«کارشناسی» و یا به تعبیر فقها «نظر اهل خبره»، در کنار «علم قاضی» به عنوان دلیل اثبات دعوی به شمار رفته است. از جمله مباحث بسیار مهم در این زمینه، استقلال یا عدم استقلال این دوست؛ به این معنا که آیا این دو دلیل، مستقل از یکدیگر معتبرند، یا اعتبار کارشناسی در صورتی است که موجب حصول علم برای قاضی گردد و نیز علم قاضی از هر راهی که حاصل گردد معتبر نیست، بلکه در صورتی که از طریق کارشناسی به دست آید، اعتبار دارد. مقالة حاضر به واکاوی این موضوع در فقه و حقوق میپردازد.
مقاله حاضر به بررسى دیدگاه ملّاصدرا درباره زبان دین و نیز رابطه صفات الهى با ذات خدا و معناشناسى و تفسیر گزاره هاى دینى، به ویژه گزاره هاى ناظر به صفات الهى مى پردازد. پیش از ورود به مباحث اصلى، به بررسى مبانى فلسفى ملّاصدرا در بحث از زبان دین پرداخته شده است; مباحثى نظیر اصالت وجود، اشتراک معنوى وجود، تشکیک در وجود و مراتب هستى و انسان. در پایان مقاله نیز اشاره اى به روش شناسى تفسیر گزاره هاى دینى از دیدگاه ملّاصدرا رفته است.
ملّاصدرا در بحث از رابطه صفات و ذات دیدگاه هاى گوناگون در این باره را بررسى و به عینیت صفات با ذات الهى تأکید مى کند. در بحث از تفسیر گزاره هاى دینى با بررسى دیدگاه هاى گوناگونى همچون حمل متواطى، اشتراک لفظى و الهیات سلبى معتقد به «حمل تشکیکى» مى شود. و در بحث از روش شناسى تفسیر گزاره هاى دینى به نکات مهمى اشاره مى کند که در تفسیر درست و عمیقِ گفتار خداوند تأثیر زیادى دارند.
در این مقاله سعى شده است نیاز بشر به دین از نگاه شهید مطهّرى تبیین شود. براى تبیین این مسئله، دستگاه هاى شناسایى بشر معرفى و اهمیت و برد هر یک از آنها بیان شده و در نهایت، مشخص گردیده است که هیچ یک از این دستگاه ها توانایى شناسایى و پاسخ کامل به مهم ترین و سرنوشت سازترین پرسش هاى بشر را ندارد. اما در این میان، تنها دین چنین توانایى را دارد و در این کار خود رقیبى ندارد. بنابراین، انسان براى حل حیاتى ترین مشکلات خود، باید متواضعانه خود را در اختیار دین قرار دهد.
انسان در مسیر زندگى خویش از بدو خلقت تاکنون، خود را با پدیده هاى شگفت آورى روبه رو مى دیده است. شگفتى و جذابیت چنین پدیده هایى براى انسان بیشتر از آن رو بوده است که صبغه اى خارج از شکل معمول موجودات داشته اند، و به تعبیرى، خارج عادت محسوب مى شدند. در اینکه امور خارق العاده، هدف مند و غایت محور بوده و با اثباب امر غیرمعتاد و یا نفى امر معتاد، هدف خاصى را دنبال مى کنند، تردیدى نیست، اما امورى از قبیل نوع غایت، و بهره مندى از مقبولیت الهى، آنها را از هم متمایز مى کند. همین تنوع موجود در خوارق عادتى که با پیشینه اى طولانى به وقوع پیوسته است، موضوع مطالعه اندیشمندان بخصوص متکلمان گردیده و نظر آنان را نسبت به حقیقت و کیفیت تحقق آنها، به خود جلب کرده است. معجزه به عنوان مهم ترین و اصیل ترین امر خارق العاده است که روایات تاریخى متقن وقوع آن را به اثبات رسانده است. از آن رو که در گذر زمان شاهد خوارق عادت دیگرى از قبیل کرامت، سحر، جادو و امورى از قبیل تله پاتى، هیپنوتیزم بوده ایم، در این نوشتار به تألیف امور یادشده پرداخته و تفاوت آنها با معجزه را از نظر مى گذرانیم.
