سابقه و هدف: وظیفه دستگاه ایمنی مبارزه با ویروس ها، سرطان ها، عفونت ها و بیماری کرونا است. عوامل بسیاری مانند وراثت، تغذیه، آلودگی هوا، گازهای سمی، بیماری های قلبی و عروقی، دیابت، سرطان و فشار خون در تقویت و تضعیف دستگاه ایمنی بدن تأثیر گذار است. یکی از عوامل تأثیر گذار در دستگاه ایمنی بدن آرامش و فشار های روانی، مغزی و عصبی مانند ترس، غم، افسردگی، اضطراب و خشم است. ایمان، اعتقادات و رفتارهای آرام بخش و شادی آفرین از عوامل مؤثر در تقویت دستگاه ایمنی در مواجهه با سرطان ها، عفونت ها و کرونا است و یکی از راه های تقویت دستگاه ایمنی در مقابل ویروس کرونا، ایمان به معارف سوره حمد است. البته، انسان ها حتی با ایمان قوی، اگر شیوه های بهداشتی دستگاه ایمنی را رعایت نکنند، بدنشان در مقابل ویروس ها ضعیف می شود و احتمالاً به مرگ آنان منجر شود. ازآنجایی که تاکنون پژوهشی درباره تأثیر ایمان به معارف سوره حمد در مواجهه با کرونا، صورت نگرفته است، هدف این پژوهش بیان و اثبات چگونگی تأثیر ایمان به معارف سوره حمد در تقویت دستگاه ایمنی در مواجهه با ویروس کرونا بود.
اسارت از جمله پدیده های استرس زای جنگ است که آسیب های قابل توجهی را بر ساختارهای درون فردی و بین فردی اسیر و نهایتا میزان کیفیت زندگی زناشویی وی تحمیل می کند. هدف از پژوهش حاضر واکاوی عوامل مؤثر بر کیفیت زندگی زناشویی زوجین آزاده با استفاده از روش پژوهش پدیدار شناسی بود. 65 زوج مشارکت کننده با استفاده از نمونه گیری هدفمند و با رعایت تنوع و همگونی انتخاب شدند. جهت گردآوری داده ها از مصاحبه نیمه ساختاریافته و برای تحلیل داده ها از تحلیل موضوعی استفاده شد. یافته ها در زمینه عوامل مؤثر بر کیفیت زندگی زناشویی آزادگان، دربرگیرنده ی 25 موضوع فرعی بود که در 5 موضوع اصلی طبقه بندی شدند که عبارتند از: تعاملات آسیب زای بین فردی ؛ اختلالات روانشناختی فردی؛ عوامل اقتصادی-اجتماعی؛ عوامل معنوی-اعتقادی؛ و عوامل آسیب زای جسمانی. واکاوی ساختار تجارب زیسته ی زوجین آزاده نشان داد که مفهوم کیفیت زندگی زناشویی در این جامعه، یک ساختار چند علیتی هم افزا می باشد که در سطوح پیشگیری و درمان نیازمند رویکردی بین رشته ای و جامع در مداخله های کاربردی و پژوهش های نظری است.
هدف پژوهش، بررسی اثربخشی توانمندسازی روان شناختی بر مبنای نظریه روان شناسی فردی آدلر بر عزت نفس جنسی و کیفیت روابط زناشویی زنان داری تعارضات زناشویی بود. در این پژوهش از روش پژوهش، نیمه آزمایش و از طرح پیش آزمون - پس آزمون با گروه کنترل استفاده شد. نمونه ی آماری پژوهش شامل 30 از زنان با تعارضات زناشویی شهر کرمانشاه در سال 1397 بود که به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و به طور تصادفی در گروه آزمایش و کنترل گمارده شدند (هر گروه 15 نفر). ابتدا همه ی نمونه ها به پرسشنامه های تجدیدنظر شده تعارضات زناشویی براتی و ثنایی (1372)، عزت نفس جنسی برای زنان دویل زینا و اسچوارز (1966) و پرسشنامه تجدیدنظر شده کیفیت روابط زناشویی باسبی، کران، لارسن و کریستنسن (1995) پاسخ دادند و سپس مداخله داستان زندگی برای گروه آزمایش در 18 جلسه اجرا شد و درنهایت، پس آزمون از زنان با تعارضات زناشویی گروه آزمایش و کنترل گرفته شد و به منظور تجزیه وتحلیل نتایج، از روش تحلیل کواریانس استفاده شد. یافته های این پژوهش نشان داد که توانمندسازی روان شناختی بر مبنای نظریه روان شناسی فردی آدلر بر عزت نفس جنسی و کیفیت روابط زناشویی زنان داری تعارضات زناشویی گروه آزمایش مؤثر بوده است.
