نزدیک به یک دهه از آموزش دروس طرح معماری دوره کارشناسی در دانشکده های معماری کشور می گذرد و سهم عمده ای در تربیت توانایی های طراحی دانش آموختگان این رشته، بر عهده این دروس گذاشته شده است؛ بنابراین ارزیابی نقش تک تک این دروس در تربیت معماران حرفه ای، همواره حائز اهمیت می باشد. در این مقاله -در گام نخست-، درس طرح معماری4 مورد بررسی واقع شده است، چرا که این طرح جزء اولین تمرین های جدی طراحی دانشجو قبل از فراغت وی از تحصیل محسوب می شود. پرسش اصلی مقاله این است که با توجه به نیاز های واقعی جامعه و گذشت سال ها از آموزش این دروس در دانشکده معماری یزد آیا دروس طراحی معماری (و در اینجا طرح معماری4) در توان حرفه ای دانش آموختگان معماری نقش داشته است؟ و بررسی کمی و کیفی تأثیر این درس در آینده حرفه ای دانش آموختگان، هدف مقاله می باشد. در این نوشتار، ضمن بررسی تعریف سرفصل دروس معماری از درس طرح4، اطلاعات حاصل از پرسشنامه هایی که در اختیار دانش آموختگان قرار گرفته بود مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته و در پایان با توجه به قیاس اهداف سرفصل و نتایج حاصل از پرسشنامه ها به بیان راه حلهای کلی در محدوده فرضیه تحقیق پرداخته شده است.
روسیه درحمله تابستان سال 2008 به گرجستان ادعا نمود که برای حفاظت از جان شهروندان روسی و مطابق دکترین «مسئولیت حمایت» برای جلوگیری از وقوع ژنوسید به زور متوسل شده است. دکترین مسئولیت حمایت، که در سال 2001 از سوی «کمیسیون بین المللی مداخله و حاکمیت دولت» ارائه گردید، تلاشی برای پاسخ به معمای مداخله / حاکمیت بود که جامعه بین المللی در دهه 1990 با آن مواجه بود. این دکترین، که در سال 2005 به تصویب نشست سران کشورهای جهان رسید، مسئولیت اولیه حفاظت از مردم در برابر چهار جنایت عمده شامل ژنوسید، جنایت جنگی، جنایت علیه بشریت و پاکسازی نژادی را بر عهده دولت هر کشور می گذارد. در عین حال، در صورت فقدان تمایل یا توانمندی آشکار دولت مذکور، جامعه بین المللی مسئولیت دارد در چارچوب سازمان ملل و مطابق مقررات منشور برای جلوگیری یا توقف جنایات مذکور اقدام نماید. برخلاف ادعای روسیه، رفتار این کشور هیچ گونه مطابقتی با منطق و معیارهای مسئولیت حمایت ندارد و با این هنجار نوظهور قابل توجیه نیست. ادعای روسیه نشان می دهد این مفهوم همچنان با خطر سوء استفاده از سوی دولت ها برای مقاصد یک جانبه و منفعت طلبانه روبه روست و ممانعت از آن تلاش های جدی تر و هماهنگ تری را می طلبد. گزارش اخیر دبیرکل سازمان ملل به مجمع عمومی تحت عنوان « اجرایی کردن مسئولیت حمایت» گامی در این مسیر است.
مفهوم مصونیت سران دولت ها از اوایل قرن بیستم تاکنون تحول شگرفی یافته است. روند تحولات مصونیت سران دولت ها از معاهده ورسای (1919) تاکنون که در اساسنامه های دادگاه های نورنبرگ، توکیو، یوگسلاوی سابق، دادگاه رواندا، دادگاه ویژه سیرالئون، اساسنامه دیوان کیفری بین المللی و رویه های دادگاه های بین المللی و ملی شاهد بوده ایم، روشن می سازد که در حال حاضر سران دولت ها، در صورت ارتکاب جنایات جنگی و نقض فاحش حقوق بشر و حقوق بشردوستانه بین المللی، نه از مصونیت شخصی برخوردارند و نه از مصونیت شغلی و به عبارت دیگر سران دولت ها در صورت نقض قواعد آمره بین المللی مسئولیت کیفری خواهند داشت.
