مطالب
فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۲۴۰٬۳۸۱ تا ۲۴۰٬۴۰۰ مورد از کل ۵۵۵٬۷۴۸ مورد.
اثربخشی برنامه روانشناختی خانواده محور بر پایه الگوی اسلامی- ایرانی بر مثبت اندیشی زوجین(مقاله علمی وزارت علوم)
شناسایی و اولویت بندی راهبردهای توانمندسازی زنان در روستاهای مهاجرفرست بر اساس ماتریسSWOT و QSPM (مطالعه موردی: شهرستان مشهد)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات اجتماعی روانشناختی زنان (مطالعات زنان سابق) دوره چهاردهم پاییز ۱۳۹۵ شماره ۳ (پیاپی ۴۸)
حوزههای تخصصی:
نتیجه طبیعی به کارگیری رویکرد نوسازی در کشورهای درحال توسعه، شکل گیری و گسترش مهاجرت های گسترده از روستا به شهر است. این امر موجب تغییر ساختار جنسی جمعیت در تعدادی از سکونتگاههای روستایی کشور شده است. بدیهی است با استمرار شرایط موجود در آینده زنان ذینفعان اصلی برنامه های توسعه در نواحی روستایی خواهند بود. مقاله حاضر با هدف شناسایی و اولویت بندی راهبردهای توانمندسازی زنان در گروه خاصی از روستاها یعنی سکونتگاههای روستایی مهاجرفرست به جهت شرایط خاص و اولویت دار آنها، تدوین گردیده است. روش تحقیق توصیفی- تحلیلی و از نوع تحقیقات کاربردی- توسعه ای می باشد. گردآوری اطلاعات و داده های مورد نیاز به شیوه اسنادی و میدانی با استفاده از ابزار پرسشنامه بوده است. جامعه آماری تحقیق روستاهای دارای نسبت جنسی پائین یعنی کمتر از 95 نفر مرد به ازای 100 نفر زن بوده است. در مطالعه حاضر با استفاده از ماتریس تحلیلی SOWT، راهبردهای مطلوب توانمندسازی زنان در سکونتگاههای روستایی مهاجرفرست شناسایی و به کمک ماتریس برنامه ریزی استراتژیک کمی (QSPM)، راهبردها اولویت بندی گردید. نتایج بررسی ها نشان می دهد به منظور توانمندسازی زنان در روستاهای مهاجرفرست، استراتژی های تهاجمی (حداکثر– حداکثر) بهینه هستند. همچنین مهمترین راهبرد توانمندسازی زنان در روستاهای مورد نظر «افزایش توجه به زنان در برنامه های توسعه نواحی روستایی در سطوح بالای تصمیم گیری»، با امتیاز 4.29، بوده است.
خانواده سالم: کنکاشی در ملاکهای همسر مطلوب از دیدگاه پسران و دختران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف بررسی اولویتهای ملاک خانواده سالم در دختران و پسران انجام شد؛ بدین وسیله 169 دانشجو (75 نفر دختر و 94 نفر پسر) به شیوه نمونه گیری در دسترس از بین دانشجویان دانشگاه شهید بهشتی انتخاب و با استفاده از پرسشنامه ملاک خانواده سالم بررسی شدند که اعتبار آن از طریق اعتبار محتوایی و پایایی آن با استفاده از آلفای کرونباخ محاسبه و داده های پژوهش با استفاده از آزمونهای فریدمن و خی دو تحلیل شد. یافته ها حاکی بود که بین دختران و پسران در بیشتر ملاکهای خانواده سالم تفاوت معناداری وجود دارد. در مطالعه حاضر این الگوها و دلالتهای آنها مورد بحث قرار گرفته است. به طور کلی می توان نتیجه گرفت که شناسایی ملاکهای خانواده سالم از دیدگاه دختران و پسران دانشجو می تواند در شناخت ما از ملاکهای خانواده سالم و در نهایت در ارتقای سطح ساختار خانواده ها در جامعه مفید باشد.
