هدف این پژوهش، پیش بینی گرایش به سوء مصرف مواد مخدّر با استفاده از خودمتمایزسازی و فراشناخت است. به این منظور پرسشنامه های گرایش به اعتیاد (وید و همکاران، 1992)، خودمتمایزسازی (اسکورنوفرایدلندر، 1988) و باورهای فراشناختی (ولز و کاترایت - هاتون، 2004)، روی تعداد 288 (137 دختر، 151 پسر) دانشجوی دانشگاه رازی کرمانشاه اجرا شد. تحلیل یافته ها نشان داد که نمره کلّ خودمتمایزسازی (R=-0/11) پیش بینی کننده گرایش به سوء مصرف مواد مخدّر در دانشجویان است. تحلیل رگرسیون گام به گام به تفکیک خرده مقیاس های فراشناخت نشان داد که از بین 5 مؤلّفه موجود، باورهای مثبت درباره نگرانی (R=0/36)، اطمینان شناختی(R=0/25) و خودآگاهی شناختی (R=0/31)، پیش بینی کننده گرایش به سوء مصرف مواد مخدّر است. کنترل ناپذیری فکر (R=0/26) و نیاز به کنترل فکر (R=0/30) پیش بینی کننده گرایش به سوء مصرف این مواد نبودند. بر اساس یافته های ذکرشده به نظر می رسد دانشجویانی که خودمتمایزسازی پایانی دارند گرایش به سوء مصرف این مواد در آن ها بالاتر است. از سوی دیگر دانشجویانی که با نقص در فرآیندهای شناختی روبه رو هستند، بیشتر احتمال دارد به اعتیاد گرایش پیدا کنند.
هدف از پژوهش حاضر بررسی و تبیین نقش مسئولیت پذیری در تربیت اجتماعی نوجوانان بر اساس تفسیر المیزان بوده است. روش مورداستفاده در این پژوهش تحلیل محتوای تفسیر المیزان بود. جامعه موردنظر پژوهش قرآن و تفاسیر قرآنی بوده و نمونه پژوهش تفسیر المیزان بوده است. روش نمونه گیری نیز سرشماری از آیات قرآن بود. یافته ها نشان داد مسئولیت یعنی مورد بازخواست قرار گرفتن در برابر آنچه به ما سپرده شده است. انسان در مقابل خود، جامعه و پروردگار خویش مکلف به انجام وظایفی است. ازجمله لوازم مسئولیت پذیری اجتماعی می توان به داشتن اختیار، آگاهی، اراده فردی و جمعی، برخورداری از قدرت و توانمندی، گرایش های متضاد، انتخاب قبل از عمل اشاره نمود. هم چنین از کارکردهای مسئولیت پذیری می توان به بهبود رابطه میان فرد و جامعه، ارتقای درک و شعور اجتماعی، که یکی از پایه های بسیار مهم در رشد مسئولیت پذیری است، اشاره کرد، زیرا اگر شخصیت اجتماعی درست تربیت نشود، منجر به بروز اختلالاتی مانند افسردگی، بدبینی، استرس و پرخاشگری در روابط اجتماعی نوجوان با دیگران خواهد شد. برای مسئول بارآوردن نوجوانان استفاده از روش هایی مانند: داشتن استقلال، الگوبرداری، نظارت اجتماعی نسبت به عملکرد، ایفای نقش توأم با انضباط، ایجاد فضای تصمیم گیری و مواجهه با نتیجه عمل، کاربردی به نظر می رسد. هدف از مسئول بار آوردن نوجوانان این است که، نوجوانان با شناخت امانات و تعهد نسبت به آن ها ولایت خداوند را در زندگی قبول کرده و در قبال آن پاسخگو خواهند بود.