شفاف ترین اسناد بین المللی که مبین تحول در مصونیت اساسی سران پیشین و فعلی دولت ها در موارد نقض جدی و فاحش حقوق بین الملل است، در اساسنامه های دادگاه های کیفری یوگسلاوی سابق و روآندا و اساسنامه دیوان کیفری بین المللی (ICC) مشاهده می شود. برطبق اساسنامه دیوان کیفری بین المللی، افراد به دور از هر مقامی که دارند در قبال ارتکاب جنایات بین المللی از قبیل نسل زدایی، جنایت علیه بشریت، جنایات جنگی و جنایت تجاوز مصونیت کیفری نخواهند داشت و تحت تعقیب، محاکمه و مجازات قرار خواهند گرفت.
به منظور پاسخ گویی به سؤالات فوق دیدگاه حقوق بین الملل عرفی درخصوص مشروعیت توسل به زور در مبارزه با تروریسم که عمدتاً برپایه آرای مشورتی و ترافعی صادره از سوی دیوان دادگستری بین المللی می باشد، مورد بررسی قرار می گیرد.
نقش برجسته های الیمایید دارای شاخصه هایی هستند که اغلب شناخته شده است. در بازدیدی که در منطقه رامهرمز صورت گرفت؛ نقش برجسته سرحانی کشف گردید. در این مقاله، پس از معرفی نقش برجسته نویافته سرحانی، آن را از لحاظ موضوعی و سبکی مورد بررسی قرار داده و گاهنگاری آن را ارایه می نماییم.
مقدمه:شناسایی عوامل مؤثر بر میزان مشارکت داوطلبان جمعیت هلال احمر، می تواند موجبات مشارکت بیشتر اقشار جامعه را فراهم سازد. هدف مطالعه حاضر، شناخت عوامل مؤثر بر میزان مشارکت داوطلبان جمعیت هلال احمر می باشد. روش ها: در این پژوهش از روش تحقیق کیفی استفاده شده است. جامعه این مطالعه از داوطلبان فعال، عادی و مسئولان امور داوطلبان جمعیت هلال احمر می باشند. برای جمع آوری اطلاعات از تکنیک بحث های گروهی متمرکز و پرسش ها به صورت نیمه باز استفاده شد. یافته ها: داوطلبان فعال نگاه غایت گرایانه به مشارکت دارند. آن ها برگزاری جلسات گروهی را عامل مهمی برای غلبه بر احساس بی قدرتی می دانند. داوطلبان غیرفعال که رویکرد ابزاری به مشارکت دارند و برای افزایش اعتماد، شفاف سازی را مطرح می نمایند. داوطلبان فعال با رویکرد غایت گرایانه، مشارکت گسترده خود را به عنوان وظیفه تلقی می نمودند و انگیزه مشارکت خود را در جهت ارضای نیاز های درونی خویش می دانستند، در حالی که داوطلبان غیرفعال، عدم مشارکت خود را ناشی از ضعف مدیریت در سازمان می دانستند. مسؤولان امور داوطلبان معتقد بودند که برای گسترش مشارکت به صورت مستمر و سازمان یافته باید احساس نیاز به مشارکت در جامعه نهادینه شود. نتیجه گیری: با توجه به دیدگاه های مختلف در خصوص مشارکت داوطلبانه می بایست کارکردی دوگانه برای مشارکت قائل شد. یعنی روشی برای آموزش و آگاهی داوطلبان برای حضور در جلسات گروهی و شرکت در اتخاذ تصمیمات و در عین حال سهیم شدن در مسؤولیت. مشارکت در جمعیت هلال احمر هم به عنوان غایت و هم به عنوان هدف مورد نظر است.
