مقدمه: پژوهش حاضر باهدف بررسی تأثیر آموزش خودکنترلی هیجانی بر کاهش پرخاشگری کلامی دانشجویان دانشگاه پیام نور بوکان انجام گرفته است. روش: جامعه آماری دانشجویان دانشگاه پیام نور شهرستان بوکان می باشند بدین منظور با استفاده از روش نمونه گیری مبتنی بر هدف از میان مراجعه کنندگانی که به مرکز مشاوره دانشگاه مراجعه کرده بودند، با توجه به ملاک های در نظر گرفته شده 40 نفر را انتخاب کرده و سپس به طریق واگذاری تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند (هر گروه 20 نفر). روش تحقیق در این مطالعه از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون پس آزمون با گروه گواه همراه با مرحله پیگیری بود. روش مداخله این برنامه آموزش خودکنترلی هیجانی بر اساس الگویی برگرفته از منابع لیاهی، تیرچ و ناپولیتانو[1] (2012)، موتابی و فتی (1386) و ناصری (1386) بود که در 10 جلسه 60 دقیقه ای سازمان دهی و در مدت 5 هفته متوالی به دانشجویان گروه آزمایش ارائه گردید، درحالی که گروه گواه هیچ مداخله ای دریافت نکردند. یافته ها: داده های به دست آمده با استفاده از روش تحلیل کوواریانس تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج حاصل از تحلیل کوواریانس در سطح 05/0> p برای گروه آزمایش نشان داد که آموزش خودکنترلی هیجانی توانسته است به عنوان مداخله ای مؤثر موجب کاهش پرخاشگری کلامی دانشجویان هم در مرحله آزمایش و هم در مرحله پیگیری شود. بحث و نتیجه گیری: نتایج این پژوهش اثربخشی آموزش خودکنترلی هیجانی را بر کاهش پرخاشگری کلامی دانشجویان نشان داد؛ بنابراین یافته های این پژوهش مداخلات مبتنی بر آموزش تکنیک های خودکنترلی هیجانی را در جهت کاهش پرخاشگری کلامی دانشجویان پیشنهاد می کند.
اختلال در تعاملات اجتماعی یکی از ویژگی های مهم کودکان مبتلا به سندروم آسپرگر است. هدف از پژوهش حاضر، تعیین تأثیر آموزش تمرین فنون کاتا بر بهبود تعاملات اجتماعی سه کودک مبتلا به سندروم آسپرگر بود. در این پژوهش از روش مورد منفرد استفاده شد. شرکت کنندگان در یک دوره 12 هفته ای تمرین کاتای هیان شرکت کردند. تغییر در شدت اختلالات تعاملات اجتماعی در طول مداخله و یک ماه پس از پایان مداخله در توالی های یک هفته ای از طریق مقیاس رتبه بندی اتیسم گیلیام - ویرایش دوم اندازه گیری شد. آموزش فنون کاتای هیان شودان تعاملات اجتماعی هر سه شرکت کننده را بهبود بخشید (با PND 33/83% برای شرکت کننده اول و سوم و 75 % برای شرکت کننده دوم) و این بهبود یک ماه پس از پایان مداخله پایدار ماند. پیشنهاد می شود اثربخشی چنین مداخله ای با استفاده از طرح های پژوهشی تجربی نیز انجام شود.
هدف پژوهش حاضر مطالعه اثرهای حالت های فراشناختی، راهبردهای پردازش و نظم دهی بر عملکرد تحصیلی دانشجویان بود. 410 دانشجوی شاغل به تحصیل در رشته های مختلف علوم انسانی دانشگاه گیلان که در دامنه سنی 33- 17 سال قرار داشتند، به پرسشنامه حالت های فراشناختی اونیل و عابدی (1996) و پرسشنامه سبک های یادگیری ورمونت (1994) پاسخ دادند. آخرین معدل کل اکتسابی دانشجویان به عنوان شاخص عملکرد تحصیلی آنان در نظر گرفته شد. با استفاده از تحلیل رگرسیون چندگانه گام به گام، نتایج نشان داد راهبرد نظم دهی معطوف به خویشتن (0001/0, P< 364/0β =) بهترین پیش بینی کننده عملکردتحصیلی دانشجویان است (0001/0P< ؛ 289/32F=) و سایر متغیرها به علت تأثیر اندک از مدل نهایی حذف شدند. در این پژوهش، موتور شتاب دهنده عملکرد تحصیلیِ دانشجویان راهبرد نظم دهی معطوف به خویشتن شناخته شد؛ بنابراین، می توان انتظار داشت تدوین مداخلات آموزشی که در آن دانشجو می آموزد، بر روند یادگیری خود و نتایج حاصل از آن نظارت کافی داشته باشد، تأثیر قابل ملاحظه ای در ارتقای توان یادگیری و در نهایت، بهبود عملکرد تحصیلی دانشجویان بر جای بگذارد.
