"هوش هیجانی در شکوفایی تواناییهای افراد عاملی مهم است و با مؤفقیت، کارایی، سلامتی، رضایت از زندگی و به طور کلی با قدرت تفکر و هوش رابطه مثبت دارد. بنابراین، بررسی روشهای پرورش هوش هیجانی به پرورش تمام این توانایی ها در فرد می انجامد. در همین راستا هدف از این پژوهش بررسی تاثیر آموزش ""مهارتهای مدیریت هیجان"" بر هوش هیجانی دانش آموزان است. محقق این مهارتها را بر اساس عوامل مختلف مؤثر بر هیجان در قالب برنامه آموزشی، تهیه کرده است. در این تحقیق، از روش نیمه تجربی استفاده شده است و از روش نمونه گیری خوشه ای برای انتخاب 103 دختر و 124 پسر گروه نمونه استفاده شده است. ابزار اندازه گیری آزمون هوش هیجانی برادبری و گریوز(1384) بوده و برای تجزیه و تحلیل داده ها از روشهای آماری تحلیل واریانس و تحلیل کواریانس، کروسکال والیس و من ویتنی استفاده شده است. یافته های این پژوهش نشان می دهد که آموزش مهارتهای مدیریت هیجان تفاوت معناداری بین دو گروه آزمایش و کنترل از نظر هوش هیجانی را باعث شده است. همچنین در مؤلفه های هوش هیجانی میان گروههای آزمایش و کنترل تفاوت معناداری در زمینه خودآگاهی و مدیریت رابطه مشاهده شد. بنابراین، یافته های این پژوهش نشان می دهد که آموزش مهارتهای مدیریت هیجان خصوصاً در زمینه خودآگاهی و مدیریت رابطه، افزایش هوش هیجانی دانش آموزان را باعث شده است.
"
"
مقدمه: اعتیاد به اینترنت، نوعی وابستگی رفتاری است که فرد برای مقابله با مشکلات از آن استفاده می کند. ویژگی های شخصیتی صفاتی پایدار در طول زمان هستند که از موقعیتی به موقعیت دیگر تغییر چندانی نمی کنند. تحقیقات نشان داده است که ویژگی های شخصیتی تاثیر مهمی بر استفاده از اینترنت دارند، لذا این پژوهش برای ارزیابی این ارتباط در نوجوانان تهران طراحی گردید. روش کار: نمونه ی پژوهش که در بهار سال 87 انجام گرفته است در برگیرنده ی 361 نفر از نوجوانان دبیرستانی بود که به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب و به وسیله ی پرسش نامه ی 20 سئوالی اعتیاد به اینترنت یانگ و پرسش نامه ی NEO PI–R مورد سنجش قرار گرفتند. آزمودنی ها در پاسخ گویی مختار بودند و اطلاعات آن ها محرمانه ثبت و نگهداری گردید. روش های آماری مورد استفاده شامل ضریب همبستگی پیرسون، تحلیل رگرسیون همزمان و گام به گام می باشد. یافته ها: ارتباط معنی داری میان روان رنجورخویی و اعتیاد به اینترنت در نوجوانان دختر (01/0P<، 4/0=r) و نوجوانان دختر و پسر در کل (01/0P<، 25/0=r) وجود دارد. در نوجوانان پسر رابطه ی معنی داری میان خوشایندی (05/0P<، 17/0=r) و وظیفه شناسی با اعتیاد به اینترنت (05/0P<، 17/0=r ) به دست آمد. نتیجه گیری: اعتیاد به اینترنت با برخی از صفات شخصیتی نوجوانان از جمله روان رنجورخویی، خوشایندی و وظیفه شناسی ارتباط دارد.
