اخلاق فی نفسه دارای یک ارزش ذاتی است و اخلاق کاری هنجاری فرهنگی است که به انجام کار مناسب و خوب در جامعه، ارزش معنوی و مثبت می بخشد. عملکرد وظیفهای به نوبه خود تحت تأثیر اخلاق کاری قرار میگیرد و موجب میشود کارکنان بهتر و بیشتر از شرایط عادی وظایف خورد را انجام دهند. از اینرو موضوع حاضر برای بررسی در این تحقیق مورد توجه قرار گرفت. تحقیق از نوع توصیفی و همبستگی است برای گردآوری دادهها از پرسشنامه استفاده شد. دادهها از طریق فنون آماری ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چند متغیره تجزیه و تحلیل شد. نتایج نشان داد که بین اخلاق کاری با هشت متغیر و عملکرد وظیفهای با هفت متغیر با ضریب 464/0 و در سطح اطمینان 99/0رابطه مثبت و معنی داری وجود دارد. بر اساس یافتههای تحقیق پیشنهادهایی برای افزایش عملکرد وظیفهای در سازمان بر پایه اخلاق کاری ارائه گردید.
هدف محوری این مقاله سنجش بهرهوری کل عوامل تولید(TFP) در صنایع کارخانهایی ایران با استفاده از پسماند سولو در شرایط رقابت ناقص و بازده غیرثابت نسبت به مقیاس است. از این رو در این مقاله از رویکرد یانگ و سی برای برآورد TFP روش هال و راجر در صنایع کد دو رقمی ISIC استفاده شده است. یافته های تحقیق نشان میدهد که صنایع محصولات کانی غیرفلزی، ساخت فلزات اساسی، محصولات فلزی فابریکی بجز ماشین آلات و تجهیزات و صنایع مواد غذایی و آشامیدنی بیشترینTFP براساس رویکرد راجر را داشته اند. همچنین صنایع تولید سایر تجهیزات حمل ونقل، تولید رادیو، تلویزیون و وسایل ارتباطی و آپارات، ابزارپزشکی، اپتیکی، ابزاردقیق، ساعتهای مچی و انواع دیگر ساعت و ماشین آلات و دستگاههای برقی کمترین TFP را در صنایع کارخانه ای ایران دارا بوده اند.
این مقاله بااستفاده از جهارچوب نظری آراء پوپر و هابرماس به تحلیل مسائل معرفتی جامعه شناسی ایران میپردازد و میکوشد قابلیت های آراء آنها را در کمک به حل مسائل معرفتی جامعه شناسی ایران بررسی نماید. این مقاله با تفکیک دو دسته مسائل علم به درون علمی و برون علمی و تفکیک مسائل درون علمی به دو دسته مسائل معرفتی و غیرمعرفتی، میکوشد قابلیت های آراء پوپر و هابرماس را در ارائه راه حل برای مسائل درون علمی معرفتی جامعه شناسی ایران بررسی نماید.
آنچه بیش از همه دورة قاجار را از دیگر دوره ها متمایز می کند، شروع شهرسازی جدید و ایجاد معابر تازه ساختی است که جزئی از بافت شهر به شمار می آید و تهران را هرچه بیشتر به سمت اروپایی شدن سوق می دهد. چیزی که در این میان اهمیت دارد، چگونگی تحول بافتی تهران و دیگر تغییرات فضایی و ساختاری است که همگام با آن یا درپی آن رخ می نماید؛ یکی از مهم ترین این تغییرات، دگرگونی هایی است که در شاخصه های کالبدی بناهای مسکونی و نوع ارتباط آن ها با معابر شهری به چشم می خورد. شناخت این سیر دگرگونی درگرو شناسایی ویژگی های بافتی تهران و ساختار خانه ها- از ابتدای دورة قاجار تا پایان آن- و تحلیل تفاوت های موجود است. این بخش اهداف اصلی مقالة حاضر را دربرمی گیرد و بیشتر دستاورد تحقیقات میدانی است که از دیدگاهی توصیفی و مقایسه ای بیان شده است. براساس این، دوران قاجار را می توان مبدأ دگرگونی های بنیادین در شیوه های شهرسازی، فضاسازی و خانه سازی دانست. در این دوره، بافت قدیمی شهر و سبک های سنتی ساخت وساز خانه ها رنگ می بازد و بافت جدید و خانه سازی نوین جای آن را می گیرد. با اینکه تمام این تحولات در یک دورة تاریخی روی می دهد، بسته به برهة خاص و ویژگی های درونی محله ها ممکن است متنوع و حتی متفاوت با هم باشد.
