با فراهم شدن امکانات زیرساختى و تکنولوژیکى و نیز شکل گیرى نوع جدید تعامل بین بیمار و پزشک ، روز به روز بر میزان استفاده از اینترنت، براى گرفتن اطلاعات پزشکى و بهداشتى افزوده مى شود و این در حالى است که هیچ نظارتى بر کیفیت اطلاعات ارائه شده از طریق وب صورت نمى گیرد .این مساله در حیطه پزشکى که کیفیت اطلاعات بر حیات انسان ها تاثیرگذار است بسیار مهم مى باشد. یکى از راه هاى اطمینان از کیفیت اطلاعات در وب سایت ها ، رعایت برخى معیارها از جمله معیار سیلبرگ از سوى وب سایت ها است. هدف این مطالعه بررسی وب سایت های پزشکی و بهداشتی فارسی بود.
روش بررسی: در این پژوهش که از نوع پیمایشى است 75 وب سایت ارائه دهنده اطلاعات پزشکى و بهداشتى فارسى براساس معیار سیلبرگ مورد بررسی قرار گرفت. این وب سایت ها با کاوش در دو موتور کاوش Yahooو Google و نیز از وب سایت وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکى و برخى راهنماهاى موضوعى فارسى نظیر لینک و لینکستان و هات لینک به دست آمدند. سپس چک لیست معیار سیلبرگ براى این وب سایت ها با روش مشاهده مستقیم تکمیل گردید وداده ها با آمار توصیفى در نرم افزار آمارى SPSS تحلیل شد.
یافته ها : نتایج بدست آمده نشان داد که حدود نیمى از وب سایت ها منابع مطالب منتشرشده خود را معرفى کرده اند (اصل اول از اصول سیلبرگ)، همچنین حدود 67% از وب سایت ها نویسندگان خود را معرفى کرده اند (اصل دوم سیلبرگ). در حالى که تنها 16% از وب سایت ها افشاگر رد مسئولیت در قبال اطلاعات وب سایت را دارا بودند و تنها در 20% از وب سایت ها تاریخ ایجاد وب سایت ذکر شده بود. نمره هاى کسب شده از معیار سیلبرگ در محدوده صفر تا 8 از 9 نمره بود و هیچ یک از وب سایت ها تمامى اصول معیار را کسب نکردند.
بحث و نتیجه گیرى : بررسى انجام شده توسط پژوهشگر نشانگر نامطلوب کیفیت اطلاعات ارائه شده در وب سایت هاى پزشکى و بهداشتى فارسى است و در نتیجه کاربر فارسى زبان باید در استفاده از اینترنت به عنوان منبع اطلاعاتى با هوشیارى کامل عمل کند و با مشورت متخصصین مربوط از اطلاعات آنها استفاده کند. "
واحدهاى بهداشتى درمانى در مقایسه با سایر سازمان هاى ادارى و خدماتى، محیطى آلوده تر و بیمارى زاتر و خلاصه مخاطره آمیزتر براى کارکنان هستند. هدف پژوهش حاضر بررسى بروز و شیوع آسیب هاى شغلى و برخى عوامل موثر بر آن در بین کارکنان بهداشتى، درمانى شبکه بهداشت و درمان هشترود است.
روش بررسی: این مطالعه مقطعى در سه ماهه اول سال 85 انجام شد. 270 پرسشنامه در بین کارکنان بهداشتى، درمانى شبکه بهداشت و درمان هشترود توزیع گردید. داده ها با استفاده از نرم افزار آمارى SPSS و آزمون هاى t-test، X2 و رگرسیون لجستیک تحلیل شد.
یافته ها: بروز آسیب هاى شغلى 8/43% و شیوع آنها 61% بود. فرو رفتن سوزن به دست و آسیب هاى وسایل نوک تیز بیشترین میزان بروز و شیوع را داشت (میزان بروز به ترتیب: 4/22% و 19% و میزان شیوع به ترتیب 3/34% و 1/25%). 6/32% کارکنان آسیب هاى شغلى رخ داده برایشان را گزارش کرده بود. 5/49% در مورد پیشگیرى از آسیب هاى شغلى آموزش ندیده بودند. میزان بروز آسیب هاى شغلى در کارکنان آزمایشگاه و بیمارستان ( 70% و 7/66%) بیشتر از سایر مراکز بود(05/0P<). بین میزان بروز آسیب هاى شغلى و میزان تحصیلات کارکنان مورد بررسى ارتباط آمارى معنى دارى وجود داشت، به طورى که بیشترین موارد بروز مربوط به کارکنان داراى تحصیلات دیپلم و کمتر بود(05/0P<). نتیجه گیری: با توجه به میزان قابل توجه آسیب هاى شغلى، پیشگیرى از این آسیب ها بایدتدابیرپیشگیرانه در نظر گرفته شود. جهت کاهش آسیب هاى شغلى، ارایه آموزش هاى لازم هم در بدو خدمت و هم به صورت متناوب براى کارکنان و نیز گزارش دهى این آسیب ها توسط کارکنان به خصوص کارکنان بیمارستان ها و آزمایشگاه ها پیشنهاد مى شود. "
"در قرآن کریم سرگذشت بسیاری از پیامبران با قصه بیان می شود. از جمله قصه یوسف (ع) که به زندگی این پیامبر می پردازد. این سوره صد و یازده آیه دارد. سه آیه نخست و ده آیه آخر غیر داستانی و آیات دیگر بدون آنکه آیه های غیر داستانی، تسلسل آنها را برهم بزند، داستان را بیان می کنند. هدف قرآن داستان پردازی نیست، ولی این سوره بسیاری از جنبه ها و عناصر داستانی متعارف در ادبیات داستانی را دارد. هدف این مقاله بررسی فراوانی عناصر داستانی، در این قصه است.