مقدمه: هدف پژوهش حاضر، بررسی تاثیر آمادگی یادگیری الکترونیکی بر راهبردهای یادگیری خودتنظیمی و تمایل رفتاری دانشجویان به یادگیری تحت وب است. روش ها: پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از نظر ماهیت و روش، توصیفی- همبستگی می باشد. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه دانشجویان دانشگاه پیام نور در سال تحصیلی 95-96 شهر تبریز است که از بین آنها 223 دانشجو با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای به عنوان نمونه انتخاب شد. در این پژوهش از چهار ابزار اندازه گیری استفاده گردید که شامل آمادگی یادگیری الکترونیکی واتگینز و همکاران (2004)، باورهای انگیزشی پینتریج و همکاران (1991)، راهبردهای یادگیری خودتنظیمی در یادگیری برخط و تحت وب بارنارد و همکاران (2008) و تمایل رفتاری به یادگیری تحت وب داویس و همکاران (1989) است. برای تجزیه و تحلیل داده ها از مدلسازی معادلات ساختاری در نرم افزار AMOS و SPSS استفاده شده است. یافته ها: نتایج حاصل از یافته های تحقیق نشان داد که مدل مفهومی مورد نظر در پژوهش با توجه به شاخص های نیکویی برازش از نظر آماری مورد تایید قرار گرفت. همچنین آمادگی یادگیری الکترونیکی به صورت مستقیم بر باورهای انگیزشی و به صورت غیر مستقیم بر راهبردهای یادگیری خودتنظیمی و تمایل رفتاری به یادگیری تحت وب، از طریق نقش واسطه ای باورهای انگیزشی اثر مثبت و معناداری دارد. به علاوه باورهای انگیزشی به صورت مستقیم اثر مثبت و معناداری بر راهبردهای یادگیری خودتنظیمی و تمایل رفتاری به یادگیری تحت وب دارد. اثر مستقیم آمادگی یادگیری الکترونیکی بر راهبردهای یادگیری الکترونیکی و تمایل رفتاری به یادگیری تحت وب مثبت بوده ولی از نظر آماری معنادار نیست. نتیجه گیری: آمادگی یادگیری الکترونیکی تاثیر مثبت و معناداری بر باورهای انگیزشی دانشجویان دارد، بنابراین افزایش میزان این عامل موجب افزایش انگیزه دانشجویان در محیط آموزشی تحت وب و موفقیت آنها می شود.
هدف پژوهش حاضر تعیین اثربخشی آموزش حل مسئله به روش شناختی اجتماعی بر خود توانمندسازی اجتماعی و سازگاری اجتماعی دانش آموزان بود. این پژوهش یک مطالعه نیمه آزمایشی، از نوع پیش آزمون و پس آزمون با گ روه کنترل بود. جامعه مورد مطالعه شامل دانش آموزان دختر مقطع متوسطه (دوره دوم) شهرستان تبریز در سال تحصیلی 97-96 بود. از جامعه مورد نظر، تعداد 60 نفر دانش آموز به شیوه تصادفی خوشه ای انتخاب و در دو گروه آزم ایش(30 نفر) و کنترل(30 نفر) قرار داده و پرسشنامه های خود توانمندسازی اجتماعی و سازگاری اجتماعی بعنوان پیش آزمون بر روی هر دو گروه اجرا شد. سپس گروه آزمایش به مدت ده جلسه تحت آموزش مهارت حل مسئله قرار گرفتند. در طی این مدت بر روی گروه کنترل هیچ مداخله ای صورت نگرفت. در نهایت همان مقیاس ها بعنوان پس آزمون بر روی هر دو گروه اجرا شد. جهت تحلیل داده ها از روش تحلیل کوواریانس استفاده شد. نتایج نشان داد که میزان خود توانمندسازی اجتماعی و سازگاری اجتماعی گروه آزم ایش بیشتر از گروه کنترل است. لذا، آموزش مهارت حل مسأله کارایی بالایی در افزایش خود توانمندسازی اجتماعی و سازگاری اجتماعی دانش آموزان دارد.