خواب و استراحت از بخشهای اجتنابناپذیر حیات هر موجود زنده است. بدین لحاظ، برای ما انسانها شناخت چگونگی و آداب مربوط به خواب و استراحت بندگان برگزیده الهی، جالب، جذّاب و درسآموز است. درباره چگونگی و آداب خواب و استراحت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)روایات متعدد و متنوعی از طریق اهلبیت(علیهم السلام) و غیر آنان نقل شده است. این روایات را میتوان در شش محور دستهبندی کرد:
زمان، مقدار، مکان، چگونگی خواب و استراحت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و حالات قبل و بعد از آن. توجه بیش از پیش به سیره حضرات معصومان(علیهم السلام) در زندگی فردی و اجتماعی ایشان، که حاوی نکات بسیار آموزنده و تربیتی است، همواره برای رهپویان و انسانهای تشنه و شیفته کمال و سعادت، جذّاب و پر رمز و راز بوده است. باشد که از این خوان تحفهای برگیریم.
علم سکولار با حذف خدا و ماوراءالطبیعه از حوزه علم شروع میشود، با تقلیل جهان طبیعت به جنبه تجربهپذیر و کمیّتپذیر آن و حذف معارف غیرتجربی از قلمرو معارف بشری ادامه مییابد، به تفکیک میان علم و اخلاق ختم میشود و هدفش کسب قدرت است و هیچگونه توصیه اخلاقی را حتی برای کسانی که قدرت فراوانی در اختیارشان قرار میدهد به همراه ندارد. در مقابل، علم دینی مدعی است که حذف خدا از قلمرو علم امکانپذیر نیست و در حقیقت، هر علمی از آن نظر که شناخت آیات خداست نوعی خداشناسی محسوب میشود و عدم عنایت به عالم معنا و ماورای طبیعت در حوزه علم مساوی است با درافتادن در ورطه نیهلیسم. و به رسمیت نشناختن معارف وحیانی و شهودی، منجر به از دست دادن چیزی است که لازمه اساسی تکامل بشر بوده و در خود عالم طبیعت هم رازهایی فراتر از آنچه با میزان تجربه و کمیّت قابل سنجش است وجود دارد. هدف علم جستوجوی حقیقت است و اخلاق هم لازمه علم است و تفکیک این دو از یکدیگر عواقب جبرانناپذیری به بار خواهد آورد، و در صورتی که علم تمامی عوامل مزبور را، که لازم و ملزوم یکدیگرند، نداشته باشد اصلاً شایسته نام «علم» نیست.
«معرفتشناسی فمینیسم» رویکردی است نوظهور که با تکیه بر تأثیر مستقیم عنصر جنسیت بر معرفت در جامعه غربی متولد شد. اگرچه غایت و هدف این رویکرد به منظور از میان برداشتن تبعیض ادعا شده در معرفت است؛ با این حال، بحث تازهای در عرصه معرفتشناسی مطرح میسازد که پیش از این در معرفتشناسی برجسته نشده بود. رویکردهای سهگانه رادیکال، لیبرال، و از لحاظ دیدگاه هر کدام با توسّل به معرفتشناسیهای پیش از خود، به نحوی موضوع تأثیر جنسیت بر امر شناخت را مورد بررسی قرار دادند. با اینهمه، این رویکردها در درون خود، از مبانی معرفتشناسی حاکم بر عصر نوین بهره برده و به نوعی آنها را مبنای کار خود قرار دادهاند. به عبارت دیگر، درون هر رویکرد معرفتشناسی فمینیستی، خواه رویکردی حداقلی باشد یا حداکثری، عناصری مانند تفکیک دکارتی سوژه و ابژه، عقل دکارتی، توجه به جایگاه سوژه، ذاتگرایی و واقعیت ثابت قابل مشاهده و ردگیری است. از اینرو، بررسی این مبانی کمک زیادی به روشن شدن معرفتشناسی فمینیسم میکند.
