هدف این پژوهش، بررسی رابطهی جو سازمانی با سبک مدیریت و آثار آن بر معلمان مدارس ابتدایی بود. اهداف ویژه عبارتند از: 1- تعیین نوع جو سازمانی حاکم بر این مدارس، 2- تعیین نوع مدیریت حاکم بر این مدارس، 3- تعیین رابطه ی جو سازمانی با نوع مدیریت، 4- تعیین رابطه ی جو سازمانی و نوع مدیریت با ویژگیهای دموگرافیک معلمان.
روش مطالعه، توصیفی از نوع همبستگی بود. برای ارزیابی متغیرها از پرسش نامه ی جو سازمانی هالپین و کرافت، و پرسش نامه ی تعیین مدیریت لوتانز استفاده شد. برای نمونه گیری از روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای، متناسب با حجم جامعه استفاده گردید. داده ها با استفاده از شاخص های آمار توصیفی، آزمون تحلیل واریانس، آزمون آماری مربع کای و ضریب همبستگی پیرسون با بهکارگیری نرم افزار آماری SPSS تجزیه و تحلیل شد.
نتایج پژوهش نشان داد که:
- بین جو سازمانی و مدارس ابتدایی دولتی و غیرانتفاعی شهر تهران تفاوت معناداری وجود دارد.
- بین جو سازمانی مدارس ابتدایی دخترانه و پسرانه شهر تهران تفاوت معناداری وجود دارد.
- بین جو سازمانی مدارس ابتدایی شهر تهران و سبکهای مدیریت (رابطه مدار و وظیفه مدار) تفاوت معناداری وجود دارد.
- بین مدرک تحصیلی مدیر و نوع مدرسه و نوع سبک مدیریت ارتباط معناداری وجود ندارد.
نوع مدیریت 97/72% مدارس رابطه مدار و جو سازمانی 68/75% مدارس باز میباشد.
هدف این پژوهش مطالعه جهت گیری کنترل دانش آموزان با رفتار انضباطی آنها در مدارس راهنمایی استان سمنان است. روش انجام تحقیق توصیفی می باشد. جامعه ی آماری تحقیق مدیران، معاونان و معلمان مدارس راهنمایی استان سمنان در سال تحصیلی 87-86 مشتمل بر 1432 نفر هستند. حجم نمونه مطابق با جدول مورگان 340 نفر برآورد گردید. نمونه تحقیق با استفاده از روش های نمونه گیری خوشه ای تصادفی و طبقه ای انتخاب گردید. برای تعیین جهت گیری کنترل دانش آموزان در مدارس از پرسش نامه PCI و برای سنجش رفتار انضباطی از پرسش نامه محقق ساخته استفاده گردید. داده های گردآوری شده به کمک آزمون T، تحلیل واریانس یکطرفه، تحلیل رگرسیون و ضریب همبستگی پیرسون تجزیه و تحلیل شدند. نتایج پژوهش نشان داد که در مدارس راهنمایی استان سمنان در امر کنترل دانش آموزان جهت گیری قیمی بیشتر از جهت گیری انسانی حاکم است (05/ >p). نتیجه دیگر آنکه در این پژوهش بین جهت گیری کنترل و رفتار انضباطی دانش آموزان رابطه معناداری مشاهده نشد (05/p>).
هدف اصلی پژوهش حاضر، بررسی رابطه بین هوش هیجانی و مولفه های آن (خودآگاهی هیجانی، خودابرازی، حرمت نفس، خودشکوفایی، استقلال، همدلی، مسولیت پذیری اجتماعی، روابط بین فردی، واقع گرایی، انعطاف پذیری، حل مساله، تحمل فشار روانی، کنترل تکانش، خوش بینی و شادمانی) با شوخ طبعی در بین دانشجویان دانشگاه بود. برای دست یابی به اهـداف پژوهش 320 دانشجو با روش تصادفی خوشه ای چند مرحله ای به عنوان گروه نمونه انتخاب شدند. پرسش نامه های هوش هیجانی بار-آن و شوخ طبعی در مورد آن ها اجرا گردید. در تجزیه و تحلیل داده ها از روش ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون گام به گام استفاده شد. نتایج نشان دادند که بین هوش هیجانی و کلیه مولفه های آن با شوخ طبعی رابطه مثبت معنی دار وجود دارد. همچنین، از بین مولفه های هوش هیجانی، سه مولفه خوش بینی، خودشکوفایی و شادمانی قادر به پیش بینی شوخ طبعی هستند.