هدف این پژوهش، تبیین نقش واسطه گری فضیلت اخلاقی صبر، در بین هوش موفق و خردمندی است. روش پژوهش از نوع همبستگی، با استفاده از مدل معادلات ساختاری است. بدین منظور، تعداد 300 نفر (180 زن، 120 مرد) از دانشجویان مقطع کارشناسی دانشگاه شیراز، به روش تصادفی خوشه ای انتخاب شدند و مقیاس های خودسنجی خردمندی وبستر (2003)، هوش موفق استرنبرگ و گریگورنکو (2002) و صبر (خرمائی و همکاران، 1393) را تکمیل نمودند. نتایج تحلیل معادلات ساختاری نشان داد که داده ها با مدل برازش دارد و اثر مستقیم هوش موفق، بر خردمندی و فضیلت اخلاقی صبر به ترتیب، (57/0=β، 41/0=β، و 001/0=p) و همین طور، فضیلت اخلاقی صبر بر خردمندی (16/0=β و001/0=p) تأیید شد. همچنین، مدل نشان داد که فضیلت اخلاقی صبر، نقش واسطه ای بین هوش موفق و خردمندی (06/0=β و001/0=p) دارد. این نتایج بیانگر این است که متغیرهای شناختی همچون هوش موفق، به همراه و واسطه فضیلت اخلاقی صبر برای رسیدن به خردمندی لازم هستند. براساس نتایج این پژوهش، پیشنهاد می شود که آموزش هوش موفق و فضیلت های اخلاقی همچون صبر مورد توجه قرار گیرد تا موجب تقویت و بروز خردمندی در افراد گردد.
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش میانجی مهرورزی به خود در رابطه بین طرحواره های شناختی والدین و شادی در فرزندان در دانش آموزان دوره متوسطه اول شهر تهران انجام شد. روش: این پژوهش، از نوع همبستگی بود. به منظور جمع آوری داده ها از سه فرم کوتاه شادکامی آکسفورد (هیل و آرگایل، 2002)، پرسشنامه طرحواره های ناسازگار اولیه یانگ (1990) و مقیاس مهرورزی به خود (نف، 2003) استفاده شد. جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان متوسطه اول شهر تهران و والد مادر آنها بود که از این بین 384 نفر به روش تصادفی خوشه ای انتخاب شدند. داده های این پژوهش با روش تحلیل معادلات ساختاری، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها : نتایج به دست آمده حاکی از آن بود که طرحواره های شناختی والدین تاثیر مستقیم بر شادکامی فرزندان دارد. در میان 15 طرحواره ناسازگار در والدین، اثر طرحواره های احساس بی کفایتی، بی اعتمادی، انزوای اجتماعی، معیارهای سرسختانه، خویشتنداری ناکافی و نقص بر شادکامی معنادار بود. ضمن اینکه طرحواره های بی اعتمادی، انزوای اجتماعی، معیارهای سرسختانه و خویشتنداری ناکافی با میانجیگری مهرورزی به خود بر شادکامی فرزندان، تاثیر معنادار داشت. نتیجه گیری: والدینی که تجارب زندگی آنها منجر به شکل گیری طرحواره های معیوب در آنها شده، بر تجربه هیجان مثبت در فرزندان خود اثر منفی دارند و با بروز رفتارهای اشتباه موجب کاهش شادی فرزندان خود می شوند.