امنیت اجتماعی و همگرایی قومی یکی از مهمترین مؤلفه های امنیت پایدار محسوب می شود. در شهر ارومیه که قومیت های مختلف با آداب و رسوم و ارزش های قومی خاص زندگی می کنند؛ این دو متغیر اهمیت اساسی دارد. توسعه و پیشرفت چنین جامعه ای در وهله ی اول به میزان امنیت و همگرایی موجود در بین قومیت ها بستگی دارد. در شهر ارومیه دو قومیت آذری و کردی بیشترین جمعیت را تشکیل می دهند و میزان امنیت اجتماعی و همگرایی قومی آنها نقش مهمی در توسعه و امنیت شهر دارد. لذا هدف این پژوهش، بررسی میزان و رابطه امنیت اجتماعی و همگرایی قومیت های آذری و کرد در شهر ارومیه بوده است. برای این منظور، با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای، از بین شهروندان ارومیه، نمونه ای به تعداد 450 نفر (315 نفر از قومیت آذری، 135 از قومیت کردی بر اساس نمونه گیری طبقه ای) شدند. اطلاعات مورد نیاز با استفاده از پرسشنامه 24 سؤالی محقق ساخته امنیت اجتماعی و همگرایی قومی جمع آوری گردیده است. یافته های به دست آمده نشان داد که 1- میزان احساس امنیت اجتماعی قومیت های آذری و کرد در شهر ارومیه با یکدیگر تفاوت معناداری ندارد(01/0>P2- میزان احساس همگرایی قومی قومیت های آذری و کرد در شهر ارومیه با یکدیگر تفاوت معناداری ندارد (01/0>P. 3- بین احساس امنیت اجتماعی و همگرایی قومی در هر دو قومیت آذری و کرد شهر ارومیه ضریب همبستگی معنادار وجود دارد (01/0>P. 4- میانگین امنیت اجتماعی و همگرایی هر دو قومیت با میانگین ماکزیمم تفاوت معنادار دارد (01/0>Pنتایج این تحقیق نشان داد که در شهر ارومیه دو قومیت آذری و کرد تقریباً به یک میزان احساس امنیت اجتماعی (به میزان زیاد) و همگرایی (به میزان متوسط) با یکدیگر دارند و همچنین در هر دو قومیت، بین این دو متغیر رابطه ی مستقیم و معنادار وجود دارد یعنی زمانی که احساس امنیت اجتماعی بالا می رود احساس همگرایی بین قومیت ها هم بالا می رود و بالعکس
نابرابری جنسیتی درخانواده یکی از پدیده های اجتماعی جوامع بشری درگذشته و عصر حاضر است که جامعه ی ایران، از جمله شهرستان گنبد کاووس نیز به واسطه ی تنوع ویژگیهای قومیتی و مذهبی شرایط خاصی دارد. نابرابری جنسیتی به توزیع نامناسب امکانات و امتیازات در شرایط برابر به جنس مرد یا زن گفته می شود. بعبارت دیگر، در جامعه ی ایران همانند سایر جوامع امتیازات، امکانات و حتی رفتارها، دیدگاهها و سیاستها نسبت به زن فرودستانه و بالعکس نسبت به مرد فرادستانه است و البته در دوران معاصر، با افزایش سطح آگاهی خانواده ها بویژه زنان، مقام و منزلت آنها در جامعه تغییرات قابل توجهی نموده است، لیکن برای رسیدن به وضع مطلوب راه درازی در پیش است که زنان باید در این راه مردان را با خود همراه نمایند و در غیر اینصورت برابری را باید در شعارها یا کتابها جستجو کرد. این مطالعه بدنبال بررسی نقش عوامل فرهنگیمانند ایدئولوژی مردسالاری، نقش آموزشی و سرمایه ی فرهنگی بر نابرابری جنسیتی درخانواده می باشد. این پژوهش با بیشتر با رویکرد کارکردگرائی صورت گرفت، زیرا این رویکرد بیشتر به مباحث اجتماعی و فرهنگی پرداخته و وجود آنها را برای حیات جامعه و خانواده لازم و ضروری می داند، بنابراین برای تبیین نابرابری جنسیتی از مدل و الگوی نظری دیدگاههای کارکردگرائی استفاده گردید که طبق آن نقش عوامل فرهنگی از طریق متغیرهای ایدئولوژی مردسالاری، نقش آموزشی، سرمایه ی فرهنگی بر نابرابری جنسیتی در خانواده بطور مستقیم سنجش گردید که سهم عوامل فرهنگی7/21 درصد می باشد.
