علی بن نافع معروف به زریاب یکی از نوابغ موسیقی ایران است که پس از راهیابی به دربار عباسی مورد حسادت استاد خود اسحق موصلی قرار گرفت و ناگزیر به اسپانیای اسلامی اندلس رفت و مورد استقبال عبدالرحمن اموی قرار گرفت وی پس از حضور در اندلس آداب و رسوم ایرانی را در آن دیار رواج داد و با تاسیس مدرسه ای برای آموزش موسیقی توانست با پرورش دهها هنرمند اسلوب ها و سبک ها ابزارها و تئوری های موسیقی ایرانی و اسلامی را به اسپانیا و دیگر نقاط اروپا منتقل نماید پژوهش حاضر در صدد بر آمده است تا نقش و سهم زریاب را در چگونگی و چرائی این رویداد مهم در تاریخ موسیقی بررسی نماید
در این مقاله نتایج حاصل از بررسی 169 کتیبه در 8 بنای شاخص دوره قاجاریه در شیراز و اصفهان ارائه گردیده است در این بررسی سعی بر این بوده تا قواعد به کاررفته در نگارش این کتیبه ها باتوجه به شواهد آماری استخراج گردد از آنجائی که کتیبه ها غالبا اطلاعات مهمی را درباره تاریخ ساخت بناها و همچنین سازندگان وهنرمندان آنها به دست می دهند شناخت این قواعد می تواند به استخراج اطلاعات صحیح از کتیبه های این دوره کمک کند در ادامه به نقش کتیبه ها بعنوان عناصر تزئینی توجه گردیده و به نحوه نگارش خطوط محل نصب کتیبه ها محتوای آیات و احادیث و اشعار به کاررفته در آنها و دلیل انتخاب هر یک توجه شده است قسمتی نیز به ماده تاریخ در کتیبه ها و نحوه استخراج تاریخ از آن اختصاص یافته است.
شهر سنندج با جمعیتی معادل 340 هز ار نفر در سال 1382 روزانه 714 تن زباله تولید می کند از میان روش های مختلف دفع زباله روش دفن مواد زائد از مهمترین روش هایی بوده که مدیریت شهری این شهر در 30 سال اخیر بر آن تکیه کرده است نتایج بررسی موقعیت قبلی و فعلی محل دفن زباله حاکی از مساعد بودن محل دفن کنونی است که در آن بسیاری از اصول معیارها و ضوابط مکان گزینی نادیده گرفته شده و پیش بینی میشود که در آینده نزدیک اثرات زیست محیطی آن نمایان تر گردد در این پژوهش با استفاده از داده های چون فاصله از محدوده قانونی شهر‘ فاصله از جاده‘ فرودگاه‘ کاربری اراضی‘قابلیت اراضی‘ عوارض مصنوع ( روستا‘ تاسیسات و تجهیزات شهری‘ و معادن ....) گسل‘ روند توسعه فیزیکی شهر سنندج‘ آب های سطحی‘ جهت باد‘ تراکم جمعیتی‘ خاکشناسی‘ هیپستومتریک (طبقات ارتفاعی)‘ شیب‘ جهت شیب‘ پوشش گیاهی‘ تیپ اراضی‘ زمین شناسی‘ و غیره از طریق مدل های مختلف تلفیق اطلاعات و نقشه ها که بر اساس مدل منطق فازی Fuzzy Logic ترکیب شده ند و ژئورفرنس نمودن این داده ها و مدل ها با تصاویر ماهواره ای منطقه در شعاع 20 کیلومتری در شمال شرقی شهر سنندج در سه حوزه مختلف مکان گزینی گردیده و در تصویر ماهواره ای لندست سال 2002 منطقه و نقشه های مختلف ارائه شده است.
مقاله حاضر به بررسی نقش شهر سازی مدرن در بروز تخلفات ترافیکی عابرین پیاده بافت قدیم شهر تبریز می پردازد . روش این مطالعه ‘ علاوه بر مطالعات کتابخانه ای در بر گیرنده مشاهدات محلی‘ تطبیق نقشه موجود بافت و تحلیل های عقلانی می باشد . بررسی ها حاکی از آن است که در این بافت ‘ تخلفات عابرین پیاده به گسستگی بافت فیزیکی‘ تراکم فعالیت های شهری ناشی از موقعیت مرکزی‘ تحدید قلمرو فضایی و مکانی واحد های زیستی ‘ پیوستگی ضعیف شبکه های پیاده و نظایر آن بستگی دارد . از آنجا که بروز تخلفات‘ پیش از آنکه ناشی از فرهنگ تخلف باشد عمدتا به طراحی غیر اصولی بافت و عدم انطباق شبکه های قدیم شهر برمی گردد . بنابراین وجود آنها نه تنها امری طبیعی بلکه غیر قابل اجتناب نیز می باشد . بر اساس نتایج این بررسی ‘ لازمه اصلاح یا کاهش فرهنگ تخلف در وهله اول انجام اصلاحات طراحی و در مراتب بعدی آموزش و فرهنگ سازی می باشد .
