هدف: پژوهش حاضر به منظور بررسی اثربخشی واقعیت درمانی بر تعهد زناشویی و عزت نفس زوجین انجام شده است. روش: طرح این پژوهش از نوع نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل است. جامعه پژوهشی در این تحقیق را کلیه زوجین مراجعه کننده به مراکز مشاوره سطح شهر سنندج تشکیل داده اند. نمونه گیری با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی ساده بوده که در مجموع 30 نفر از زوجین مراجعه کننده که به عنوان نمونه انتخاب شدند و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل جایگزین شدند (هر گروه 15 نفر). سپس پرسشنامه های تعهد زناشویی استانلی و مارکمن و عزت نفس روزنبرگ توسط دو گروه تکمیل شد. گروه آزمایش به مدت 10 جلسه تحت روش واقعیت درمانی گروهی قرار گرفت. پس از اتمام دوره درمانی هر دو گروه مجددا ً مورد آزمون فوق قرار گرفتند. یافته ها: نتایج حاصل از تحلیل کوواریانس نشان داد که بین نمرات پس آزمون تعهد زناشویی و عزت نفس دو گروه آزمایشی و کنترل تفاوت معناداری وجود دارد (05/0P#,
هدف از این تحقیق اینست که با تلفیقی از درمان شناختی رفتاری و خانواده درمانی مبتنی بر دلبستگی، علائم افسردگی را در نوجوانان دختر افسرده بهبود بخشد. به این منظور 40 نفر از نوجوانان 15 تا 17 سال که نمره آنها در مقیاس افسردگی کودکان (CDI)، 5/1انحراف معیار بالاتر از میانگین قرار داشتند و در آزمون تشخیصی K-SADS نیز دارای اختلالات افسردگی بودند انتخاب شدند و در نهایت با در نظر گرفتن ملاک های ورود و ملاک های خروج در نظر گرفته شده، در سه گروه آزمایش و یک گروه کنترل قرار گرفتند. گروه های آزمایش عبارت بودند از: مشاوره خانواده، مشاوره شناختی رفتاری و مشاوره تلفیقی. نتایج نشان داد که هم در مرحله پس آزمون و هم در مرحله پیگیری اول، هر سه نوع درمان توانسته است در کاهش علائم افسردگی 0001/0≥P در آزمودنی ها موثر باشد. اما در مرحله پیگیری دوم در حیطه کاهش علائم افسردگی، بین گروه مشاوره خانواده و گروه مشاوره تلفیقی (005/0=(P، و هم چنین بین گروه مشاوره شناختی رفتاری و گروه مشاوره تلفیقی (010/0=(P تفاوت معنادار وجود داشت. هم چنین بین هر یک از گروه های آزمایش و گروه کنترل، نیز تفاوت معنادار وجود داشت )001/0≥(P. نتایج نشان دهنده تأثیرات بلندمدت تر مشاوره تلفیقی نسبت به روش های دیگر است.
زوج درمانی رفتاری التقاطی و درمان تصمیم گیری مجدد ازجمله درمان های تلفیقی هستند که موردتوجه درمانگران واقع شده اند. پژوهش حاضر با هدف بررسی و هم سنجی اثربخشی زوج درمانی رفتاری التقاطی و درمان تصمیم گیری مجدد در بهبود تعهد زناشویی زوجین به انجام رسید. پژوهش نیمه آزمایشی است و طرح آن پیش آزمون - پس آزمون و پیگیری دوماهه با گروه گواه است. 37 زوج (74 نفر) به شیوه نمونه گیری در دسترس از میان زوج های آشفته ای که به مراکز مشاوره شهر سنندج مراجعه کرده بودند گزینش و به گونه تصادفی در سه گروه جایگزین شدند. یکی از گروه ها 12 جلسه مداخله زوج درمانی رفتاری التقاطی و گروه دیگر 10 جلسه مداخله درمان تصمیم گیری مجدد دریافت نمودند ولی گروه گواه هیچ مداخله ای دریافت نکرد. پرسشنامه تعهد زناشویی برای گردآوری داده ها به کار گرفته شد. داده های به دست آمده به روش تحلیل واریانس مختلط در نرم افزار SPSS21 تحلیل شدند. برآمدها نشان داد که جنسیت زوجین تأثیر چندانی در اثربخشی مداخلات زوج درمانی نداشته است. هم چنین برآمدهای تحلیل آماری نشان داد که هردو درمان رفتاری التقاطی و تصمیم گیری مجدد در بهبود تعهد زناشویی زوجین مؤثر بوده اند (05/0 P<). 41 درصد از تغییرات تعهد زناشویی توسط مداخلات درمانی تبیین گردید. زوج درمانی رفتاری التقاطی در هم سنجی با درمان تصمیم گیری مجدد کارایی بیشتری در بهبود تعهد زناشویی و پایداری دستاوردهای درمان داشت (05/0 P<). درمان های تلفیقی رو به گسترش اند، امیدوار است به کار بستن آن ها از سوی متخصصین گستره خانواده با پذیرش بیشتری روبرو شود.
