هدف اصلی این مقاله تحلیل گزیده هایی از کلام امام علی (ع) بر مبنای دو اصل مهم زبانشناسی متن مدار یعنی انسجام متنی و توازن می باشد. انسجام یکی از مشخصه های متن است که روابط دستوری و یا واژگانی بین عناصر متن ایجاد می کنند و پیوستگی معانی و مفاهیم متن را ممکن می سازند. توازن یک فرآیند ادبی است که از طریق تکرار کلامی حاصل می آید و در سه سطح آوایی، واژگانی و نحوی طبقه بندی می شود (نکویدوسون، 1975، صص 27-46؛ یاکوبسن، 1967، صص 296-322). در این مقاله سعی بر اینست که حقیقت عبارت «نهج البلاغه» که همانا «روش زیبای سخن گفتن» است با ارائه نمونه هایی از سخنان آن حضرت تلألؤ یابد
واژة «بداهت» در عرف و در دانش منطق به صورت مشترک لفظی به دو معنای متفاوت به کار می رود؛ در عرف به معنای نسبی روشن و مأنوس استعمال می شود و لی در اصطلاح منطق مفهومی نفسی دارد و به معنای ادراک غیر مسبوق به ادراکات پیشین و غیر مأخوذ از آنها به کار می رود. در بحث از بداهت تصورات حسی، مفهوم دوم به کار می رود. بداهت تصورات حسی توسط فخر رازی به صورت مسألة منطقی تدوین شد و نزد دانشمندان متأخر مورد بحث قرار گرفت. وی با ارائة دو قاعدة کاربردی در تمایز مفاهیم نظری و بدیهی، مسألة بداهت تصورات حسی و وجدانی را مطرح کرد. او را در این نوآوری دلایلی است و عواملی. مسبوقیت تصدیق اولی بر تصورات اولی عمده ترین دلیل اوست و مهمترین انگیزه اش انکار تصورات نظری و بدیهی انگاری همة تصورات حاصل برای انسان است. اگر چه منطق دانان مسلمان با بدیهی انگاری همة تصورات حاصل برای انسان است. اگر چه منطق دانان مسلمان با بدیهی انگاشتن تصورات هم رأی وی نیستند؛ بسیاری از آنان از جمله خواجة طوسی و میر سید شریف جرجانی در بدیهی انگاری تصورات حسی با وی همداستان شده اند. از سوی دیگر کسانی که ملاک بداهت تصورات را بساطت مفهومی می دانند، تصورات حسی را بدیهی نمی پندارند. نظریة بداهت تصورات حسی علاوه بر رخنه های عمده، اساساً بر در آمیختن دو مفهوم عرفی و اصطلاحی بداهت مبتنی است.
از آنجا که تحقق علوم قرآن مستلزم کشف و مرتبط ساختن قوانین قرآن با یکدیگر است، هدف اصلی این مقاله، تبیین رابطة ثابت بین عمل و عکس العمل در زندگانی به عنوان یکی از مهمترین این قوانین است. ثمرة این تبیین، بهبودی انگیزه ها و اعمال در زندگانی فردی و اجتماعی است. روش وصول به این هدف در مرحله اول تأمین مقدمات ذیل است: الف- استقصای اعمال در قران، ب- توضیح روابط ثابت بین اعمال و پی آمد آنها، و در مرحله دوم برای عرضه بهینة مقدمه دوم به عنوان هستة بنیادین بحث بر استفاده از پی آمدهای فردی و اجتماعی اعمال و نیز سازماندهی آیات بدین صورت تکیه شده است: الف- آیاتی که صریح و روشن به ذکر عمل و پی آمد آن پرداخته اند، ب- آیاتی که به صورت استقرایی و موضوعی بیانگر این رابطه می باشند.