مقاله حاضر توصیفی تحلیلی است و طی آن به بررسی و تحلیل عناصر داستانی نظیر زاویه دید، طرح، ساختار، اندیشه (تم و موضوع)، کشمکش، شخصیت، شخصیت پردازی، گفت و گو، زمان و مکان می پردازد.
قصه یوسف، تنها قصه قرآن کریم است که از ابتدا تا انتهای آن، در یک سوره آمده است. در این قصه با بهره مندی از فنون عناصر داستان پردازی نوین، اهداف والای قرآن کریم، آشنایی با فرهنگ مذهبی، تعلیم، تربیت، هدایت و عبرت آموزی انسان، در قالب یک داستان بیان شده است. پرداخت عناصر داستانی در این قصه به گونه ای است که مخاطب در برخورد با آن به مثابه یکی از شخصیت های داستان حضور فعال دارد"
"در عصر متلاطم و پر هیجان مشروطه میرزاده عشقی از شاعران پرشور بود و این بخت و اقبال را داشت تا به نوبه خود درباره تجدد بیندیشد. با این حال در منظومه جهان بینی عشقی به گونه ای خاص می توان به تماشای تمام جوانب پدیده تجدد نشست. آنچه پیش و بیش از همه چیز در ساختار اندیشه و رویکرد عشقی به چشم می خورد رویکرد متناقض و ناهمسان او به ابعاد تجدد است. تفکر عشقی در گرداب سیاه و سفید بینی مطلق، دائما دست و پا می زند، بنابراین، چنین تفکر تمامت خواه هم انباشته از پارادوکس خواهد بود. در جهان بینی عشقی عرصه برای خرد و منطق بسیار تنگ است؛ عرصه ای که بیشتر نمایانگر تصویر تخریب، انقلابی گری و خونریزی است. عشقی آن قدر عصبی و آتشین مزاج است که با دیدن یک مصداق به افراط می گراید و تمام انسان ها را اعم از خوب و بد با یک چوب می راند؛ به طور کلی رویکرد عشقی به انسان ایرانی انباشته از تناقض و تضاد است. در این مقاله مفهوم تجدد در شعر عشقی بررسی می شود.
"
در اقتصاد مبتنی بر دانش، محصولات و سازمانها براساس دانش زندگی میکنند و میمیرند، در این میان موفقترین سازمانها آنهایی هستند که از این دارایی ناملموس بهنحو بهتر و سریعتری استفاده کنند. مطالعات نشان دادهاند که برخلاف کاهش بازدهی منابع سنتی (مثل پول، زمین، ماشینآلات و غیره)، دانش در واقع منبعی برای افزایش عملکرد کسب وکار است. از دیدگاه استراتژیک، امروزه از سرمایه فکری به منظور خلق و افزایش ارزش سازمانی استفاده میشود و موفقیت یک سازمان به توانایی آن در مدیریت این منبع کمیاب بستگی دارد، بهعلاوه یکی از قابلیتهای مهم سازمانی که میتواند به سازمانها در خلق و تسهیم دانش کمک بسیار کند و برای آنها در مقایسه با سازمانهای دیگر «مزیت سازمانی پایدار » ایجاد کند، سرمایه اجتماعی است. از این رو، هدف مقاله حاضر بررسی نقش سرمایه فکری و سرمایه اجتماعی در مزیت رقابتی دو شرکت خودروساز ایرانی است. روش تحقیق، توصیفی و تحلیلی است. جامعه آماری این تحقیق نیز مدیران شرکتهای مطالعه شده میباشند. نتایج حاصل از این تحقیق نشان میدهد که در این دو شرکت بین سرمایه اجتماعی و سرمایه فکری رابطه مثبت و معناداری وجود دارد. به عبارت واضحتر با افزایش سرمایه اجتماعی، سرمایه فکری آنها افزایش یافته است. همچنین نتایج نشان میدهد که سرمایه اجتماعی و سرمایه فکری شرکتهای مطالعهشده توانسته است تا در افزایش مزیت رقابتی آنها تأثیر بگذارد.
