عزاداری محرم یکی از رویدادهای خاص و ریشه دار اسلامی است که طی قرن ها با معنویت گره خورده است. این رویداد غالبا مسیرهای مشخص؛ «مسیرهای عزاداری» که از گذرهای سنتی و مکان های مقدس عبور نموده را مقصد و هدف قرار می دهد. این مسیرها و فضاهای مرتبط در طی زمان علاوه بر خاطره انگیزی و ایجاد هویت، به مکان های مقدس و معنوی تبدیل شده اند. اما شهرسازی معاصر ایران، بیشتر به جنبه های مادی توجه دارد و از فضاهای معنوی دور شده است. تغییرات و مداخله های کالبدی گسترده در شهرهای سنتی و تهدید و خدشه دار شدن مسیرهای عزاداری، ضرورت انجام پژوهش های بیشتر در این زمینه را نمایان می کند. این مقاله با استفاده از مطالعات تطبیقی-کیفی و آوردن شواهد و نمونه های متعدد از شهرهای مختلف ایران و با تاکید بر شهر اردبیل، تلاش کرده با تفسیر داده های جمع آوری شده، ضمن اثبات و معرفی مسیرهای عزاداری به عنوان یک مسیر مقدس، ابعاد و وجوه معنوی آنها را مشخص نماید. اثرات معنوی رویداد عزاداری در دوره زمانی قبل از رویداد، حین رویداد و بعد از رویداد به همراه حاشیه آن بررسی شده است. نتایج نشان می دهد عوامل مختلف قدسی-مذهبی، کالبدی- فضایی، فرهنگی -اجتماعی، تاریخی -سیاسی و طبیعی وجوه مکانی مسیرهای عزاداری را تشکیل می دهند در این میان مقدس بودن و سپس بعد فرهنگی – اجتماعی وزن بیشتری در این گونه فضاهای شهری به خود اختصاص می دهند. این مسیرها، از یک طرف فضا را به تاریخ پیوند می دهند و از طرف دیگر بعد نمادین و معنایی خاصی به آنها می افزایند که آنها را نسبت به سایر فضاها متمایز می کنند.
پژوهش حاضر، با هدف بررسی تطبیقی خاستگاه و منشأ (انگیزه) لباس از منظر دین اسلام و روان شناسی انجام گرفت. روش این پژوهش، کیفی به شیوه تحلیلی-توصیفی بود. با مراجعه با مکتوبات لاتین روان شناسان از ابتدای قرن نوزدهم به استخراج این عوامل پرداخته شد و در حوزه دین نیز، با مراجعه به آیات و روایات در زمینه «پوشش» و تفکر اندیشمندان دینی و غیر دینی به بررسی خاستگاه آن از منظر دین اسلام پرداخته شد. بررسی و تحلیل متون دینی و روان شناسی، منتج به تعیین عامل «حیا» به عنوان اساسی ترین منشأ و انگیزه پوشش از منظر دین، و کشف شش عامل «حیا»، «محافظت»، «آراستگی»، « نمادگرایی»، «بسط خود» و « محیط– خصیصه های روانی» در این زمینه از منظر روان شناسی شد. در پایان به تبیین مفهوم «حیا» در دین اسلام پرداخته شد و به ذاتی –نه اکتسابی- بودن این عامل استناد و به استدلال های مخالف این موضوع پاسخ داده شد.
Purpose : The present research was conducted with the aim of investigating the relationship between problem solving skills with self-efficacy and social adjustment of Kermanshah female students. Methodology : This research in terms of purpose was applied and in terms of implementation method was cross-sectional from type of correlational. The study population was female high school students in Kermanshah city in the 2021-2 academic year with number 4100 people, that the sample size based on Krejcie and Morgan table was estimated 350 people who were selected by cluster method. Data were collected with using the problem solving skills inventory (Hepner and Patterson, 1982), self-efficacy scale (Scherer et al., 1982) and social adjustment subscale in adjustment inventory (Sinha & Singh, 1993) and their face validity was confirmed by experts and their reliability was determined by Cronbach's alpha method were obtained 0/80, 0.82 and 0.87, respectively. To analyze the data were used from the methods of Pearson correlation coefficients and multiple regression with enter model in SPSS software. Finding : The findings showed that problem solving skills and its dimension including problem solving confidence, approach-avoidance style and personal control had a positive and significant correlation with self-efficacy and social adjustment of female students. Also, the findings showed that the dimensions of problem solving skills were able to significantly predict the self-efficacy and social adjustment of female students (P<0.001). Conclusion : The results indicated the effective role of problem solving skills in predicting self-efficacy and social adjustment of female students. Therefore, education system specialists and planners to improve their self-efficacy and social adjustment can promote their problem-solving skills.
