در این تحقیق با استفاده از روش آنالیز موجک و آنالیز فوریه و تجزیه و تحلیل های آماری، نقش لکه های خورشیدی بر تغییرات بارندگی های سالانه در ایستگاه های منتخب از هفت ناحیه بارشی ایران بررسی گردید. نتایج حاصل بیانگر وجود ارتباط و همبستگی متوسط تا قوی بین لکه های خورشیدی و تغییرات بارندگی ها در ایران است؛ به طوری که میانگین بارندگی های سالانه در نواحی بارشی متناسب با چرخه لکه های خورشیدی (8, 11, 5 و 22 ساله) نوسان های زمانی مشخصی را نشان می دهند. طی این بررسی مشخص گردید که همبستگی بین تغییرات بارندگی ها و لکه های خورشیدی در تمام نقاط ایران ثابت نبوده و بین نواحی ساحلی و داخلی در ارتباط با لکه های خورشیدی، تفاوت های قابل ملاحظه ای وجود دارد؛ بدین ترتیب که تغییرات بارندگی ها در بخشی از نواحی ساحلی شمالی ایران از چرخه فعالیت های خورشیدی تبعیت می نمایند، در حالی که نواحی داخلی و خشکی ها، واکنش کاملا معکوسی داشته، همزمان با افزایش فعالیت های خورشیدی از میزان بارندگی ها در آنها کاسته می شود. وجود خشکسالی ها و ترسالی های متناوب و متوالی متناسب با چرخه های لکه های خورشیدی، حاکی از این واقعیت است که خورشید و فعالیت های آن، نه تنها به عنوان عامل تعیین کننده و تاثیرگذار بر فاکتور بارش در کل کره زمین محسوب می شود، بلکه نقش آن در بارندگی های ایران نیز قابل ملاحظه است.
در چند قرن اخیر، ایده های مرتبط با توسعه، پیشرفت و مدرنیته در سراسر جهان مقبولیت گسترده ای یافته و عناصر گوناگون زندگی اجتماعی، اقتصادی و خانوادگی را در جوامع مختلف تحت تاثیر قرار داده اند. مقاله حاضر، اشاعه ایده ها و آرمان های توسعه و آگاهی و اعتقاد عمومی نسبت به آن را در ایران، با تاکید بر ابعاد مرتبط با نگرش ها و رفتارهای خانواده، بررسی می کند. داده های مورد استفاده در این مقاله، حاصل پیمایشی است که در شهر یزد و با هدف بررسی تغییرات نگرشی و رفتاری خانواده در ایران به اجرا درآمده است. نتایج، موید این فرضیه است که مدل ها و ایدئال های توسعه در سطحی گسترده اشاعه یافته و بر عقاید و تفکر مردم تاثیرگذار بوده است. یافته های مطالعه نشان می دهد که در بین اکثریت پاسخگویان، سطح بالایی از اطلاع و آگاهی نسبت به ایده ها و مدل های توسعه وجود دارد. به علاوه، مردم در ارزیابی نگرش ها و رفتارهای جمعیتی و خانوادگی، به طور گسترده ای از این ایده ها و مدل ها استفاده می کنند. بررسی های بیشتری ضروری است تا نشان دهد که چگونه در تعامل ایدئال های اساسا غرب محور توسعه با عناصر ریشه دار فرهنگی- مذهبی و تاریخی جامعه ایران، گزینه های تغییر خانواده باز تعریف می شوند.
جامعه شناسان و اندیشمندان هر یک بسته به گرایشات فکری خود و با رویکردهای گوناگون به ارایه تیپ های مختلف دینداری پرداخته و رابطه آنها را با متغیرهای فردی و اجتماعی بررسی نموده اند. این عده بر این باورند که در عصر جدید برای مطالعه وضعیت دینداری باید از دو شقی معمول دینداری و بی دینی گذر کرده و به جای آن از انواع متنوع گرایشات دینی صحبت کرد. اما شکل گیری انواع گوناگون دینداری مستلزم مقدماتی است که بررسی ویژگی های ساختاری تنها یکی از آن مقدمات می باشد. عناصر رابطه ای وجه دیگری در تعیین انواع دینداری است که تاکنون کمتر بدان پرداخته شده است. مقاله حاضر بر آن است که به منظور شناخت شرایط و زمینه های تعیین کننده این تنوع، به بررسی رابطه ویژگی های ساختاری و عناصر رابطه ای با انواع گرایشات دینی پرداخته و در این رابطه به توضیح نقش هر یک در کنار دیگری بپردازد. جمعیت آماری تحقیق حاضر را دانشجویان شاغل به تحصیل (به دلیل مواجهه بیشتر با محیط علمی و مدون) در نیمسال اول 1385-86 در مقاطع کاردانی، کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری دانشگاه تهران تشکیل داده اند. جمعیت نمونه 313 نفر بوده که به روش طبقه بندی متناسب توزیع شده است. تحلیل یافته ها نشان داد که هر دو عامل ویژگی های ساختاری و عناصر رابطه ای بر گرایش افراد به انواع دینداری موثرند اما نقش عوامل شبکه ای یا عناصر رابطه ای به مراتب چشمگیرتر می باشد
همزمان با برخی تحولات جهانی و رواج گردشگری روستایی، در ایران نیز بویژه در نواحی کوهستانی مجاور شهرهای بزرگ و همچنین سواحل دریای خزر از چند دهه گذشته خانه های دوم یا خانههای تعطیلات با هدف گذراندن اوقات فراغت شکل گرفته است. در ناحیه کوهستانی کلاردشت هم به دلیل برخورداری از موقعیت ممتاز گردشگری و استراحتگاهی مورد نیاز ساکنان شهرها، خانههای دوم گسترش یافته است. در این مقاله با انجام مطالعات و کارهای میدانی و تکمیل پرسشنامه در محلات 8 گانه شهر کلاردشت و 19 روستای پیرامون، ماهیت، ابعاد و روند گسترش این قبیل مساکن ییلاقی مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است. یافتههای این تحقیق نشان میدهد که شکلگیری این پدیده در نواحی روستایی تاثیر چشمگیری بر دگرگونیهای اقتصادی اجتماعی آن داشته است. با تأکید بر این که ساخت و سازها در این قسمت غالباً بهصورت سلیقهای و فاقد طرح و برنامه بوده و در نتیجه منجر به بروز ناهماهنگی در چهره و ساختار محیطی آن شده است و ادامه چنین روندی با اصل پایداری محیط زیست و توسعه روستایی مغایرت دارد.