هدف از مطالعه حاضر بررسی ارتباط سبک های دلبستگی و شیوه های فرزندپروری با نشانه های افسردگی می باشد. از میان دانش آموزان دختر دبیرستان های شهر تبریز تعداد 375 نفر با دامنه سنی
17-16 سال به عنوان گروه نمونه انتخاب شدند. برای انتخاب آزمودنی ها از روش نمونه گیری تصادفی چند مرحله ای استفاده شد. به منظور تحلیل داده ها از همبستگی پیرسون و رگرسیون همزمان استفاده شد. آزمودنی ها پرسشنامه های سبک های دلبستگی، شیوه های فرزندپروری و پرسشنامه نشانه های افسردگی را تکمیل نمودند.
یافته های این مطالعه نشان داد که نوجوانان با سبک دلبستگی ناایمن اجتنابی سطوح بالاتری از نشانه های افسردگی را نشان می دهند. اما هیچ ارتباطی بین سبک دلبستگی ایمن و دلبستگی ناایمن دوسوگرا با نشانه های افسردگی مشاهده نشد. همچنین یافته های این مطالعه نشان دادند که افسردگی ارتباط منفی معنی داری با شیوه ی فرزندپروری اقتدار منطقی و نیز ارتباط مثبت معنی داری با شیوه ی فرزندپروری استبدادی دارد. درحالی که ارتباطی بین افسردگی و شیوه ی فرزندپروری سهل گیر مشاهده نشد. یافته های بدست آمده از این مطالعه تا حدودی با این ایده که عامل های محیطی مانند سبک های دلبستگی و شیوه های فرزندپروری نقش مهمی در بروز نشانه های افسردگی نوجوانان دارند، هماهنگ است.
اهداف: فرآیند ارزیابی در قالب ارزیابی تکوینی و نهایی صورت می گیرد. ارزیابی تکوینی باید همراه با ارایه بازخورد صورت گیرد. این مطالعه با هدف تعیین تاثیر بازخورد شفاهی بر پیامدهای یادگیری دانشجویان پرستاری در دانشکده علوم پزشکی آبادان انجام گرفت.
مواد و روش ها: در این مطالعه مداخله ای از نوع نیمه تجربی، 33 نفر از دانشجویان ترم پنجم کارشناسی پرستاری دانشکده علوم پزشکی آبادان که دوره کارآموزی بخش کودکان را در نیم سال اول سال تحصیلی 93- 1392 گذراندند، به روش نمونه گیری آسان و دردسترس (19 نفر در گروه مداخله و 14 نفر در گروه کنترل) انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها، فرم مشخصات شرکت کنندگان، پرسش نامه خودایفا در حیطه یادگیری شناختی و چک لیست یادگیری مهارت های بالینی بود. هر مربی در هر دو نوع روش آموزشی حضور داشت. در گروه مداخله، مربی بایستی حداقل یک نوبت در روز و در نزدیک ترین زمان ممکن به عملکرد دانشجو، بازخورد شفاهی را ارایه می نمود. داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS 17 و آزمون های آماری مجذورکای، من ویتنی، T مستقل و T زوجی مورد تحلیل قرار گرفتند.
یافته ها: در هر دو گروه، میانگین نمرات فراگیران در حیطه یادگیری شناختی نسبت به پیش آزمون به طور معنی داری بهبود یافت (001/0=p). همچنین تفاضل میانگین نمرات یادگیری بین دو گروه، از نظر آماری معنی دار بود (001/0=p). در حیطه مهارت های بالینی، میانگین نمرات در گروه مداخله در مقایسه با گروه کنترل تفاوت آماری معنی داری داشت (001/0=p).
نتیجه گیری: بازخورد شفاهی می تواند موجب ارتقای یادگیری شناختی و یادگیری مهارت های بالینی دانشجویان پرستاری شود.
هدف تحقیق حاضر بررسی میزان اثربخشی بازی درمانی گروهی مبتنی بر رویکرد شناختی – رفتاری بر مهارت های اجتماعی دختران بود. نمونه موردمطالعه شامل 40 نفر شامل کلیه دانش آموزان دختر 8 تا 10 سال دبستان بود. سپس نمونه موردمطالعه به طور تصادفی در دو گروه 20 نفری آزمایش و کنترل قرار داده شدند. روش اجرای تحقیق، آزمایشی و با طرح پیش آزمون پس آزمون بود. اب زاره ای اندازه گیری ش امل پرسشنامه مهارت های اجتماعی - مقیاس درجه بندی مهارت های اجتماعی (SSRS) بوده است. در این پژوهش گروه آزمای شی پ س از اجرای پیش آزمون تحت اعمال متغیرهای آزمایشی (جلسات آموزشی) قرار گرفتند و گروه کنترل در طول این م دت ه یچ مداخله آزمایشی دریافت نکرد. نتایج پژوهش نشان داد که:1- بازی درمانی گروهی مبتنی بر رویکرد رفتاری-شناختی، موجب افزایش مهارت های اجتماعی دانش آموزان می شود. 2- بازی درمانی گروهی مبتنی بر رویکرد رفتاری-شناختی باعث افزایش همیاری در گروه آزمایش شده است. 3- بازی درمانی گروهی مبتنی بر رویکرد رفتاری-شناختی باعث افزایش ابراز وجود در گروه آزمایش شد. 4- بازی درمانی گروهی مبتنی بر رویکرد رفتاری-شناختی باعث افزایش خویشتن داری در گروه آزمایش شد.
