ادبیات در جلوههای سهگانهاش یعنی شعر، نمایش و ادبیات داستانی، در هر دوره، به شیوههای خاص به «انسان» و «حضور او در جهان» نگریسته است، اما عمیقترین، فراگیرترین و انتقادیترین نگاه به انسان را به گونهای از ادبیات داستانی به نام «رمان» واگذار کرده است. درواقع، این ویژگیها، در پاسخ به یک نیاز تاریخی، زمینههای شکلگیری رمان را فراهم کرد و به آن امکان داد تا مناسبترین عرصة ادبی برای درک موجودیت و هویت انسان باشد. مقالة حاضر به استناد چنین دریافتی، این پیشنهاد را مطرح میکند که رمان میتواند بستری برای درک ابعاد هویت یک جامعه در دورهای مشخص باشد. از این جهت میکوشد با در نظر گرفتن ظرفیتهای رمان، نه فقط به عنوان گونهای ادبی، بلکه به عنوان پدیدهای فرهنگی که در گفتگوی مدام با عناصر متغیر یک منظومة فرهنگی، واقعیت رمان را شکل میدهد و اسباب پویایی آن میشود، نوعی روششناسی را برای شناخت جلوههای هویت از منظر رمان معرفی کند. در گام آخر، این روش پیشنهادی به صورت یک الگوی کاربردی در مورد یک رمان مشخص به کار گرفته میشود تا دستاوردهای آن در حوزة شناخت ابعاد هویت آشکار گردد.
شکل یا فرم مفهومی است که در متدشناسی رشتههای مطالعات ادبی مورد استفاده قرار گرفته است. نوشتههای مربوط به این موضوع از این نظر که در پیشفرضهای تفکر متدشناختی خود زبان را مادی یا شیءواره فرض میکنند یکساناند. این مقاله ابتدا به بررسی و تحلیل مفهوم شکل در سه متن نظری میپردازد و با نقل قولهایی از پل دومان تحلیلهای بیشتری را ارائه میدهد. در انتها نیز به تأثیر دیدگاههای زبانشناختی بر شیوة تدریس و تحقیق مطالعات ادبی اشاره میشود.
نقد جامعهشناختی ادبیات، یکی از شیوههای نسبتاً نوین در مطالعات ادبی است. در این شیوه به بررسی ساختار و محتوای اثر ادبی و ارتباط آن با ساختار و تحولات جامعهای که اثر مولود آن است میپردازند. آنچه در نقد جامعهشناختی ادبیات از اهمیت بیشتری برخوردار است، انعکاس تصویر جامعه در جهان تخیلی و هنری اثر ادبی و شکلهای مختلف آن است. تاریخچة شکلگیری نقد جامعهشناختی ادبیات به صورت روشمند و علمی به آغاز قرن نوزدهم میلادی باز میگردد. در مطالعات جامعهشناختی ادبیات از محققانی نظیر مادام دواستال و ایپولیت تن باید نام برد که اولین بار سعی کردند به تعامل جامعه و ادبیات بپردازند. این محققان در پی بازنمایی تصویر جامعه در ادبیات و نحوة این بازنمایی بودند. بعدها اندیشمندانی چون جورج لوکاچ و لوسین گلدمن به پشتوانة مطالعات فلسفی و تاریخی سعی داشتند بین ساختارهای اجتماعی و ساختارهای ادبی داد و ستد متقابلی را نشان دهند. از مباحث دیگری نظیر جامعهشناسی محتواهای ادبی و جامعهشناسی انواع ادبی و جامعهشناسی تولید، توزیع و مصرف کتاب نیز در متن این مقاله سخن رفته است.
هدف از نوشتار حاضر، بررسی امکان شکل گیری رهیافت چند جانبه گرایی جدید در سطح منطقه ای و بین المللی بر حسب اصول رئالیسم نو و مناسبات مبتنی بر گفت و گوی فرهنگی میان دو تمدن غنی ایرانی و افریقایی است. یافته های پژوهش که بر اساس روش توصیفی - تحلیلی، با اتکا بر داده های عینی - تاریخی و با استفاده از ابزار کتابخانه ای صورت پذیرفته، نشان می دهد که مهم ترین عوامل موثر بر گسترش این روند، اشتراکات تاریخی و سوابق دیرین فرهنگی، آرزوهای مشترک و احساس تهدیدات یکسان، دین مشترک، و نیز تاکید ایران بر اهمیت نقش و جایگاه تمدن افریقایی در فرایند گفت و گوی تمدن هاست. شرط موفقیت در این فرایند ایجاد و گسترش یک جامعه مدنی فعال در این کشورها و تاکید بر مطالعه عمیق فرهنگ و تمدن این جوامع از سوی نخبگان و اندیشمندان، و طرح آن در سطح جامعه است.
"چکیده: انسانشناسی برای علوم انسانی زیربناست و شکلگیری هر دانش مرتبطی با انسان نیازمند مطالعهی انسان و دستیابی به نگرش در این زمینه است. تفاوت نگرشها در شناخت انسان باعث میشود نظریههای علمی متفاوتی در حوزهی دانشهای انسانی به وجود آیند. تفاوت دیدگاههای انسانشناختی حتی در یک شاخهی علمی مانند روانشناسی باعث شده است اختلاف در نظریههای مربوط به شخصیت و یا بهداشت روان آدمی به وجود آید؛ حتی روانشناسان یک مکتب با یکدیگر تفاوت نظر دارند.
