یکی از مهم ترین و اساسی ترین مؤلفه هایی که در اجرای طرح بهبود مستمر در صنایع مطرح می شود، آموزش کارکنان و کاربران درگیر در این صنعت است. در این میان، تعیین محتوای آموزشی، نحوه آموزش، شناسایی کارگران در معرض خطر و اجرای کارآمد برنامه های آموزشی یکی از چالش های اصلی مدیران ایمنی در صنایع است. آنچه در این میان ضروری به نظر می رسد، وجود یک راهنمای کاربردی برای کمک به مجریان در پیاده سازی برنامه های آموزشی تدوین شده است. در این مقاله مدلی برای طراحی، اجرا، ارزشیابی و بهبود برنامه های آموزش ایمنی در صنایع ارائه شده است. همچنین، از آنجا که یکی از مهم ترین ارکان عملیاتی در صنایع استفاده از تجهیزات حمل و نقل و جابه جایی است و بدون استفاده از لیفتراک ها، جرثقیل ها و وسایل مرتبط عملاً کارایی و عملکرد صنایع دچار مشکل خواهد شد، در این مقاله با ارائه مدلی برای آموزش، به صورت مطالعه ای موردی ، لیفتراک به عنوان یکی از مهم ترین ابزار حمل و نقل و جابه جایی کالا در صنایع مورد توجه قرار گرفته است.
جنبش های اجتماعی به عنوان یکی از انواع رفتارهای جمعی و اعتراضی (به عنوان شبکه وسیعی از افراد، محافل و گروه های غیر رسمی و رسمی) پدیده ای مختص جوامع مدرن هستند. منظور از جنبش های اجتماعی جدید، جنبش هایی است که از دهه 1960 به این طرف عمدتاً در جوامع اروپای غربی و آمریکای شمالی سر بر آوردند که بسیار وسیع ، گسترده و متنوع بوده و طیف عظیمی از نیروها و گروه های اجتماعی را در بر می گیرد؛ که می توان آن را نوعی کوشش جمعی تقریبا ًسازمان یافته بخش قابل ملاحظه ای از افراد جامعه دانست که با هدف دگرگونی و تغییر در بخشی از نظام اجتماعی (اندیشه، رفتار، مناسبات اجتماعی) و عناصر جامعه، خارج از حوزه نهادهای رسمی ، به صورت یکپارچه و هماهنگ عمل می کند. این نوع جنبش ها در طول چند دهه اخیر زندگی اجتماعی را به انحای مختلف تحت تاثیر قرار داده ، تعاریف جدیدی از معنا ، هویت و شیوه های زندگی ارائه داده و موضوعات جدیدی را وارد این حوزه از مطالعات اجتماعی کرده اند. با توجه به ضرورت مساله ، در نوشته حاضر علاوه بر ارائه تعاریف متعدد از جنبش های اجتماعی جدید از دیدگاه صاحب نظران، ویژگی ها و کارکردهای این جنبش ها مورد بررسی قرار گرفته و در نهایت دیدگاه های تئوریک و تبیین های مختلف صاحب نظران این حوزه تحت عناوین رهیافت بسیج منابع، رهیافت ساختی ارزش- محور ( یورگن هابرماس، رونالد اینگلهارت) و رهیافت ساختی هویت- محور (دیدگاه آلن تورن، آلبرتو ملوچی ، کاستلز) بررسی شده است.
بالکان سرزمین ملیت ها لقب گرفته است. این سرزمین به لحاظ جغرافیایی در نقطه تلاقی سه منطقه جغرافیایی یعنی آسیا (ترکیه) و اروپا و روسیه قرار دارد و همین امر به تنوع های ملی، فرهنگی و مذهبی و زبانی غنای منحصر به فردی بخشیده است. ملیت های مختلف با پیشینه های مختلف و در دوره های مختلف تاریخی در این سرزمین زیسته اند. بسیاری از ملیت های بالکان در نیمه دوم قرن نوزدهم و نیمه اول قرن بیستم به استقلال دست یافتند. در واقع این دوره را دوره عصر ناسیونالیسم بالکان نامیده اند. اما هنوز هم می توان گفت عصر ناسیونالیسم بالکان که از آن دوران شروع شده ، به پایان نرسیده ؛ چون در دو دهه اخیر و حتی سال جاری شاهد ظهور ملیت ها در این منطقه هستیم. این مقاله وضعیت یهودیان را در کشورهای بالکان (رومانی، مجارستان، یوگسلاوی سابق، بلغارستان و یونان) قبل و بعد از جنگ جهانی اول مورد تحلیل تاریخی قرار می دهد. همچنین به خاستگاه یهودیان به لحاظ تاریخی و سرزمینی و وضعیت اجتماعی و جمعیتی آنان در عصر ناسیونالیسم اشاره دارد. در پایان موانع شکل گیری ملت یهود در این منطقه ملیت زا و واکنش گروه های مختلف آنان را به شکل گیری کشور اسرائیل مورد بررسی قرار می دهد.