تأثیرگذاری آموزش مادران در زمینه مشکلات غذاخوردن کودک بر مشکلات خوردن و تنیدگی مادر - کودک(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در مداخلات مشکلات غذاخوردن، باید مؤلّفه های مربوط به مادر و کودک را در نظر گرفت. یکی از این مؤلّفه ها تنیدگی مادر و کودک است. هدف مطالعه حاضر، بررسی تأثیر آموزش مادران در زمینه مشکلات غذاخوردن کودک بر درمان این مشکلات و کاهش تنیدگی مادر - کودکان مورد مطالعه است. 34 مادر که کودکانشان مشکلات خوردن داشتند با روش غیراحتمالی در دسترس انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل قرار داده شدند (16 نفر گروه آزمایش و 18 نفر گروه کنترل). در این مطالعه شبه آزمایشی، آزمودنی های گروه آزمایش و کنترل در سه مرحله پیش آزمون (قبل از مداخله)، پس آزمون (پس از تمام شدن جلسات آموزشی) و پیگیری (22 روز پس از تمام شدن جلسات آموزشی) از طریق پرسشنامه تنیدگی والدین (PSI) و مشکلات غذاخوردن ارزیابی شدند. نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد که آموزش مادران در زمینه مشکلات خوردن، مشکل غذاخوردن کودکان گروه آزمایش را در پس آزمون (004/0=p) و پیگیری (001/0=p) به طور معناداری کاهش می دهد (004/0=p). همچنین این آموزش، تنیدگی کلّی (001/0=p)، تنیدگی مؤلّفه والد (001/0=p) و مؤلّفه کودک (05/0=p) را در پس آزمون به طور معناداری کاهش می دهد. همچنین این آموزش، تنیدگی کلّی (001/0=p)، تنیدگی مؤلّفه والد (001/0=p) و مؤلّفه کودک (05/0=p) را در مرحله پیگیری 22 روزه نیز کاهش می دهد. بنابراین آموزش در زمینه مشکلات خوردن از میزان این مشکلات و همچنین تنیدگی مادر و کودک می کاهد. درباره مشکلات غذاخوردن، مؤلّفه مادر و کودک اهمّیت فراوانی دارد و یابد به این مؤلّفه ها توجّه کرد.
پیش بینی قضاوت اخلاقی در دانش آموزان دختر مدارس ابتدایی عادی و تیزهوش بر اساس ارزش های شخصی - خانوادگی و خودپنداره(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر برای پیش بینی قضاوت اخلاقی دانش آموزان دختر مدارس ابتدایی عادی و تیزهوش بر اساس ارزش های شخصی - خانوادگی و خودپنداره انجام شد. روش پژوهش همبستگی است. 50 دانش آموز از مدارس ابتدایی عادی به روش تصادفی خوشه ای چندمرحله ای و 50 دانش آموز از مدارس ابتدایی تیزهوش به روش تصادفی ساده انتخاب شدند. داده ها با استفاده از پرسشنامه های ارزش های شخصی - خانوادگی، خودپنداره و قضاوت اخلاقی، جمع آوری و با ضریب همبستگی پیرسون، رگرسیون چندگانه و zفیشر تحلیل شدند. نتایج نشان داد که ارزش های شخصی - خانوادگی و خودپنداره، قضاوت اخلاقی دانش آموزان مدارس تیزهوش و ارزش های مذهبی، مردمی، اقتصادی و دانش می توانند قضاوت اخلاقی دانش آموزان تیزهوش را به طور معناداری پیش بینی کنند (01/0>P). ارزش های شخصی - خانوادگی و خودپنداره نمی توانند قضاوت اخلاقی دانش آموزان مدارس عادی را به طور معناداری پیش بینی کنند. همچنین نتایج نشان داد که همبستگی ارزش های شخصی - خانوادگی و خودپنداره با قضاوت اخلاقی بین دانش آموزان مدارس تیزهوش و عادی متفاوت است. نتایج، شواهدی را پیشنهاد می کند که ارزش های شخصی - خانوادگی در قضاوت اخلاقی دانش آموزان تیزهوش تأثیر دارند. بنابراین برای تغییر و اصلاح قضاوت اخلاقی و بهبود فرایند تحوّل استدلال اخلاقی در دانش آموزان 12 تا 13 سال، لازم است به کارآمدسازی عملکرد خانواده به ویژه ارزش ها توجّه شود.
