هدف از انجام پژوهش حاضر، «بررسی رابطه ابعاد اصلی سازمان یادگیرنده بر اثربخشی مدیران مدارس راهنمایی منطقه 4» می باشد. روش تحقیق توصیفی- پس رویدادی می باشد که جامعه آماری آن 993 نفر با استفاده از جدول مورگان 300 نفر به صورت تصادفی ساده انتخاب شده است. ابزار جمع آوری این پژوهش پرسشنامه های محقق ساخته بود که آلفای کرونباخ سازمان یادگیرنده 95/0 و اثربخشی مدیران 89/0 بدست آمده است. ابعاد اصلی سازمان یادگیرنده در مدارس راهنمایی منطقه 4 شهر تهران شامل: 1. مهارت شخصی، 2. الگوهای ذهنی،
3. چشم انداز مشترک، 4. یادگیری سیستمی، 5. تفکر سیستمی می باشد. وضع موجود ابعاد سازمان یادگیرنده در مدارس راهنمایی منطقه 4 شهر تهران در مؤلفه های الگوهای ذهنی و تفکر سیستمی کمی پایین تر از حد متوسط بوده و در سطح 05/0 معنادار نمی باشد ولی سایر مؤلفه ها مهارت های شخصی، یادگیری سیستمی و چشم انداز مشترک در حد متوسط یا کمی بالاتر از متوسط می باشد. هرچه الگوهای ذهنی بیشتر شود، رهبری معلمان افزایش خواهد یافت. بین چشم انداز مشترک و رهبری معلمان رابطه وجود ندارد. بین چشم انداز و اداره امور مدرسه و بین یادگیری سیستمی و اداره امور مدرسه و تفکر سیستمی و رهبری معلمان رابطه وجود ندارد. بین تفکر سیستمی با برخورد شایسته با معلمان و مهارت در ارزشیابی رابطه معنی داری وجود ندارد. هرچه یادگیری سیستمی بیشتر شود رهبری معلمان افزایش خواهد یافت.
پژوهشهـای تجـربی، نظری و مفهوم سازی پدیده احساس تنهایی در 35 سال گذشته گسـترش چشمگیری یافته انـد. پژوهشگران توانسته اند فراوانی احساس تنهایی در جمعیت عمومی و دانشجویی را نشان دهند، ارتباط بین تنهایی با انواع پیش بینیکننده های اجتماعی (مانند وضعیت و تماس خانوادگی) و نیز طیفی از حالتهای روانی (مانند افسردگی و سطح پایین حرمت خود) را برجسته سازند. همراه با هر تعریف مفهومی از احساس تنهایی، یک ابزار اندازه گیری نیز طراحی شده است. در پژوهشی که برای این شماره درنظر گرفته شده است، 231 دانشجو، هفت مقیاس احساس تنهایی را تکمیل کردند. مقیاسهایی که هم امکان مقایسه بین ابزارها را فراهم میساخت و هم تداخل سازه ای اندازه گیریشده را ارزیابی میکرد. بـه عبارت دیگر، در این پژوهش به بررسی شباهتها و تفاوتهای مقیاسهای مختلف و رایج احساس تنهایی پرداخته شد تا تک بعدی یا چند بعدی بودن آن مشخص شود. چنین روشی میتواند به مبانی زیربنایی هر ابزاری انسجام بخشد.
این نوشتار با روش تحلیلی، به نقد و بررسی سه الگوی پیشین «سلامت» پرداخته است که با بروز بحران در حوزه سلامت دچار چالش شده اند. پدیدآیی بحران ها، نشانگر زمان مناسب برای روی آوردن به الگوهای پیشرفته تر «سلامت» است. الگوهای نظری «سلامت روان» که همواره تابعی از الگوهای نظری سلامت بوده اند نیز در تبیین واقعیت های مرتبط ناکافی هستند. بنابراین، جریان علمی روان شناسی نیز با بی توجهی به ابعاد روحانی و معنوی در الگوهای پیشین سلامت روان، نتوانسته است برای توصیف، تبیین و انحلال بحران های سلامت روان کافی باشد. در نتیجه، تاسیس الگویی با توجه به ابعاد معنوی ضروری است. البته پرهیز از التقاطی نگری و به کارگیری سازه های ناهمگون و ناسازگار با ابعاد روحی و معنوی و در نهایت توجه به تفاوت ماهوی مفاهیم «روان»، « نفس» و «روح» نیز ضروری است.