هدف پژوهش حاضر تعيين رابطه بين سايش اجتماعي و تعارض كار- خانواده با فرسودگي عاطفي معلمان ابتدايي كرمان بود. پژوهش از نظر هدف، كاربردي و از نظر روش توصيفي از نوع همبستگي بود. جامعه آماري پژوهش شامل كليه معلمان دوره ابتدايي شهر كرمان به تعداد 1600 نفر (1200 زن و 400 مرد) بود. حجم مطلوب نمونه با توجه به فرمول كوكران 310 نفر بود كه با استفاده از روش نمونه گيري تصادفي طبقه اي 232 زن و 78 مرد به عنوان نمونه انتخاب شدند. براي جمع آوري داده ها از پرسشنامه هاي سايش اجتماعي دافي و همكاران (2002)، تعارض كار- خانواده كارلسون و همكاران (2000) و فرسودگي عاطفي مسلچ (1985) استفاده شد. براي تجزيه و تحليل داده ها از آزمون ضريب همبستگي پيرسون و رگرسيون چندمتغيره استفاده شد. يافته ها نشان داد كه بين سايش اجتماعي، سايش همكار و سايش سرپرست با فرسودگي عاطفي معلمان رابطه مثبت و معناداري وجود دارد (05/0≥P). همچنین، بین تعارض کار- خانواده و تعارض خانواده- کار با فرسودگی عاطفی معلمان رابطه مثبت و معناداری وجود دارد (05/0≥P). علاوه بر اين، سايش اجتماعي و تعارض كار- خانواده در مجموع قادرند 6/56 درصد از تغييرات فرسودگي عاطفي معلمان دوره ابتدايي را به طور معني داري پيش بيني كنند (566/0R 2 =). با توجه به نتايج پژوهش مي توان بيان كرد معلماني كه سايش اجتماعي و تعارض كار- خانواده در آنها كم تر است، از سطح فرسودگي عاطفي پايين تري برخوردارند.
بی آلایشی زناشویی یکی از عوامل مؤثر بر ثبات خانواده است. همچنین رضایت جنسی می تواند این بی آلایشی را در زنان پررنگ کند. هدف از پژوهش حاضر اثربخشی زوج درمانی مثبت نگر بر بی آلایشی زناشویی و رضایت جنسی دانشجویان دختر متأهل دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول بود. ا ین پژوهش، یک پژوهش نیمه آزمایشی با استفاده از طرح پیش آزمون- پس آزمون و پیگیری با گروه گواه بود. جامعه آماری موردمطالعه همه دانشجویان دختر متأهل دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول در سال 1398 بودند که از طریق نمونه گیری داوطلبانه 30 نفر انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه آزمایشی و گواه (هر گروه 15 نفر) قرار گرفتند. گروه آزمایشی تحت زوج درمانی مثبت نگر قرار گرفتند و گروه گواه هیچ مداخله ای دریافت نکردند. داده ها با به کارگیری پرسشنامه بی آلایشی زناشویی (واکر و تامپسون، ۱۹۸۳) و پرسشنامه رضایت جنسی (لارسون، ۱۹۹۸) گردآوری شد و با استفاده از تحلیل کوواریانس یک متغیره و چندمتغیره تحلیل شد ند. یافته ها نشان داد که زوج درمانی مثبت نگر بر بی آلایشی زناشویی (001/0 p< ) و رضایت جنسی (001/0 p< ) دانشجویان در مرحله پس آزمون تأثیر معناداری داشته است. می توان از زوج درمانی مثبت نگر برای افزایش بی آلایشی زناشویی و رضایت جنسی استفاده کرد .