"
"
مقدمه: تشخیص اختلالات شخصیتی بر پایه ی طبقه بندی تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM) محدودیت کاربردی دارد و به یک علم بالینی نمی انجامد. این پژوهش با هدف بررسی کارآیی آزمون واژگان و آزمون تصاویر جهت تشخیص و تشخیص افتراقی اختلالات شخصیت طراحی شد. روش کار: در این مطالعه 328 نفر از افراد مشکوک به ابتلا به انواع اختلالات شخصیت به شیوه ی در دسترس از بین مراجعین به مراکز درمانی و مشاوره ای و نیز زندانیان اردبیل از بهمن 1383 تا شهریور 1384 انتخاب شده و به آزمون محقق ساخته ی واژگان و تصاویر پاسخ دادند. از افراد فوق 45 نفر بهنجار بودند. داده ها با روش های آماری توصیفی و تحلیل ممیز مورد تحلیل قرار گرفتند. یافته ها: آزمون واژگان در 96% موارد و آزمون تصاویر در 100% موارد به طور صحیح قادر به تفکیک انواع اختلالات شخصیت از یکدیگر و از افراد بهنجار است. ضمنا آزمون واژگان تنها در مورد اختلالات شخصیت مرزی، پارانوئید و اسکیزوتایپال در روش اجرایی انتخابی قادر به تشخیص میباشد. اجرای آزمون واژگان به روش سنجش میزان علاقمندی به صورت یک مقیاس هفت رتبه ای نسبت به روش انتخاب صرف واژه ها کارآیی بهتری در تشخیص اختلالات شخصیت دارد. نتیجه گیری: آزمون واژگان و آزمون تصاویر جهت تشخیص انواع اختلالات شخصیت کارآیی مناسبی دارد اما در تایید این نتایج لازم است با آزمون هایی که در آن ها واژه ها و تصاویر به صورت دقیق تر انتخاب شده اند پژوهش های بیشتری انجام شود.
"
"
مقدمه: اختلالات برونی سازی شده جزو اختلالات دوران کودکی هستند و پژوهش حاضر جهت بررسی تاثیر آموزش رفتاری والدین بر شیوه های تربیتی و سلامت روانی مادران کودکان مبتلا به این اختلالات انجام شده است.روش کار: تحقیق حاضر یک مطالعه ی شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه شاهد است که جامعه ی آماری آن دانش آموزان پسر 7 تا 10 ساله ی شهر تبریز بوده اند. 32 نفر از مادران کودکان مبتلا به اختلالات برونی سازی شده که دارای شیوه ی فرزندپروری ناکارآمد بوده (16 نفر مستبدانه و 16 نفر سهل گیرانه) و نیز در پرسش نامه ی سلامت عمومی نمره ای برابر یا بالاتر از نقطه ی برش 23 داشتند، انتخاب و به تصادف به دو گروه آزمون و شاهد تقسیم شدند. پس از مداخله ی آموزشی بر روی گروه آزمون شیوه های فرزندپروری و سلامت روانی مادران دو گروه مجددا ارزیابی و نتایج توسط آزمون یومن ویتنی تحلیل گردیدند. یافته ها: مقایسه ی نتایج نشان داد که شیوه ی فرزندپروری مستبدانه (02/0=P) و سهل گیرانه (02/0=P) در مادران گروه آزمون کاهش و در مقابل شیوه ی فرزندپروری مقتدرانه (04/0=P) افزایش یافته است. هم چنین نمره ی کلی سلامت روانی، افزایش (000/0=P) و نمره ی زیر مقیاس های نشانه های جسمانی (001/0=P)، اضطراب و بی خوابی (02/0=P) و افسردگی (01/0=P) در مادران گروه آزمون پس از مداخله به صورت معنی داری کاهش یافت ولی در مورد زیر مقیاس نارساکنش وری اجتماعی تفاوت معنی داری حاصل نشد (14/0=P).نتیجه گیری: نتایج پژوهش حاکی از موثر بودن آموزش رفتاری والدین در تغییر شیوه های تربیتی و بهبود سلامت روانی مادران کودکان مبتلا به اختلالات برونی سازی شده است و با آموزش برنامه های تصحیح شیوه ی فرزندپروری می توان گام موثری در کاهش مشکلات رفتاری کودکان مبتلا به اختلالات برونی سازی شده و بهبود سلامت روانی مادران این کودکان برداشت.