رابطه ساختاری کمال گرایی، خودکارآمدی، جهت گیری هدفی و علاقه به رشته با اهمال کاری تحصیلی دانشجویان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش بررسی رابطه ساختاری بین کمال گرایی، خودکارآمدی، جهت گیری هدفی و علاقه به رشته با اهمال کاری تحصیلی بوده است. جامعه پژوهشی تمامی دانشجویان کارشناسی سال تحصیلی 92 در دانشگاه تهران بوده اند. حجم کل جامعه آماری 12721 دانشجو بوده و نمونه انتخاب شده 272 دانشجوی کارشناسی از دانشکده های مختلف ( فنی و مهندسی، علوم پایه و علوم انسانی )، شامل 159 دختر و 77 پسر بودند که با روش نمونه گیری طبقه ای نسبی انتخاب شدند. روش پژوهش همبستگی از نوع معادلات ساختاری بوده است. دانشجویان به مقیاس ارزیابی اهمال کاری تحصیلی سولومون و راثبلوم (1984)، مقیاس چندبعدی کمال گرایی فروست و همکاران (1990)، مقیاس خودکارآمدی شرر (1982)، مقیاس جهت گیری هدفی الیوت و مک گریگور (2001)، و پرسشنامه علاقمندی به رشته هدایتی و همکاران (2012)، پاسخ دادند. یافته ها نشان داد متغیرخودکارآمدی (28/0-)، و متغیر جهت گیری هدفی مهارت مدار گرایشی (25/0-)، دارای رابطه مستقیم و غیر مستقیم منفی با اهمال کاری تحصیلی بوده است. متغیر علاقه به رشته (17/0-)، و سازماندهی (15/0- )، بطور مستقیم و منفی، نیز بعنوان متغیر واسطه ای با اهمال کاری تحصیلی رابطه داشت و متغیر تردید در کارها (22/0)، نیز بطور مستقیم و مثبت با اهمال کاری تحصیلی رابطه داشت. بعلاوه متغیر خودکارآمدی بیشترین اثر را روی اهمال کاری تحصیلی نشان داد. یافته های این پژوهش می تواند به مشاوران تحصیلی و مربیان آموزشی در انجام مداخلات مفید جهت کاهش اهمال کاری تحصیلی و به تبع آن افزایش پیشرفت تحصیلی کمک کند.
اثربخشی آموزش مهارت های مقابله شناختی رفتاری و برنامه پیشگیری از عود مبتنی بر ذهن آگاهی بر بهبود انگیزش درمان افراد وابسته به مواد(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی آموزش مهارت های مقابله شناختی رفتاری و برنامه پیشگیری از عود مبتنی بر ذهن آگاهی بر بهبود انگیزش درمان افراد وابسته به مواد انجام گرفت. روش: روش پژوهش حاضر آزمایشی و طرح آن پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل بود. افراد دارای وابستگی به مواد که در نیمه اول سال 1394 به مراکز ترک اعتیاد شهر اردبیل مراجعه کردند، جامعه آماری را تشکیل دادند. تعداد 60 نفر از این افراد به روش نمونه گیری خوشه ای تصادفی انتخاب شده و در این پژوهش شرکت کردند. در مرحله بعد اعضای نمونه در سه گروه مهارت های مقابله ای شناختی رفتاری (20=n)، گروه پیشگیری از عود مبتنی بر ذهن آگاهی (20=n) و گروه کنترل (20=n) به تصادف جایگزین شدند. سپس مقیاس مراحل آمادگی برای تغییر و اشتیاق درمان به عنوان پیش آزمون در هر سه گروه اجرا شد. در مرحله بعد، مداخلات درمانی روی گروه های آزمایشی اجرا و در نهایت هر سه گروه به مقیاس فوق به عنوان پس آزمون پاسخ دادند. یافته ها: نتایج نشان داد که بین میانگین نمرات پس آزمون سه گروه در متغیرهای بازشناسی و گام بردای تفاوت وجود دارد. نتایج آزمون تعقیبی بونفرونی نشان داد که در افزایش بازشناسی دو روش درمان به یک اندازه مؤثر بوده اند ولی در گام برداری درمان پیشگیری از عود مبتنی بر ذهن آگاهی مؤثرتر بوده است. نتیجه گیری: نتایج این مطالعه لزوم بکار گیری روش های آموزش مهارت های مقابله ای شناختی رفتاری و برنامه پیشگیری از عود مبتنی بر ذهن آگاهی را به عنوان روش های مکمل درمان دارویی در افراد تحت درمان وابستگی به مواد پیشنهاد می کنند.