اخلاق کاربردی حوزهای از تفکر است که کاربردی شدن فلسفه در آن به خوبی قابل مشاهده است. از زمان شکلگیری رشتهای علمی به نام اخلاق کاربردی بیش از چند دهه نمیگذرد، اما با وجود، این ریشههای آن را به خوبی میتوان در سخنان فیلسوفان پیشین پیجویی کرد. در اخلاق کاربردی مسئله اصلی این است که آیا میتوان اخلاق و رفتار انسانها را تحت یک قاعده یا اصلِ عام و کلی نظام بخشید یا خیر.
این نبشتار که ترجمه مقالهای تحت عنوان «اخلاق کاربردی و چالشهای آن» است، به بررسی چالشهایی که اخلاق کاربردی با آن مواجه است، میپردازد. مهمترین این چالشها عبارت است از: مسئله شکّاکیت اخلاقی که در آن مسئله نسبیت و ذهنگرایی اخلاقی مطرح میشود. مسئله تخصص اخلاقی امکان حصول چنین تخصصی؛ و تأثیر و جایگاه دلایل در اخلاق نیز از دیگر مسائل مطرح شده میباشند. در انتها نویسنده با اینکه میپذیرد بعضی معضلهای اخلاقی با اصول و قواعد کلی قابل حل نیستند، اما به نوعی ابراز میدارد که این اصول و قواعد عام بر اخلاق انسان حاکم هستند.
بحث اخلاق روزنامهنگاری از جمله مباحث مطرح در قلمرو دانش جامعهشناسی، علم ارتباطات و اخلاق کاربردی است. در قلمرو کار روزنامهنگاری این سؤال مطرح است که آیا اخلاق میتواند در این عرصه حاکم باشد؟ اگر آری، اخلاق روزنامهنگاری دارای چه مشخصههایی است؟ آیا رعایت اخلاق در روزنامهنگاری ضروری است؟ وظایف اخلاقی، و اخلاق روزنامهنگاری کدامند؟ همچنین پیششرط روزنامهنگاری حرفهای چیست؟ اصول اخلاق حرفهای کدامند؟ آیا روزنامهنگاری شغل محسوب میشود و یا حرفه؟ در هر دو صورت، پیامد شغل و یا حرفه بودن روزنامهنگاری چیست؟ مشخصات روزنامهنگار حرفهای چیست؟ حریم خصوصی و منافع عمومی چیست و هر یک دارای چه قلمروهایی است؟ پارادوکس حق برخورداری افراد از آزادی بیان و اطلاعات، و اینکه «دانستن حق مردم است» و وجود موانعی همچون حق داشتن «منافع عمومی» و «حریم خصوصی»، چگونه قابل حلّ است؟ عرصه و قلمرو حریم خصوصی تا کجاست و آیا میتوان آن را نقض کرد؟ و سرانجام اینکه، آسیبها و چالشهای پیشروی روزنامهنگار کدامند؟
این مقاله، در تلاش است تا به اجمال، به سؤالاتی از این دست پاسخ دهد.
در بین روشهای یادگیری، برخی معلّممحور است که در آن معلّم محور فعالیتهای آموزشی است و برخی یادگیرنده محور است که در آن دانشآموز محور یادگیری است. با توجّه به تأثیر خاص رویکردهای یادگیرنده محور، امروزه این روشها توجه محققان و مربّیان را به خود معطوف داشته است. در بین روشهای یادگیرنده محور، روش «بحث گروهی» از اهمیت ویژهای برخوردار است. نوشتار حاضر در پی آن است تا ضمن تعریف و نحوه اجرای این روش، فواید، شرایط موفقیت، موارد کاربرد و ترکیب اعضای آن را تعیین کرده، به برخی محدودیتهای کاربرد آن نیز اشاره نماید. در پایان نیز به اختصار برخی از شیوههای کاربرد این روش در دروس حوزههای علمیه و دانشگاهها ارائه میشود.