مقدمه و هدف : معلم مؤثرترین عامل شناخته شده در مدرسه بوده و عملکرد شغلی معلمان از شاخص های اساسی موفقیت و تداوم اهداف سازمان های آموزشی است و توانمندی معلمان نقش مهمی در آن خواهد داشت . هدف این پژوهش پیش بینی عملکرد شغلی معلمان بر اساس توانمندسازی روانشناختی بوده است.
روش شناسی پژوهش : به روش توصیفی همبستگی بود. جامعه آماری شامل کلیه معلمان زن مدارس ناحیه 4 شهر شیراز به تعداد 413 نفر بود که 198 نمونه به روش تصادفی خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شدند. برای گردآوری داده ها از پرسشنامه های عملکرد شغلی پاترسون، توانمندسازی روان شناختی اسپریتزر استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون های ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه استفاده شد.
یافته ها : نتایج ضریب همبستگی نشان داد که عملکرد شغلی با توانمندسازی روان شناختی رابطه مثبت و معناداری دارد. همچنین نتایج رگرسیون چندگانه با روش گام به گام نشان داد که در میان مؤلفه های توانمندسازی روان شناختی مؤلفه های معناداری، اعتماد، تأثیرگذاری و شایستگی بهترین پیش بینی عملکرد شغلی معلمان بودند.
بحث و نتیجه گیری: به نظر می رسد برای بهبود عملکرد شغلی بهتر است عوامل موثر بر آن را بشناسیم، بنابراین باید توانمندسازی روانی را ارتقا دهیم.
فارسی عامیانه گونه ای از فارسی گفتاری است که دارای ویژگی های چون: شکستگی کلمات، جابه جایی حروف و ارکان جمله، استفاده از کلمات ممنوع و ... است و تاکنون پژوهش هایی درباره ماهیت و مشخصه های آن صورت گرفته است. شکل عامیانه فارسی، از یک سو مأخذ بسیاری از ساخت های دستوریِ فارسی نوشتاری معیار است و از سوی دیگر، شماری از وندهای اشتقاقی فارسی نوشتاری معیار را با کارکردهای ویژه ای به استخدام خود درآورده است. به علاوه، فارسی عامیانه، چند وند مخصوص به خود نیز دارد. شناخت وندهای خاص فارسی عامیانه و کارکردهای عامیانه وندهای فعال زبان فارسی، به مترجمان و واژه سازان کمک می کند تا از این امکانات در کار خود استفاده کنند. در این مقاله، امکانات و شیوه های واژه سازی فارسی عامیانه با تأکید بر وندهای اشتقاقی و کاربرد عامیانه پسوندهای فعال فارسی نوشتاری معیار، مورد بررسی قرارگرفت و مشخص شد که اولاً وندهای ویژه فارسی عامیانه عبارت اند از: الو (اخمالو)، اله (تفاله)، اول (چنگول)، اوندی (چرگوندی)، اَکی (دزدکی)، اُ (وِلو)، دانی (هلف دانی). ثانیاً این شکل از زبان فارسی، از وندهای «ا»، «ال»، «ای»، «او»، «اور»، «اَک»، «اِ/ ه»، «اِمان»، «چه»، «چی» و «گری» در کارکردهای متعددی استفاده کرده که به تفصیل به هریک از آن ها پرداخته شده است.