قرآن پژوهان در بسیاری از عرصه های قرآن پژوهی با پدیده ای به نام «اختلاف قراءت در قرآن کریم» رو به رو هستند. خاستگاه این پدیده آنجاست که قاریان قرآن کریم بر اثر علل و عواملی پاره ای از عبارتها و کلمات قرآنی را به صورتهای گوناگون خوانده اند. پاره ای از این قراءتها تنها به تلفّظ و طرز ادای کلمه یا عبارت مربوط می شود و به اختلاف در معانی منجر نمی شود. مانند «کفوا احد» و «کفْؤاً احد» و «کفوا احد» ولی برخی از این قراءتها اختلاف معنی به دنبال دارد. مانند «مالک یوم الدین» و «ملک یوم الدین» و «ملک یوم الدین» یا مانند بما کانوا یکذبون (بقره /10) و «بما کانو یکذِّبون» (از باب تفعیل) در این مقاله به وظیفة مترجمان قرآن کریم در برابر قراءات نوع اخیر پرداخته شده است.
آزادی بحث و انتقاد یا مناظره در مسائل دینی از ویژگیهای فرهنگ اصیل اسلامی است. پیامبر اکرم (ص) در امر دعوت مشرکان و سایر ادیان به آیین اسلام، از روش مناظره برای تضارب آراء و پویایی اندیشه ها و انگیزش عقول مخاطبان بهره می گرفته اند که بخشی از آن در کتابهای حدیثی به ما رسیده است. در این مقاله مجموعة مناظرات توحیدی رسول اکرم (ص) از جهات مختلف مورد بررسی قرار گرفته و ضمن ارزیابی مخاطبان، بیشتر موضوعات طرح شده در جلسات مناظره با آنان نیز به تفکیک، استخراج گردیده است.
در گیتا که از مهمترین کتابهای دینی هند است، برای نخستین بار به خدای متشخص (personal) در قالب یا تجسد کریشنه اشاره می رود. کریشنه خدای متجلی است. خدای گیتا واحد و متعال است. خداوند دارای دو حال بی صفات (نیرگونه) و با صفات (سه گونه) است. در این کتاب مقدس هندوان به بحث دربارة وحدت وجود نیز پرداخته شده و گفته شده است که بهگودگیتا به آن خدای انتزاعی و عقلانی مورد اعتقاد اوپانیشاد چندان عنایتی ندارد، بلکه به نوعی میان عقیده به خدای غیر شخصی و خدای متشخص جمع می کند. دیده شدن یا دیده نشدن خدا در گفتگوهای قهرمان بهگود گیتا یا تجلی خدا، کریشنه هم آمده است. از دیگر جوانب مهم بهگود گیتا توجه به مشرب مهرورزی است که در این مقال دربارة پیوند مهرورزی انسان با خدا و دیگر انسانها هم سخن رفته است.
دستورنویسان زبان فارسی متفق القول اند که کاربرد مفعول مطلق در زبان فارسی تحت تاثیر نحو زبان عربی پدید آمده است. در مقاله حاضر نگارنده کوشیده است تا با ارائه شواهدی از متون باستانی زبانهای ایرانی نشان دهد که رای دستورنویسان در این مورد صائب نیست و این حالت دستوری نه تنها یکی از حالت های رایج نحوی در زبان پارسی است، بلکه چنان که قراین موجود نشان می دهد، سابقه کاربرد آن به دوره هند و ایرانی می رسد و نتیجتا کاربرد آن در زبان فارسی بازمانده همین حالت نحوی زبانهای هند و ایرانی است.
