج یک طرح پژوهشی و به منظور پاسخ به این پرسش طراحی شده است که رسانه های پیشرفته و کارتلهای رسانهای علاوه بر آگهی، فروش خبر و عکس از چه روش دیگری برای درآمدزایی استفاده میکنند؟ به نظر ما این رسانه ها نخست آنکه همانند شرکتهای تجاری عمل می کنند و دو دیگر آنکه، رفتار رسانه ای خود را بر مبنای مدلهای رسانه ای تجاری توسعه می دهند و به همین دلیل هم بدنبال توسعه روشها جدید درآمدزایی اند. این مقاله، همچنین به این پرسش پاسخ می دهد که چه عاملی سبب میشود که خبرنگاران رسانههایی مانند بی.بی.سی، سی.ان.ان، رویترز، خبرگزاری فرانسه، آسوشیتدپرس و مانند اینها از تخصصها و ویژگیهای برجستهای نسبت به دیگران برخوردار باشند؟ از دیگر پرسشهای پژوهشی این تحقیق این است که چه تفاوتی میان کلاسهای آموزش روزنامهنگاری، مدرسان و منابع آموزشی کشورمان با اروپا و آمریکا وجود دارد؟ علاوه بر این، شیوههای جدید کسب درآمد از راه فروش محتوا، برونسپاری امر آموزش به هابهای بزرگ آموزشی و رسانهای و تبدیل شدن آموزش رسانهای به صنعتی نرمافزاری در اقتصاد رسانهای از جمله موضوعاتی اند که در این مقاله به آنها پرداخته میشود. علاوه بر بیان تفاوتهای موجود در شیوههای آموزش روزنامهنگاری میان مراکز رسانهای غربی و کشور ما پیشنهاداتی هم که برآمده از نتایج تجربی این پژوهش است برای بهبود امر آموزش و درآمدزایی در رسانههای داخلی ارایه میشود.
آنچه که این مقاله بهمنزله نتیجه به آن میپردازد نشان از آن دارد که رسانههای بزرگ و اقتصادی جهان که در اینجا ما آنها را به عنوان کارتلهای رسانه ای ـ اقتصادی دسته بندی کرده ایم، شیوههای جدیدی را برای کسب درآمد انتخاب کرده و علاوه بر استفاده از آگهیهای تجاری و رپورتاژهای خبری از این شیوههای جدید نیز سود می برند. از آن جمله می توان به ""فروش محتوای آموزشی"" اشاره کرد که در رسانههایی مانند رویترز، بی.بی.سی، تامسون، خبرگزاری فرانسه و مانند آن، استفاده می شود. این شیوه در سالهای اخیر که امر آموزش و روزنامهنگاری حرفهای اهمیتی دوچندان برای رسانهها پیدا کرده است درآمدهای هنگفت میلیون دلاری را نصیب این گونه رسانهها کرده است.
متن پیشرو، ترجمه مقالهای است پیرامون برخی فنون و صنایع ادبی به کار رفته در قرآن. فنون و صنایع ادبی عموماً به دو دسته تقسیم میشوند. شگردهایی که به واسطه آرایش چشمگیر واژگان (موسوم به تمهیدات) معنا را پررنگ میکنند و شگردهایی که به واسطة به کارگیری واژگان در معنایی غیرمتعارف (موسوم به مجازها) معنا را تقویت میکنند. در پرتو این تمایز، میتوان فصل و وصل بلاغی، مراعات نظیر، مراعات نظیر معکوس و اختمام را جزء تمهیدات و جانبخشی، و مجاز جایگزینی، مجاز جزء به کل و بالعکس، استخدام و همبندی نحوی را جزء مجازها قلمداد کرد. با این حال، این تقسیمبندی در سطح دانشگاهی حائز اهمیت است. آنچه به واقع اهمیت دارد، هدفی است که از به کارگیری این شگردها مستفاد میشود و تأثیری است که این شگردها ایجاد میکنند. نویسنده در این جستار نشان داده است که استفادة قرآن از فنون و صنایع ادبی حائز اهمیت است و این مقاله به برخی از توانمندیهای زبان قرآن که جای بحث و بررسی دارد، اشاره کرده است.
نویسنده با طرح این پرسش که سهم مربی در تربیت با سهم متربی چه نسبتی دارد؛ برابر است یا بیشتر و یا کمتر، نخست به مفهوم شناسی واژگان مربوط به تربیت در قرآن همچون تربیت، تزکیه، انبات و صنع پرداخته، سپس معیارهای مربی یا متربی محوری را مورد بحث قرار داده است. آنگاه از دیدگاه غربیان راجع به این پرسش سخن گفته است و در ادامه دیدگاه قرآن را توضیح داده است. بر اساس نتیجهگیری نویسنده، دیدگاه قرآن متربی محور است، نه مربی محور.