چکیده: پژوهش حاضر تحت عنوان «بررسی رابطة بین ابعاد مختلف دینداری (بعد اعتقادی، بعد عاطفی، بعد پیامدی، بعد مناسکی) با میزان شادی دانشآموزان دختر دورة متوسطه شهر اصفهان»، به دنبال تعیین رابطه و سهم نسبی ابعاد مختلف دینداری در تبیین میزان شادی دانشآموزان بوده است. مطالعه حاضر از نوع تحقیقات همبستگی بوده است. 240 نفر از دانش¬آموزان دختر دورة متوسطه شهر اصفهان با روش نمونه¬گیری به شیوة تصادفی خوشه¬ای چند مرحله¬ای انتخاب و بررسی شدند. دادههای بدست آمده با روش رگرسیون چندگانه مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفت و مشخص شد بین ابعاد مختلف دینداری (بعد اعتقادی، بعد عاطفی، بعد پیامدی، بعد مناسکی) با میزان شادی دانشآموزان دختر دورة متوسطه رابطة معنیدار وجود دارد. همچنین نتایج بدست آمده حاکی از آن است که بعد اعتقادی 22/0، بعد مناسکی 19/0 ، بعد پیامدی 17/0 و بعد عاطفی 15/0 به ترتیب پیشبینی¬کننده و تبیین¬کننده میزان شادی دانش¬آموزان دختر دورة متوسطه شهر اصفهان بوده¬اند؛ بنابراین می¬توان بیان کرد که دینداری و ابعاد مختلف آن در تبیین سلامت روان و ازجمله شادی دانش¬آموزان دختر دورة متوسطه نقش مهم و بسزایی دارد.
"
چکیده: پژوهش حاضر به بررسی تأثیر آموزش تربیتی اسلاممحور بر روی عزت نفس نوجوانان دختر پرداخته است. جامعه آماری کلیه دانشآموزان دختر مقطع دبیرستان شهر فریدونکنار است. روش نمونهگیری، تصادفی خوشهای بوده است و تعداد آزمودنیها 30 نفر بود که در دو گروه آزمایش و کنترل به صورت تصادفی گماشته شدند و پرسشنامه عزت نفس الیس پوپ و پرسشنامه دموگرافیک را تکمیل نمودند. دادهها در سطح آمار توصیفی (میانگین و انحراف معیار) و آمار استنباطی (تحلیل چند متغیری رگرسیون، آزمون لوین و تحلیل مانوا) بررسی شد. نتایج پژوهش نشان داد که آموزش تربیتی اسلام محور بر عزت نفس کلی (000/0=p و 000/0 = p)، عزتنفس خانوادگی (001/0=p و 003/0=p)، در دو مرحله پسآزمون و پیگیری مؤثر بود. آموزش تربیتی اسلاممحور بر عزت نفس تحصیلی (545/0 = p ، 345/0= p) در هر دو مرحله ارزیابی مؤثر نبود. همچنین آموزش تربیتی اسلاممحور بر عزت نفس جسمانی نوجوانان در مرحله پسآزمون معنادار بود (000/0=p) و در مرحله پیگیری (177/0=p) معنادار نبود. آموزش تربیتی اسلام محور بر عزت نفس اجتماعی در پسآزمون موثر بود (000/0=p )، اما در پیگیری مؤثر نبود (062/0=p)؛ درنتیجه آموزش تربیتی اسلام محور بر بهبود عزت نفس جسمانی و اجتماعی در پسآزمون مؤثر است. "