زمینه: تحقیقات نشان داده است که علاوه بر هوش، متغیرهای دیگری نیز مانند باورهای دانش آموزان در مورد ریاضی بر نحوهً عملکرد و پیشرفت تحصیلی آنان موثر است. بنابراین، بررسی خصوصیات روان سنجی ابزارهای پر کاربرد از جمله مقیاس باورهای تحصیلی ریاضی، حائز اهمیت است. هدف: هدف این پژوهش بررسی کارایی نسخه بومی شده ی مقیاس باورهای تحصیلی ریاضی (لدر و هلن، 2002) برای استفاده در فرهنگ جامعه آموزشی ایران می باشد که این پرسشنامه بخشی از پرسشنامه نگرش ریاضی فنما و شرمن (1976) است . روش: به این منظور، با استفاده از نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای تعداد 250 نفر از دانش آموزان سوم دبیرستان انتخاب و به سوالات مقیاس باورهای تحصیلی ریاضی پاسخ دادند. یافته ها: نتایج تحلیل عاملی به روش مولفه های اصلی وجود سه عامل را برای مقیاس باورهای تحصیلی ریاضی تایید کرد که عامل اول 17/20، عامل دوم 97/10 و عامل سوم 93/7 درصد از واریانس کل آزمون را تبیین نمود. برای محاسبه اعتبار همگرای مقیاس باورهای تحصیلی ریاضی از همبستگی بین آن و نمرات آزمون پایان ترم ریاضی دانش آموزان استفاده شد. نتایج نشان داد که ضریب همبستگی بین مقیاس و آزمون 72/0 است که در سطح 001/0>p معنی دار می باشد. پایایی مقیاس باورهای تحصیلی ریاضی با استفاده از ضریب آلفا 83/0 است که قابل قبول و رضایت بخش می باشد. نتیجه گیری: نتایج به دست آمده از بررسی شاخص های روان سنجی مقیاس باورهای تحصیلی ریاضی نشان دادند که مقیاس مذکور در سنجش باورهای تحصیلی ریاضی دانش آموزان دوره دبیرستان کارایی لازم را دارا می باشد و می توان از آن در پژوهش های حوزه آموزش ریاضی استفاده کرد.
هدف کلی از انجام این پژوهش، ارزیابی تناسب محتوای برنامه درسی تجربه شده دوره کارشناسی رشته های مدیریت (بازرگانی و صنعتی) با ویژگی های مدیر اسلامی بود. این پژوهش، جزء طرح های ترکیبی، از نوع اکتشافی متوالی و مدل ابزارسازی بود. جامعه آماری شامل تمامی استادان و تمامی دانشجویان سال آخر مقطع کارشناسی رشته های مدیریت بازرگانی و مدیریت صنعتی دانشگاه شیراز، در سال تحصیلی 91- 92 بوده است. در مرحله کیفی؛ با استفاده از روش نمونه گیری اشباع نظری، تعداد 25 نفر از استادان به عنوان آگاهی دهندگان کلیدی (خبرگان) انتخاب و پس از انجام مصاحبه ساخت مند با آنان، ویژگی های مدیر اسلامی مورد تأیید قرار گرفت. در مرحله کمّی؛ ابتدا این معیارها در اختیار 30 نفر از استادان یادشده قرار گرفت که مشخص نمایند تا چه حد برنامه درسی تجربه شده این دو رشته باید ویژگی های مدیر اسلامی را در دانشجویان ایجاد نمایند. میانه نظرات آنان به عنوان سطح مطلوب درنظر گرفته شد. سپس با استفاده از روش کل شمار، تعداد 119 نفر از دانشجویان به عنوان نمونه انتخاب شدند و پرسش نامه بین آنان توزیع گردید. نتایج نشان داد که میزان تناسب محتوای برنامه درسی تجربه شده در رشته های گروه مدیریت با ویژگی های مدیر اسلامی، کمتر از سطح مطلوب مورد نظر استادان است. همچنین مشخص گردید که بین تناسب محتوای برنامه درسی تجربه شده ی رشته های این گروه با ویژگی های مدیر اسلامی تفاوت معناداری وجود ندارد.