موضوع تحقیق حاضر بررسی نقش دینداری نوجوانان در میزان هم نوایی آنان با هنجارهای اجتماعی می باشد. مسأله ای که مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته این است که آیا میزان هم نوایی با هنجارهای اجتماعی در میان نوجوانان دختر و پسر (19-12 ساله) با توجه به متغیر پیش بین دینداری دارای تغییرات خاصی است یا نه؟به عبارتی آیا بین دینداری و میزان هم نوایی ب ا هنجارهای اجتماعی در می ان نوجوانان دختر و پس ر (19-12 ساله) رابطه ای وجود دارد؟ جامعه ی آماری در این تحقیق تمامی نوجوانان دختر و پسر (19-12 ساله) شهر آذرشهر است که تعداد کل آنها 9083 نفر بوده است و از این تعداد طبق فرمول کوکران، نمونه آماری به تعداد 370 نفر از طریق نمونه گیری خوشه ای انتخاب گردید. روش مورد استفاده در این تحقیق از نوع پیمایشی بوده و جمع آوری داده ها و اطلاعات با استفاده از تکنیک پرسشنامه ای گردآوری شده است. در آزمون فرضیه ها از آزمون های آماری rپیرسون، F-testT-testو رگرسیون استفاده شده است. بر اساس یافته های تحقیق از میان شاخص های اساسی متغیر پیش بین دینداری یع نی اعتقادات، عبادات و تشرع (انجام تکالیف فردی و جمعی) با هم نوایی با هنجارهای اجتماعی رابطه مستقیم و مثبتی داشتند. همچنین بین متغیر جنسیت با میزان هم نوایی با هنجارهای اجتماعی تفاوت معنی داری دیده می شود ب ه طوری که در بین نوجوانان دختر میزان هم نوایی بیشتر از پسران است. و نیز بین متغیر رشته ی تحصیلی و پایه ی تحصیلی با میزان هم نوایی با هنجارهای اجتماعی تفاوت معنی داری به دست آمد. بطوری که بین پایه ها و رشته های متفاوت تحصیلی میزان هم نوایی با هنجارهای اجتماعی متفاوت می باشد. بین متغیر پایگاه اجتماعی نیز و میزان هم نوایی با هنجارهای اجتماعی تفاوت معنی داری بدست آمد.در نتیجه تحلیل رگرسیونی نیز بعد عملی دینداری یعنی تشرع بیشترین تأثیر را در هم نوایی نوجوانان داشته است
احساس امنیت، پدیدهای در حوزه روانشناسی اجتماعی است. هر احساس مشترک توسط شهروندان نسبت به تهدیدات و روش برخورد با آنها پدیدهای است که احساس امنیت را مورد مطالعه قرار میدهد. تقویت احساس امنیت شهروندان، نتیجه توانمندیهای پلیس در عرصه اجتماع نیز به شمار میرود؛ لذا شناسایی توانمندیهای پلیس در افزایش احساس امنیت، هدف اصلی این تحقیق است که عوامل آن با استفاده از روش تطبیقی از دیدگاه شهروندان مورد مطالعه قرار گرفته است. جامعه آماری در این پژوهش، افراد بالای 16 سال ساکن مناطق مختلف تهران هستند که شامل 980 نفر است. روش نمونهگیری در این تحقیق، نمونهگیری خوشهای با شیوه تصادفی ساده است. سپس با استفاده از نرمافزار SPSS مورد تجزیه و تحلیل نهایی قرار گرفت. یافتههای تحقیق نشان میدهد که توانمندی پلیس در تقویت احساس امنیت مردم به ترتیب اولویت، شامل 9 عامل است: 1- قانونمند بودن در اجرای وظایف 2- حضور فعالانه در سطح جامعه 3- دارا بودن تجهیزات پیشرفته پلیسی 4- دقت، نظم و حساسیت نسبت به عملکرد پلیسی 5- داشتن تخصصها و آموزشهای پلیسی 6- توجه به خواستهها و انتقادات شهروندان 7- دارا بودن توانمندیهای فردی پلیس 8- تعامل با مردم و حمایت از آنها 9- فعالیت در مراکز تحقیقاتی و علمی کشور .
ارزیابی عملکرد یکی از مهمترین و چالش برانگیزترین عناصر مدیریت منابع انسانی است که به ارزیابی و سنجش عملکرد کارکنان به منظور تحقق اهداف سازمان می پردازد. سیستم ارزیابی عملکرد، تحت تأثیر و تآثر استراتژی سازمان و استراتژی سایر زیر سیستم های منابع انسانی قرار دارد. در این مقاله، پس از مرور مفاهیم کلیدی، سابقه موضوع و کلیات ارزیابی عملکرد، گونه شناسی جدیدی از استراتژی ارزیابی عملکرد براساس دو بعد توجه به بازار داخلی/ بازار خارجی و کنترل فرایند/ بازده ارائه می شود. نیروی انتظامی ناجا به عنوان سازمانی که همواره در جستجوی روش های بهتر برای ارزیابی عملکرد نیروها است با استفاده از این روش می تواند ضمن ایجاد هماهنگی در سیستم منابع انسانی، عملکرد کلی خود را نیز بهبود بخشد.
