در کتابهای تاریخی و جغرافیایی و ادبی، به فراوانی از نام مکانهای قدیمی و تاریخی یاد می شود، ولی به دلیل از بین رفتن آن آبادیها و مکانها و به دلیل تحول و تغییرنامها،گاهی مؤلفان، مصححان و مترجمان این آثار، دچار لغزشهایی می شوند. در این مقاله برای چند نمونه از این نوع خطاها که مربوط به نامهای جغرافیایی آبادیهای ولایت بلخ قدیم است و در کتابهای سفرنامه ناصرخسرو، تاریخ بیهقی، نزهت القلوب، مسالک و ممالک اصطخری، تذکره جغرافیای تاریخی ایران، احسن التقاسیم و قانون مسعودی راه یافته، توضیحاتی آمده و اصلاحاتی پیشنهاد شده است. این نامها عبارت است از سدره/ سه دره، کلان/ سمنگان، طالقان / طایقان، مَدر/ مادر، سیاهگرد / شاوکرد، رباط میله / مثله.
محققان بر این باورند که افراد در فرهنگهای مختلف برای یادگیری زبان از سبکهای ادراکی خاص بهره می گیرند. مقاله حاضر، براساس تحقیقی تجربی به شناسایی سبکهای غالب یادگیری ادراکی در بین زبان آموزان ایرانی می پردازد. نتیجه سالها تجربه آموزش نشان می دهد هنگامی که هوش غالب خود را با سبک ترجیحی یادگیری همراه می کنیم برای یادگیری و کسب مهارتهای لازم در شرایط مطلوبتری قرار می گیریم. از این رو برای تعیین رابطه فرهنگ و سبک غالب یادگیری از پرسشنامه رید (1987) که شامل 30 سؤال در شش زیرگروه سبکهای دیداری، شنیداری، حرکتی، لامسه ای، انفرادی و گروهی است استفاده گردید. پس از محاسبه روایی و پایایی پرسشنامه، 400 نفر دانشجو که در دانشگاههای تهران و مشهد و برحسب دسترسی آسان در چهار رشته ادبیات انگلیسی، علوم انسانی، پزشکی و مهندسی تحصیل می کردند به سؤالات پرسشنامه پاسخ دادند. داده های جمع آوری شده با استفاده از روشهای آماری آزمون t و تحلیل واریانس و نهایتاً آزمون شفه مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت و نتایج زیر به دست آمد: الف) سبکهای غالب یادگیری در فرهنگ ایرانی، سبکهای لامسه ای و حرکتی هستند؛ ب) تفاوت معناداری بین جنسیت، سن و سطح بسندگی و استفاده از سبکی خاص مشاهده نگردید. گرچه زنها به نسبت مردان از سبک شنیداری بیشتری بهره بردند.
سده های چهارم و پنجم و اوایل قرن ششم، از دوره های تاریخی است که افکار فلسفی در آن نمود آشکاری دارد، رودکی سمرقندی، ابوشکور بلخی، فردوسی توسی و خیام نیشابوری از جمله شاعرانی هستند که در این دوران زندگی می کنند و رگه هایی از این تفکرات در آثارشان دیده می شود. شاهنامه نیز در میان این آثار از ویژگی خاصی برخوردار است. فردوسی به عنوان شاعری حکیم، اندیشه های فلسفی خود را در قالب خنده ای تلخ و گزنده مطرح کرده که از آن به "تلخند" یاد کرده ایم. تلخندهای او دیدگاه فلسفی و طرز نگرش وی را به جهان آفرینش نشان می دهد. در این پژوهش، گونه ای از طنز با عنوان طنز فلسفی مطرح شده و سپس تاملات فلسفی حکیم توس با آوردن مثالهایی از شاهنامه مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است. این گونه طنز در شاهنامه اندک نیست، اما با توجه به مطالعاتی که در زمینه شاهنامه شده است، به نظر می رسد این موضوع چنان که باید مورد توجه شاهنامه پژوهان واقع نگردیده است. در حالی که با توجه به تعاریف موجود از این گونه طنز، زمینه های مناسب آن در شاهنامه وجود دارد و فردوسی متناسب با دانش، فرهنگ و رعایت درک مخاطبان و فضای حماسی اثر با مهارتی کم نظیر در اثر خود از آن بهره گرفته است. با وجود این گونه افکار در شعر حکیم توس، نه تنها او به یاس فلسفی گرفتار نشده است، بلکه در کنار بیان این گونه اندیشه ها، خواننده را به تساهل دعوت و بدین وسیله تحمل رنج را بر خود و دیگران آسان می کند.
هدف از این پژوهش، بررسی تاثیر الگوی آموزش خوش بینی به روش قصه گویی بر تغییر سبک اسناد بدبینانه به خوشبینانه درکودکان دبستانی سال چهارم و پنجم ابتدایی بوده است. روش پژوهش مورد استفاده تجربی با طرح دو گروه آزمایش و کنترل با پیش آزمون، پس آزمون و آزمون پیگیری می باشد. از پرسشنامه سبک اسناد کودکان گازلو ((CASQ جهت جمع آوری اطلاعات استفاده شد. گروه نمونه از بین داوطلبان شرکت در کارگاه قصه گویی انتخاب شد و با روش همتا کردن بر اساس نمره ی پیش آزمون سبک اسناد، آزمودنیها به دو دسته همطراز تقسیم شدند و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند. گروه نمونه شامل 30 نفر بوده است. طرح آزمایشی طی 12جلسه اجرا شد و دو هفته بعد از اتمام جلسات پس آزمون و 6 ماه بعد، آزمون پیگیری اجرا شد. نتایج نشان داد که الگوی آموزش خوش بینی به روش قصه گویی، باعث تغییر سبک اسناد بدبینانه به خوشبینانه در کودکان دبستانی شده است. همچنین کاربردپذیری این روش منجر به پایداری نسبی اثرات آن بعد از 6 ماه شده است. بنابر این می توان سبک تبیین کودکان را با استفاده از الگوی آموزش خوش بینی به روش قصه گویی تغییر داد و با آموزش خوشبینی به کودکان می توان بسیاری از مشکلات ناشی از اسناد بد بینانه را کاهش داد.