هدف از این پژوهش بررسی درمان ترکیبی شناختی ـ رفتاری وکاهش اندیشه پردازی خطر بر اختلال وسواسی ـ اجباری در دانشجویان دختر دانشگاه های تهران بود و روش تحقیق به صورت شبه تجربی بود. با استفاده از شیوه غربالگری به صورت تصادفی600 دانشجوی دختر (28-22 ساله) از سه دانشگاه (الزهرا، تهران، علامه طباطبایی) انتخاب شده وبه پرسشنامه وسواسی - اجباری مادزلی پاسخ دادند. از میان افراد واجد شرایط (دارای وسواس شستشو) که به تایید روانپزشک نیز رسیده بودند (براساس ملاک های تشخیصی DSM-IV )، 12 بیمار وسواسی - اجباری از نوع شستشو به روش تصادفی انتخاب شدند و در دو گروه آزمایشی و کنترل به صورت تصادفی قرار گرفتند.افراد گروه آزمایشی به مدت 2 ماه، هفته ای دوبار در جلسه90 دقیقه ای درمان ترکیبی شناختی - رفتاری و کاهش اندیشه پردازی خطر شرکت کردند.فرضیه تحقیق مبنی بر اثر بخشی درمان ترکیبی شناختی- رفتاری و کاهش اندیشه پردازی خطر بر اختلال وسواسی - اجباری در دانشجویان دختر با استفاده از آزمون t تایید شد. (p<0.01). همچنین داده های کیفی حاصل از مشاهدات بالینی درمانگر، خودگزارشی بیماران و تشخیص روانپزشک حاکی از بهبود بیماری در گروه آزمایشی بود.این امر نشانه آن است، که درمان ترکیبی شناختی- رفتاری و کاهش اندیشه پردازی خطر برای درمان بیماران وسواسی- اجباری شستشو می تواند مفید و مؤثر باشد.
مقاله حاضر با اشاره به گسترش فناوری های ارتباطی و افزایش نفوذ رسانه های جمعی در ابعاد گوناگون زندگی، بویژه نقش آنها در شکل گیری و هدایت پدیده های مهم فرهنگی و اجتماعی مانند سبک های جدید زندگی و الگوهای مصرفی، به سازوکارهای تاثیرگذاری رسانه ها بر نگرش ها و رفتارهای مخاطبان پرداخته و با تاکید بر اثرات متقابل فرهنگ و اقتصاد و معرفی الگوی مصرف به عنوان موضوعی دارای وجوه فرهنگی و اقتصادی و همچنین بیان اهمیت و ضرورت اصلاح الگوی مصرف به منزله وظیفه ای دینی و ملی، رویکردهای رسانه را در الگوسازی اقتصادی و فرهنگی و تعدیل رفتارهای اقتصادی بررسی می کند.
هدف پژوهش حاضر، مطالعه نقش رسانه ملی در شکل دهی به الگوی صحیح مصرف شهروندان در مسائل شهری و در نهایت اتخاذ یک مدل نظری در این زمینه بوده است. بنابراین با توجه به رابطه متقابل رسانه ملی، مصرف و مسائل شهری، سازوکارهای تاثیرگذار بر مسائل شهری شامل ارتقای کیفیت زندگی شهری، محقق سازی شهر الکترونیک به عنوان زیرساخت اصلی دولت الکترونیک و ارتقای سرمایه اجتماعی شهروندان، مطرح شد و سپس بر چارچوب مفهومی شهروندی فرهنگی برای توسعه پایدار در مسائل شهری تاکید صورت گرفت. در بخش دیگر مقاله به رابطه متقابل رسانه، الگوی مصرف و مسائل شهری پرداخته و در نهایت الگویی جامع برای تبیین نقش رسانه ملی در شکل دهی به الگوی صحیح مصرف شهروندان در مسائل شهری ارائه شد.
بر اساس این مدل، رسانه ملی از طریق بهبود سازوکارهای تاثیرگذار بر کالبد شهری و همچنین بازنمایی نظام مند مسائل مختلف و انتقال معانی مورد نظر با استفاده از دستاوردهای نظریه های برجسته سازی، چارچوب بندی و کاشت، دستیابی به الگوی بهینه مصرف را تحقق می بخشد.