در این مقاله بعضی از مفاهیم بنیادی زبانشناسی معاصر از دیدگاه دستور گشتاری را مورد بحث قرار داده و سعی کرده ایم که سوء تفاهم های غیرعلمی موجود در مورد این مفاهیم را روشن نماییم. بعد از مقدمه ای کوتاه در زمینه نظرات چامسکی در مورد مطالعه زبان و ذهن، در فصل دوم سعی کرده ایم روشن کنیم که چرا به قول چامسکی زبان آیینه ای از ذهن انسان باید تلقی شود. در این زمینه سه تئوری مربوط به هم در مورد زبان را مورد بررسی و تحلیل قرار داده ایم: الف) تئوری در مورد ساختار زبان ب) تئوری در مورد فراگیری زبان و ج) تئوری در مورد کاربرد زبان. در فصل سوم روشن ساخته ایم که مفاهیمی نظیر "درست"، "قابل پذیرش"، "خلاف قاعده از نظر کاربرد" و "بدساخت از نظر معنایی" را نباید با مفهوم توصیفی "دستوری" اشتباه کرد. در فصل چهارم سعی کرده ایم به این سوال مهم پاسخ دهیم که چرا فراگیری زبان فعالیتی خلاق و قاعده مند بوده و چرا وظیفه یک زبانشناس در تدوین دستور یک زبان در واقع فرض مجموعه محدودی قواعد واجی، صرفی، نحوی و معنایی است که مجموعه بی نهایتی از جملات خوش ساخت زبان را می تواند تولید نماید. در فصل پنجم اشاره کرده ایم که زبانشناسی باید مجموعه مناسبی از داده های زبانی را در زمینه خوش ساختی گردآوری نموده و در عین حال سعی نماید که فرضیه جامعی را در مورد اصول حاکم بر زبان ارایه نماید.
تصویر یکی از اساسی ترین و پرکاربردترین اصطلاحات در نقد ادبی است. این مقاله به ماهیت تصویر در ادبیات پرداخته است. مفهوم لغوی آن در زبان انگلیسی و معادل فارسی آن را بیان کرده، آنگاه به بررسی چند تعریف مشهور از ایماژ پرداخته است. سپس تصویر را به تصویر واژگانی و تصویر خیال تقسیم کرده و پس از تعریف و تبیین هر کدام، تصویرپردازی در سطح و تصویر اعماق را از هم متمایز کرده و به مساله تحول تصویر در تاریخ ادبیات پرداخته و نشان داده است که همراه با تغییر افق جمال شناسی و نگرشهای فکری- اجتماعی در هر دوره، تصویر نیز دستخوش تحول شده و بلاغت سنتی نتوانسته خود را با تحول تصویر همراه سازد و ابزار تجزیه و تحلیل تصویرهای نمادگرا و مدرن را فراهم کند.
سبک و مکتب ادبی چه تفاوتی با هم دارند؟ این دو مقوله ادبی در عین نزدیکی، گاهی از هم فاصله می گیرند. برای دریافت تفاوت سبک با مکتب، قدیمیترین و جدیدترین تعاریف سبک شناسی از روی قابل اعتمادترین منابع انگلیسی استخراج شده و سپس بین این تعریفها با تعاریف موجود مکتب مقایسه ای صورت گرفته است. برای امعان نظر بیشتر کارهای عملی سبک شناسی نیز ملحوظ شده است. مثلا سعی شده است دانسته شود که محمد تقی بهار چه تعریفی از سبک شناسی داشته و عملا در کار سبک شناسی تا چه اندازه به تعریف خود نزدیک شده است.علی رغم تفاوت در تعاریف سبک شناسی، به لحاظ اصول، این تعاریف به هم نزدیک اند و تفاوت عمده در این است که تحلیل معنایی اثر جزو وظایف سبک شناسی است یا نه؟ تفاوت عمده سبک شناسی با مکتب ادبی نیز در همین نکته است. اگر وظیفه سبک شناسی تحلیل زبانی و معنایی یک اثر باشد، تفاوتی بین سبک و مکتب نخواهد بود؛ چرا که مکتب نیز هم حوزه زبان را شامل می شود و هم حوزه معنا را. ولی هرگاه تحلیل معنایی یک اثر را کار سبک شناسی ندانیم، تفاوت مهمی میان سبک و مکتب پدید می آید. به نظر می رسد نظریات دیگر که گاه سبک را انفرادی می دانند و مکتب را گروهی و یا مکتب را عامتر از سبک می دانند بر اساس محکمی استوار نیست.