هدف این مقاله بررسی روش تدریس تفکر جانبی در دوره ابتدایی است. لذا ابتدا کلیاتی درباره تفکر در مدارس طرح شد و ضرورت و اهمیت پرورش تفکر و تعقل در برنامه درسی ملی مطرح و سپس تعریف تفکر از دیدگاه های مختلف بررسی و تفکر جانبی از دیدگاه ادوارد دوبونو تعریف گردید. و مقایسه ای بین تفکر سنتی و تفکر جانبی انجام گرفته و سپس تکنیک های تفکر جانبی شامل ، پو، شکل های هندسی و سهمیه ها، طرح و تردید نسبت به فرضیات شرح داده و برای آن ها نمونه هایی آورده تا در کلاس درس در دوره ابتدایی استفاده شوند. پو تحریک ایده ای است که تفکر را به جایی جدید منتقل می کند که ایده ها یا راه حل های جدید در آن یافت می شود. با استفاده از سهمیه ها، به تعیین تعداد مشخص راه حلهای بدیل که باید تولید شوند، پرداخته می شود. بدین ترتیب فرد تلاش خود را صرف تولید راه حلهای گوناگون و نه پریدن بر روی یک نتیجه، می کند. اشکال هندسی ایجاد راههای متفاوت را مورد تفهیم قرار می دهد. در خلق طرح، دانش آموز به ساخت طرحهای بصری می پردازد و می تواند برای انجام دادن امور، روشهای مختلفی بکار ببرد. تردید نسبت به مفروضات کوشش در تجدید ساخت و تغییر ساخت هر الگویی می باشد در نهایت نشان داده شد که این روش های تدریس می تواند خلاقیت را در دانش آموزان رشد و تقویت نماید و در این راستا معلم در راهنمایی آنان نقش بسزایی دارد.
وابستگی کامل به تعامل انسانی، بازی ویدیویی را از سایر رسانه های روایتگر متفاوت ساخته است. دو نظرگاه اصلی درباره ی روایت شناسی بازی ویدیویی، دیدگاه روایت گرایانه و دیدگاه بازی گرایانه هستند که اولی بر وجود روایت و لزوم وجود آن در بازی های ویدیویی تاکید دارد و دومی بین بازی و روایت ادبی تمایز بنیادینی می نهد. هدف اصلی این پژوهش بررسی مهم ترین دیدگاه ها و چالش های رایج در باب روایت شناسی بازی های ویدیویی و همچنین تشریح روایت بازی خدای جنگ 2018 بر اساس دیدگاه های مورد بررسی است. تألیف این مقاله در حوزه ی روایت شناسی با رویکرد تحلیلی تطبیقی و با هدف توسعه ای صورت پذیرفته و یافته های کیفی آن به شیوه اسنادی داده اندوزی شده اند و در مورد بازی مذکور به کار گرفته شده اند. در راستای تحقق هدف پژوهش دو نظرگاه اصلی درباره ی روایت شناسی بازی ویدیویی نقد و بررسی شده اند؛ و پس از آن سه تقسیم بندی از انواع روایت در بازی ها وارسی شده، و روایت بازی خدای جنگ براساس هر کدام تشریح شده است. در نهایت با جمع بندی ملاحظات مذکور در این مقاله شمایی کلی از روایت شناسی بازی های ویدیویی ترسیم گردیده است.
