پس از تغییر حکومت و تاسیس سلسله پهلوی در ایران و تاسیس دانشگاه در کشور طبیعی بود که فعالیتهای دانشجویی شکل گیرد. این فعالیتها در ابتدا صورت صنفی و عمدتاً رفاهی داشت و به مرور که رژیم پهلوی در مقابل این خواسته ها از خود واکنش نشان داد، جنبش دانشجویی جایگزین فعالیتهای دانشجویی شد که برای رژیم پهلوی مشکلاتی را به همراه داشت.
جنبش دانشجویی در تعامل با جریانات سیاسی موجود در جامعه و تحت تاثیر آنها در مقاطع مختلف این دوران شیوه ها و روشهای خود را تغییر می داد که مهم ترین مقاطع این دوره عبارت بودند از: سالهای 1320 تا 1332، دهه 1332 تا 1342 و سرانجام مقطع 1342 تا 1357. در مقاله حاضر تلاش شده که مهم ترین تغییرات جنبش دانشجویی ایران پس از قیام 15 خرداد 1342 و ظهور امام خمینی در عرصه سیاسی اجتماعی کشور بررسی و سهم فرهنگ مبارزاتی مشارالیه در این جنبش مورد ارزیابی قرار گیرد.
ظهور امیر تیمور (ت: 736 ـ م: 807 ق) و گسترش حاکمیت سیاسی و نظامی وی بر ماوراءالنهر، در درجه نخست تحولی داخلی در قلمرو جغتاییان محسوب می شد. از این رو، از همان ابتدا هرگونه آینده ای برای اقدامات امیر تیمور هنگامی متصور بود که وی بتواند به این پرسش اساسی که:«آینده الوس جغتای چه خواهد بود؟» پاسخ عملی مناسبی بدهد. اهمیت و فوریت پاسخ به این سوال ناشی از تاثیر عظیمی بود که می توانست برای آینده سیاسی امیر تیمور در پی داشته باشد. آینده سیاسی امیر تیمور نشان داد که دو عنصر اساسی حکومتی که وی پی ریزی کرد؛ یعنی مشروعیت سیاسی و امنیت نظامی، در پیوند مستقیم با این پرسش بوده است. تا هنگامی که امیر تیمور سرگرم تکاپو برای کسب قدرت سیاسی در ماوراءالنهر بود، مقوله مشروعیت در نحوه پاسخی که وی به آن پرسش اساسی می داد، تاثیر پررنگ تری داشت، اما به موازات آن که ضرورت تثبیت و استمرار قدرت سیاسی او بیشتر چهره نمود و وی در اندازه های یک فاتح، دست اندازی به قلمروهای خارج از ماوراءالنهر را آغاز کرد، مقوله امنیت رجحان بیشتری در نحوه برخورد وی با بازماندگان الوس جغتای یافت.
با ورودِ اعرابِ مسلمان به ایران و انقراضِ اشرافِ درجه اوّلِ ساسانی، دهقانان به عنوان حکّامِ محلی و کدخدایانِ روستاها اداره بخش مهمی از جامعه ایران را به دست گرفتند. و از آنجا که آنان امیدی به بازگشتِ نظامِ قدیمیِ ساسانی نداشتند، تصمیم به برقراریِ ارتباط با نیروهای اسلامی گرفتند. اعرابِ مسلمان نیز که در ابتدا از دهقانان برای نظارت بر کشور یاری طلبیده بودند، با حکّامِ محلی صلح کردند و به آنان مسئولیتی را که در دوره ساسانی داشتند سپردند. در این روند، دهقانانِ نواحیِ غربیِ قلمروِ ساسانی با دهقانانِ نواحیِ داخلی و شرقی از نظرِ اسلام پذیری و ارتباط با اعراب یکسان نبودند. زمانِ فتوح و فاصله جغرافیایی از مرکزِ خلافتِ اسلامی در این میان موثر بوده است. ورود اعراب و ترک ها در سده های اوّل و سوّم مهم ترین عاملِ زوالِ دهقانان در ایران بود. روش این پژوهش و جهت گیری شیوه گردآوری داده ها، تاریخی بوده است.
تبریز،نخستین پایتخت صفویان،حتی بعد از انتقال پایتخت از این شهر به قزوین و اصفهان،همچنان از اهمیت سیاسی و اقتصادی برخوردار بود.اما موقعیت جغرافیایی و انتقال پایتخت و همچنین تهاجم عثمانی ها و بلایایی طبیعی مانند زلزله تاثیر ژرفی بر اوضاع اقتصادی و اجتماعی تبریز در عهد صفوی گذاشت که در نتیجه آن نه تنها ترکیب اجتماعی و قومی این شهر به هم ریخت،بلکه توان اقتصادی و نظامی آن رانیز ضعیف نمود؛به گونه ای که در زمان محاصره اصفهان و سقوط صفویه،تبریز هیچ واکنشی از خود نشان نداد