مدل ساختاری مصرف مواد در نوجوانان: نقش مستقیم و غیرمستقیم عوامل فردی، روان شناختی، خانوادگی و اجتماعی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: پژوهش حاضر به منظور ارزیابی مدل مفهومی مصرف مواد در نوجوانان در معرض خطر سوءمصرف مواد و ارایه یک مدل جامع برای پیش بینی و تبیین رفتار مصرف مواد طراحی شده است. روش: به همین منظور 413 دانش آموز مقطع متوسطه (199 پسر و 214 دختر) شهر کرمان که در سال تحصیلی 95-1394 مشغول به تحصیل بودند، با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند و با استفاده از دو پرسشنامه ی رفتارهای پرخطر و پرسشنامه عوامل خطرساز و حفاظت کننده مواد مورد ارزیابی قرار گرفتند. یافته ها: بر اساس نتایج مدل معادلات ساختاری عوامل خانوادگی، اجتماعی و مدرسه ای به طور مستقیم و غیرمستقیم از طریق مهارت های خودکنترلی و مهارت های اجتماعی (مهارت های فردی و اجتماعی) مصرف مواد را پیش بینی می کنند. همچنین عزت نفس و نگرش به مواد که در حیطه عوامل فردی مورد بررسی قرار گرفتند و متأثر از پیوند عاطفی نوجوان با خانواده و مدرسه بودند، بطور مستقیم با مصرف مواد رابطه ندارند، بلکه به طور غیرمستقیم از طریق مهارت های خودکنترلی و مهارت های اجتماعی بر مصرف مواد تاثیر می گذارند. نتیجه گیری: مدل ارزیابی شده از برازندگی قابل قبولی برخوردار است و گامی مهمی در جهت شناخت حیطه های مختلف فردی، خانوادگی، اجتماعی و مدرسه ای مرتبط با مصرف مواد در نوجوان در معرض خطر و همچنین به عنوان الگویی مناسب برای طراحی و تدوین برنامه های جامع برای پیشگیری از انواع رفتارهای پرخطر بسیار مفید می باشد.
مقایسه عملکرد حافظه دیداری در افراد وابسته به هروئین و افراد بهنجار(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: پژوهش حاضر با هدف مقایسه ی عملکرد حافظه ی دیداری در افراد وابسته به هروئین با افراد بهنجار انجام شد. روش: روش پژوهش حاضر علی-مقایس ه ای بود که روی دو گروه افراد وابسته به هروئین و بهنجار انجام شد. جامعه ی آماری این پژوهش، افراد وابسته به هروئین شهرستان گناباد بودند که در بازه ی زمانی فروردین تا شهریور ماه سال 1392 به مراکز ترک اعتیاد شهرگناباد مراجعه می نمودند. در نهایت 30 نفر وابسته به هروئین به شیوه ی نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. گروه مقایسه شامل 30 نفر از افراد عادی بودند که از میان همراهان بیمار انتخاب شدند و از لحاظ سن، جنس و تحصیلات با گروه افراد وابسته به هروئین همتاسازی شدند. یافته ها: نتایج نشان داد که افراد وابسته به هروئین مشکلات بیشتری در حافظه ی دیداری داشتند و نمرات پایین تری در هر سه مرحله ی اجرای آزمون نسبت به گروه بهنجار کسب کردند. بحث و نتیجه گیری: مصرف مزمن هروئین، نقایص و آسیب های شناختی از جمله در عملکرد حافظه دیداری برای فرد به همراه دارد. می توان در برنامه های توان بخشی که برای بهبود شرایط معتادان و درمان آن ها در نظر گرفته می شود به این نوع از نقایص و تدوین برنامه هایی برای کاهش آن توجه شود.