از جمله ویژگیهای قرآن، به کارگیری داستان برای بیان اهداف و مقاصد خود میباشد. خداوند متعال بسیاری از وقایع، حوادث و رویدادهای قرآن را در قالب داستان بیان نموده است تا بهتر در دل و جان بندگان نفوذ نماید. داستان در قرآن وسیلهای است برای دعوت به یکتاپرستی و زندگی صالح. از جمله داستانهایی که در آیات شریفه به تصویر کشیده شده، داستان حضرت ابراهیم است. این داستان از جمله داستانهای بلند قرآن به شمار میآید که در سورههای متعدد آمده و دارای تمام عناصر داستانی میباشد، یعنی شامل حوادث مختلفی است. دارای آغاز، موضوع، پیکره و پایانی که از روابط علّی و معلولی میان حوادث به دست میآید و به نتیجه مورد نظر میانجامد که هدف از آفرینش داستان بوده و آن بیان ایمان راسخ ابراهیم، تسلیم او در برابر اوامر الهی، دعوت به یکتاپرستی و یقین در ایمان بوده است.
مفعولٌ به از عناصر نحوی به ظاهر سهل، اما به واقع ممتنع عربی است. این عنصر نحوی از امّهات حالات نحوی و دارای بلاغت نحوی و معنایی ویژهای است که در متون نحوی و زبانی کمتر بدان پرداخته¬اند. مفعولٌ به از نظر بلاغت نحوی- معنایی دارای معانی و مفاهیم خاصی است؛ از جمله تمامیت، کلّیت، جامعیت، شاملیت، شدت، اقتراب کامل، تحصیل و تحصّل تام و فراگیر، اختصاص یا تخصیص، تأکید و مبالغه، رسایی فزون¬تر و... . این بلاغت را به نوعی در زبان فارسی کهن نیز می¬توانیم بجوییم. بلاغت مفعولٌ به را از طریق مقایسه با برخی دیگر از حالات نحوی از جمله مفعولٌ¬فیه و جارّ و مجرور و نیز از طریق بررسی تأثیر حروف جرّ زاید در کارکرد مفعولٌ به می-توان روشن¬تر بیان نمود. با اینکه بسیاری از منصوبات ریشه در مفعولٌ به دارند، اما کارکرد معنایی و بلاغی مفعولٌ به مستقل از منصوبات دیگر است. از این رو تحلیل بلاغت نحوی- معنایی مفعولٌ به می¬تواند منظری دیگر از تواناییهای ترجمه را فراروی مترجمان قرار دهد. پرداختن به جنبه¬های بلاغی در نحو و معنای مفعولٌ به گامی است در رسیدن به ترجمه¬های بلاغی یا وفادار.
یکی از عمدهترین نگرانی بشر، نیاز و فقر مالی است که روح او را آزار داده و گاه او را از مسیر فطری باز میدارد. این نوشتار، مهارتهایی که قرآن برای غلبه نمودن بر فقر مالی فردی (تحمل فقر و خروج از آثار طبیعی و عادی آن) ارائه داده است را مورد بحث و بررسی قرار داده است.
نویسنده عقیده دارد از آنجایی که سختی و گرفتاری لازمه لاینفک زندگی آدمی است، بشر ناگزیر از بهرهگیری مهارتهای سهگانه (شناختی، رفتاری، معنوی) ارائه شده قرآنی در غلبه نمودن بر فقر مالی میباشد، چه آنکه در صورت عدم دستیابی به مهارتهای مذکور، فقر مالی، سلامت روان و ایمان آدمی را در معرض خطر قرار خواهد و آدمی را از طی مسیر فطری باز میدارد.
مقاله پیش رو روایتی است از تاریخ پژوهش ها و فعالیت های انجام شده پیرامون حوزهی مطالعاتی «علم، فناوری و جامعه». تاکید بنیادین مقاله این است که هم پای دیگر تحولات فکری و فلسفی که طی چند دهه گذشته، گفت و گو و درک متقابل را در کانون مباحث اجتماعی گذاشته اند، رابطه میان علم و جامعه نیز در متن مطالعات میان رشته ای «علم، فناوری و جامعه» به سوی گفت و گو راه سپرده است. طی تاریخ چند ده های این دسته مطالعات که نخست با هدف افزایش سواد علمی مردمان عادی و به تبع آن افزایش پشتیبانی آنان از فعالیت های علمی آغاز شده است، به مرور فهمیده می شود که انتزاع علم از دیگر فعالیت های فرهنگی حتی برای دستیابی به آن هدف اولیه نابسنده است و شایسته است علم شیوه ارتباطی بالا به پایین خود با شهروندان را به شیوه ای دموکراتیک تر تغییر دهد. بر این اساس، سوگیری اکنونی پژوهش های «علم، فناوری و جامعه» بر این است که علم و جامعه می توانند و باید، همچون طرف هایی هم سنگ به گفت و گو و یادگیری متقابل بپردازند. روش مقاله در به دست دادن این نتیجه، بررسی پژوهش ها و تک نگاشت هایی است که فعالیت های دست کم نیم سدهای «علم، فناوری و جامعه» را به شیوهای تاریخ نگارانه ثبت و تحلیل کرده اند.