نظر به اهمیتی که انرژی برق در پیشرفت و توسعه ی جوامع بشری دارد و به دلیل نقش تقاضای برق در سیاست گذاری ها و تصمیمات مربوط به تولید، توزیع و عرضه این ماده ی حیاتی، ضروری است که بازار انرژی برق و بخصوص تقاضای آن مورد مطالعه و بررسی قرار گیرد. بر این اساس، در این مطالعه ی توابع بلند مدت تقاضای برق خانگی و صنعتی استان خوزستان برای دوره 80- 1350 به روش الگوی خود توضیع با وقفه های گسترده (ARDL ) مورد برآورد قرار گرفته است. نتایج تجربی مطالعه نشان می دهد که اولا، هر دو تقاضای خانگی و صنعتی برق توابعی با ثبات و تعادلی به دست آمد. ثانیا، در هیچ کدام از توابع برآورد شده، حضور متغیر قیمت انرژی جانشین برق، پذیرفته نگردید. ثالثا، کشش های قیمتی و درآمدی تقاضای برق حاکی از بی کشش بودن تقاضای خانگی برق نسبت به قیمت و درآمد و بی کشش بودن تقاضای صنعتی برق نسبت به قیمت و با کشش بودن تقاضای برق نسبت به ارزش افزوده بخش صنعت استان خوزستان است. رابعاٌ، برآورد الگوی تصحیح خطا برای هر دو تابع، حکایت از سرعت بالای تعدیل مدل تقاضای برق به سمت مقادیر بلند مدت دارد.
برخی از محققان سهامداران نهادی را در دو گروه دسته بندی کرده اند. دسته اول سرمایه گذارانی هستند که بر سودهای کوتاه مدت تمرکز دارند. دسته دوم سرمایه گذارانی حرفه ای به حساب می آیند که مزیت نسبی آن ها در جمع آوری و تحلیل داده ها به نحوی است که اطلاعات بیشتری در رابطه با سودهای آتی را که در سود سال جاری انعکاسی نیافته در نظر می گیرند. بنابراین، با افزایش این گروه از سرمایه گذاران نهادی در بازارهای سرمایه، قیمت های سهام، اطلاعات بیشتری در رابطه با سودهای آتی منعکس کرده، از این رو عدم تقارن اطلاعاتی در بازارهای سرمایه منطقا باید کاهش یابد.هدف این تحقیق ارایه شواهدی در رابطه با نقش نوع دو سرمایه گذاران نهادی در کاهش عدم تقارن اطلاعاتی در بورس اوراق بهادار تهران است.برای انجام آزمون تجربی دو نمونه از شرکت های سرمایه پذیر انتخاب شد. نمونه اول شامل شرکت هایی با درجه پایینی از مالکیت سرمایه گذاران نهادی و نمونه دوم شامل شرکت هایی با درجه بالایی از مالکیت سرمایه گذاران نهادی را تشکیل می دهند. نتایج تحقیق نشان داد، مورد شرکت های اخیر، اطلاعات بیشتری در رابطه با سودهای آتی، نسبت به مورد شرکت های قبلی گزارش کرده اند. بنابراین، عدم تقارن اطلاعاتی بیشتری در شرکت های سرمایه پذیر با درجه پایینی از سرمایه گذاران نهادی گروه اول مشاهده می شود.هم چنین لازم به یادآوری است، شیوه های مداخله کننده ای نظیر اندازه، نسبت ارزش دفتری به ارزش بازار و اهرم مالی در این تحقیق تحت کنترل بوده اند.
هدف این پژوهش به دست آوردن مدل هایی جدید بر مبنای الگوهای پیش بینی ورشکستگی زیمسکی و شیراتا متناسب با شرایط محیطی ایران است. برای تعدیل الگوهای بررسی شده در این پژوهش فرضیه های تحقیق به دو گروه الف و ب تقسیم شدند. فرضیه های گروه الف در ارتباط با توانایی طبقه بندی درست شرکت ها توسط دو الگوی زیمسکی و شیراتا طراحی شدند. نتایج آزمون این فرضیه ها نشان می دهد که هر دو الگو توانایی تقسیم شرکت ها را به دو گروه ورشکسته و غیر ورشکسته دارند. فرضیه های گروه ب در ارتباط با تفاوت اهمیت نسبت های مالی به عنوان متغیرهای مستقل الگوها در پیش بینی ورشکستگی بود. نتایج آزمون این فرضیه ها نشان داد که متغیرهای مستقل الگوها تاثیر یکسانی در پیش بینی ورشکستگی شرکت ها ندارند
معماری سازمان رویکرد جامعی بشمار میرود که سعی دارد استراتژیهای سازمانی را با معماری اطلاعات و معماری فرایندها پیوند دهد. مزایای معماری سازمان را میتوان در سه کلمه "بهتر، سریعتر، و ارزانتر" تجمیع کرد. به سخن دیگر، معماری سازمانی در پی خلق سازمانی است که بتواند با هزینه کمتر به ارایه خدمات بهتر و سریعتر به مشتریان بپردازد. این مقاله ضمن تبیین مفهوم معماری سازمان سعی دارد به معرفی مدلهای معروف در این خصوص پرداخته، و تفاوتهای شرکتهای تابعه شرکتهای ملی پتروشیمی و شرکت ملی گاز را از نظر معماری سازمانی مورد توجه قرار دهد. معماری سازمانی را میتوان تلاشی برای ایجاد چسبندگی بین تدوین و اجرای استراتژی به حساب آورد. معماری سازمان یک حرکت استراتژیک است که در ارتقای بهره وری سازمان نقش کلیدی دارد.
با وجود اهمیت مفهوم همردیفی برای نظریهپردازی در حوزه مدیریت و سازمان، طراحی مدلها و سازههای لازم برای اندازهگیری همردیفی میان عناصر سازمانی همواره با مشکل مواجه بوده است. این مقاله ضمن مرور مفهوم همردیفی بهعنوان یک اصطلاح جامع در مطالعات اقتضایی، سه دستهبندی عمده از این مفهوم را معرفی میکند. در هر یک از این دستهبندیها، نگرشهای مختلف نسبت به همردیفی، روش صورتبندی مسئله و اندازهگیری همردیفی در هر نگرش، و نیز مسائل خاص در مطالعات مربوط به آنها مورد نقد و بررسی قرار میگیرد. در انتها چهارچوبی جامع از نگرشهای مختلف نسبت به همردیفی با استفاده از سه نوع دستهبندی مورد بحث پیشنهاد شده است.
یتناول موضوع البحث النسق الإیقاعی الذی تشتمل علیه مقاطع وجمل وآیات القرآن الکریم ودورها فی استحداث وتشکیل أوزان الشعر العربی التی ظهرت بعد الإسلام ، حیث کان الشعر الجاهلی یفتقر إلى أربعه أوزان من البحور السته عشر التی اکتشفها الخلیل بن أحمد الفراهیدی فی أوائل القرن الثانی الهجری ، والأوزان التی لا نکاد نجد لها أثراً فی العصر الجاهلی هی: المضارع والمقتضب والمجتث والمتدارک. ومن خلال إیراد مقاطع وعبارات قرآنیه تتسم بإیقاعات نغمیه متعدده تتوافق وتتناغم مع جمیع أشکال الشعر العربی فی إیقاعاته وأنغامه، وخاصه البحور الأربعه أعلاه حاول البحث إثبات مدى تأثر الشعراء بالنمط الإیقاعی للقرآن الکریم فی توصلهم إلى هذه البحور واستکشافها، وإضافتها إلى عروض الشعر العربی.