تفاوت های جنسیتی در سبک های دلبستگی و ویژگی های شخصیتی در پیش بینی سبک های عشق ورزی دانشجویان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
یکی از مهم ترین مسائل دوران دانشجویی، روابط عاشقانه با جنس مخالف است. پژوهش ها نشان داده است این روابط بر زمینه های اصلی عملکرد جوانان، همچون: روابط صمیمانه، تحول هویت، رابطه با همسالان و تحول جنسی تأثیر می گذارد. مطالعه حاضر با هدف بررسی تفاوت های جنسیتی در سبک های دلبستگی و ویژگی های شخصیتی در پیش بینی سبک های عشق ورزی دانشجویان دانشگاه های اردبیل انجام شد. بدین منظور، 200 نفر از دانشجویان دانشگاه های اردبیل به روش نمونه گیری تصادفی انتخاب شدند و به پرسشنامه سبک دلبستگی (کالینز و رید، 1990)، پرسشنامه شخصیتی هگزاکو (آشتون و لی،2004) و مقیاس سبک های عشق (هندریک و هندریک، 1989) پاسخ دادند. بررسی تفاوت های جنسیتی در سبک های عشق ورزی نشان داد که در رابطه عاشقانه با جنس مخالف، دختران بیش تر از عشق احساساتی و پسران بیشتر از سبک عشق بازیگرانه و منطقی استفاده می کنند (05/0P< و 01/0P<). تحلیل رگرسیون چندمتغیره نشان داد در پسران، وظیفه شناسی و در دختران سبک دلبستگی صمیمانه توانستند سبک عشق احساساتی را پیش بینی نمایند. همچنین، در پسران خصیصه تواضع - فروتنی سبک عشق بازیگرانه؛ و دلبستگی اضطرابی و خوشایندی سبک عشق منطقی را پیش بینی کردند. در دختران نیز تهییج پذیری و دلبستگی اضطرابی توانستند سبک عشق منطقی را پیش بینی نمایند (05/0P< و 01/0P<). یافته های این مطالعه در راستای درک عوامل مؤثر بر سبک های عشق ورزی قابل بحث است.
رابطه بین خلّاقیت و راهبردهای مقابله با استرس با بازیگوشی در دانشجویان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه بین خلّاقیت و راهبردهای مقابله با استرس با بازیگوشی در دانشجویان بود. جامعه آماری دانشجویان دانشگاه اصفهان بودند که به شیوه تصادفی طبقه ای 310 نفر به عنوان نمونه انتخاب شد. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه های راهبردهای مقابله با استرس، خلّاقیت عابدی و بازیگوشی استفاده شد. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از روش همبستگی و رگرسیون و نرم افزارهای Amos و spss استفاده شد. بر طبق نتایج تحلیل، راهبردهای مقابله ای مسئله مدار و هیجان مدار در سطح 01/0 و راهبرد مقابله ای اجتنابی در سطح 05/0 به پیش بینی بازیگوشی قادر بوده است. در مجموع راهبردهای مقابله ای 46% از واریانس بازیگوشی را تبیین می کنند. به علاوه بازیگوشی با خلّاقیت رابطه مثبت معناداری در سطح 01/0>P دارد. همچنین بازیگوشی با ابعاد سیالی، ابتکار، انعطاف پذیری و بسط رابطه مثبت معنادار دارد. خلّاقیّت نیز با ابعاد بازیگوشی رابطه مثبت معنادار دارد. خلّاقیت با بعد استقلال رابطه مثبت معناداری نشان نداد، به طور کلی افرادی که اهل تفریح و بازیگوشی هستند، کم تر احتمال دارد که استرس را تجربه کنند. همچنین افراد بازگوش به احتمال زیاد خلّاق تر هستند.