زندگی اجتماعی افراد و هویت آنان به عنوان شهروند، به دلیل بقا و دوام جامعه بوده و ضرورتاً هویت اجتماعی بر هویت افراد برتری دارد. در این تفکر، شهروندی به معنای عضویت کامل در جامعه و عمل به تعهدات و وظایف است که در قالب مشارکت اجتماعی و سیاسی در جامعه و حکومت تبلور مییابد؛ به گونهای که افراد بدون اجبار و محدودیت با عمل به مسؤولیت اخلاقی و وظایف اجتماعی، منافع خود و جامعه را دنبال میکنند.
پژوهش حاضر وضعیت هویت شهروندی را در بافت قدیم و جدید شهر کاشان و عوامل مؤثر بر آن مورد بررسی قرار میدهد. به منظور اجرای این پژوهش از روش پیمایش استفاده شده و با تکیه بر مطالعات اکتشافی، ابعاد مسألة تحقیق مشخص و بر مبنای آن پرسشنامة محقق ساخته تنظیم گردیده است. حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران تعداد ۲۶۰ نفر تعیین شده و انتخاب نمونهها بر اساس تکنیک نمونهگیری، سهمیهای بوده است. نتایج توصیفی تحقیق حاکی از آن است که میانگین هویت شهروندی و همچنین پیوند اجتماعی در بین مردم بافت قدیم بیشتر از بافت جدید است و اعتماد اجتماعی در هر دو بافت در حد متوسط بوده است. بین هویت شهروندی و پیوند اجتماعی و همچنین اعتماد اجتماعی در هر دو بافت رابطة مستقیم وجود دارد. بین هویت شهروندی و میزان تحصیلات در بافت جدید و قدیم رابطة منفی وجود دارد؛ هرچند این رابطه در بافت جدید دارای شدت بیشتری است. در نهایت و از طریق رگرسیون در بافت قدیم، پیوند اجتماعی و دربافت جدید پیوند اجتماعی و تحصیلات، بیشترین اثر را بر هویت شهروندی داشته است.
هدف: هدف این پژوهش بررسی تأثیر موسیقیدرمانی بر توجه انتخابی کودکان دارای اختلال نقصتوجه ـ بیشفعالی شهر شیراز در سال تحصیلی88-89 بود.
روش: این پژوهش که از نوع مطالعات تجربی ـ مداخلهای بود به صورت پیشآزمون ـ پسآزمون با گروه کنترل انجام شد، 30 دانشآموز پسر پایههای چهارم و پنجم دارای اختلال نقصتوجه ـ بیشفعالی بر اساس ملاکهای تشخیصی DSMIV با استفاده از روش نمونهگیری خوشهای تصادفی انتخاب و به صورت تصادفی تعادلی به دو گروه مساوی تقسیم گردیدند و مداخله فعالیتهای موسیقیایی (شامل برنامه موسیقیدرمانی بر اساس نظریه ارف شولورک) در گروه آزمون به مدت 12جلسه 90 دقیقهای اجرا گردید. برای هر دو گروه قبل و بعد از اجرای مداخلات، آزمون توجه پایدارCPT))که به صورت نرمافزار تهیه شده بود به منظور سنجش توجه پایدار اجرا شد. تجزیه و تحلیل دادهها برحسب روش آماری تحلیل واریانس چندمتغیره و آزمون تی وابسته صورت گرفت.