"
"
مقدمه: شواهد موجود بیانگر نقش باورهای خودکارآمدی در انتخاب مشاغل و رشد حرفهای است. این باورها ممکن است در دو جنس متفاوت باشند. تحقیق حاضر با هدف مقایسهی باورهای خودکارآمدی شغلی دختران و پسران دبیرستانی استان فارس انجام شده است. روش کار: تحقیق حاضر از نوع علی مقایسهای است و جامعهی آماری آن را کلیهی دانشآموزان دبیرستانی استان فارس تشکیل میدهد. نمونهی پژوهش شامل 1833 دانشآموز دبیرستانی (1007 دختر و 826 پسر) از بین مناطق مختلف استان فارس است که به شیوهی نمونهگیری خوشهای تصادفی انتخاب شد و پرسش
نامهی خودکارآمدی شغلی را تکمیل کردند. پایایی و روایی ابزار با استفاده از ضرایب آلفای کرونباخ و روایی ملاکی بررسی شد و به منظور تحلیل دادهها از تحلیل واریانس یک سویه استفاده گردید.نتایج: نتایج نشان داد که دختران و پسران در خودکارآمدی تحصیلی مشاغل مردانه تفاوت معنیداری ندارند(05/0<P)، اما در مورد باور خودکارآمدی انجام وظایف شغلهای مردانه تفاوت معنیداری به نفع پسران وجود دارد.(03/0= P). برعکس، دختران دارای میانگین بالاتری در خودکارآمدی تحصیلی مشاغل زنانه (0001/0=P) و نیز خودکارآمدی انجام وظایف شغلی زنانه
( 0001/0=P) هستند.نتیجهگیری: یافتههای پژوهش حاضر لزوم فراهم سازی فرصتهای شغلی برای دختران و ارایهی راه کارهایی به منظور افزایش خودکارآمدی شغلی آنان را نشان می دهند.
"
هدف: هدف پژوهش حاضر، بررسی تاثیر استرس بر توجه بینایی انتخابی و متمرکز با نگاه به عامل شخصیتی دلپذیربودن (A) است.
روش: بدین منظور از میان دانشجویان دانشگاههای شهر تهران، به صورت نمونهگیری تصادفی چندمرحلهای و با رعایت متغیرهای کنترل غربال گری نوروسایکالوژیک،60 دانشجوی پسر انتخاب و در دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل (هر گروه 20 نفر) قرار داده شدند. آزمودنیهای گروههای آزمایش پس از انجام تکالیف استرسزای شناختی، تحت آزمایش توجه بینایی انتخابی و متمرکز قرار گرفتند. توجه بینایی انتخابی و متمرکز آزمودنیهای گروه کنترل، بدون انجام این تکالیف سنجیده شد. شاخصهای سنجش توجه بینایی آزمودنیها، تعداد خطاهای شمارش و طبقه بندی بود.
یافته ها: نتایج پژوهش نشان داد که استرس به افزایش معنادار خطای شمارش و طبقه بندی منجر میشود (001/0>p) و عامل شخصیتی دلپذیربودن نیز خطای شمارش (001/0>p) و طبقه بندی (001/0>p) آزمودنیها را بیشتر افزایش میدهد.
نتیجه گیری: نتایج پژوهش نشاندهنده این است که استرس، توجه بینایی انتخابی و متمرکز به محرکهای خنثی را کاهش میدهد و عامل A نیز این اثر منفی را تشدید میکند.
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی میزان تأثیر آسیب خفیف تا متوسط دو حس شنوایی و بینایی ناشی از کهولت بر فعالیتهای روزمره زندگی و تعادل سالمندان انجام گرفت. روش بررسی: در پژوهش تحلیلی و مورد- شاهدی حاضر، از بین 370 نفر سالمند ساکن در 6 آسایشگاه شمال تهران، 36 نفر بر اساس معیارهای لحاظ شده به روش نمونه گیری ساده و در دسترس انتخاب و آزمونهای شنوایی و بینایی به صورت اودیومتری و جداول E (اسنلن)، بر روی نمونه ها انجام و براساس این آزمونها افراد در 4 گروه قرار گرفتند: ا- افرادی که فقط دارای مشکل بینایی بودند 2- افرادی که فقط دارای مشکل شنوایی بودند 3- افراد دارای هر دو مشکل شنوایی و بینایی 4- افرادی که مشکل شنوایی و بینایی نداشتند. سپس آزمون های مربوط به فعالیت روزمره زندگی در سالمند و تست تعادلی برگ برای افراد هر 4 گروه انجام شد. نتایج با استفاده از آزمونهای تحلیل واریانس، کروسکال والیس و آزمون تعقیبی بنفرونی مورد تجزیه و تحلیل واقع شد. یافته ها: خطر نسبی وابستگی در امور مربوط به فعالیتهای روزمره زندگی در ابتلا به اختلال بینایی خفیف تا متوسط 76/2 و خطر نسبی وابستگی در ابتلا به اختلال شنوایی خفیف تا متوسط برابر 5/1 بود. بیشترین خطر نسبی وابستگی وقتی بود که هر دو آسیب به طور توأم وجود داشت (خطر نسبی=85/2). آسیب شنوایی بر تعادل بی تأثیر و آسیب بینایی هر چند خفیف، بر تعادل تأثیرگذار بود (001/0>P). توأم شدن دو آسیب شنوایی و بینایی بر تعادل تأثیرگذار بود (001/0>P)، ولی باعث افزایش اختلال در تعادل نسبت به آسیب یک حس به تنهایی نشد. نتیجه گیری: کاهش شنوایی ناشی از کهولت حتی اگر در حد خفیف تا متوسط باشد، بر فعالیتهای روزمره زندگی تأثیرگذار است، اما این میزان کاهش شنوایی بر تعادل سالمندان تأثیرگذار نیست، مگر آن که با اختلال بینایی توأم باشد.