هدف پژوهش حاضر، بررسی مقایسه ای کانون توجه در بین دانشجویان مبتلا به اختلالات شخصیت نمایشی و وسواسی-جبری بود. به همین منظور 500 نفر از دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران به روش تصادفی چند مرحله ای در پژوهش شرکت داده شده و به پرسشنامه شخصیتی میلون 3 پاسخ دادند. در مرحله بعد، دانشجویانی که حداقل نمره 84 را در هر یک از مقیاس های مربوطه در این پرسشنامه کسب کرده بودند در دو گروه 50 نفری مبتلایان به اختلالات شخصیت نمایشی و وسواسی-جبری گنجانده شده و پرسشنامه کانون توجه وودی، چامبلس و گلس بر روی آن ها اجرا گردید. داده های جمع آوری شده با استفاده از آزمون تحلیل واریانس چند متغیره (مانوا) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. یافته ها بیانگر این بود که بین دو گروه دانشجویان مبتلا به اختلالات شخصیت نمایشی و وسواسی-جبری در متغیرهای کانون توجه متمرکز بر خود (F=14.02, p< 0/01)، و کانون توجه متمرکز بر دیگران (F=109.98, p< 0/01) تفاوت معناداری وجود دارد. بدین صورت که دانشجویان مبتلا به اختلال شخصیت وسواسی-جبری در متغیر کانون توجه متمرکز بر خود نمره بیشتر، و در متغیر کانون توجه متمرکز بر دیگران نمره کمتری از دانشجویان مبتلا به اختلال شخصیت نمایشی کسب کردند. بر اساس نتایج این پژوهش، دانشجویان مبتلا به اختلال شخصیت وسواسی-جبری بیشتر با فرآیندهای متمرکز بر خود درگیر هستند و انعطاف ناپذیری و ناسازگاری بیشتری نسبت به دانشجویان مبتلا به اختلال شخصیت نمایشی از خود نشان می دهند که این ویژگی می تواند پیامد های منفی برای آن ها در پی داشته باشد.
هدف اصلی این پژوهش، بررسی رابطه بین میزان استفاده از it مدیران و جوسازمانی، با کارآفرینی مدیران دانشگاه آزاد اسلامی است. جامعه آماری این پژوهش، متشکل از کلیه ی مدیران بخش های مختلف اداری دانشگاه آزاد اسلامی منطقه 8، در سال 1384 است. تعداد 216 نفر مدیر و کارمند به روش تصادفی چند مرحله ای از بخش های مختلف اداری انتخاب شدند
هدف پژوهش حاضر بررسی میزان آمادگی اعضای علمی دانشگاه پیام نور استان آذربایجان شرقی در استفاده از یادگیری الکترونیک می باشد. این تحقیق از نظر هدف از نوع تحقیقات کاربردی است. در این تحقیق از روش کمی استفاده شد که از طریق پیمایش و با بکارگیری پرسشنامه به بررسی میزان آمادگی یادگیری الکترونیکی موجود جهت پیاده سازی این شیوة یادگیری پرداخته شده است. از نظر روش شناسی این تحقیق از نوع تحقیقات توصیفی و از نوع همبستگی است.جامعه آماری تحقیق حاضر کلیه اعضای هیئت علمی و اساتید مدعو دانشگاه پیام نور استان آذربایجان شرقی که در سال 91-90 مشغول تدریس و خدمت هستند با توجه به آمار موجود تعداد اعضای هیئت علمی و اساتید مدعو دانشگاه پیام نور استان آذربایجان شرقی در سال تحصیلی ...
پژوهش حاضر، به دنبال بررسی عوامل اجتماعی و روان شناختی مؤثر بر علاقه مندی دانش آموزان به شرکت در المپیادهای علمی با تاکید بر سازه خودکارآمدی بوده است. به منظور بررسی این رابطه، از نظریات اکسل، باندرا، هیدی، رینینگر، چیو و یوربان استفاده شده است. این پژوهش به صورت پیمایشی و با استفاده از توزیع پرسشنامه در میان دانش آموزان شهرستان اسکو، در سال تحصیلی 90-1389 انجام شده است. نمونه گیری با روش طبقه بندی شده انجام گرفته و حجم نمونه 335 نفر بوده است. برای سنجش خودکارآمدی، علاقه مندی، و ویژگی های فردی و خانوادگی، پرسشنامه ای محقق ساخته به کار گرفته شد و داده های پژوهش با استفاده از روش های آماری مختلف مورد پژوهش قرار گرفت. نتایج نشان داد که میزان نمره افراد در سازه خودکارآمدی، رشد علاقه را در دانش آموزان در سطح اطمینان 99/0 پیش بینی می کند (01/0p < ). متغیر ارزش گذاری، سرمایه فرهنگی، توجهات و حمایت های دریافتی و سوابق تحصیلی نیز پیش بینی کننده میزان خودکارآمدی هستند.