سوء مصرف و جرائم مواد مخدر، یکی از بزرگ ترین معضل های تمامی کشورهای جهان از جمله ایران است. بر اساس آمارهای موجود، بیش از نیمی از زندانیان کشور در ارتباط با مواد مخدر محبوس هستند، به طوری که افزایش روزافزون تعداد معتادان و وجود ناهنجاری های مختلف حاصل از اعتیاد در جامعه، نشانگر کارایی کم اقدامات انجام یافته در خصوص پیشگیری در کشور است. بر این اساس با توجه به ضرورت تعیین مؤثرترین روش پیشگیری از اعتیاد و جرائم مواد مخدر در جامعه، در این تحقیق با بررسی انواع راهبردهای کاربردی پیشگیری از اعتیاد شامل پیشگیری دین محور، قانون محور و اجتماع محور (خانواده محور، پیشگیری با محور مراکز آموزشی، جامعه محور)، شاخص های مربوطه تعیین و بر اساس شاخص های تعیین شده، نسبت به تنظیم پرسش نامه اقدام شده است. 76 نفر از افراد و کارشناسان فعال در سازمان هایی که عضو کمیته پیشگیری شورای هماهنگی مبارزه با مواد مخدر استان اردبیل هستند، نسبت به تکمیل پرسش نامه و اعلام نظر در خصوص میزان تأثیر هر یک از شاخص های انواع پیشگیری، در پیشگیری از اعتیاد و جرائم مواد مخدر اقدام کرده اند. بر اساس اطلاعات به دست آمده از پرسش نامه ها، از انواع راهبردهای کاربردی پیشگیری از اعتیاد و جرائم مواد مخدر، پیشگیری خانواده محور به عنوان مؤثرترین روش پیشگیری شناخته شده است.
این پژوهش با هدف بررسی تأثیر آموزش مهارت های ادراکی سرپرستان شیفت بر میزان رضایت و عملکرد شغلی زیردستان آنان در یکی از مجتمع های صنعتی شهر اصفهان انجام شد. جامعه پژوهش شامل 451 نفر از سرپرستان بود که از میان زیردستان آنان 30 نفر به شکل تصادفی ساده انتخاب شدند. این نمونه به طور تصادفی در 2 گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند. پس از اجرای پیش آزمون، سرپرستان گروه آزمایش 15 جلسه آموزش مهارت های ادراکی را دریافت کردند و گروه کنترل در لیست انتظار آموزش ها قرار گرفت. پس از گذراندن دوره آموزشی، در مرحله پس آزمون هر دو گروه ارزیابی شدند. جهت اندازه گیری متغیرهای پژوهش درمراحل پیش و پس آزمون از زیر مقیاس رضایت شغلی در پرسشنامه شناخت شغلی لی (LJCQ) و پرسشنامه ارزیابی عملکرد موجود در سازمان استفاده شد. نتایج نشان داد که آموزش مهارت های ادراکی سرپرستان، تنها رضایت شغلی زیردستان آنان را افزایش داده است (0001/0(p = ، اما در عملکرد شغلی آنها تغییری ایجاد نکرده است. نتایج این پژوهش می تواند در بهبود آموزش های سازمانی و رضایت شغلی در سازمان ها مؤثر باشد.
این مطالعه با هدف تعیین رابطه ظرفیت خودمهارگری، و خودنظم بخشی با شادزیستی انجام شد. جامعه مورد مطالعه را تمامی دانشجویان دانشگاه گیلان در سال تحصیلی 91-1390 تشکیل می دادند که از میان آن ها نمونه ای به حجم 187 نفر با روش نمونه گیری خوشه ای تصادفی انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه های خودمهارگری، راهبردهای خودنظم بخشی عاطفی و شادزیستی آکسفورد استفاده شد. نتایج نشان داد بین نمره کل شادزیستی و خرده مقیاس های تجربه مثبت و احساس مثبت آن با ظرفیت خودمهارگری و راهبردهای خودنظم بخشی (شامل شناختی، رفتاری، تمرکز بر تغییر عاطفه و افزایش عاطفه مثبت) رابطه مثبت معنا دار وجود دارد. نتایج تحلیل رگرسیون نشان داد متغیرهای ظرفیت خودمهارگری و راهبرد افزایش عواطف مثبت قادر هستند 17% از واریانس کل شادزیستی دانشجویان را تبیین کنند. همچنین نتایج آزمون تی نشان داد بین نمره کل شادزیستی و خرده مقیاس های آن در دانشجویان مجرد و متأهل تفاوت معنادار وجود دارد.بر اساس یافته های این پژوهش به کارگیری ظرفیت خودمهارگری و خود نظم بخشی می تواند موجب شادزیستی شود.