یکی از مهم ترین موضوع هایی که ویتگنشتاین در پژوهش های فلسفی بدان پرداخته است، مسئلة زبان خصوصی است. بنا بر نظر وی کاربر زبان از آن جهت که کاربر زبان است، نمی تواند اندیشه ها، احساس ها و عواطف خود را به زبانی یکسره خصوصی و فردی بیان کند. واژه ها و جمله ها معنایی خصوصی ندارند. برهان زبان خصوصی ویتگنشتاین بر تمایز «صحیح – آنچه صحیح به نظر می آید»، استوار است.
از سوی دیگر فرگه در مقالة اندیشه به سود عینیت معنا استدلال می کند. به نظر وی در بحث از مفهوم «معنا» همواره باید تمایز اندیشه از تصور را پیش چشم داشت. تصور امری کاملاً خصوصی و ذهنی، و با تصویر ذهنی در پیوند است؛ حال آنکه اندیشه، عمومی، عینی و مرتبط با معناست.
ویتگنشتاین در صورتبندی استدلال زبان خصوصی اش از تلقی فرگه از معنا تأثیر پذیرفته است و با این حال، از هستی شناسی افلاطونی فرگه بر کنار بوده است.
در این مقاله نخست مستقیماً به شرح استدلال زبان خصوصی ویتگشتاین خواهیم پرداخت و استدلال را از طریق استدلال تبعیت از قاعده، به عنوان کلید اصلی فهم استدلال زبان خصوصی، صورتبندی خواهیم کرد. در مرحلة بعد استدلال زبان خصوصی را در پرتو تبیین واقع گرایانه از معنا تعبیر خواهیم کرد. در گام سوم، مقاله به شرح برداشت واقع گرایانة فرگه از معنا می پردازد. در نهایت، استدلال زبان خصوصی ویتگنشتاین را با قرائت فرگه ای از معنا مقایسه خواهیم کرد.
این مقاله بر آن است که از میان استعارات به کارگرفته شده در قرآن کریم برای اشاره به انسان در ارتباطش با خدا، استعاره انسان به مثابه بنده نقشی کانونی و فرهنگ ساز داشته است. مقاله پس از معرفی ارزشِ شناختی استعارات، برای بازشناسی عناصر معنایی عبد، با نگاهی مردم شناختی رابطه عبد و رب را به عنوان یک نهاد اجتماعی می کاود و به تحلیل حوزه معنایی استعاره انسان به مثابه عبد در متن قرآن کریم می پردازد. سپس به چگونگی کاربرد نظام مند این استعاره در ساختمان مفاهیم قرآن و انسجام آن با سایر مفاهیم توجه می کند و در ادامه، ضمن بررسی تحولات معناشناختی این استعاره در سنت اسلامی، به واکاوی پیشینه فرهنگی چنین تلقی از انسان می پردازد.
فهم نظریه نجات و منجی در آیین زرتشتی و به خصوص در گات های زرتشت، از جمله موضوعاتی است که اوستاشناسان و زرتشت شناسان را همچنان به خود مشغول داشته است. فهم رایج آن است که گرچه باور به آمدن رهاننده یا رهانندگان آخرالزمانی بیشتر ساخته و پرداخته دوره های متأخر مربوط به اوستای جدید است، لیکن در خود گات های زرتشت نیز می توان معنای رهانندگی را از مفهوم «سوشیانت» برداشت کرد. این نوشتار بر آن است که حتی اگر برخی بندهای گات ها ناظر به آموزش و انتظار زرتشت نسبت به آمدن چهره ای نجات بخش در آینده باشند، مفهوم سوشیانت صرفاً و یا عمدتاً معنایی فرجام شناختی ندارد. به همین نسبت، آموزه «فرَشَ» کردن (= نوسازی یا خرّم ساختن هستی) در گات های زرتشت معادل فرجام شناسی، که آن نیز به نوبه خود ریشه در گات ها دارد، نیست. بنابر این، همان گونه که آموزه «فرش» کردنِ گات ها در اوستای جدید به فرجام شناسی تفسیر شد و واژه «فرشکرد» پدید یافت، مفهوم سوشیانت نیز از معنای اولیه ناظر به مزداپرستانِ سود رساننده و نوسازنده هستی به معنای رهاننده(ها)ی آخرالزمانی تحول پذیرفت، گو اینکه تحولِ معنایی مزبور به کمک مفاهیم و باورهایی از خود گات ها صورت گرفته باشد. سوشیانت ها، مطابق گات ها، مزداپرستان نمونه ای همچون خود زرتشت هستند که تلاش دارند با همکاری یکدیگر و با اهورا مزدا همیشه به جهان سود برسانند و آن را «فرش» سازند. البته عملیات سودرسانندگی به هستی و نوسازی جهان توسط اشاباوران (= پیروان اشا / راستی) در یک نقطه پایانی با غلبه آنان بر دروندگان ( پیروان دروج / دروغ) به اتمام و اکمال می رسد. این آموزه، گرچه می تواند با آموزه فرجام شناسی و حتی باور به آمدن کسی چون زرتشت تلاقی پیدا کند، عین و معادل آن ها نیست. سوشیانت ها سودرسانندگان به هستی هستند و شمار آنان به شمار همه اشوان یا اشاباوران.