"در این پژوهش، اثر بخشی روش حساسیت زدایی منظم بر اضطراب امتحان و عملکرد تحصیلی با کنترل ترتیب تولد در دانش آموزان دختر پایه سوم مقطع راهنمایی شهر بهبهان بررسی شد. جامعه آماری این پژوهش را کلیه دانش آموزان دختر سال سوم مقطع راهنمایی بهبهان در سال تحصیلی 87- 1386 و نمونه آن 42 نفر از این دانش آموزان را شامل می شود که به روش نمونه گیری تصادفی چند مرحله ایی انتخاب و در دو گروه آزمایشی و گواه گمارده شده اند. ابزار استفاده شده در این پژوهش عبارت است از پرسشنامه اضطراب امتحان اسپیل برگر و معدل نیمسال اول و دوم دانش آموزان، به عنوان عملکرد تحصیلی آنها در نظر گرفته شد. طرح پژوهش، از نوع طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه گواه است. پس از انتخاب تصادفی گروه های آزمایشی و گواه ابتدا در هر دو گروه پیش آزمون اجرا شد. سپس، مداخله آزمایشی (روش حساسیت زدایی منظم) در گروه آزمایشی اجرا شد و پس از اتمام برنامه آموزشی، از هر دو گروه پس آزمون به عمل آمد. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها علاوه بر روش های آمار توصیفی نظیر میانگین و انحراف معیار از روش های آمار استنباطی همانند تحلیل واریانس چند متغیری (MANOVA) استفاده شد. نتایج حاصل از تحلیل داده ها نشان داد که روش حساسیت زدایی منظم، کاهش اضطراب امتحان و افزایش عملکرد تحصیلی دانش آموزان دختر گروه آزمایشی را در مقایسه با گروه گواه باعث شد.
"
"هدف: با توجه به اینکه کودکان مبتلا به سندرم داون دارای تأخیر شدید رشد زبانی بوده و به نظر نمیرسد که زبان درمانی با تکیه بر مسیر شنوایی ـ واجی تأثیر مطلوبی در رشد مهارتهای زبانی این کودکان ایجاد کند، لذا پژوهش حاضر به مقایسه تأثیر آموزش خواندن و آموزش سنتی بر زبان درکی و بیانی کودکان مبتلا به سندرم داون 4 تا 10 ساله با بهره هوشی 40 تا 60 میپردازد.
روش بررسی: در این پژوهش شبه تجربی و مداخلهای با استفاده از نمونهگیری در دسترس و ساده و بر اساس معیارهای لحاظشده، از کلینیکهای توانبخشی نوید عصر تهران، رضوان شهریار، احسان کرج و انجمن سندرم داون کرج 20 کودک مبتلا به سندرم داون از میان 96 کودک سندرم داون انتخاب و به صورت تصادفی تعادلی به دو گروه 10 نفره تخصیص یافتند. گروه اول تحت آموزش خواندن از نوع کل خوانی و گروه دوم تحت آموزش سنتی به مدت شش ماه، سه جلسه در هفته و هر جلسه پانزده دقیقه قرار گرفتند. شرایط زبانی هر دو گروه به صورت پیشآزمون و پسآزمون در زمینه بهرههای زبانی درکی با استفاده از آزمون رشد زبان فارسی سنجیده شد. دادههای حاصل با استفاده از آزمونهای آماری کولموگروف - اسمیرنوف، تی ـ مستقل و تی ـ زوجی مورد تحلیل قرار گرفت.
یافتهها: هر دو گروه پیش از آموزش در تمام بهرههای زبانی اعم از زبان درکی (452/0=P)، بیانی (1/0=P) و گفتاری (428/0=P) شرایط یکسانی داشتند، اما پس از آموزش شرایط زبانی گروه خواندن در هر سه متغیر فوق، یعنی زبان درکی (043/0=P)، بیانی (001/0P<) و گفتاری (001/0P<) نسبت به گروه دیگر به میزان معنیداری رشد و پیشرفت بیشتری نشان داد.