اندیشمندان مسلمان بی توجه به ماهیت بانک تجاری، با حفظ ساختار و تغیرات روبنایی به منظور حذف ربا، سازوکار عملیات بانکی بدون ربا بر پایه عقود را طراحی کرده اند. این نوع بانکداری در عمل، به سبب ساختارها و ابزارهای ناهمگون با ماهیت بانک، به مثابه یکی از اجزای نظام سرمایه داری، با مشکلاتی همچون اجرای صوری قراردادها و عدم کارایی مواجه شده است. سؤال اساسی این است که چرا ساختار بانک با وجود جایگزینی عقود شرعی نتوانسته است به صورت شرعی عمل نماید؟ برای پاسخ، باید در چارچوب نظام مالی اسلامی، در سه مرحله آسیب شناسی، ترسیم طرح مطلوب، و راهبرد حرکت از وضع موجود به مطلوب، تحقیقی صورت پذیرد. این مقاله ضمن آسیب شناسی نهاد بانک تجاری با تحلیل ماهیت و ارکان آن، نشان می دهد این نهاد مالی یک پدیده مستحدث به شمار می آید که با مبانی و اهداف نظام مالی اسلام تطابق ندارد. با توجه به آنچه گفته شد و بی توجهی اقتصاددانان در حوزه مالی اسلامی به مفاهیم فلسفی نظام مالی اسلام و ماهیت بانک تجاری، این نهاد بستر مناسبی برای اجرای عقود اسلامی نیست و هر راهکاری با حفظ این ساختار نمی تواند موفق شود. الگوهای ارائه شده نیز دارای ایرادهای روشی در اهداف و راهبردی است.
پژوهش حاضر بنا بر تصریح قرآنیِ «هیچ چیز نیست مگر آن که گنجینه هاى آن نزد ماست و آن را جز به اندازه اى معین فرو نمى فرستیم» (حجر:21) و «خداوند از فضل خویش به هر که بخواهد عطا می کند» (جمعه:4)، آفرینش های هنری غرب را از نظر مفهومی شایان تأمل و تدبری دوباره می داند. آنچه در این مقاله مدنظر است بررسی ایده و مبنای نظری مکاتب هنری مدرن و نسبت آنها با رویکرد بیانی برخی مباحث قرآنی است. به عبارت دیگر پژوهش حاضر به این پرسش می پردازد که میان رویکردهای بیانی قرآن و روش های بازنمایی و بیانگری در مکاتب هنری مدرن چه نسبتی وجود دارد؟ منظور از مکاتب هنری مدرن در این پژوهش، برخی از مهم ترین مکاتب و جنبش هایی هستند که از اواخر قرن 19 تاکنون پدید آمده و بر دیگر جریانات هنری معاصر تأثیر گذاشته اند که عبارتند از: رمانتیسیسم، ناتورالیسم، رآلیسم، امپرسیونیسم، پوانتالیسم، سمبولیسم، اکسپرسیونیسم، کوبیسم، فوتوریسم، دادائیسم، کانستراکتیویسم، سورآلیسم، هایپررآلیسم، هنر مفهومی، هنر مشارکتی/تعاملی، آبستراکتیویسم، مینیمالیسم، و دیکانستراکتیویسم (ساختارشکنی). این پژوهش ضمن آن که از نوع کیفی و اکتشافی است، به روش توصیفی-تحلیلی به نگارش درآمده و از چارچوب نظریه انتقادی متفکرانی چون دلوز و گتاری بهره برده است. بر اساس یافته های این پژوهش، میان شیوه بیانی برخی مباحث در قرآن کریم با رویکرد اتخاذ شده توسط مکاتب و جنبش های هنری مورد تحقیق، از حیث مفهوم، همخوانی و تشابه وجود دارد.
تجربه کشورهای مختلف نشان میدهد که بهرغم تمام تلاشها برای کاهش فقر و محرومیت، هنوز تعداد زیادی از افراد در سراسر جهان در معرض فقر قرار دارند و از حداقل استانداردهای موردنیاز برای معیشت محروم هستند. تجربه قرون اخیر نیز نشان میدهد که برخی راهکارهای تامین معیشتی نیازمندان دچار آسیبهایی است که میتواند ناشی از زمانبندی استنباطاتی باشد که منجربه تعریف و تقنین این راهکارها شده است.
