نویسنده معتقد به مفهومی به نام روشنفکری دینی است و چون این روشنفکری دینی را در حال گذار میداند معتقد است باید از آن پاسداری کرد. در توضیح ابتدا با نگاهی اجمالی به روند شکلگیری و تحولات روشنفکری دینی پرورنده آن را دکتر شریعتی و پدرش را مهدی بازرگان میداند که تاکنون ادامه داشته است. در این مسیر تاریخی روشنفکران دینی گاه دچار ارتداد مارکسیستی و گاهی دچار ارتجاع لائیتیسه شدهاند و در حد وسط با دکتر سروش ادامه یافته است. آغاز روشنفکری دینی با فقر فلسفه شریعتی همراه بود و در ادامه دچار فقر تاریخیدانی. اولی به ستیز با روحانیت و ارتداد مارکسیستی رسید پس دومی نباید در شرایط گذاری که در آن قرارداد این تجربه را تکرار کند. راه توسعه جز از راه اصلاحطلبی دینی نمیگذرد پس با تکرار آن تجربه توسعه را به عقب نیاندازیم و اصلاحطلبی را از دین جدا نکنیم.
زبان فارسی برای اینکه مفهومی را در قالب فعل بیان کند عمدتا دو امکان در اختیار دارد: استفاده از فعل بسیط (مثل خوردن، دیدن، رفتن) و استفاده از فعل مرکب (مانند تماشا کردن، رنج بردن، افسوس خوردن). فعل مرکب از مفاهیمی است که دستوردانان در باره آن اتفاق نظر ندارند و در دهه های اخیر محل بحث فراوان بوده است. ما در این مقاله کوشیده ایم معیارهایی به دست دهیم که فعل مرکب را از دیگر عبارت های فعلی متمایز سازد. بحث را با تعریف فعل مرکب آغاز می کنیم. فعل مرکب به افعالی اطلاق می شود که از دو واژه مستقل ترکیب یافته اند؛ واژه اول اسم یا صفت یا قید و واژه دوم فعل است، مانند اجرا کردن، حدس زدن، پس گرفتن. جز اول را همراه می نامیم و جز دوم را همکرد. وجه مشخص فعل های همکرد این است که معنی اصلی خود را از دست می دهند یا معنی شان کم رنگ می شود و عمدتا همچون عنصری صرفی که به ترکیب هویت فعلی می بخشد به کار می روند. برای مثال، در فعل های اتو کردن و رنگ کردن و شانه کردن جز فعلی از نظر معنی تهی است و نقش اصلی آن این است که به کل عبارت هویت فعلی می دهد...
اخیرا توفیقی دست داد تا فرهنگی فارسی به انگلیسی را ویرایش کنم. در خلال ویرایش دریافتم که داشتن تعریفی جامع از فعل مرکب نه فقط دل مشغولی زبان شناسان و دستورنویسان بلکه ضرورتی برای فرهنگ نویسان نیز هست. فرهنگ نویس به معیاری نیاز دارد تا بر اساس آن بتواند مثلا فعل را از غیر فعل باز شناسد و، در مقوله فعل، از ورود غیر فعل به فرهنگ جلوگیری کند. فقط در صورت داشتن معیار است که فرهنگ نویس می تواند یکدستی را که اساس کار فرهنگ نویسی است رعایت کند. فرهنگ نویسی اساسا امری است عملی، حال آنکه زبان شناسی امری است نظری. فرهنگ نویس، در مورد برخی معضلات نظری زبان، گاه بر سر دوراهی قرار می گیرد. از یک سو، برای یافتن پاسخ این معضلات، باید سراغ زبان شناس برود و از او کمک فکری بگیرد؛ از سوی دیگر، زبان شناس ممکن است نظریه ای به دست دهد که جوابگوی مشکل او نباشد یا اصلا نظریه ای به دست ندهد. فرهنگ نویس نمی تواند منتظر شود تا زبان شناس به نظریه ای منسجم دست یابد. تا زمانی که چنین نظریه ای پیدا نشده است، فرهنگ نویس با توجه به اصول متداول در سنت فرهنگ نویسی و نیز با اتکا به عقل سلیم و رعایت احتیاط، برای مشکلاتی