درجهان امروز که در دنیای انفجار اطلاعات به سرمیبریم، نحوه پیام و القای آن اثر مهمی برشنونده یا خواننده دارد و پرداختن به هرپیام در هر بعد، ویژگیهای خاص خود را میطلبد.
چه سان باید حرکت کرد که سه محور مهم نظام، یعنی اسلام و انقلاب، ولایت و روحانیت، مرم و ارزشها مدنظر باشد. این سه محور باید در دیدگاه ما تقدس ویژهای داشته باشد و هر قدم و قلمی جایگاه ویژه آنان را حفظ کند والا به بیراهه خواهد رفت. هنر نیز باتمام بعدهایش باید براین سه محور مقدس، گردش کند و بدانیم که ابتدا حافظ این سه جایگاه هستیم.
یکی از محملهایی که میتواند طنز سیاسی بپرورد و جای مانور دارد، جناحهای سیاسی است. جناحهای سیاسی در کشور تعریف دیگری از طنز سیاسی را دارد و خط قرمز آن تاجایی است که اصول و فروع نظام هدف قرار نگرفته باشد.
متاسفانه این قضیه به برخی مشتبه شده است که اگر بر آنها انتقادی وارد است، انتقاد به نظام و اسلام است؛ بنابراین مرزبین افراد و انقلاب و خواست نظام و خواست افراد باید تعریف شده باشد زیرا اگر این مهم انجام نگیرد، فردا هر سلیقه شخصی، سلیقه نظام تلقی میشود و ناخودآگاه به بنبست میرسیم.
جایگاه طنز سیاسی در جامعه ما بعداز انقلاب به دلایل مختلف در بخشی مورد سوءاستفاده قرارگرفته و در بخش دیگر دچار خود سانسوری شده است.
بنای هر شوخی و مطایبهای باید براساس دیدگاه و ارزشهایمان باشد و این اصل غیرقابل انکاری برای همه طنزنویسان است.
مجرای طنز بستر مناسبی است تا انسان کمال یافته و اهل درد و فضل، بتواند احساسات خودرا، اعم از خشم و نفرت، تاسف، رنج و قهر، ابراز کند. از این رو، زمانی که واکنشی جدی به منظور بیان احساس مقدور نباشد، «طنز» آغاز میشود.
طنز، فریادی است که دراوج انفجار به پوزخند تبدیل میشود و گریهای است که به صورت خنده بروز میکند.
طنز، بنابه تعریف با مسخرگی متفاوت است، مسخرگی تنها میخواهد بخنداند و در تحقق این هدف از هروسیلهای استفاده میکند، دراین رهگذر، گاه هدف همان وسیله و وسیله عین هدف است و این دو از لحاظ زمانی هیچ فاصلهای با یکدیگر ندارند.
سخن طنز آمیز ممکن است ایجاد خنده نکند یا تنها تبسمی برانگیزاند اما این تازه اول کار است؛ خنده در اینجا مقدمه تفکر و تنبه است حال آن که در مسخرگی ممکن است تفکر، مقدم برخنده باشد. گاه ممکن است مدتی فکر کنیم تا منظور یا مفهوم یک شوخی را دریابیم و بعد به خنده بیفتیم ولی در طنز، بعد از خنده و احیانا قهقهه تازه به فکر فرو میرویم و اگر «طنز سیاه» درکار باشد ممکن است به گریه بیفتیم، تلقی ما از یک واقعه و عکسالعمل ما در قبال آن بین خنده و گریه در نوسان است.
غلط فاحش در نوشته فردی تحصیلکرده و بازگویی آن همه را میخنداند اما کسی از گوشهای میگوید: «آقایان به خدا این خنده ندارد، بل، گریهدارد». آنگاه انسان به فکر فرو میرود که حق با اوست.