در این مقاله‘ دو قهرمان همانند‘ از دو دسته ی ادبی مختلف‘ رستم از ادبیات حماسی ایران با کوهولین از ادبیات نمایشی ایرلند- مقابله شده اند. بررسی همانندی این دو قهرمان به منزله ی ارزیابی شباهت ها و تفاوت های طرح داستانی نمایشنامه کوهولین و داستان رستم و سهراب شاهنامه ی فردوسی است. از این رو و به همین ضرورت است که کردارهای رستم و کوهولین در جریان داستان مورد ارزیابی قرار گرفته کردارهای قهرمانانی اسطوره ای که فرجام شان فرزند کشی است. دراین جا نسبت بین هر یک از قهرمانان(رستم- کوهولین) با وقایع‘ تصمیم و اعمالشان از آغاز تا ختم حادثه‘ درمقایسه ای تطبیقی و محتوایی ارزیابی خواهند شد. دراین روش‘ مبنا مقایسه هر جز از طرح داستان ها با هم‘ و هر جز از کردار قهرمانان با هم است. در این تحلیل توصیفی و تطبیقی در خواهیم یافت که بین دو اسطوره مشترکات فراوانی وجود دارد که می تواند دلالت بر هم خانوادگی و یگانگی در خاستگاه و منشا آنها داشته باشد.
هویت خواهی در درون زنان ایران همواره چونان آتشی شعله می کشد. اما با همه ی تفاوت ها و نابرابری های نابه جا، به دلیل نبود شرایط لازم فکری، امکان شکل گیری حرکتی عمومی برای پاس داری از حقوق زنان و نوزایی ارج و منزلت آنان فراهم نبود. از سوی دیگر ناباوری و اعتماد به نفس نداشتن زنان که همواره در طول تاریخ هستی خود را در پرتو مردی دیگر (پدر یا شوهر) تعریف شده می یافتند، و از سوی دیگر نبود نگرش عمومی به توان مندی زن برای ایفای نقشی مستقل، به تداوم بی بهره گی و کناره گیری زنان از عرصه ی عمومی و خلاصه شدن نقش آنان به ایفای وظیفه ی مادری یا همسری. صرف در عرصه ی خصوصی کمک نمود. تا سال ها پس از آن که نخستین اعتراض ها به فرودستی زن در برابر مرد در پی حضور زنان در عرصه ی تولید اقتصادی در غرب آغاز شد، در جامعه ی ایرانی به دلیل نبود تجربه ی مدرنیته و دست آوردهای آن، هنوز واکنشی برای دگرگونی و بهبود وضع زنان دیده نمی شد. شاید بتوان نخستین نشانه های یک حرکت جمعی در این زمینه را نهضت مشروطه دانست که در پی با افزایش آگاهی از دگرگونی وضع زنان در فراسوی مرزها، زمینه ی کامل این حرکت فراهم شد. رژیم پهلوی با آگاهی از اراده ی توانای زنان برای حضور در عرصه ی عمومی زیرکانه با اعطای آزادی های نسبی، با منت نهادن بر سر زنان ایرانی، ولایت مردسالارانه ی خود را بر سر آنان تداوم بخشید.
شکل گیری انقلاب ایران فرصتی مناسب برای توده های فرهیخته و دانش آموخته ی زنان ایرانی بود که بتوانند جدا و رها از منت مردان برای دست یابی به منش و ارج والای خود تلاش کنند. ایده های شایسته مداری اسلام که به دور از سنجه هایی هم چون جنسیت نگرش به گوهر انسانی و بهره گیری از توانایی های افراد را وعده می داد، چنان کششی داشت که زنان را با قدرت به خود کشید و به آینده امیدوار کرد. اما تداوم و نهادینه شدن باورهای سنتی که هم چنان چهره ی پسندیده ی زن را تنها در همسرداری بهتر و بچه داری می دید، موانعی بر سر راه جنبش آغاز شده ی زنان برای بازیافت هویت خود نهاد که آنان را به واکنش واداشت که در نتیجه راه برون رفت از این وضعیت را اقدام مستقل اجتماعی – و نه سیاسی – دانستند.
هستی و وجود، از جمله واژههایی است که مابعدالطبیعه در صدد کشف و تبیین آن بوده است. در تاریخ متافیزیک (همه فلاسفه مدعی بودهاند)که موضوع فلسفه »وجود« است (یاوجود به ماهو موجود) یعنی همان هستی و معتقد بودند که بحثهایشان بر آن متمرکز بوده است. اما در میان آنها دو اندیشمند مشهور اهتمام بیشتری به مسئله «هستی»دادهاند و بر این اعتقاد بودهاند که فلاسفه بیشترین توجه را به موجود نمودند نه به وجود، و نسبت به وجود غفلت داشتهاند. صدرالمتألهین و مارتین هایدگر، دومتفکری هستند که درباره «هستی»دیدگاهی نو و ابتکاری ارائه دادهاند. و ما در این پژوهش سعی نمودهایم مختصری از تفکرات دو اندیشمند درباره وجود را بررسی و ارائه نمائیم.