این تحقیق به بررسی تاثیر آموزش خودآموزی کلامی بر علایم مرضی و سازگاری اجتماعی کودکان مبتلا به اختلال سلوک می پردازد. به عبارتی دسترسی به این مساله که آیا آموزش خودآموزی کلامی می تواند در بهبود علایم مرضی و سازگاری اجتماعی کودکان مبتلا به اختلال سلوک تاثیر مثبتی داشته باشد یا خیر، هدفی بود که پژوهش به قصد دستیابی به آنها انجام پذیرفت.
روش: این پژوهش از نوع طرح تجربی (آزمایشی) بود که در آن نمونه ای شامل 20 نفر از دانش آموزان مبتلا به اختلال سلوک از مدارس شهر تبریز انتخاب و پس از جایگزینی تصادفی در دو گروه آزمایشی و کنترل مورد مطالعه قرار گرفتند. در فرایند طرح، گروه آزمایشی در مدت 10 جلسه تحت آموزش خودآموزی کلامی قرار گرفت و گروه کنترل هیچ مداخله ای دریافت نکرد.
یافته ها: نتایج تحلیل های به عمل آمده نشان داد که کاربرد و آموزش خود آموزی کلامی در کودکان مبتلا به اختلال سلوک موجب بهبود سازگاری اجتماعی و روابط بین فردی آنها می گردد. این یافته ها حایز تلویحات نظری و عملی در زمینه های بالینی بوده و به طور تفضیلی در این مقاله مورد بررسی قرار گرفته است.
نتیجه گیری: نتایج نشان داد که کاربرد و آموزش خود آموزی کلامی موجب بهبود سازگاری اجتماعی و روابط بین فردی دانش آموزان دارای اختلال سلوک می شود
افسردگی در بیماران بعد از سکته قلبی بسیار شایع است و پیامدهای ناگوار متعددی نیز برای این بیماران به همراه دارد. هدف این مطالعه بررسی ارتباط کنترل شخصی در ارزیابی خط پایه و بروز افسردگی پس از سکته قلبی بود.
روش: 176 بیمار 32 تا 84 ساله که با تشخیص قطعی انفارکتوس میوکارد در یکی از بیمارستان های مجهز به واحد مراقبت قلبی (CCU) شهر اصفهان طی پنج ماه اول سال 1385 بستری شده بودند، با در نظر گرفتن معیارهای ورود و خروج و به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. در جمع آوری داده های خط پایه از پرسشنامه اطلاعات جمعیت شناختی و طبی، مقیاس کنترل شخصی، پرسشنامه افسردگی بک و اکوکاردیوگرافی استفاده شد. سه ماه پس از ترخیص، افسردگی در این بیماران با استفاده از مقیاس افسردگی بک ویژه مراقبتهای اولیه (BDI-PC) ارزیابی شد. داده های به دست آمده در خط پایه و مرحله پیگیری با استفاده از روش تحلیل کوواریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافته ها: نتایج نشان داد که 45% از آزمودنیها دچار افسردگی پس از سکته قلبی بودند. یافته های حاصل از تحلیل کوواریانس تفاوت معناداری در نمرات کنترل شخصی بین دو گروه بیمار پس از سکته قلبی با افسردگی و بدون افسردگی نشان داد.
نتیجه گیری: به طور کلی یافته ها نشان داد که احتمالا باورهای بیمار مبنی بر کنترل پذیری بیماری در روزهای پس از سکته قلبی با بروز افسردگی بعدی رابطه دارد. این یافته می تواند به منظور پیش گیری از بروز افسردگی پس از سکته قلبی در توانبخشی این بیماران مورد توجه قرار گیرد.