یافتهها: در توجه پایدارنیز مقایسه میانگینها در پسآزمون و پیشآزمون حاکی از آن بودکه در نمرات صحیح (002/0P<) و خطای ارائه (02/0P<) بین دو گروه تفاوت معنادار وجود دارد. اما اگرچه اختلاف میزان خطای حذف (نشاندهنده بیتوجهی به محرک) در گروه آزمایش دارای میانگین بالاتری بود و میزان خطای حذف در پسآزمون نسبت به پیشآزمون کاهش داشت؛ اما تفاوت معنادار ایجاد نشد.
نتیجهگیری: با استناد به دادههای بدست آمده میتوان نتیجه گرفت، اجرای برنامه موسیقیدرمانی، بر توجه پایدار دانشآموزان دارای اختلال نقصتوجه ـ بیشفعالی اثر مثبت دارد.
این پژوهش با هدف تعیین رابطه سیاست های انگیزشی و تنبیهی در ارزیابی عملکرد با ترک خدمت با توجه به نقش واسطه ای رضایت شغلی در میان کارکنان ادارات وابسته به سازمان آموزش و پرورش شهر اصفهان اجرا شد. از جامعه آماری مورد اشاره، 308 نفر به صورت تصادفی ساده انتخاب شدند. برای سنجش متغیرهای پژوهش از پرسشنامه سیاست های ارزیابی عملکرد (JPEQ، دارای دو خرده مقیاس سیاست های انگیزشی و سیاست های تنبیهی)، پرسشنامه رضایت شغلی ( JSQ) و پرسشنامه ترک خدمت (ITQ) استفاده شد. نتایج نشان داد که بین سیاست های انگیزشی با رضایت شغلی و ترک خدمت به ترتیب رابطه مثبت و منفی معنادار و بین سیاست های تنبیهی با ترک خدمت رابطه مثبت و معنادار وجود دارد. نتایج الگوسازی معادله ساختاری نشان داد که سیاست های تنبیهی و انگیزشی در ارزیابی عملکرد بر رضایت شغلی (به ترتیب 25/0 و 11/0) و ترک خدمت (به ترتیب 41/0 و 27/0-) اثر مستقیم معنادار دارد و فقط اثرات غیرمستقیم سیاست های انگیزشی بر ترک خدمت از طریق رضایت شغلی (برابر با 05/0) معنادار است.
هدف پژوهش حاضر، بررسی تأثیر مؤلّفه های رهبری امنیت مدار بر احساس امنیت روانی کارکنان با نقش میانجی اثربخشی رهبری است. روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی و جامعه آماری کلیه کارکنان دانشگاه شهید بهشتی بود که 928 نفر بودند و از این تعداد، 272 نفر با شیوه نمونه گیری تصادفی طبقه ای انتخاب شدند. برای گردآوری داده ها از سه پرسشنامه «رهبری امنیت مدار» کومب (2011)، «امنیت روانی» ادمونسون (1999) و «اثربخشی رهبری» (محقق ساخته) استفاده شد. روایی پرسشنامه ها با استناد به نظرات پنج نفر از متخصصان حوزه مدیریت آموزشی بررسی و تأیید شد و پایایی آن ها با استفاده از آلفای کرونباخ محاسبه شد که به ترتیب 91/0، 80/0 و 93/0 بود. برای تجزیه و تحلیل داده ها، از هر دو نوع آمار توصیفی (توزیع فراوانی، میانگین، انحراف استاندارد، و ...) و آمار استنباطی (آزمون ضریب همبستگی پیرسون، رگرسیون چندگانه، رگرسیون خطی ساده و تحلیل مسیر) استفاده شد. نتایج نشان داد که بین مؤلّفه های رهبری امنیت مدار با اثربخشی رهبری و امنیت روانی کارکنان، روابط مثبت و معناداری وجود دارد. همچنین نتایج حاکی از تأثیر اکثر مؤلّفه های رهبری امنیت مدار بر امنیت روانی کارکنان، به طور مستقیم و با واسطه اثربخشی رهبری بود و لذا الگوی تجربی به دست آمده از تحلیل داده ها تا حد زیادی منطبق با مدل مفهومی پژوهش بود. بنابراین، به طور کلی می توان گفت که اثربخشی رهبری توانسته است، نقش میانجی را در افزایش ارتباط رهبری امنیت مدار و امنیت روانی ایفا کند.