با آنکه پژوهشهای تجربی از زوایای گوناگون، شناخت و آگاهی را مورد مطالعه قرار دادهاند، اما به دلیل یک بُعدینگری خاصی که در این حوزه حاکم است، هنوز ابهامات زیادی در مقوله شناخت و آگاهی دیده میشود. این مقاله، با بهرهگیری از منابع دینی، ضمن بررسی نظریههای شناخت از منظر فلسفه و روانشناسی و طرح دیدگاههای متنوع موجود در پیدایش و تحوّل شناخت، به تبیین شناخت حصولی و حضوری پرداخته، دیدگاه روانشناسان در بیاهمیت جلوه دادن شناخت حضوری را به چالش کشانده است. در پایان، علاوه بر اینکه نقش حواس ظاهری در شناخت تبیین شده، اهمیت قوای باطنی، به ویژه قلب در ادراک آشکار گردیده است. شهود و وحی نیز به مثابه نوعی شناخت ویژه تلقّی شده که در روانشناسی دینی باید به آن پرداخته شود.
از جمله ویژگى هاى عبادالرحمان این است که از عذاب آخرت بیمناکند. بدین روى، از پروردگارشان درخواست مى کنند که آن را از ایشان دور گرداند; چراکه دوزخ بد اقامتگاهى است.
آنان اهل تعقّل و تفکرند و در نتیجه، اذعان مى کنند که جهان آفرینش بى هدف و بیهوده آفریده نشده است. به همین دلیل، معاد در نظر آنان ضرورت وجودى عالم خلقت است.
آنان ایمان دارند که در جهان آخرت و معاد، خداوند پاداش همه اعمال نیک و بد را مى دهد، اگرچه به اندازه ذرّه اى باشد. از این رو، در این اندیشه اند که از عذاب آخرت ایمن باشند.
ترس از جمله مهم ترین عوامل بازدارنده است که خداوند یکى از اوصاف پیامبرانش را «نذیر» و هدف از ارسال آنها را «انذار» معرفى کرده است تا بدینوسیله، مردم از گناه سر باز زنند و رو به اصلاح روند.
انذار داراى مراتبى است که هر مرتبه آن براى گروهى کارساز است. کمترین آن انذار از عذاب هاى دنیوى است که براى افرادى که از معارف والاى اسلامى بهره اى ندارند سودمند است. عقل دفع ضرر محتمل را مى پذیرد و بدان امر مى کند. بزرگان ما از بیم عذاب هاى الهى گریه مى کردند، با آنکه اهل گناه نبودند.
این همه از آن روست که عذاب هاى الهى عظیم هستند، هم از لحاظ شدت و هم از لحاظ مدت، به گونه اى که هرگز با عذاب هاى دنیوى قابل مقایسه نیستند.
در ادامه آیات مربوط به ویژگیهای عبادالرحمن، در این بخش، آیه 68 سوره فرقان مورد بررسی قرار گرفته است. این آیه شریفه سه ویژگی سلبی آنان را متذکر شده است؛ اجتناب از شرک، اجتناب از قتل نفس محترمه و اجتناب از انحرافات جنسی.
شرک در اعتقاد، موضوع بحث این آیه نیست. اما شرک در عمل و عبادت نیز مراتبی دارد که شامل عبادت رسمی معبودهایی غیر از خداوند، ریای در عبادت، و درخواست از غیر او میشود. هرچه به مراتب عمیقتر پیش میرویم، شرک خفیتر و امکان ابتلای به آن بیشتر میشود. توحید اقتضا میکند توجه استقلالی انسان به خداوند باشد، هرچند موحّد از ابزارها و وسایطی هم که او قرار داده است، استفاده میکند. شرک موجب حبط اعمال میشود.
قتل نفس یکی از بزرگترین گناهان است، و در عین حال مواردی وجود دارد که خداوند به خاطر مصالح مهمتری آن را تجویز کرده است. تفاوت دیدگاه اسلام با طرفداران اعلامیه حقوق بشر در همین نکته است که اسلام احترام حیات انسانها را تابع اراده الهی میداند.
در اسلام، ارضای غریزه جنسی تنها از راه همسر قانونی و ملک یمین جایز است و سایر راهها انحراف و گناه به حساب میآید. برای مبتلا نشدن به این گناه بزرگ، باید از مقدّمات آن نیز، مانند نگاه حرام و...، هم اجتناب نمود. وظیفه مصلحان اجتماعی آن است که زمینه وقوع گناهان و جرمها را در جامعه از بین ببرند.