هدف این پژوهش بررسی اثربخشی روان درمانی بین فردی بر روی خود کنترلی و ابراز وجود دانش آموزان دختر دارای رفتارهای خود آسیب رسان ارجاع داده شده به مرکز مشاوره ی ناحیه ی ۳ شهر اهواز بود. در این پژوهش چهار دانش آموز با روش نمونه گیری داوطلبانه-هدف مند و بر اساس ملاک های ورود و خروج انتخاب شدند. طرح تحقیق تجربی تک موردی از نوع خط پایه ی چندگانه بود. روان درمانی بین فردی در ده جلسه به دانش آموزان آموزش داده شد و آن ها به مقیاس خودکنترلی (تانجنی، 2004) و پرسش نامه ی خود گزارشی ابراز وجود ( هرزبرگر و همکاران، 1984) در سه مرحله ی خط پایه، در حین آموزش و پیگیری دو ماهه پاسخ دادند. داده ها به روش ترسیم دیداری، شاخص تغییر پایا و فرمول درصد بهبودی تحلیل شدند. یافته ها نشان داد که آموزش روان درمانی بین فردی باعث افزایش خود کنترلی با درصد بهبودی کلی 96/37، و افزایش ابراز وجود با درصد بهبودی کلی 04/51 در چهار دانش آموز شده است. شاخص های تغییر پایا هم حاکی از معناداربودن تغییر، بهبود خود کنترلی و افزایش ابراز وجود است. بر اساس یافته های پژوهش می توان نتیجه گرفت که درمانگران می توانند از روان درمانی بین فردی به عنوان رویکردی کارامد، جهت کاهش رفتارهای خود آسیب رسان در دانش آموزان استفاده کنند. شماره ی مقاله: 10
دوره حکومت محمدرضا پهلوی میزان فروش نفت به کشورهای دیگر افزایش پیدا می کند و شرایط مالی کشور به نسبت قبل بهتر می شود و به تبع آن خرید کاغذ، نشر کتاب و... افزایش می یابد. از سویی سختگیری و سانسور به نسبت دوره رضاشاه کم تر است. از این رو در دوره حکومت پهلوی دوم داستان نویسی رواج بیش تری دارد و نویسندگان متأثر از شرایط جامعه دست به خلق داستان هایی می زنند که شرایط جامعه و حوادث تاریخی آن دوره را بیان می کند. یکی از این داستان ها، «همسایه ها» است که اوضاع جنوب ایران در زمان ملی شدن نفت را بیان می کند. در این کتاب، شرایط سیاسی و اجتماعی حاکم بر آن دوره، زندگی مردم و افکار و اندیشه و آرزوها و مشکلات آن ها، فقر مالی و فرهنگی و حتی لایه های پنهان زندگی و فکر انسان ها بیان می شود و به صورت غیر مستقیم به نقش حزب توده در ایجاد این نهضت سیاسی اشاره شده است.
پژوهش حاضر با هدف بررسی تیپ شناسی شخصیت های داستانی هدایت و داستایفسکی با تأکید بر طبقه بندی نُه گانه «اینه گرام» است؛ که عبارت اند از: تیپ های کمال طلب، کمک گرا، موفق و بازیگر، رمانتیک محزون، مشاهده گر و فکور، وفاجو و وفاخو، خوشگذران، رئیس و میانجی؛ و هر کدام دارای ویژگی های خاصی می باشند. در این نوشتار، پنج داستان هدایت و یک رمان داستایفسکی بررسی می گردد. نظریه اینه گرام ساختاری است که به بررسی نُه شخصیت اصلی انسان و روابط پیچیده درون آن می پردازد. این روش که از سوی پژوهشگران و روان شناسان آمریکایی مورد مطالعه و بررسی علمی و تجربی واقع شده است، ساختاری است که آن را پژوهشگری یونانی- روسی به نام ایوانویچ گوردجیف ترسیم کرده است و نتیجه پژوهش های او درباره فرهنگ، ادیان و فلسفه های اسطوره ای عرفانی است. روش پژوهش، توصیفی است و داده ها با توجه به تکنیک تحلیل محتوا، به شیوه کتابخانه ای و سندکاوی بررسی شده است.