تحقیق حاضر در صدد بر آمده است تا اثربخشی روش های شناخت درمانی، حساسیت زدایی تدریجی و آموزش شیوه های صحیح مطالعه را در کاهش اضطراب امتحان و افزایش عملکرد تحصیلی دانش آموزان دختر پایه سوم دبیرستان شهر سقز مورد مقایسه قرار دهد. بدین منظور 160 نفر به شیوه ی تصادفی از آموزش و پرورش شهرستان سقز انتخاب شدند. از طریق آزمون اضطراب امتحان اشپیلبرگر و مصاحبه بالینی 43 نفر مضطرب شدید شناخته شدند. سپس40 نفر از این تعداد به شیوه ی تصادفی در گروه های آزمایشی (سه گروه) و کنترل (یک گروه) قرار گرفـتند. گروه اول شناخت درمانی، گروه دوم حساسیت زدایی تدریجی و گروه سوم آموزش شیوه های صحیح مطالعه را به مدت ده جلسه یک و نیم ساعته تجربه کردند و گروه چهارم، گروه کنترل را تشکیل داد. سپس آزمون اضطراب امتحان برای چهار گروه اجرا شد. نتایج تحلیل واریانس یکطرفه بر تفاضل نمرات پیش و پس آزمون و تحلیل کواریانس نشان داد که بین گروه های آزمایشی و کنترل در میزان کاهش اضطراب امتحان تفاوت معنی داری وجود دارد. آزمون تعقیبی توکی نشان داد اضطراب امتحان در گروه های شناخت درمانی و آموزش شیوه های صحیح مطالعه در مقایسه با گروه حساسیت زدائی تدریجی کاهش بیشتری داشته است. همچنین نتایج تحلیل واریانس یکطرفه در پس آزمون عملکرد تحصیلی، تفاوت معنی داری را بین گروه های آزمایشی و گروه کنترل نشان داد.
بنابراین می توان نتیجه گـرفت که شناخت درمانی، حساسیت زدایی تدریجی و آموزش شیوه های صحیح مطالعه روش مؤثری برای کاهش اضطراب امتحان و افزایش عملکرد تحصیلی دانش آموزان دختر به حساب می آیند و به نظر می رسد که شناخت درمانی و آموزش شیوه های صحیح مطالعه تأثیر بارزتری دارند.
هدف این تحقیق بررسی رابطه بین میزان هوش هیجانی و سخت رویی معلمان زن 90-91 است. نمونه مورد مطالعه تحقیق 214 نفر بودند که به روش نمونه گیری طبقه ای نسبی از بین تمامی معلمان دوره ابتدایی، راهنمایی و متوسطه مدارس شهرستان سراب انتخاب گریدند. ابزار گردآوری داده ها عبارت بودند از: پرسشنامه هوش هیجانی شرینگ و پرسشنامه سخت رویی کوباسا. برای بررسی فرضیه ها از آزمون پیرسون و همچنین تحلیل رگرسیون خطی و چندگانه استفاده شد. در بررسی فرضیه های پژوهش: بین هوش هیجانی، خودانگیزی، خودآگاهی، خودکنترلی هوشیاری اجتماعی، مهارت های اجتماعی با تعهد و بین هوش هیجانی، خودانگیزی، خودآگاهی، خودکنترلی، هوشیاری اجتماعی، مهارت های اجتماعی با کنترل و بین هوش هیجانی، خودانگیزی، خودکنترلی، هوشیاری اجتماعی، مهارت های اجتماعی با چالش و در نهایت بین هوش هیجانی، خودانگیزی، خودآگاهی، خودکنترلی، هوشیاری اجتماعی، مهارت های اجتماعی با سخت رویی رابطه معناداری وجود داشت و همچنین طبق معادلة رگرسیون چندگانة انجام شده در جهت تبیین سخت رویی، مشخص شد که هوشیاری اجتماعی با بتای 241/0 = و خودآگاهی با بتای 239/0 = بیشترین سهم را در پیش بینی سخت رویی نمونه مورد مطالعه را داشتند.
این پژوهش با هدف مقایسه سبک های حل مسئله و باورهای خودکارآمدی در دانش آموزان دوره دبیرستان مدارس نمونه و عادی شهر شبستر در سال تحصیلی 1391-1390 با استفاده از روش تحقیق توصیفی- پیمایشی انجام گرفت. جامعه آماری تحقیق شامل تمامی دانش آموزان دبیرستان های نمونه و عادی شبستر با تعداد 3839 نفر بود و حجم نمونه 350 نفر با استفاده از روش نمونه گیری طبقه ای نسبتی انتخاب شد. برای گردآوری داده ها از پرسشنامه ی خودکارآمدی عمومی شرر و سبک های حل مسئله کسیدی و لانگ استفاده شد. داده ها بوسیله نرم افزار SPSS و با استفاده از آزمون t مستقل، آزمون یومن ویتنی تجزیه و تحلیل شدند. یافته های پژوهش نشان داد خودکارآمدی در دانش آموزان دبیرستان های نمونه بالاتر از دانش آموزان عادی است. و هم چنین تفاوت معنی داری بین اعتماد در حل مسئله و گرایش در حل مسئله در دانش آموزان نمونه و عادی به دست آمد.