یکی از سؤالات اساسی در خصوص بورس اوراق بهادار این است که ارتباط میان جاذبیت سرمایهگذاریهای غیر بورسی و بورسی چگونه است؟ این مقاله درصدد بررسی روابط میان سرمایهگذاریهای منتخب غیربورسی (سپردههای بانکی و اوراق مشارکت) با جذابیت سرمایهگذاری در سهام (نقدینگی سهام و میزان تشکیل سرمایه) شرکتهای بورس اوراق بهادار تهران است. بر پایه نتایج حاصل از تحلیلهای به عمل آمده در این تحقیق در سطح اطمینان 95 درصد میتوان چنین ادعا کرد که میان میزان جاذبیت سرمایهگذاری در سپردههای بانکی و میزان جاذبیت سرمایهگذاری در بورس اوراق بهادار تهران، ارتباط مثبت و معناداری وجود دارد. این به معنای همسویی میزان جاذبیت سرمایهگذاری در دو بازار مختلف پولی و سرمایهای در ایران است. نتایج حاصل از تحلیلهای بهعمل آمده همچنین نشانگر آن است که علیرغم برخی باورها و بر خلاف تصورات اولیه، سرمایهگذاری در اوراق مشارکت در ایران، مخرب و رقیب فعالیتهای بازار بورس اوراق بهادار تهران و کاهنده جذابیت سرمایهگذاری در آن نبوده وعرضه و فروش آن به عموم، تأثیر بسزا و معناداری بر فعالیتهای بورس نداشتهاست.
با توجه به اهمیت روزافزون سرمایههای دانستهای1 و ضرورت ارزیابی آنها جهت مدیریت بهتر این منابع در راستای ایجاد مزیت رقابتی پایدار، یکی از وظیفههای مهم مدیریت در یک سازمان (اعم از تولیدی و خدماتی)، تعیین شاخصهایی است که وضعیت موجودی و بهکارگیری این داراییها را به گونهای کارامد واثربخش نشان دهد. در این راستا، تعیین معیارهایی برای انتخاب شاخصهای سنجش، ضروری به نظر میرسد. از سوی دیگر به منظور افزایش دقت و کاهش پیچیدگی و ابهام ناشی از تازگی موضوع در سطح جهانی و بهویژه در ایران، در این مقاله، روش فرایند تحلیل سلسلهمراتبی با رویکرد فازی2 جهت تصمیمگیری در مورد رتبهبندی شاخصها مورد استفاده قرار میگیرد. به طور خلاصه اینGDSS پیشنهادی، 3 مرحله از فرایند انتخاب شاخصهای ارزیابی سرمایههای دانستهای را پشتیبانی می¬کند. در این مقاله در مرحله اول جهت توسعه مدل ضرایب اهمیت معیارها، از دانش برخی از مدیران صنعت خودرو بهره گرفته شد. سپس در مرحله دوم به کمک روش AHP فازی، رتبهبندی شاخصهای سنجش سرمایههای دانستهای در صنعت خودرو انجام میشود و درنهایت با بهکارگیری قواعدی، در مورد بهکارگیری سرمایههای دانستهای تصمیمگیری میشود.
"این مقاله برگرفته از رساله دوره دکتری با عنوان «طراحی و تبیین سیستم ارزیابی کیفیت خدمات سیستمهای اطلاعاتی با استفاده از الگوریتم ژنتیک» است. در این نوشتار، ضمن اشاره به مسأله و متدلوژی تحقیق و همچنین مروری اجمالی بر مبانی نظری، مدل پیشنهادی MISSQM ٢مبتنی بر الگوریتم ژنتیک و ویژگیهای عمده مدل تبیین شدهاست. این ویژگیها، شامل تضمین امکان انتخاب و اولویتبندی نزدیک به بهینه شاخصهای سنجش کیفیت خدمات سیستمهای اطلاعاتی، فراهمساختن امکان مشارکت خبرگان و دانشگاهیان در فرایند تعیین شاخصها و کمک به مدیران جهت اتخاذ تصمیم بهینه یا نزدیک به بهینه درباره سرمایهگذاری برای توسعه کیفیت خدمات سیستمهای اطلاعاتی است که با کمک فرایند تحلیل سلسلهمراتبی و الگوریتم ژنتیک تحقق یافتهاند.