اثربخشی آموزش معنویت درمانی مبتنی بر مثبت نگری بر میزان امید به زندگی و رضایت از زندگی نوجوانان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: بررسی اثربخشی آموزش معنویت درمانی مبتنی بر مثبت نگری بر میزان امید به زندگی و رضایت از زندگی افراد نوجوان
روش: روش پژوهش حاضر از نوع تحقیقات نیمه آزمایشی و طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش تمامی دانش آموزان سال اول دبیرستان شهر شیراز بودند که به شیوه نمونه گیری در دسترس تعداد ۶۰ نفر از آنها انتخاب شد و سپس بر اساس تخصیص تصادفی افراد به دو گروه آزمایش و کنترل، (هر گروه ۳۰ نفر) گمارده شدند. آزمودنی-ها به پرسشنامه های امید اسنایدر و مقیاس رضایت از زندگی پاسخ دادند. داده های پژوهش با استفاده از روش تحلیل کوواریانس تک متغیره (ANCOVA) مورد تحلیل قرار گرفتند.
یافته ها: نتایج تحلیل کووراریانس تک متغیره نشان داد که آموزش معنویت درمانی بر افزایش امید به زندگی افراد گروه آزمایش تأثیر معناداری داشت (P
اثربخشی مداخله گروهی مبتنی بر واقعیت درمانی بر پرخاشگری دانشجویان با توجه به سبک دلبستگی آنها(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
ارتباط بین ذهن آگاهی و صفات ارجاعی به خود(مقاله علمی وزارت علوم)
تبیین روندهای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم با استفاده از تئوری محرومیت نسبی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در تحلیل چرایی شکل گیری نتایج انتخابات ریاست جمهوری یازدهم به ریشه ها و دلایل متعددی اشاره شده و از کیفیت سیاست ورزی حجه الاسلام حسن روحانی و تیم حامی اش در ایام رقابت های انتخاباتی تا موج انتخاباتی ایجادشده توسط گروه های سیاسی در حمایت از ایشان مورد تأکید قرار گرفته است. در این مقاله اما تلاش شده بازتاب ریشه های روان شناختی و احساس محرومیت نسبی شکل گرفته در جامعه ایرانی در شکل گیری موج حمایتی از دکتر روحانی مورد مطالعه قرار گیرد. به طور کلی در چشم انداز فردگرایانه و روان شناختی، شرایط تغییر وضع موجود را باید در تصورات و احساسات فردی که خود متأثر از تحولات اجتماعی است، جست وجو کرد. در این مقاله بر اساس الگوی نظری «تد رابرت گر» و در نظر گرفتن این پیش فرض که نارضایی اجتماعی و تلاش برای تغییر وضع موجود، ناشی از میزان و شدت احساس محرومیت نسبی در میان گروه های گوناگون هر جامعه است، زمینه های ایجاد محرومیت نسبی در جامعه از جمله ادراک و فهم نابرابری در دوران هشت ساله دولت های نهم و دهم مطالعه شده است. در نهایت این جمع بندی به دست آمده که چگونه عوامل گوناگونی همچون گسترش جامعه دانشگاهی و نارضایتی این گروه از عملکرد دولت، شکل گیری شکاف طبقاتی ناشی از اختلاف فاحش درآمد سرانه در میان طبقات گوناگون اجتماعی، افزایش تورم، فاصله میان درآمد و هزینه ها و بیکاری، بازتاب خود را در محرومیت نسبی جامعه، ایجاد سرخوردگی و در نهایت تلاشی عمومی برای تغییر وضع موجود و رأی دادن به بارزترین نامزد انتخاباتی منادی تغییر وضع موجود نشان داده است.