اختلال های یادگیری غیرکلامی1 (NLD) شامل شماری از علائم بالقوه ناتوان کننده ویژه ای است که رورک2 (1995)، آنها را به سه دسته عمده مشتمل بر: نقایص نورولوژیکی، نقایص تحصیلی و نقایص اجتماعی - عاطفی، سازشی تقسیم بندی کرده است. نقایص نورولوژیکی شامل مشکلاتی در ادراک دیداری و لامسه ، هماهنگی روانی – حرکتی ، توجهات دیداری و لامسه ، حافظه غیرکلامی ، استدلال ، کارکردهای اجرایی و مشکلات ویژه-ای در جنبه هایی از زبان و گفتار می باشد . نقایص تحصیلی شامل مشکلاتی در زمینه هایی مانند : نقایصی در محاسبات ریاضی ، استدلال ریاضیات ، درک و فهم خواندن بعضی از مطالب و جنبه هایی از زبان نوشتاری و دست خط می باشد . نقایص اجتماعی شامل مشکلاتی در ادراک اجتماعی و تعاملات اجتماعی است
بطورخلاصه ویژگی های کودکان دارای اختلالات یادگیری غیرکلامی شامل 1) رشد توانائی های کلامی و گنجینه لغات مناسب 2) مشکلاتی در زمینه های اجتماعی، تعبیر و تفسیر حالات هیجانی دیگران و ضعف در فهم علائم عاطفی دیگران می باشد. همراه با مشکلاتی در درک و فهم خواندن (مانند استعاره ها و فکاهی) ، 3) مشکلات شدید در ریاضیات، ضعف در تفکر انتزاعی و داوری 4) تفاوت معنی داری بین هوشبهر عملی و هوشبهر کلامی با برتری هوشبهر کلامی از دیگر ویژگی های این کودکان است 5 ) افزون براین ، مشکلاتی در تمرکز، حواسپرتی، توجه زیاد به جزئیات، ناهماهنگی های حرکتی و ضعف در مهارت های ظریف حرکتی در این کودکان به وفور دیده می شود.هدف از مقاله حاضر آشنایی خوانندگان و علاقمندان با نشانگان اختلالات یادگیری غیرکلامی می باشد.
رفتارجمعی سرمایه گذاران در بازار سرمایه نوعی تورش رفتاری است که میتواند تاثیرات مخربی بر عملکرد بازار سرمایه داشته باشد. روش ها و مدل های مختلفی توسط پژوهشگران و صاحب نظران جهت سنجش و اندازه گیری رفتارجمعی سرمایه گذاران در بورس های مختلف جهان ارائه گردیده است که هریک از این روش ها برای شرایط خاصی مناسب هستند. رویکرد تبعیت از بتا، یکی از جدیدترین روش ها و رویکردهای اندازه گیری و سنجش رفتار جمعی سرمایه گذاران است. در رویکرد مذکور، رفتار جمعی سرمایه گذاران از طریق پراکندگی مقطعی عوامل حساسیت (ضرایب بتا) اندازه گیری میشود. مقاله حاضر، با استفاده از همین رویکرد و با به کارگیری مدل فضای حالت، تبعیت جمعی سرمایه گذاران ازعوامل بازار، ارزش و اندازه در یک دوره زمانی92 ماهه (فروردین 1380 الی آبان ماه 1387) را بررسی و مطالعه می نماید. نتایج پژوهش حاضر نشان میدهد سرمایه گذاران در بورس اوراق بهادار تهران به صورت جمعی و مستمر از عامل بازار تبعیت میکنند. تبعیت جمعی سرمایه گذاران از عامل بازار و نادیده گرفتن متغیرهای بنیادی توسط سرمایه گذاران در بورس اوراق بهادار باعث میگردد تا روابط تعادلی در بورس اوراق بهادار تهران تا حد زیادی تضعیف شده، بازار به سمت عدم کارایی متمایل گردد. علاوه بر این، نتایج پژوهش نشان میدهد که سرمایه گذاران در بورس اوراق بهادار تهران در تصیمات سرمایه گذاری خود به عامل اندازه و ارزش توجه جمعی ندارند که بر این اساس میتوان گفت که توجه همزمان به سهم شرکت های کوچک یا بزرگ و یا توجه همزمان به سهام شرکت های ارزشی یا رشدی نمیتواند تاثیری بر روابط تعادلی بازار سرمایه در ایران داشته باشد.
چند دهه ای است که در مناطق غرب کشور، خودکشی، اغلب خودسوزی زنان، یگانه راه دایم فرار از واقعیت های تلخ زندگی پنداشته شده است. برای این مسئله علل متعددی ذکر شده است. پژوهش حاضر به روش کیفی و با مصاحبه های متواتر در خصوص 53 مورد اقدام به خودکشی طی سال های 1363 تا 1385 در روستاهای دهستان افرینه از شهرستان پلدختر لرستان اجرا شده است. هدف مقاله بررسی رابطﮥ فقر، خشونت های خانوادگی و خودکشی در منطقه مذکور است. نتایج پژوهش نشان میدهد که در میان افراد مطالعه شده، فقر از راه «خشونت خانوادگی» بیشترین تاثیر را بر خودکشی گذاشته است. زنان و جوانان برخوردار از زندگی توام با محرومیت و خشونت خانوادگی بیش ترین اقدام به خودکشی را داشته اند. استدلال محوری مقاله این است که خودکشی تابعی از نحوﮤ جدال فرد با نقش های اجتماعی محول است. فرد به سبب احساس حقارت در ستیز با نقش های اجتماعی ترجیح میدهد نه نقش، بلکه خود را از سر راه بردارد.