از جمله نوین ترین رویکردهای نقد آثار ادبی، رویکرد شناختی می باشد. کلان استعاره ها که برای درک آثار ادبی مورد نیاز هستند، از ساز و کارهای استعاره های مفهومی در این نگرش بهره می برند. در این جستار با تکیه بر مفهوم شناختی استعاره، نگارندگان قصد دارد کلان استعاره دانش را در اشعار بی کس و یمینی شریف به صورت تطبیقی بررسی کند. داده های پژوهش، شعر «کتاب» از مجموعه شعر «اینک دختری سرزمین من است»(2011)، سروده بی کس و شعر «کتاب خوب» نوشته یمینی شریف می باشد. پرسش های اصلی پژوهش عبارت اند از مفهوم دانش چگونه در این اشعار نمود پیدا کرده است و چگونه استعاره های مفهومی خُرد در روساخت این اشعار توسط کلان استعاره دانش انسجام یافته اند. پژوهش حاضر بر اساس نظریات لیکاف و جانسون (1980) و کووچش (2010)، و به روش کیفی صورت گرفته است. یافته های پژوهش نشان می دهند که استعاره های خُرد بکار رفته در روساخت این اشعار دارای زیرساختی پایه ای به نام کلان استعاره دانش هستند.
در زمینه زیبایی شناسی آثار ادبی، پژوهش های زیادی انجام گرفته اما از دریچه علم معانی کم تر به این آثار نگریسته شده است. در مقاله حاضر با استفاده از روش توصیفی- تطبیقی و بر پایه منابع کتابخانه ای، اغراض ثانوی در کاربرد بلاغی حالات مسندالیه در ذکر یا حذف، معرفه یا نکره، تقدیم یا تأخیر و معطوف، صفت و مقید بودن بر اساس کتب علوم بلاغی تجزیه و تحلیل شده است. تجزیه و تحلیل «تولدی دیگر» و «زمستان» نشان می دهد که ذکر مسندالیه بیش از حذف آن مورد توجه فروغ و اخوان بوده و به نظر می رسد هدف ایشان در هر دو حالت حذف یا ذکر، اغلب ابلاغ محتوا در کم ترین زمان با بیش ترین تأکید بوده است و در تقدیم و تأخیر مسندالیه، تقدیم مسندالیه، بیش از تأخیر مورد توجه است و ایشان از تقدیم و تأخیر مسندالیه برای اهداف «قرار دادن مسندالیه در ذهن مخاطب» و بیان «درد و اندوه» بهره برده اند. فروغ و اخوان برای تأکید بیش تر، مسندالیه را با افزودن به یک اسم، ضمیر یا صفت، معرفه می کنند و از مسندالیه نکره کم تر از مسندالیه معرفه بهره برده اند.
از نخستین ادوار رشد تدریجی و بلوغ فکری بشر، انسان همواره در جست وجوی مبانی و منابع بعضی از علوم در حوزه های گوناگون، به ویژه در حوزه علوم انسانی بوده است. در همین فرایند چه بسا در اندیشه کشف رمز و رازهای مرتبط با همگرایی این علوم نیز بوده باشد. بی گمان خاستگاه اغلب علوم انسانی از وجوه مشترک برخوردارند، ولیکن در ادامه به جهت گسترش دامنه آن ها، اینگونه به نظر می رسد که سرچشمه های تکوین و شکل گیری آن ها باید متفاوت باشد. مقوله هایی مانند اسطوره و عرفان اگرچه دارای رویکردی به ظاهر متفاوت می باشند اما هر دو از مظاهر بارز و برجسته هویت ایرانی هستند که در مواضع متعدد به ویژه در بعد نمادین بودن زبان، تأویل پذیری، روایتگری، رویکرد هنری، قرابت با متون دینی از همگرایی و همسویی برخوردارند و این اشتراک و همگرایی بیش تر در حوزه شعر و ادب خود را نمایان می سازد. لذا شعرای بسیاری از جمله حافظ از این نکته غافل نبوده اند.
