اشتباه شاه این بود که گمان می کرد یک ارتش قدرتمند می تواند نقش یک پلیس قدرتمند را نیز در مواقع لزوم به عهده بگیرد. بنابراین با تجهیز و توسعه هرچه بیشتر ارتش شاهنشاهی می خواست با یک تیر چند هدف را نشانه رود: اول اینکه با در اختیار امریکا گذاشتن سیاست ها و برنامه ریزی ها و در نهایت عملکرد ارتش به عنوان ژاندارم منطقه، حمایت امریکا را از سلطنت خویش عمیق تر و مداوم تر کند، دوم آنکه با جلال و جبروت بخشیدن به ارتش و خرید مدرن ترین سلاح های روز، حس حقارت درونی اش را سرکوب نماید، و سوم اینکه در صورت بروز هرگونه ناآرامی و مخالفت گسترده داخلی بتواند به کمک نیروهای امنیتی و پلیسی آمده و مخالفان را سرکوب کند.
در مطالعه احوال بازیگران عصر پهلوی، وقتی که با شخصی مانند اسدالله علم روبه رو می شویم، نکته های عجیب و مبهمی به چشم می خورد؛ از جمله این نکته که چرا با وجود پیش بینی های او در مورد اوضاع آینده کشور، مانند سقوط شاه و پیدایش انقلاب اسلامی، به گونه ای عمل می کرد که رژیم شاه را به سراشیبی تند سرنگونی سوق می داد؟ اسدالله علم در دوران وزارت کشور و به ویژه وزارت دربار، سبب تشدید و تسریع برنامه های انحرافی شاه، مانند حرص تسلیحاتی، باستان گرایی افراطی، هرزگی و بی بندوباری شاه، اشاعه فساد اخلاقی در جامعه، تضعیف روحانیت، و...، شد و گویی با نوعی شیطنت کودکانه، از خرابکاری های خود لذت می برد.
ماجرای ملی شدن صنعت نفت در تاریخ معاصر ما به خودی خود نقطه اوج و نمادی از مجاهدت و استقامت ایرانیان محسوب می شود، اما نتیجه تاریخی آن چیزی جز تداوم سلطه استعمار بر منابع نفتی ایران نبود. تشکیل یک کنسرسیوم از غول های نفتی برای استخراج و فروش نفت، آخرین حکم دیوان دادگستری بین المللی لاهه برای حل مشکل نفت ایران بود! که اگرچه ظاهری خوش آب و رنگ داشت، ایران را در وابستگی کامل به غرب انداخت و متن آن به قدری ذلت بار بود که لایحه امتیاز نفت به کنسرسیوم با عنوان «قرارداد فروش نفت و گاز» به مردم و مجلس معرفی گردید، اما کنسرسیوم اجازه نداد حتی این نام در سند رسمی قرارداد آورده شود و به جای آن واژه «قرارداد نفت» (Oil Agreement) را در متن قرارداد ذکر نمود.برای اطلاع بیشتر از ماجرای کودتای نفتی و میوه سیاه آن، یعنی کنسرسیوم نفت ایران، خواندن نوشتار زیر را به شما خوانندگان محترم پیشنهاد می کنیم.