مقدمه: هدف از پژوهش حاضر، بررسی تأثیر مداخلات فعالیت بدنی مبتنی بر وب بر میزان فعالیت بدنی و بهزیستی روانشناختی در نوجوانان پسر با تحرک ناکافی بود. روش: روش پژوهش نیمه تجربی و طرح پژوهش با اندازه گیری مکرر (پیش آزمون- پس آزمون) می باشد. تعداد 60 پسر 15 تا 17 ساله با تحرک بدنی ناکافی از شهرستان تبریز به روش نمونه گیری غیر احتمالی هدفمند انتخاب شد و در گروه کنترل (بدون اعمال مداخله) و گروه آزمایش (مداخله 24 برنامه فعالیت بدنی در طول 8 هفته از طریق تلگرام) جایگزین شدند. شرکت کنندگان یک سری پرسش نامه که میزان فعالیت بدنی (سبک، متوسط، شدید، و کل) و بهزیستی روانشناختی (خلق مثبت، خلق منفی و سرزندگی ذهنی) را می سنجید، تکمیل کردند. یافته ها: نتایج نشان داد مداخله فعالیت بدنی مبتنی بر ب بر ترفیع میزان فعالیت بدنی (سبک، متوسط، شدید، و کل)، و بر بهبود بهزیستی روان شناختی (خلق مثبت، خلق منفی و سرزندگی ذهنی) تأثیر معناداری دارد. نتیجه گیری: در کل، نتایج بیانگر آن است که استفاده از مداخلات فعالیت بدنی مبتنی بر وب می تواند منجر به افزایش در فعالیت بدنی و بهزیستی روانشناختی در نوجوانان پسر با تحرک ناکافی شود.
آموزش ذهن مشفق مطابق با ساختار درمان های شناختی- رفتاری طراحی شد و سیر تاریخی این مدل درمانی در عدم بهبود هیجان های منفی در درمان شناختی رفتاری ریشه دارد؛ بنابراین این پژوهش با هدف مداخله ای در تحریف های شناختی و خودانتقادی دختران بازمانده از ازدواج: اثربخشی و کارآمدی آموزش مهارت های ذهن مشفق انجام گرفت. در این مطالعه از روش پژوهشی شبه آزمایشی استفاده شد. طرح شبه آزمایشی پژوهش حاضر پیش آزمون- پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری این پژوهش را همه دختران بازمانده از ازدواج شهرستان خرم آباد که پس از سن 35 سالگی به دلایل خودخواسته موفق به ازدواج نشده اند تشکیل می دهند. نمونه پژوهش شامل 30 نفر از دختران 35 ساله شهرستان خرم آباد بود که به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه آموزش مهارت های شفقت ورزی (15 نفر) و گروه کنترل (15 نفر) گمارش شدند. هر دو گروه در مرحله پیش آزمون و پس آزمون به پرسشنامه های تحریف های شناختی میان فردی حمام چی و همکاران (2004) و مقیاس سطوح خودانتقادی تامسون و زروف (2004) پاسخ دادند. گروه آزمایش 10 جلسه آموزش مهارت های ذهن مشفق را به صورت هفته ای یک بار به مدت 5/1 ساعت دریافت کردند. نتایج برآمده از تحلیل کوواریانس چندمتغیری نشان داد که آموزش مهارت های ذهن مشفق بر کاهش تحریف های شناختی میان فردی و خودانتقادی دختران بازمانده از ازدواج مؤثر است (001/0 ≥ P ). بر پایه یافته ها، آموزش گروهی متمرکز بر ذهن مشفق می تواند به عنوان یک روش مداخله ای نوین در کاهش مشکلات هیجانی دختران بازمانده از ازدواج به کار رود.
هدف اصلی این پژوهش تعیین رابطه بین تعارض کار-خانواده و راهبردهای مقابله ای است. روش انجام پژوهش توصیفی از نوع همبستگی است. جامعه آماری شامل کلیه کارمندان شهرداری منطقه 19 شهر تهران و نمونه پژوهش 100 نفر از کارمندان است که به روش تصادفی انتخاب شدند. به منظور گردآوری داده ها از پرسشنامه تعارض کار خانواده کارلسون، پرسشنامه راهبردهای مقابله ای لازاروس و پرسشنامه دموگرافیک استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد که بین تعارض کار- خانواده و راهبرد مقابله مستقیم، فاصله گرفتن، پذیرش مسئولیت و گریز اجتناب رابطه معنادار وجود دارد، ولی بین نمرات تعارض کار-خانواده با راهبرد خودکنترلی کارمندان شهرداری رابطه معناداری وجود ندارد.