معنای حسن و قبح اخلاقی، به عنوان کلیدی ترین مفاهیم اخلاقی، دیدگاههای متعددی را در میان اندیشمندان به میان آورده است. در این مقاله ضمن دسته بندی و توضیح انواع دیدگاه ها، به بررسی و نقد آنها می پردازیم. بر این اساس، ابتدا نظریه احساس گرایی را، به عنوان یکی از مشهورترین نظریات غیرشناختی، نقد کرده ایم و سپس به توضیح و نقد دیدگاه شهود گرایانه ج. ای.[173] مور، پرداخته ایم. در ادامه نظریات تعریف گرایانه در باب حسن و قبح را به دو دسته طبیعت گرایی و متافیزیکی تقسیم کرده و ضمن معرفی و نقد دیدگاه های طبیعت گرایانه، که طیف وسیعی از نظریات اندیشمندان مسلمان و غربی را شامل می شود، و همچنین ضمن نقد برخی از نظریات متافیزیکی، دیدگاه مورد قبول را ارائه کرده ایم.درنهایت طرح و نقد مغالطه طبیعت گرایانه می آید. طراح این مغالطه، ج. ای. مور، مدعی است که هرگونه تعریفی از حسن و قبح، اعم از تعاریف طبیعی یا متافیزیکی، تعریفی مغالطی است که وی آن را مغالطة طبیعت گرایانه می نامد.
ساختگرایان شکل گیری تمام تجارب عرفانی را تحت تأثیر زمینههای پیشین ذهنی عارف، از جمله زمینههای اعتقادی می دانند. بررسی نظریة «حق معتقد» ابنعربی نشان می دهد که از نظر وی شهود حق در مراتب ابتدایی و متوسط تجارب عرفانی میتواند متأثر از زمینههای اعتقادی بوده و در قالب آنها شکل گیرد. در چنین مواردی الگوی معرفتشناختی ساختگرایی برای تبیین این تجارب مفید و کارساز خواهد افتاد. اما بنا بر همین نظریه، تجارب نهایی عرفانی، فناء و بقاء بعد الفناء، از دایرة شمول این قاعده خارجند و عارف کامل میتواند حق را فارغ از قالبهای ذهنی- اعتقادیِ جزیی شهود کند؛ علاوه بر این در نظریة «حق معتقد»، امکان شهود حق در هر مرحلهای برخلاف توقعات اعتقادی وجود دارد. در حالی که در نظریة، ساختگرایی هیچ گونه تجربة عرفانی نمیتواند از قالبهای اعتقادی پیشین فاصله گرفته و از آنها فراتر رود. بنابراین الگوی معرفتی ساختگرایی از نظر ابنعربی عاجز از تبیین تجارب نهایی عرفانی است.
»تفسیر«، استنباط از ظواهر الفاظ برای کشف مراد خداست. فریقین )شیعه و اهل سنت( در جواز یا عدم جواز تکلیفی و وضعی تفسیر، نقاط اشتراک متعددی دارند. جمعی در میان فریقین، به عدم جواز تفسیر حکم دادهاند؛ ولی اکثر آنان فهم قرآن را میسور و تفسیر را روا میدانند. با مقارنه ادله عدم جواز تفسیر به دو نقطه مشترک دست مییابیم: دلیل بر عدم جواز تفسیر که مستند به روایات نهی از تفسیر به رأی است و عدم دلیل بر جواز تفسیر که مبتنی بر این ادعاست که شیوه قرآن در رساندن پیامهایش ویژه و از محاورات عرفی و سیره عقلا در تمسک به ظواهر الفاظ، بیرون است. آنان که تفسیر را روا میدانند با استناد به آیات و روایات متعدد اثبات کردهاند که روش قرآن در مقام تخاطب همسان با سیره عقلاست و در پرتو همین ادله نیز، معنای واقعی روایات نهی از تفسیر را آشکار ساختهاند.
این مقاله بر آن است تا یکی از مسائل مهم در حوزه دین پژوهی و فلسفه دین، یعنی مسأله شرّ را مورد بررسی قرار دهد. برخی از منتقدان، وجود شر در جهان را با خداباوری منافی میدانند. در مقابل متفکران و متکلمان دینی تلاش کردهاند برای این معضل، راه حلهایی بیابند. این مقاله میکوشد که مهمترین این راه حلها را به صورت مختصر مورد بررسی قرار دهد. ابتدا برای روشنی هرچه بیشتر به توصیف مفهومی و مصداقی شر اشاره شده و سپس برای حل مسأله شر، پنج راه حل مطرح گردیده است که عبارتند از: 1. شر، امر عدمی است 2. شر لازمه جهان مادی است 3. شر لازمه آزادی انسان است. 4. شر ناشی از جزئی نگری است 5. شر ناشی از جهل انسان است. به نظر میرسد که اگر انسان بخوبی به این راه حلها توجه کند معضل شرور را دیگر منافی با خداباوری نخواهد داشت.