پژوهش حاضر با هدف بررسی سهم هوش هیجانی و مؤلفه های آن در پیش بینی رضایت زناشویی انجام شده است. در این پژوهش، 260 نفر از دانش پژوهان مرد 20 تا40 سال به طور تصادفی انتخاب شدند و به پرسش نامه هوش هیجانی شرینگ و شاخص رضایت زناشویی هادسون پاسخ دادند. با توجه به توصیفی بودن این پژوهش، برای آزمون فرضیه ها، از ضریب همبستگی پیرسون استفاده شد. همچنین به دلیل مقایسه و تعیین متغیرهای پیش بین در بین گروه های سنی، تحصیلی، مدت زمان ازدواج، و سن ازدواج از ضریب رگرسیون، تحلیل واریانس و آزمون t استفاده شد. در میان متغیرهای پژوهش، هوش هیجانی و مهارت اجتماعی، پیش بینی کننده مناسبی برای رضایت زناشویی بودند. افزایش هوش هیجانی با افزایش مدت زمان ازدواج، سن ازدواج و سطح تحصیل، همچنین افزایش رضایت مندی زناشویی با افزایش مدت زمان ازدواج، از دیگر نتایج این پژوهش بود. با توجه به ارتباط بالای هوش هیجانی و مؤلفه های آن با رضایت مندی زناشویی، مدارس، سازمان ها و کلینیک های خانواده درمانی می توانند از این متغیر در بهبود رضایت زناشویی بهره ببرند و به بهتر شدن روابط انسانی کمک کنند.
این پژوهش با هدف بررسی رابطه نگرش مذهبی با شادکامی و سلامت روانی دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد بهبهان تدوین یافته و از میان دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد بهبهان در سال تحصیلی 88- 1387، 180 نفر (90 دانشجوی دختر و 90 دانشجوی پسر) به روش نمونه گیری تصادفی طبقه ایی انتخاب شده اند. ابزار این پژوهش، پرسش نامه نگرش سنج مذهبی، پرسش نامه شادکامی آکسفورد و پرسش نامه سلامت روانی (SCL-25). طرح پژوهش از نوع همبستگی است. برای تجزیه و تحلیل داده ها، علاوه بر روش های آمار توصیفی نظیر میانگین و انحراف معیار از روش آمار استنباطی همانند ضریب همبستگی پیرسون استفاده شد. نتایج حاصل از ضریب همبستگی پیرسون نشان داد که بین نگرش مذهبی و شادکامی دانشجویان این دانشگاه در سطح 0001/0 p< رابطه مثبت معناداری وجود دارد. همچنین بین نگرش مذهبی و سلامت روانی آنان رابطه مثبت معناداری مشاهده شد.
سرسختی روان شناختی یک ساختار شخصیتی محافظت کننده در مقابل فشارهای زندگی است، که در قالب یک سازه ی سه مؤلفه یی مرکب از تعهد، کنترل و مبارزه جویی توسط کوباسا مفهوم سازی شده است. نقش این ویژگی در پژوهش های گوناگونی تأیید شده، اما زمینه های شکل گیری و پیشایندهای محیطی آن کم تر مورد مطالعه بوده است. این پژوهش به منظور شناسایی عملکردهای (تعاملات خانوادگی) مرتبط با سرسختی در یک نمونه ی 324 نفری (170 دختر و 154 پسر) از دانش آموزان دوره ی سه ساله متوسطه شهر کرمانشاه انجام شده است. برای سنجش تعاملات خانوادگی، مقیاس 75 پرسشی عملکرد خانواده برنارد بلوم (FFS) که پانزده بُعد از عملکرد خانواده را می سنجد، و برای سنجش سرسختی، مقیاس 45 پرسشی سرسختی نوجوانان (AHS) که سه مؤلفه ی سرسختی را می سنجد، به کار رفته است. داده ها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون چندگانه ی آزمون، تحلیل شدند. و شواهد لازم دال بر وجود ارتباط معنی دار بین عملکرد خانواده و سرسختی به دست آمده است. یافته ها نشان دهنده ی آن است که برای پیش بینی نمره های سرسختی، ضریب های ابعاد سبک خانواده ی آزادمنش، جامعه پذیری خانواده، سبک خانواده ی قانون مند و انعطاف پذیری خانواده معنی دار بوده اند. یافته های این پژوهش اهمیت تعاملات مثبت در خانواده و ضرورت اجتناب از تعاملات منفی را متذکر شده و ره گشای یاوران خانواده برای راهنمایی و اصلاح تعاملات آنها می باشد.