مقدمه:سردرد تنشی یکی از انواع اختلالات روان تنی است که شیوع زیادی دارد.استرس و خلق منفی، عامل تشدید کننده سردردهای تنشی است. هدف اصلی پژوهش حاضر مقایسه اثربخشی کیفیت زندگی درمانی و درمان مبتنی بر معنویت اسلامی بر تحمل پریشانی، استرس، اضطراب و افسردگی در زنان مبتلا به سر درد تنشی بود. روش:طرح پژوهش حاضر به صورت نیمه تجربی و از نوع پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری با گروه کنترل بود.جامعه آماری پژوهش مشتمل بر کلیه بیماران زن مبتلا به اختلال سردرد تنشی درشهر کرمانشاه بود. که در سال 1393 با استفاده از نمونه گیری در دسترس و با استفاده از ملاک های ورود و خروج، انتخاب شدند تعداد 39 نفر انتخاب شده به روش تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل( هر گروه 13 نفر) قرار گرفتند.گروه آزمایش کیفیت زندگی درمانی در 8 جلسه 90 دقیقه ای تحت کیفیت زندگی درمانی و گروه آزمایش معنویت درمانی نیز در 8 جلسه 100 دقیقه ای تحت درمان مبتنی بر معنویت اسلامی قرار گرفتند، در حالی که گروه کنترل هیچ درمانی را دریافت ننمود.ابزارهای پژوهش شامل مقیاس تحمل پریشانی و مقیاس افسردگی،اضطراب و استرس بودند که در هر سه گروه در مراحل پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری بر روی شرکت گنندگان اجرا شدند. یافته ها:نتایج حاصل از تحلیل کوواریانس چند متغیره نشان داد در دو گروه کیفیت زندگی درمانی و درمان مبتنی بر معنویت اسلامی، مداخله صورت گرفته بر تحمل پریشانی، استرس، افسردگی و اضطراب در مراحل پس آزمون و پیگیری تأثیر معنی داری داشته. اما اثربخشی معنویت درمانی در کاهش اضطراب و افسردگی در پس آزمون بیشتر از کیفیت زندگی درمانی بود.در حالی که در تحمل پریشانی و افسردگی تفاوت دو گروه مداخله در پس آزمون معنی دار به دست نیامد.در مرحله پیگیری نیز در همه متغیرها تأثیر معنویت درمانی بیشتر از کیفیت زندگی درمانی بود. نتیجه گیری:براساس یافته ها، هر دو درمان، کیفیت زندگی درمانی و درمان مبتنی بر معنویت اسلامی مداخلاتی مؤثر در بیماران مبتلا به سردرد تنشی است.اما تأثیر طولانی مدت درمان مبتنی بر معنویت اسلامی بیشتر است.