آنگاه مشارکت علمی تحقیق حاضر در توسعه مبحث سیستمهای اطلاعاتی و بهویژه سنجش کیفیت خدمات سیستمهای اطلاعاتی مورد اشاره قرار گرفته و پیشنهادهایی برای تحقیقات آتی ذکر شدهاست."
"بهرهوری کل عوامل ، معیاری است که توصیفکننده استفاده صحیح و بهینه از عوامل تولید و همچنین درجه دستیابی به اهداف از پیش تعیین شده میباشد. در برنامه چهارم توسعه، تمامی سازمانها و دستگاههای اجرایی مکلف شدند، که سهم ارتقای بهرهوری کل عوامل تولید را در رشد تولید معین کرده و الزامات و راهکارهای لازم برای تحول کشور از یک اقتصاد نهاده محور به یک اقتصاد بهرهور محور را مشخص کنند.
بنابراین برای دستیابی به این اهداف در یک سازمان، ابتدا باید میزان بهرهوری سازمان در دورههای گذشته محاسبه شود، سپس با مشخص کردن عوامل تأثیرگذار بر رشد بهرهوری به برنامهریزی و ارائه راهکارهایی در جهت ارتقای بهرهوری، اقدام شود.
این مقاله برای پوشش اهداف مذکور، مدلی را با تلفیق مدلهای تحلیل پوششی دادهها و شاخص تورنکوئیست ارائه میدهد که علاوه بر محاسبه رشد بهرهوری در طول زمان، میزان تأثیر تغییرات کارایی و تغییرات تکنولوژی را محاسبه میکند. این مدل در صورت وجود تنها یک واحد تصمیمگیرنده میتواند به محاسبه تغییرات بهرهوری در طول زمان بپردازد که در اینگونه موقعیتها، مدلهای مشابه مانند شاخص مالمکوئیست کاملاً در محاسبه تغییرات بهرهوری ناتوانند. این مقاله همچنین به منظور بررسی دقیقتر موارد شرح داده شده، در یک مطالعه موردی، به بررسی رشد بهرهوری کل عوامل شرکت ملی نفت ایران و تعیین تغییرات کارایی و تکنولوژی در آن شرکت میپردازد. این مطالعه براساس دادههای واقعی سالهای 1356 - 1379 انجام شده است."
اهمیت بخش خدمات در اقتصاد کشورها باعث شده است که در طی چند سال گذشته به اثربخشی ارائه خدمات به مشتری توجه بیشتری شود. ارائه خدمات با کیفیت به مشتری موجب رضایتمندی و موفقیت سازمان میشود. رضایت و عدم رضایت مشتری بر میزان سودآوری تأثیر مستقیم دارد، لذا بانکها مسیر رضایتمندی مشتری را شناسایی کرده تا در این راستا استراتژی خدماتی خود را تدوین کنند. در این مقاله با بررسی نظریهها و نتایج تحقیقات انجام شده یک مدل مفهومی ارائه شده است که این مدل بهصورت تجربی آزمون شد. در این مدل آمده است که یک مشتری ارزیابی کلی خود از یک خدمت را براساس رفتار کارکنان (عدالت در مقابل) نتیجه کار (عدالت توزیعی) و فرایند کار (عدالت رویهای) انجام میدهد. در این صورت مؤلفههای سهگانه عدالت بر میزان رضایت مشتری مؤثر میباشند. آگاهی از این ارزیابی از طریق گرفتن بازخور از مشتری صورت میگیرد که نوعی خود ارزیابی مستمر است. گرفتن بازخور موجب میشود که بانکها براساس انتظارات مشتری در خدمات بهبود ایجاد کنند که در نهایت رضایت مشتری را افزایش میدهد، از طرفی مشارکت دادن مشتریان در تصمیمگیریها نیز بر رضایت مشتری مؤثر است. کارکنان ارائهکننده خدمات در عدالت کلی در سازمان و گرفتن بازخور از مشتریان نقش اصلی را دارند، چونکه آنها در تماس مستقیم با مشتری میباشند. حمایت سازمانی ادراک شده بهوسیله کارکنان در ایفای این نقش محوری بسیار مؤثر است، زیرا بین حمایت سازمانی ادراک شده و عملکرد شغلی، تلاش کارکنان و نوآوری آنان همبستگی مثبت وجود دارد. علاقه مشتری به کارکنان ارائه کننده خدمات و مشابهت ادراک شده از کارکنان سرویسدهنده نیز بر رضایت مشتری مؤثر است، چون مشتریان برای ارزیابی خود از کارکنان، اطلاعات عملکردی مثبت را در نظر میگیرند و اطلاعات بیشتری در اختیار آنان قرار میدهند که این عوامل نیز سطح رضایتمندی را افزایش میدهد.