یکی از عوامل مؤثّر بر مشکلات بین فردی، تجربه های اولیه فرد با والدین خود در زمان کودکی است. این تجربه ها در شکل گیری دلبستگی تأثیر بسزایی دارد. در این پژوهش نقش واسطه ای انحرافات شناختی بین فردی در رابطه بین سبک های دلبستگی و مشکلات بین فردی مورد مطالعه قرار گرفت. به این منظور 214 نفر به پرسشنامه سبک های دلبستگی کولینز و رید ( RASS )، پرسشنامه انحرافات شناختی بین فردی ( ICDS ) و پرسشنامه مشکلات بین فردی ( IIP-32 ) پاسخ دادند. برای برازش مدل از مدل یابی معادلات ساختاری و برای آزمون مسیر غیرمستقیم از بوت استرپ بهره گرفته شد. نتایج نشان داد که سبک های دلبستگی و مشکلات بین فردی به ترتیب پیشایند و پیامد انحرافات شناختی بین فردی هستند. نتایج نشان داده است که انحرافات شناختی بین فردی، نقش واسطه ای معناداری در رابطه بین سبک های دلبستگی و مشکلات بین فردی دارد (95/0 CFI= ، 94/0 GFI= ، 9/0 NFI= ، 058/0 RMSEA= ). بر اساس یافته های پژوهش، سبک های دلبستگی و انحرافات شناختی بین فردی در مشکلات بین فردی دانش آموزان نقش دارد. همچنین، مدل آزمون شده، مدلی مطلوب برای تبیین مشکلات بین فردی دانش آموزان است
اهداف کمردرد مزمن یکی بیماری های تحلیل برنده است که با ویژگی های روان شناختی متعددی مانند افسردگی، اضطراب و استرس همراه باشد. از این رو هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی درمان کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی بر افسردگی، اضطراب، استرس و ادراک درد در زنان مبتلا به کمردرد مزمن ناشی از زایمان بود. مواد و روش ها پژوهش حاضر یک مطالعه نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل و پی گیری یک ماهه بود. جامعه آماری شامل کلیه زنان مبتلا به کمردردهای مزمن پس از زایمان شهر تهران بود که به مرکز بهداشت و درمان سعادت آباد شهر تهران در سال ۱۳۹۶ مراجعه کرده بودند. از بین افراد واجد معیارهای ورود به پژوهش ۴۰ نفر به صورت نمونه گیری دردسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (۲۰ نفر) و کنترل (۲۰ نفر) جایگزین شدند. گروه آزمایش، برنامه آموزشی کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی در قالب ۸ جلسه ۱۲۰دقیقه ای (هفته ای یک بار) دریافت کردند، ولی گروه کنترل در لیست انتظار باقی ماند. هر دو گروه در مرحله پایه و پی گیری پرسش نامه سنجش افسردگی، اضطراب و استرس و پرسش نامه ناتوانی کمردرد اوسوستری را تکمیل کردند. داده های به دست آمده با استفاده از روش تحلیل واریانس مختلط و به کمک نسخه ۲۲ نرم افزار spss تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها با توجه به معناداری تعامل بین تکرار آزمون با متغیر آزمایشی واندازه اثر به دست آمده (Eta>۰/۱۴) می توان گفت: برنامه آموزشی کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی موجب کاهش ادراک کمردردهای مزمن، کاهش افسردگی، اضطراب و استرس در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل شده است (P<۰/۰۵). نتیجه گیری نتایج این پژوهش نشان داد برنامه آموزشی کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی می تواند منجر به کاهش افسردگی، اضطراب، استرس کاهش و ادراک کمردردهای مزمن زنان پس از زایمان شود. بنابراین استفاده از آن توسط درمانگران این حوزه در درمان کمردردهای مزمن پس از زایمان مؤثر است.