مفهوم بهکتی یا عشق، چگونگی و کاربرد آن از بن مایه های اصلی مکاتب عرفان هندویی و اسلامی است. منظومه ی «بهگودگیتا» از آثار برجسته مکتب هندویی و مربوط به قبل از میلاد مسیح، و «سوانح العشاق» احمد غزالی (قرن 5 و6 ه.ق) نیز در عرفان اسلامی در زمره نخستین آثار زبان فارسی است که با صراحت از عشق الهی سخن گفته اند. عرفا این بن مایه را حول محور رابطه ی انسان و خدا به کار گرفته اند و هر یک به تناسب تجربیات عرفانی خود و تعالیم مکتب شان ، به تجزیه و تحلیل و تقسیم بندی هایی از این مفهوم پرداخته اند. این نوشتار با روش تحلیلی-توصیفی به مطالعه مفهوم بهکتی و عشق در این دو اثر عرفانی می پردازد. این مقایسه نشان می دهد که منظومه گیتا روش «بهکتی» یا آیین پرستش عاشقانه را برای نیل به رستگاری و وصال حق بر دیگر راه ها یعنی علم و عمل به عنوان آسان ترین راه، ترجیح می دهد. سوانح العشاق نیز با تکیه بر پیوند ازلی و ابدی روح و عشق و همچنین تقدس، قدیم و حقانی بودن عشق، آن را حقیقتی فراتر از درک عقل و علم تلقی کرده و تنها راه رسیدن به یگانگی با معشوق حقیقی و فنای در ذات حق و نهایتاً نیل به بقای جاودانه را فنای در عشق می داند که راه رسیدن به آن نفی «خود» است.
ادبیات انتقادی و اعتراضی منعکس کننده جهت گیری ها و دغدغه های معترضان علیه حاکمیت هاست. این اندیشه ها که خودآگاه و یا ناخودآگاه در آثار شاعران مجال ظهور می یابد؛ زمینه مشترکی را در ادبیات ملل مختلف فراهم کرده است. اشعار سیاوش کسرایی و بدر شاکر السیّاب (شاعر عراقی) به دلیل مواجه شدن با ناکامی های سیاسی مشابه از این جهت قابل بررسی است. یافته های پژوهش پیش رو حاکی از آن است که ناامیدی، دلتنگی و سرخوردگی سیاسی از بن مایه های اصلی اشعار هر دو شاعر است. هر دو با پناه بردن به حسرت و تنهایی، ابراز عشق به وطن، استفاده از اسطوره ها، گله از زمانه و مردم زمانه و ابراز انزجار از خائنان برای بیان دلتنگی های سیاسی خود بهره برده اند. هر دو به دنبال بهشت گمشده ای جهت رهایی از فضای سیاسی موجود هستند. احساس شکست، فریب خوردن، سرگشتگی و حتی پشیمانی در اشعار کسرایی بارزتر است. امید و ناامیدی در اشعار کسرایی پابه پای هم پیش می روند ولی در اشعار سیّاب با دو مرحله زندگی اش در ارتباط اند. تنهایی و مرگ اندیشی در اشعار هر دو شاعر وجود دارد.
هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه بین سیاست درک شده محیطی و رفتارهای حمایتی سرپرست با رفتار شهروندی محیطی در بیمارستان های دولتی شرق استان گلستان می باشد. روش تحقیق از نظر هدف کاربردی – توسعه ای و از نظر نحوه گردآوری داده های توصیفی- پیمایشی از نوع همبستگی می باشد. جامعه ی آماری شامل کلیه کارکنان بیمارستان های دولتی شرق استان گلستان به 1000 نفر بوده که بر اساس جدول کرجسی و مورگان 300 نفر با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی ساده به عنوان نمونه انتخاب شدند. به منظور جمع آوری داده ها از پرسشنامه های سیاست درک شده محیطی راموس و استگر (2000)، تعهد کارکنان به مسائل محیطی میر و همکاران (1990)، رفتار شهروندی محیطی بویرال و پایله (2012)، رفتارهای حمایتی سرپرست راموس (2001)، رضایت شغلی هاکمن و الدهام (1975) و نقض قرارداد روان شناختی رابینسون وموریسون (2002) با طیف لیکرت 5 گزینه ای استفاده شد. همچنین جهت بررسی و تحلیل فرضیات تحقیق از روش مدل یابی معادلات ساختاری و نرم افزار Lisrel8.8 استفاده شده است. نتایج حاصل نشان می دهد که کلیه فرضیه های تحقیق مورد تایید قرار گرفته اند.