مقدمه: اختلال نارسایی توجه/فزون کنشی یکی از اختلال های روان پزشکی شایع است که اغلب تا بزرگسالی پایدار بوده، با اختلال های روان پزشکی زیادی همبودی داشته و شیوع زیادی در جمعیت زندانیان دارد. هدف از اجرای این پژوهش، بررسی اثربخشی آموزش بازداری و حافظه کاری در کاهش نشانه های اختلال نارسایی توجه/فزون کنشی و اختلال های همبود زندانیان بزرگسال مبتلا به این اختلال بود. روش: برای این منظور، تعداد 30 نفر از زندانیان مرد زندان گرگان که تشخیص اختلال نارسایی توجه/فزون کنشی را دریافت کرده بودند، به صورت داوطلبانه انتخاب شده و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش که برنامه آموزشی بازداری یا حافظه کاری را طی 25 جلسه دریافت نمودند و یک گروه کنترل گمارده شدند. شدت نشانه ها با استفاده از مقیاس خود گزارشی اختلال نارسایی توجه/فزون کنشی بزرگسالان، پرسشنامه افسردگی بک-2، پرسشنامه اضطراب بک و پرسشنامه چند محوری بالینی میلون-3 در دو مرحله پیش آزمون و پس آزمون سنجیده شد. یافته ها: آموزش بازداری رفتاری به بهبود نشانه های اختلال در گروه آزمایش منتهی نشد، اما آموزش حافظه کاری به کاهش نشانه های فزون کنشی-تکانشگری آنان منتهی شد. همچنین، یافته های این پژوهش نشان داد که آموزش بازداری و حافظه کاری به کاهش نشانه های اختلال های همبود در بزرگسالان مبتلا به اختلال نارسایی توجه/فزون کنشی از جمله اضطراب و افسردگی منجر شد. نتیجه گیری: آموزش کنش های اجرایی، به خصوص آموزش حافظه کاری نه تنها در کاهش نشانه های این اختلال تأثیر بسزایی دارند، بلکه می توانند به عنوان یک راهبرد درمانی برای کاهش نشانه های اختلال های همبود با اختلال نارسایی توجه/فزون کنشی مورد پژوهش های آتی قرار گیرند تا اثر آنها به طور واضح تر نمایان شود.
هدف از این پژوهش، بررسی رابطه ی هوش عاطفی و سلامت روانی دانشجویان با واسطه گری مثلث شناختی (نگرش منفی به خود، دنیا و آینده) بود. شرکت کنندگان پژوهش شامل 400 نفر از دانشجویان دوره کارشناسی دانشگاه شیراز بودند که با استفاده روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چندمرحله ای انتخاب گردیدند و سه پرسشنامه ی هوش عاطفی پترایدز و فارنهام، سلامت عمومی گلدبرگ و هیلر، و مثلث شناختی بکهام و همکاران را در محل کلاس های عادی خود تکمیل نمودند. داده ها با استفاده از نرم افزار AMOS و در قالب الگوی معادلات ساختاری تحلیل شدند. نتایج نشان داد که هوش عاطفی قدرت پیش بینی سلامت روانی را به طور مستقیم و معنادار دارد. رابطه ی مثلث شناختی و سلامت روانی نیز به صورت منفی و معنی دار بود علاوه بر این، هوش عاطفی توانست از طریق واسطه گری مثلت شناختی، به نحو غیرمستقیم نیز سلامت روانی را پیش بینی نماید. استفاده از آزمون بوت استروپ نشان داد که نقش واسطه ای مثلث شناختی در رابطه ی بین هوش عاطفی و سلامت روانی معنادار است.
هدف از این پژوهش تعیین اثربخشی آموزش مثبت نگری بر حالت های روان شناختی مثبت (توانمندی های منش) دختران نوجوان کلاس های دوم و سوم دبیرستان بود. روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری بود. نمونه پژوهش چهل نفر بودند که به روش تصادفی در دو گروه کنترل و آزمایش جایگزین شدند (هر گروه بیست نفر). ابزار پژوهش پرسشنامه حالت های روان شناختی مثبت (رجایی، خوی نژاد و نسائی) بود. گروه آزمایش نه جلسه نوددقیقه ای (به مدت دو ماه) آموزش مثبت نگری دریافت نمود و گروه کنترل مداخله ای دریافت نکرد. نتایج حاصل از تحلیل کوواریانس تک متغیره در مرحله پس آزمون و پیگیری نشان داد که آموزش مثبت نگری در افزایش حالت های روان شناختی مثبت )توکل به خدا، خوش بینی، خودکارآمدی، وظیفه شناسی، احساس کنترل، هدفمندی، امیدواری، رضایت از زندگی، زندگی معنادار، خلق مثبت و شادمانی، اجتماعی بودن، عزت نفس و احساس ارزشمندی، احساس آرامش، قدردانی و بخشش( گروه آزمایش مؤثر بوده است.