"هنر با تعریفی که شما از انسان وتکامل انسان می کنید ، زشت و زیبا خوب و بد آن مطرح می شود .محتوا سوار کار است و قالب مرکب ..وقتی شما محتوای عظیمی را می خواهید منتقل کنید، قالب ضعیف ، ظرفیت تحمل محتوای عظیم را ندارد . هنر به عنوان قالب برتر برای محتوای برتر است .وقتی ستمکاران با یک قدرتی کار سخیف خود را پیش می برند، درستکاران نمی توانند بگویند ما از این اهرم بی نیازیم ،این جایگاه اصلی صحبت من در طنز است.
طنز پرداز باید هنرمندی آگاه به زمانه باشد ، فراز و فرودهای جامعه راخوب رصد کند و بشناسد. هدف طنز تحقیر نیست بلکه هدف کالبد شکافی جامعه است . طنز باید هدفدار باشد و انکشاف حقیقت در آن باشد.در طنز باید نوعی راهنمایی نهفته باشد ، نیش طنز به نیهیلیسم ختم نمی شود ، بلکه نیش طنز حتما به یک هدف متعالی ختم می شود "
در سالهای اخیر‘ چینی ها ادعا کرده اند که قنات (کاریز) اختراع آنان و چین‘ خاستگاه قنات است و این فن دستیابی به آب زیرزمینی‘ از این کشور به دیگر ممالک جهان انتشار یافته‘ اما نگارنده‘ به ویژه با استفاده از منابع خارجی و بالاخص از کتاب آقای گوبلو‘ طی این مقاله ثابت می کند که قنات اختراع ایرانیان است و دهها قرن هم قدمت دارد‘ در حالی که چینی ها فن حفر قنات را تازه حدود 200 سال پیش از ایرانیان آموخته اند.
یکی از خط مشی های مهم در برنامه ریزی و توسعه سکونتگاه های روستایی‘ سیاست سکونتگاه های مرکزی است که در آن تقویت سکونتگاه های مرکزی و مراکز روستایی و تجهیز سلسله مراتبی آنها مورد تأکید می باشد. این خط مشی در چند دهه گذشته بعنوان خط مشی غالب‘ در کشورهای توسعه یافته و درحال توسعه بکار گرفته شده است. از آنجایی که در این خط مشی تنوع زیادی از لحاظ تعداد‘ اندازه‘ عملکرد و سلسله مراتب سکونتگاه های مرکزی وجود دارد‘ استفاده از آن در شرایط متفاوت جغرافیایی‘ اقتصادی و اجتماعی – فرهنگی امکان پذیر است. در مجموع این خط مشی بعنوان سیاست مفید در برنامه ریزی و توسعه سکونتگاه های روستایی قلمداد می شود.
در این مقاله جایگاه 4 شهر جدید اصفهان شامل شاهین شهر‘ پولادشهر‘ بهارستان و مجلسی در نظام رون شهرنشینی اصفهان مورد بررسی و تحلیل قرار می گیرد. در ابتدا با ترسیم وضعیت 4 شهر کشور‘ جایگاه شهر اصفهان در نظام سلسله مراتبی کشور تعیین و سپس با ارائه مدل ‘ چگونگی نظام سلسله مراتبی 40 شهر استان اصفهان ترسیم و در آن جایگاه شهرهای جدید اصفهان مشخص می شود. در بخش دیگری از مقاله با استفاده از مدل مرتبه – اندازه‘ نظام سلسله مراتبی شهرهای اصفهان با در نظر گرفتن شهرهای جدید تعیین می گردد. سرانجام با ترسیم هرم شهری و هرم جمعیتی شهری استان به چگونگی جایگاه شهرهای جدید در نظام و روند شهرنشینی استان پرداخته می شود. در مجموع جایگاه شهرهای جدید اصفهان در تمام دوره های آماری مرتباً تغییر نموده و شکاف در سلسله مراتب شهری اصفهان وجود دارد. به نحوی که شهرهای جدید نتوانسته اند جایگاه واقعی و مورد انتظار را کسب نمایند.