کارل راجرز یکی از روانشناسان پدیدارشناختی است (شوستروم، 1354)؛ ولی دیدگاهش دربارهی انسان و شخصیت آدمی با دیدگاههای هممکتبهایش همچون ادموند هوسرل (1859ـ 1938) و آبراهام مزلو (1908ـ1970) متفاوت است. گرچه وجوه مشترک در برخی از نظریات وجود دارند؛ چهبسا تفاوتهای بسیار آنها پیامدهای علمی و عملی متفاوتی به دنبال خواهد داشت. دیدگاه دینی دربارهی انسان تفاوت بیشتری با دیدگاههای دیگر دارد.
در این تحقیق، انسانشناسی کارل راجرز که وجوه مشترکی با دیدگاه اسلامی دارد و از میان تئوریهای علمی در حوزهی روانشناسی، اهمیت ویژهای دارد، بررسی شده است و به منظور ارزیابی میزان عمق و صحت این دیدگاه از بعد انسانشناختی، به بررسی تطبیقی آن با انسانشناسی دینی ـ اسلامی پرداخته شده است؛ بنا بر این، در این مقاله، دیدگاه راجرز دربارهی انسان تبیین و بررسی شده است. با توجه به تعداد وجوه مشترک این دیدگاه با دیدگاه اسلامی، وجوه تمایز نیز بررسی گشتهاند"
مقدمه و هدف: متیل فنیدیت از داروهای اصلی در درمان اختلال نقص توجه و بیش فعالی می باشد. بنا بر نظرسنجی بالینی فرم خارجی این دارو تحت عنوان ریتالین نسبت به فرم داخلی تحت عنوان استیمدیت اثربخشی بیشتری دارد. هدف از این تحقیق مقایسه اثربخشی متیل فنیدیت ایرانی با خارجی در کودکان مبتلا به اختلال نقص توجه و بیش فعالی بود.
مواد و روش ها: در این مطالعه کارآزمایی بالینی تصادفی شده دو سویه کور 200 کودک مبتلا به اختلال نقص توجه و بیش فعالی مراجعه کننده به کلینیک های روانپزشکی شهر اصفهان بر اساس معیارهای چهارمین ویرایش کتابچه تشخیصی و آماری اختلالات روانی در سال 1386 مورد مطالعه قرار گرفتند. به 100 نفر از آنها ریتالین و 100 نفر دیگر استیمیدیت تجویز شد و پس از 4 هفته میزان تغییر شدت علایم بیماری با استفاده از پرسشنامه کانرز والدین مورد بررسی قرار گرفت. داده های جمع آوری شده با استفاده از نرم افزار SPSS و آزمون های آماری تی زوجی و مستقل و آنالیز واریانس یک طرفه مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافته ها: میانگین کاهش نمره کانرز گروه ریتالین بعد از چهار هفته درمان 5/13± 63/19 و در گروه استیمیدیت 2/7±29/3 به دست آمد. داروی ریتالین در 83 نفر (3/83 درصد) بیماران موثر بود، در حالی که استیمیدیت تنها در 37 نفر (5/37 درصد) بیماران موثر بود.
نتیجه گیری: این تحقیق نشان داد که فرم خارجی داروی متیل فنیدیت (ریتالین) موثرتر از فرم داخلی آن (استیمیدیت) می باشد.
هدف: هدف این تحقیق، بررسی برنامه درسی تربیت بدنی دانش آموزان کم توان ذهنی است. روش: روش این تحقیق، پیمایشی از نوع توصیفی است. جامعه آماری تحقیق 375 نفر از کارشناسان آموزش و پرورش استثنایی استان مرکزی است. 197 نفر، بر اساس جدول تعیین حجم نمونه مورگان، به صورت تصادفی خوشه ای انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه با پایایی 0.90 بود. برای تحلیل داده ها از محاسبه فراوانی، درصد و آزمونهای خی دو و کروسکال - والیس استفاده شد. یافته ها: تحلیل دیدگاههای کارشناسان آموزش و پرورش استثنایی استان مرکزی نشان می دهند که وضعیت تعریف و تدوین اهداف درس تربیت بدنی دانش آموزان کم توان ذهنی بسیار نامطلوب (%68.6)، وضعیت محتوای رسمی (%90.9) و غیررسمی (%39.6) این درس نامناسب، شیوه تدریس درس تربیت بدنی (%40.9)، و دانش تخصصی معلمان تربیت بدنی (%34.3)، نامناسب و نامطلوب است. همچنین، آنها میزان ساعات درس تربیت بدنی را با نیازهای دانش آموزان کم توان ذهنی متناسب و کافی نمی دانند (%59.4). مهم ترین راهکارهای اصلاحی برنامه درسی تربیت بدنی دانش آموزان کم توان ذهنی از دیدگاه کارشناسان، 1) تعریف و تدوین فلسفه و اهداف درس تربیت بدنی، 2) تدوین کتاب درسی، جزوه ها، و لوحهای آموزشی و کمک آموزشی تربیت بدنی، 3) به کارگیری نیروی متخصص تربیت بدنی استثنایی عنوان شده است. نتیجه گیری: تدوین و تعریف فلسفه، اهداف، و محتوای درس تربیت بدنی، به کارگیری نیروی انسانی متخصصِ تربیت بدنی استثنایی، و نظارت بر حسن اجرای این درس، مهم ترین پیشنهادهای این تحقیق هستند.