که با آنها رو به روست، در چارچوب هدف فرهنگ مورد نظر خود، راه حل هایی می یابد و آنها را یکدست به کار می گیرد. فعل مرکب از جمله مسائل دستور زبان فارسی است که به سادگی تن به توصیف نمی دهد. در سال های اخیر، زبان شناسان و دستورنویسان تلاش های فکری بسیار کرده اند تا به تعریفی جامع و مانع از فعل مرکب برسند. با این حال، به نظر می رسد نه دستورنویسان سنتی و نه زبان شناسانی که از منظر نظریه های جدید زبان شناسی و مطالعات رده شناسی زبان به زبان فارسی می نگرند هیچ کدام نتوانسته اند تعریف جامع و مانعی از فعل مرکب به دست دهند. دکتر دبیر مقدم، در مقاله ارزنده خود با عنوان «فعل مرکب در زبان فارسی» (1376)، مهم ترین نظریه های مربوط به فعل مرکب را به اختصار و به شیوه ای عالمانه نقل و نقد کرده اند. از آن گذشته، خود ایشان نیز نظریه ای در باره فعل مرکب داده اند که در خور توجه است. در این مقاله، قصد بنده این نیست که نظریه جدیدی در باره فعل مرکب عرضه دارم بلکه خواندن مقاله دبیر مقدم و نیز درگیر شدن با مشکل فعل مرکب در کار عملی فرهنگ نویسی انگیزه نوشتن این مقاله شده است...
برگزاری همایشی معتبر در شهرستان، آن هم با بودجه اندک، کار ساده ای نیست. کار وقتی دشوارتر هم می شود که بخواهیم سخنرانی ها کم و بیش درباره موضوعی واحد باشد و انتظار داشته باشید به هدف معینی هم برسد. برای این کار لازم است بسیاری از مقالات ارسالی را بپذیرید و دل های بسیاری را بشکنید. از طرف دیگر، باید کاری بکنید که افراد خاصی حتما در همایش شرکت داشته باشند. ولی، اگر این افراد غیردانشگاهی باشند و شرکت در همایش برایشان امتیازی به حساب نیاید، چه باید کرد ...
دیدار: مجموعه داستان دیدار، شامل دو داستان کوتاه و یک داستان بلند به نام «بازگشت»، در سال 1369 منتشر شد. از این مجموعه، داستان «بازگشت» در سال 1977 به زبان آلمانی به صورت رمانی مستقل نیز انتشار یافته است. مجموعه دیدار دارای سبک روایی بدیع و کم نظیری است که تنوع و حلاوت جدیدی به سب ساده و عاری از پیچیدگی آثار پیشین نویسنده می بخشد و ، گرچه در ابتدا اندکی مبهم و گمراه کننده می نماید، به تدریج برای خواننده مانوس و سبب گرایش او به اثر می گردد. در این نوآوری ،راوی دانای کل صرفا به روایت داستان قناعت نمی کند و گه گاهی از جایگاه خود خارج می شود، به گفت و گوی مستقیم با شخصیت های خود می پردازد، جویان احوال آنان می گردد، برای کشف احوال درونی شان کاوش می کند و، در پاره ای موارد، لحن طنز آمیز به خود می گیرد که بر جذابیت اثر می افزاید ...
از نشانه های فرهنگی هر قوم و جامعه ای نامگذاری و شیوه نامگذاری افراد است. در بین ساحل نشینان جنوب ایران و به ویژه ساکنان جزیره قشم، شیوه نامگذاری غیررسمی ازدواج زیادی دارد. در این شیوه، اسامی به صورت رسمی به کار نمی رود و معمولا با تخفیف و یا تغییر ساختار کلمه و یا اضافه کردن پسوندهایی که نشانه لقب است همراه می باشد. در این مقاله ضمن اشاره ای به برخی از این نام ها، دلایل به کارگیری این گونه نامگذاری غیررسمی و کارکرد اجتماعی این شیوه نامگذاری در بین اهالی قشم و ساحل نشینان جنوب ایران مورد بررسی و تحلیل قرار می گیرد.