توسعه فناوری، پیشرفت علمی و رقابت هوشمندانه و آموزشیِ معنی دار در ابعاد ملی و فرا ملی در هزاره سوم بدون درک و شناخت عمیق از ارتباط علوم مهندسی با مسائل و نیازهای جامعه از جنبه های انسانی، اجتماعی، فرهنگی، هنری، اقتصادی و مدیریتی به مثابه آب در هاون کوبیدن است. مطالعه و سیر تاریخی دانشمندان مشهور ایران و جهان نشان دهنده تأثیر بسزای علوم انسانی در ارتباط تنگاتنگشان با جامعه با بهره گیری از مهارتهایی نظیر هنر، شعر، نقاشی، فلسفه و عرفان بوده است [1]. از آنجایی که آموزش دانشگاهی به شیوه نوین در جهان اصالتاً از علوم دینی، پزشکی، ادبیات، حقوق، ریاضیات، نجوم و سیاست شروع شد و بسیاری از دانشگاههای دنیا، پیش از آنکه مهندسی قابل فهم باشد یا کسی بتواند چیز زیادی را مهندسی کند تأسیس شده بوند، باعث بسی تعجب است که دانشگاههای صنعتی ایران از بدو تأسیس به جایگاه و اهمیت علوم انسانی در آموزش مهندسی کم توجهی کرده اند، جایگاهی که برترین دانشگاههای صنعتی دنیا به آن توجه ویژه دارند، به طوری که قریب به اتفاق آنها دارای دانشکدههای قوی علوم انسانی و هنر هستند. ازاین رو، در این مقاله به اهمیت و جایگاه علوم انسانی در دانشگاههای صنعتی کشور و تأثیر آن بر موفقیت هرچه تمام تر فارغ التحصیلان آنها در قرن حاضر پرداخته شده است.
در آموزش و نظام سنتی یاددهی یادگیری سه رکن اصلی آموزش شامل مدرس، دانشجو و محتوا مورد توجه قرار می گیرند و فعالیتهای مدرس به صورت کنشی متقابل با دانشجویان به منظور ایجاد یادگیری، تداعی آموزش سنتی کلاسی یا به کارگیری ارتباط رو در رو و حضوری است. این در حالی است که آموزش باید در بر گیرنده تمام فعالیتهای هدفمند یادگیری باشد و علاوه بر ارتباط رو در رو و حضوری، از طرق دیگری نظیر آموزش از راه دور، یادگیری مجازی و سایر قابلیتهای فناورانه انجام شود. با توجه به اهمیت آموزشهای مهندسی در تولید و نشر دانش، چگونگی و تفاوتهای اساسی سبکهای آموزش مهندسی با سایر رشته ها و گروههای آموزشی از یک سو و گسترش فناوریهای آموزشی و اطلاعات و ارتباطات از سوی دیگر، در راستای توسعه نظام یاددهی یادگیری دروس مهندسی لازم است علاوه بر ارکان سنتی نظام آموزش کلاس محور شامل مدرس، دانشجو و محتوا، رکن اساسی دیگری به عنوان رکن چهارم نظام یاددهی یادگیری دروس مهندسی مورد توجه قرار گیرد. در این مقاله با توجه به تفاوتهای سطح کیفیت ارائه دروس و خدمات و پشتیبانیهای آموزشی دانشکده های مهندسی معتبر ایران و جهان، براساس پژوهش انجام شده در سطح این دانشکدهها، راهکار تقویت رکن چهارم نظام یاددهی یادگیری و ارتقای کیفیت آموزشهای مهندسی با استفاده از فناوریهای اطلاعات و ارتباطات تبیین و پیشنهاد شده است. محور اصلی راهکارهای پیشنهادی این پژوهش دقت در تنظیم و ارائه محتوا، ضبط حرفه ای صوتی و تصویری محتوا، ذخیره سازی، نگهداری و به اشتراک گذاری محتوای ارائه شده در کلاسهای آموزش مهندسی و ایجاد امکان دسترسی مداوم افراد مجاز به محتوا به صورت منعطف با استفاده از قابلیتهای فناوریهای اطلاعات و ارتباطات و خدمات افراد/ مؤسسات حرفه ای است.