هدف: در DSM-5 برای کودکان دچار تحریک پذیری های شدید و دائمی (غیردوره ای)، تشخیص «اختلال بدسامانی خلق ایذایی» (DMDD) در نظر گرفته شده و این اختلال در بخش اختلال های خلقی گنجانده شده است. هدف پژوهش حاضر بررسی این موضوع است که آیا DMDD زیرگروهی از اختلال دوقطبی (BD) است یا یک اختلال مستقل. روش: پایگاه های Medline، PsycINFO، Scopus و DSM برای منابع انگلیسی و SID برای منابع فارسی تا تابستان 1392 جست وجو و داده های معتبر انگلیسی و فارسی زبان گردآوری شد. یافته ها: بررسی هایی که تا کنون برای مقایسه تحریک پذیری های شدید و دائمی (معادل DMDD) با اختلال دوقطبی انجام شده، نشان داده اند که DMDD و اختلال دوقطبی در شدت و میزان اختلال عملکرد یکسان، ولی در نسبت جنسیتی، انباشتگی خانوادگی، سیر و پیش آگهی، اختلال های همراه و کارکردهای عصب روان فیزیولوژیک متفاوت هستند. کودکان مبتلا به DMDD در سال های بعد، بیشتر دچار اختلال های افسردگی تک قطبی و اضطرابی می شوند و اختلال دوقطبی در آنها دیده نشده است. نتیجه گیری: به نظر می رسد DMDD زیرگونه ای از اختلال دوقطبی نیست و بهتر است در بخش اختلال های خلقی به عنوان تشخیصی مستقل در نظر گرفته شود. ضروری است تدوینگران DSM در آینده نیز در رویارویی با یافته های جدید، برای ایجاد اصلاحات لازم نرمش کافی نشان دهند.
امروزه یکی از دستاوردهای تحولات نهاد خانواده آشفتگی هایی است که در روابط بین زوجین دیده می شود.هدف: با هدف پیش بینی آشفتگی های زناشویی بر اساس شیوه های فرزندپروری و ابراز گری هیجانی با آشفتگی های زناشویی زوجین شهر کرمانشاه انجام شد. روش: روش پژوهش توصیفی، از نوع همبستگی است. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل زنان دارای آشفتگی های زناشویی مراجعه کننده به مراکز مشاوره شهر کرمانشاه در سال 1401-1400 که تعداد آن ها بالای 500 نفر بود. نمونه مورد نظر در پژوهش حاضر مطابق با جدول مورگان 120 نفر به روش تصادفی هدفمند از مراکز مشاوره شهر کرمانشاه انتخاب شدند و با کسب رضایت از آن دسته از زوجینی که حاضر به همکاری در پژوهش بودند به پرسشنامه های شیوه های فرزندپروری بامریند (1973)، ابراز گری هیجانی کینگ و آمونز (1990) و مقیاس آشفتگی زناشویی و ارتباطی ویسمن و همکاران (2009) به صورت مجازی پاسخ دادند. یافته ها: نتایج به دست آمده با استفاده از رگرسیون و ضریب همبستگی پیرسون نشان داد که مولفه های شیوه های سهل گیرانه، استبدادی و اقتدار منطقی، ابراز هیجان مثبت، ابراز صمیمیت و ابراز هیجان منفی توانایی پیش بینی آشفتگی های زناشویی را دارند. همچنین مولفه های شیوه های سهل گیرانه، استبدادی و اقتدار منطقی، ابراز هیجان مثبت، ابراز صمیمیت و ابراز هیجان منفی با آشفتگی زناشویی رابطه ی منفی معناداری دارند. نتیجه گیری: با توجه به یافته های پژوهش، می توان گفت که سهل گیرانه، استبدادی و اقتدار منطقی، ابراز هیجان مثبت، ابراز صمیمیت و ابراز هیجان منفی از مؤلفه-های موثر و مرتبط با آشفتگی های زناشویی هستند