پژوهش حاضر با هدف بررسی ادراکات و انتظارات دانشجویان از کیفیت خدمات آموزشی و رابطه آن با ارزشیابی از اساتید انجام شد. روش پژوهش توصیفی پیمایشی و طرح پژوهشی همبستگی-مدل یابی معادلات ساختاری بود، جامعه آماری کلیه دانشجویان تحصیلات تکمیلی دانشگاه ارومیه بودند که با استفاده روش نمونه گیری طبقه ای متناسب با حجم 273 نفر به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. ابزار پژوهش دو پرسشنامه کیفیت خدمات و ارزشیابی از اساتید بود. داده ها به کمک آمار توصیفی و آزمون های T همبسته و روش مدل یابی معادلات ساختاری از طریق نرم افزارهای آماری LISREL, SPSS تحلیل شدند. نتایج نشان داد که: 1- وضعیت موجود مؤلّفه های عوامل محسوس، قابلیت اطمینان، پاسخگویی، تضمین و همدلی از وضعیت مورد انتظار و مطلوب فاصله دارد. بیش ترین شکاف ادراکات و انتظارات در نظر دانشجویان در ابعاد قابلیت اطمینان و همدلی و کم ترین شکاف ادراکات و انتظارات در بعد تضمین بود؛ 2- ابعاد کیفیت خدمات آموزشی بر مؤلّفه های ارزشیابی اساتید (روش تدریس، تسلط و توان علمی، انضباط آموزشی و ویژگی های فردی و اجتماعی اساتید) اثر مثبت و معنادار دارد؛3- شاخص نیکویی برازش نیز نشان می دهد که مدل آزمون شده برازش مناسبی دارد. بنابراین، توجه به مؤلّفه های کیفیت خدمات می تواند در ارزشیابی مؤثر از اساتید نقش مثبت داشته باشد. در نتیجه با بازخورد نتایج ارزشیابی از اساتید توسط دانشجویان می توان شاهد بهبود عملکرد و فعالیت های آموزشی اساتید بود.
هدف پژوهش حاضر بررسی تفاوت های جنسیتی و تغییرات تحولی در رفتار کمک خواهی دانش آموزان دختر و پسر مقاطع راهنمایی و متوسطه در درس ریاضی بود. آزمودنی های پژوهش شامل 346 نفر از دانش آموزان دختر و پسر مقاطع راهنمایی و متوسطه شهر اهر در سال 90-1389 بودند که به روش تصادفی خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند. برای اندازه گیری رفتار کمک خواهی و فعالیت های مرتبط با پیشرفت تحصیلی از پرسشنامه های حبیبی و سرمد (1385) استفاده شد و دلایل عدم کمک خواهی نیز به وسیله پرسشنامه محقق ساخته مورد اندازه گیری قرار گرفت. برای تحلیل داده ها از آزمون های tمستقل و رگرسیون چندگانه استفاده شد و نتایج نشان داد که دانش آموزان به هنگام مواجه شدن با مشکل درسی در ریاضیات، بیشتر از کمک خواهی رسمی از معلم استفاده می کنند. همچنین دانش آموزان دارای پیشرفت تحصیلی بالا و دانش آموزان دختر به هنگام نیاز بیشتر از سایر دانش آموزان از کمک دیگران استفاده می کنند. نتایج تحلیل رگرسیون نیز نشان داد که عامل کمرویی، نقش تعیین کننده تری در پیش بینی رفتار اجتناب از کمک خواهی دانش آموزان دارد. پژوهش حاضر کاربرد هایی برای والدین و معلمان ریاضی دارد که می توانند از نتایج آن برای پیشرفت درس ریاضی بهره ببرند.