با افتتاح پی در پی دوره های جدید دانشگاهی، رشته معماری منظر در سطح جهانی به سرعت در حال رشد است. همزمان با توسعه کمّی آموزش معماری منظر طی حدود یک قرن گذشته، در سالهای اخیر روند بازنگری در محتوای برنامه درسی این رشته نیز شتاب فزاینده ای یافته است. در بازنگری برنامه آموزشی تعیین دانش و مهارتهای اساسی که لازم است تا معماران منظر برای ایفای مسئولیت حرفه ای خود بیاموزند، نقش حیاتی دارد. در این مقاله تلاش شده است تا با مرور تحلیلی متون تخصصی تعلیم و تربیت معماری منظر، بررسی تجربه های دانشگاههای گوناگون جهان و مرور تقاضای بازارکار، چارچوبی به عنوان «چارچوب دانش و مهارتهای اساسی مورد نیاز معماران منظر» تدوین شود. یافته های این نوشتار نشان می دهد که بر مبنای تبیین ابعاد ماهوی و رویه ای معماری منظر و مؤلفه های مورد نیاز در هر یک از آنها می توان به چارچوب مذکور دست یافت. در این خصوص، رویکرد کل گرایی انسانی محیطی به عنوان بعد ماهوی و مؤلفه های اقتصادی، اجتماعی، حقوقی، تکنولوژیکی، ارتباطی و مدیریتی در زیر مجموعه ابعاد رویه ای معماری منظر مطرح اند. این چارچوب در شرایط ایران و جهان از طریق دسته بندی محتوا و برنامه های درسی مورد نیاز شامل هریک از مؤلفه های مذکور قابل اجراست.
ارسطو آموزه جوهر را عمدتا در دو کتاب مقولات و متافیزیک مطرح کرده است. مطالعه این دو کتاب، ممکن است این مطلب را به ذهن متبادر سازد که گویا ملاک های مطرح شده برای جوهر، در این دو کتاب، کاملا بر هم منطبق نیستند، بلکه ملاک های پیشنهاد شده برای جوهر و در نتیجه، مصادیق جوهر، در این دو اثر، با هم تفاوت دارند. گذشته از تاثیری که ممکن است گذر زمان و تحول فکری ارسطو به جا گذاشته باشد، اختلاف موجود در میان این دو کتاب را می توان به اختلاف در رویکردهای اتخاذ شده در هر یک از دو کتاب بازگرداند. در کتاب مقولات، که به واقع اثری منطقی- فلسفی شمرده می شود، به جنبه های ذهنی و ارتباط میان مفاهیم نیز پرداخته شده است، از این رو، در کتاب یاد شده، برخی از مفاهیم کلی ذهنی هم به نوعی «جوهر» - البته در معنای ثانوی آن – دانسته شده اند. اما در کتاب متافیزیک، رویکردی کاملا مابعدالطبیعی اتخاذ شده است؛ بنابراین، در این کتاب، از جواهر ثانوی سخنی به میان نمی آید. ارسطو در متافیزیک جواهر را به عنوان مصادیق واقعی موجود معرفی می کند، بر این اساس، از نظر ارسطو، مطالعه واقعیت به مطالعه جواهر خلاصه می شود، و موضوع فلسفه «جوهر» است. گفتنی است که تنها با نوآوری های فیلسوفانی چون فارابی و ابن سینا بود که فلسفه وجود، جایگزین فلسفه جوهر گردید.
در نظر بسیاری از متفکران، مساله بنیادی مابعدالطبیعه پرسش از «هستی» است. اما شهرزوری به عنوان یک فیلسوف آشنا با سنت فلسفه سینوی و کانت فیلسوف آلمانی از جمله متفکرانی به شمار می روند که ضمن انتقاد از «هستی» به مثابه امر عینی و واقعی، ابتنای مابعدالطبیعه بر «هستی» را انکار می کنند. البته، شهرزوری در مرزهای مابعدالطبیعه سنتی باقی می ماند و کانت- با انتقاد از مابعدالطبیعه سنتی- نوعی مابعدالطبیعه معرفت شناختی را طرح می کنند، اما میان انتقادهای آنان به «هستی»، قرابت و همسویی ویژه ای مشاهده می شود. در این نوشتار، با بررسی، تحلیل، و مقایسه اندیشه های این دو فیلسوف، به اشتراک ایشان در فضای عمومی حاکم بر مابعدالطبیعه شان اشاره خواهیم داشت. به نظر می رسد که چگونگی انتقاد و تحلیل این دو فیلسوف از هستی، بیان کننده نوعی نگاه منطقی به این مقوله است، نگاهی که راه را برای طرح و پذیرش اصالت ماهیت در سنت فلسفی هر یک از آن دو هموار می کند.