نتیجهگیری: آموزش خواندن به روش کل خوانی نسبت به آموزش سنتی تأثیر بهتر و بیشتری بر بهره زبان درکی، بیانی و گفتاری کودکان مبتلا به نشانگان داون میگذارد. به عبارتی بررسی فنوتیپ رفتاری و شناختی کودکان داون نشان میدهد که مسیر بینایی بیشتر از مسیر شنیداری، یادگیری زبان گفتاری را تسهیل میکند و میتوان با رویکرد آموزش استعدادها بهترین نتایج را بدست آورد."
"هدف پژوهش حاضر، شناسایی فشارزاهای شغلی و بررسی روابط ساده و چندگانه آنها با خشنودی شغلی در میان کارکنان یک شرکت صنعتی می باشد. برای تحقق بخشیدن به هدف اول، پرسش نامه ای که در برگیرنده متغیرهای مربوط به عوامل فشارزای شغلی است، با 96 ماده ساخته شد و 200 نفر از کارکنان که به صورت نمونه گیری تصادفی طبقه ای انتخاب شدند، آن را تکمیل کردند. با استفاده از روش آماری تحلیل عوامل 57 ماده و 4 عامل فشارزای شغلی با عناوین بی عدالتی سازمانی، تعارضات بین فردی و گروهی، شیوه های مدیریتی نامناسب و متغیرهای نقش، استخراج شدند. در مرحله دوم ، روابط ساده و چندگانه فشارزاهای شغلی، کشف و با خشنودی شغلی در یک نمونه 200 نفری دیگر مورد بررسی قرار گرفت. نتایج همبستگی های ساده نشان دادند که عوامل فشارزای شغلی همبستگی منفی معنی داری با خشنودی شغلی کلی و حیطه های آن دارند. همچنین، نتایج تحلیل همبستگی چندگانه نشان داد که این عوامل، همبستگی چندگانه معنی داری با خشنودی شغلی کلی دارند.
"
"در زمینه نقش عوامل هیجانی به ویژه هیجان های منفی و نحوه ابراز این هیجان های تجربه شده در بروز بیماری عروق کرونری، تعدادی از مطالعات از وجود ارتباط مثبت میان تجربه هیجانات منفی، بازداری اجتماعی و بیماری عروق کرونری حمایت کرده اند.
در پژوهش حاضر، ارتباط اضطراب، افسردگی، خشم و خصومت، بازداری اجتماعی با بیماری عروق کرونری و تعامل آن با عامل جنسیت، مورد بررسی قرار گرفته است. به این منظور، تعداد 80 نفر از بیماران عروق کرونری (40 نفر مرد و 40 نفر زن) و 80 نفر از افراد سالم (40 نفر مرد و 40 نفر زن) از طریق همتاسازی با گروه بیمار انتخاب شدند. سپس پرسش نامه شخصیتی نئو و پرسش نامه سلامت عمومی درباره ویژگی های جمعیت شناختی بر روی گروه های مورد مطالعه اجرا شد. بررسی نتایج به دست آمده نشان داد که بیماران کرونری قلب از نظر تجربه هیجان های منفی (خشم و خصومت، افسردگی و اضطراب) و بازداری در ابراز این هیجان ها در تعاملات اجتماعی خود، تفاوت معناداری با گروه سالم دارند. علاوه بر این، در پژوهش حاضر یافته هایی در حمایت از نقش خشم و خصومت به عنوان عوامل خطرساز در مردان و زنان ولی به صورت متفاوت پیدا شد. به این صورت که ابراز مستقیم خشم و شدت خشم تجربه شده به عنوان عامل خطرسازی برای مردان و سرکوبی خشم به عنوان عامل خطرساز برای زنان یافته شد. همچنین، مقایسه مردان و زنان مبتلا به بیماری عروق کرونر نشان داد که بین افسردگی و بروز بیماری عروق کرونر در زنان ارتباط وجود دارد، ولی در ارتباط با اضطراب و بیماری عروق کرونر، جنسیت نقشی ندارد."