نقدی بر جایگاه طبقه در مدرنیته انعطاف پذیر «اولریش بک»(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در این مقاله، مفهوم طبقه در دیدگاه «اولریش بک» نقد و بررسی شده است. چارچوب نظری پژوهش بر مبنای رویکرد انتقادی است که هدف اصلی آن به چالش کشیدن فرهنگ و عقل خودبنیاد مدرنیته است. اولریش بک به عنوان یکی از نظریه پردازان مدرنیته انعطاف پذیر، مرگ طبقه، مرگ هویت های جمعی و سازه های سنتی را در فرایند گذار به مدرنیته انعطاف پذیر اعلام می کند و بر عنصر فردگرایی در عصر جدید تأکید می کند. نویسندگان در مقاله حاضر این چارچوب را به دلیل نادیده گرفتن نابرابری های اجتماعی در جامعه مدرن مورد نقد قرار می دهند و نشان می دهند که نظریه بک درباره زوال هویت های جمعی دارای ناهماهنگی ها و تناقضات بسیار جدی است. هدف اصلی این مقاله، رد واقعیت تغییرات اجتماعی نیست، بلکه هدف اصلی، تبیین اشتباهات و تناقضات درونی موجود در آثار بک، همراه با دفاع از تحلیل طبقاتی در مباحث جامعه شناختی است.
بررسی جایگاه مفهوم سرمایه اجتماعی در پارادایم های سه گانه توسعه (نوسازی، وابستگی، نظام جهانی)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این نوشتار می کوشد به این پرسش پاسخ دهد که در کدام یک از پارادایم های اصلی توسعه (نوسازی، وابستگی و نظام جهانی)، به مفهوم سرمایه اجتماعی و مؤلفه های آن توجه شده است؟ برای پاسخ به این پرسش، ابتدا تعریفی جامع از سرمایه اجتماعی ارائه می شود. سپس با در نظر گرفتن این تعریف و با روش توصیفی- تحلیلی و با ابزار جمع آوری اطلاعات و داده ها از منابع موجود کتابخانه ای، آثار برجسته ترین اندیشمندان این سه پارادایم بررسی می شود. یافته های تحقیق نشان می دهد که سرمایه اجتماعی، در گرایش های متأخر پارادایم نوسازی به دلیل نگرش معطوف به نیروها و عوامل داخلی (درون نگری) و اهمیت دادن به متغیرهای فرهنگی و اجتماعی در روند توسعه کشورها، تا حدی مورد توجه قرار گرفته است. اهتمام نسبی پارادایم نوسازی به مفهوم سرمایه اجتماعی، از نقاط قوت آن محسوب شده و تداوم آن در عصر طلایی سرمایه اجتماعی را ممکن کرده است.
کهن الگوها و اسطوره های سیاسی عصر مدرن: بر اساس چارچوب نظری «کارل گوستاو یونگ»(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
«کارل گوستاو یونگ»، یکی از برجسته ترین متفکران معاصر است که موضوع کهن الگوها و بازتولید آنها در قالب اسطوره های سیاسی مدرن را بررسی کرده است. از منظر یونگ، کهن الگوها مقولاتی اند که از گذشته های دور و از اعقاب و نیاکان (حیوانی و انسانیِ) ما به ارث رسیده اند و بخشی از ناخودآگاه ما را تشکیل می دهند. کهن الگوها در گذشته های دیرین در قالب افسانه ها و اسطوره ها خودنمایی می کردند؛ اما - برخلاف پیش بینی روشنگری - آنها نه تنها از بین نرفتند، بلکه زندگی سیاسی مدرن را نیز دستخوش تحولات بسیار نمودند. یکی از برجسته ترین این تحولات، شکل گیری ایدئولوژی های سیاسی مدرن و جنبش های توده ای است. به بیان ساده، کهن الگوها در عصر مدرن به شکلی دیگر به حیات خود ادامه داده اند. بر این اساس مقاله حاضر قصد دارد بر مبنای چارچوب نظری یونگ، ارتباط اسطوره های سیاسی مدرن را با کهن الگوها بررسی کند. پرسش اصلی مقاله حاضر این است: چگونه کهن الگوهای گذشته، در روان انسان مدرن بازتولید شود؟ فرضیه مقاله حاضر این است که این کهن الگوها در ضمیر ناخودآگاه انسان رسوب کرده اند و رهبران فرهمند (کاریزماتیک) مدرن با بازمفصل بندی کهن الگوها، مجدداً آنها را فعال می سازند. رهیافت مقاله حاضر اندیشه شناسی است. بدین معنا که فرایند شکل گیری کهن الگوها در عصر مدرن را بازسازی می کند. روش مقاله نیز تحلیل محتوای کیفی است. بدین معنا که به تحلیل (استنباط، استدلال بر له یا علیه) اندیشه ها و مفاهیم مرتبط با کهن الگوها می پردازد. می توان مهم ترین یافته تحقیق حاضر را چنین برشمرد: در عصر مدرنیته متأخر، کهن الگوها همچنان در ناخودآگاه روانی انسان حضور دارند و بحران های اجتماعی - روانی (همانند سرگشتگی میان سنت و مدرنیسم) می تواند این فرصت را در اختیار رهبران فرهمند (کاریزماتیک) اقتدارطلب قرار دهد تا آنها را مجدداً فعال سازند. به بیان ساده، در عصر حاضر همچنان زمینه شکل گیری ایدئولوژی های تمامیت خواه - بر مبنای کهن الگوها - مهیاست.
بررسی رابطه میان استفاده از محتوای سیاسی وب سایت های داخلی و خارجی و مشارکت سیاسی انتخاباتی (مطالعه موردی شهروندان همدان)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
موضوع مقاله حاضر، بررسی رابطه بین استفاده از محتوای سیاسی وب سایت های فارسی زبان داخلی و خارجی و مشارکت سیاسی انتخاباتی است. روش پژوهش در این تحقیق از نوع پیمایشی بوده و برای جمع آوری داده های مورد نیاز از ابزار پرسشنامه استفاده شده است. برای سنجش پایایی ابزار پژوهش، از آلفای کرونباخ استفاده شد. جامعه آماری تحقیق نیز شامل تمامی افراد 18 سال به بالای شهر همدان است که در زمان تحقیق (خردادماه، 1390) در این شهر سکونت داشته اند. حجم نمونه 400 نفر و شیوه نمونه گیری هم خوشه ای چندمرحله ای بوده است. نتایج این پژوهش درخصوص میانگین مشارکت سیاسی انتخاباتی (ریاست جمهوری، مجلس شورای اسلامی، مجلس خبرگان رهبری و شوراهای اسلامی شهر) نشان می دهد که این نوع از مشارکت با میانگین (93/1 از 4) در سطح نسبتاً متوسطی قرار دارد. همچنین بررسی میانگین ها درخصوص مشارکت سیاسی انتخاباتی نشان می دهد که بیشترین میانگین با (47/2 از 4) به گویه شرکت در انتخابات ریاست جمهوری اختصاص دارد که بالاتر از سطح متوسط قرار داشته و از وضعیت مطلوبی برخوردار است. نتایج پژوهش با استفاده از ضریب همبستگی نشان می دهد که بین استفاده از محتوای سیاسی وب سایت های فارسی زبان خارجی با میزان مشارکت سیاسی انتخاباتی رابطه منفی وجود دارد، به این صورت که با افزایش میزان استفاده از وب سایت های فارسی خارجی، مشارکت سیاسی انتخاباتی کاهش می یابد. همچنین نتایج حاصل از این پژوهش نشان دهنده آن است که بین میزان استفاده از تحلیل های سیاسی وب سایت های فارسی زبان داخلی و مشارکت سیاسی انتخاباتی رابطه ای معنادار وجود ندارد. رگرسیون خطی چند متغیره، متغیرهای مستقل با متغیر مشارکت سیاسی انتخاباتی نشان می دهد که بیشترین میزان تأثیرگذاری بر متغیر وابسته مشارکت سیاسی انتخاباتی از سوی متغیر (اعتماد به وب سایت های فارسی زبان داخلی) بوده و ضریب استانداردشده متغیر مذکور برابر 29/0 است







