با افزایش نفوذ پساساختارگرایى و پساتجددگرایى در حوزه ى روابط بین الملل طى دو دهه اخیر، مطالعه گفتمان، مورد توجه فزاینده اى قرار گرفته است. اما این مطالعات همیشه از سوى جریان اصلى روابط بین الملل به این متهم شده اند که فاقد روش هاى نظام یافته مطالعاتى هستند، به واقعیت هاى تجربى توجه نمى کنند و نتوانسته اند به یک برنامه پژوهشى شکل دهند. به نظر مى رسد مخالفت هاى دانش پژوهانى که به این نوع مطالعات علاقه مند هستند با علم مدرن و روش هاى علمى و نگاه انتقادى آن ها به تلاش هایى که براى نظم بخشى به جهان بى نظم صورت مى گیرد، جایى براى پاسخ مثبت آن ها به این تقاضاى جریان اصلى باقى نمى گذارد. اما در این مقاله نویسنده مى کوشد مطالعات گفتمانى را به یک برنامه پژوهشى همراه با روش شناسى نظام یافته تبدیل کند که موضوع مطالعه تجربى نیز دارد و نوعى «علم بهنجار» را به معناى کوهنى آن در چارچوب اجتماع گفتمان یعنى اجتماع دانش پژوهان متعهد به مجموعه تعهداتى که لازمه این گونه مطالعات است (تلقى از گفتمان به عنوان نظام دلالت، مولد دیدن گفتمان و نقش رویه ها) سامان بخشد. در بررسى هر یک از این تعهدات، نویسنده روش هایى را براى انجام مطالعات و تحقیقات عرضه مى کند که مى توانند براى پژوهشگران علاقه مند به این چشم انداز کلیدهاى راهنماى خوبى باشند.
یک طرف دعوای عمومی و در واقع طرف اصلی آن فردی است که به نمایندگی از طرف کل جامعه اقدام به تعقیب متهم به عنوان طرف دوم دعوای مزبور می کند . طرف اصلی دعوای عمومی ، حسب طبیعیت نمایندگی اش از تمامی امکانات لازم برای تعقیب و در نهایت به مجازات رساندن متهم برخوردار است و برای این منظور قوای قهریه لازم را برای احضار ، جلب متهم و به اجرا گذاشتن مجازات در مورد وی در اختیار دارد . ولی ، متهم ، در مقابل تمامی امکاناتی که دادستان از آن برخوردار است ، فقط از یک امکان برخوردار است . ...
در این مقاله تلاش گردیده به طور اجمالی در خصوص سیر تحول هنر تصویرسازی ((Illustration در صدر اسلام و علل افت و خیز آن در آن دوره بیان شود؛ انبوه آثار تصویرسازی شده به دست آمده درطول تاریخ دین مبین اسلام، و بیان مطالب مختلف ضد و نقیض در باب حرمت یا عدم حرمت آن لزوم بررسی مکرر موضوع را می طلبد. در حال حاضر علیرغم وجود مباحث استدلالی و نیز فتاوای دینی مثبت در خصوص لزوم بهره گیری از شیوه های مختلف هنری جهت تنویر افکار عمومی، در خصوص حقایق تاریخی اسلام و نیز بیان مفاهیم علمی، ادبی و اجتماعی، شاهد اظهار نظر تعداد اندکی از افرادی هستیم که همواره از دین پدیده ای سخت و غامض می سازند و جامعه اسلامی را نسبت به شیوه های مفید و مؤثر به شک و تردید می اندازند.
اینکه هنر واجد حقیقت است یا نه، موضوعی است که پیشینه آن به دوران کهن رسیده، و امروزه نیز مناقشات متعددی پیرامون آن وجود دارد. در این میان، دیدگاه آگوستین، فیلسوف اواخر دوران باستان و اوایل قرون وسطی، در این باره هم پذیرش انسانی نسبت به هنرهای بازنمایانه و تجسمی را مدنظر قرار می دهد، و هم، راه را برای نقد و تفسیر آثار هنری بازمی کند. آگوستین هنرهای تجسمی را در پائین ترین درجه قرار داده، و آنها را واجد کذب می داند. او با برگذشتن از افلاطون، بر این باور است که هنرهای بازنمودی درگیر نوعی "کذب اجتناب ناپذیر" هستند؛ آنها به میل خود کذب نیستند، بلکه بنا بر ماهیت خود، نمی توانند صادق باشند؛ در واقع، وجود یک اثر هنری در همین نیمه غیرحقیقی آن است، و اگر نتوانیم خود را با این کذب آشتی دهیم، به سلب تمامی هنر اقدام کرد ه ایم. در این مقاله از این خصیصه به عنوان "ماهیت دیالکتیک آثار هنری" یاد شده است. به زعم نگارنده نظریه آگوستین نه تنها گامی در خور تامل در تاریخ نظریه مدرن "خودپایندگی هنر" به شمار می رود، بلکه از آن مهم تر، وجه کاذب اثر هنری راه را برای تفسیر و دیالوگ با آن گشوده، و از آن جا که نمود اثر هنری را مد نظر قرار می دهد، گویی بر شرط وجودی اثر هنری، یعنی نمود آن، تاکید می کند.