هدف: این پژوهش به منظور برآورد میزان شیوع مصرف مواد در بین دانشجویان دانشگاه های علوم پزشکی شهر تهران انجام شد. روش: در این پ ژوهش مقطعی،4000 نفر از دانشجویان دختر و پسر مقاطع کاردانی، کارشناسی، کارشناسی ارشد، دکترای حرفه ای و دکترای تخصصی سال تحصیلی 89-1388 دانشگاه های علوم پزشکی شهر تهران به صورت طبقه ای تصادفی از سه دانشگاه علوم پزشکی تهران، ایران و شهید بهشتی به تفکیک جنس و مقطع تحصیلی انتخاب شدند و پرسشنامه شیوع مصرف مواد بر روی نمونه انتخابی اجرا شد. یافته ها: بیشترین میزان مصرف مواد در طول عمر متعلق به مصرف قلیان و پس از آن به ترتیب متعلق به مصرف سیگار و مشروبات الکلی بود. مصرف شیشه و کراک هروئین نیز به ترتیب دارای کمترین میزان مصرف بودند. مصرف داروهایی مانند مورفین، ریتالین، ترامادول به ترتیب رتبه های چهارم، پنجم و ششم مصرف مواد را در دانشجویان علوم پزشکی دارند. در همه انواع مواد میزان مصرف در پسران بیشتر از دختران بود. نتیجه گیری: مصرف مواد سبک (قلیان، سیگار و مشروبات الکلی) در دانشجویان دانشگاه های علوم پزشکی شهر تهران بیشتر از مصرف مواد سنگین (حشیش، تریاک، کراک هروئین و ...) است. مصرف همه انواع مواد در دانشجویان مذکر بیشتر از دانشجویان مونث است. مصرف داروها و موادی نظیر ترامادول، ریتالین، پتدین و مورفین قابل توجه است.
این پژوهش، درصدد بررسی رابطه ساختار توزیع قدرت در خانواده، با کارآمدی آن از منظر آموزه های اسلامی است. جامعه آماری شامل کلیه زنان معلم مدارس شهر نورآباد لرستان است. نمونه پژوهش، 205 نفر است که به روش نمونه گیری خوشه ای انتخاب شده اند. ابزار پژوهش، پرسش نامه 79 سؤالی کارآمدی خانواده و پرسش نامه 36 سؤالی ساختار قدرت در خانواده است. پژوهش از نوع کمی است. داده ها بر اساس ضریب همبستگی پیرسون، آنالیز واریانس، آزمون تعقیبی تامهان و رگرسیون چند متغیره گام به گام تحلیل شد. نتایج نشان داد که بین ساختار قدرت در خانواده و کارآمدی آن، رابطه مثبت و معنادار وجود دارد. همچنین از بین ساختارهای چهارگانه (زن سالار، دموکراتیک زن مقتدر، دموکراتیک مرد مقتدر و مردسالار)، ساختار زن سالار دارای کمترین کارآمدی است. ساختار دموکراتیک مرد مقتدر، بیشترین کارآمدی را به دنبال دارد. نتایج حاصل از تحلیل داده ها نشان می د هد که ساختار قدرت در خانواده، 1/9 درصد از واریانس عملکرد خانواده را تبیین می کند. یافته های پژوهش، تبیین روشنی از یافته های متفاوت پیشین ارائه می دهد و همسو با الگوی ساختار قدرت براساس آموزه های اسلامی است.