"مقصود از حقوق رسانهها، مجموعه قواعد و مقرراتی است که بر کار رسانهها و افراد فعال در این عرصه حکومت میکند. مباحث این رشته، گاه مربوط به حقوق عمومی و گاه مربوط به حقوق خصوصی است؛ همانگونه که در عین داخلی بودن، بیارتباط با مقررات بینالمللی نیست.
تأثیر دو سویه و فزایندة رسانه و توسعه موجب شده است حقوق رسانهها در برنامه توسعه کشورها از جایگاه رفیعی برخوردار شود. قانون برنامه چهارم توسعه در کشور ما نیز چشمانداز قابل قبولی در این زمینه ترسیم کرده و از جمله، تدوین قانون جامع رسانهها را تکلیف کرده است.
نگارنده، پس از تشریح موضوعات یاد شده تلاش کرده است براساس بیش از یک دهه تحقیق و تدریس حقوق ارتباطات و با استفاده از تجربه عملی و نیز مطالعه تطبیقی در حقوق سایر کشورها، بایستهها و ضرورتهای لازم را برای برداشتن این گام بلند تبیین کند.
جامعیت میان حقوق و حدود، عمومیت و رسانه محوری، تقویت جایگاه خود تنظیمی و اخلاق حرفهای، تاکید بر نظارتهای صنفی و مدنی و سرانجام رعایت اصول قانوننویسی، پنج معیاری است که برای دستیابی به نظام حقوقی مطلوب رسانهها مورد تأکید قرار گرفته است.
"
هدف این تحقیق بررسی عوامل جامعه شناختی موثر بر پایبندی دانش آموزان مقطع متوسطه شهر شیراز به ارزشهای دینی است. در این پژوهش، نظریات ویژه، پارسونز، اینگلهارت و مید به عنوان چارچوب نظری مورد استفاده قرار گرفته است. داده ها به وسیله پرسشنامه از یک نمونه 380 نفری دانش آموزان مقطع متوسطه شهر شیراز در سال تحصیلی 81-1380 جمع آوری شدند. متغیرهای مستقل در این تحقیق عبارتند از: متغیرهای جمعیتی شامل، سن و جنس، متغیرهای مربوط به پایگاه اقتصادی - اجتماعی شامل، شغل پدر، تحصیلات والدین، رشته تحصیلی، درآمد پدر ، وسایل رفاهی ، ....
در این مقاله درباره مفهوم مدرنیته و رابطه آن با جنبشهای اجتماعی، آنچنان که از آثار کلاسیک درباره مدرنیته درک میشود و در اندیشههای جدید علم سیاست و جامعهشناسی معاصر مطرح بوده و مورد تفسیر قرار گرفته، بحث خواهد شد. البته هدف ارائه یک تحلیل کمی از چگونگی تطور و تحول مفهوم مدرنیته نیست، بلکه بیشتر به رابطه مدرنیته با تغییرات اجتماعی و سیاسی پرداخته خواهد شد؛ زیرا تغییر در سطح گستردهای، چهره اصلی واقعیت اجتماعی است که هر نظریه علمی - اجتماعی به ناچار به آن پرداخته است. هدف اصلی و اولیه ما در این مقاله درک تاثیر مدرنیته بر روی توسعه و فهم جامعهشناختی و اندیشهای جنبشهای اجتماعی میباشد. به دیگر سخن هدف ما در مقاله ارائه توجهی خاص به رابطه بین واقعیت تاریخی و معنای فهم است.
مقاله حاضر مطالعه ای در زمینه جامعه شناسی تاریخی و جامعه شناسی فرهنگی است. هدف اصلی این تحقیق مقایسه دو دوره تحول فرهنگی در شرق و غرب است که به فاصله زمانی حدود هفت قرن از یکدیگر روی داده اند. در شرق در سده سوم و چهارم هجری (مقارن قرن نهم و دهم میلادی)، انقلاب فرهنگی قابل توجهی روی داد که پیشرفتی گسترده در معرفت و تجارب علمی مردم بعضی جوامع شرقی درپی داشت. در تحولی دیگر، مردم اروپای غربی از قرن پانزدهم تا هجدهم میلادی با نوزایی فرهنگی پرنفوذی روبرو بودند که به رنسانس معروف شده است. منابع تاریخی گواهی می دهد که شباهتهای بنیادی و محتوایی بین این دو تحول فرهنگی وجود دارد. مهمترین شباهتها این که هر دو تحول فوق با ظهور چشمگیر تفکر انسان گرایی و عقل گرایی همراه بوده است. از سوی دیگر، در اثر دخالت متغیرهای زمانی و مکانی، برخی تفاوتهای نسبی در محتوای این تحول وجود داشته است. بر اساس این شباهتها و تفاوتها می توان این فرضیه را مطرح کرد که وقوع تحولات فرهنگی (در مکانها و زمانهای متفاوت) باید تابع قانونمندی کلی باشد، که تفاوتهای جانبی آن متأثر از شرایط تاریخی و اجتماعی متفاوت روی داده، روابط تاریخی قابل مطالعه ای با یکدیگر دارند، که این روابط تا به امروز ادامه داشته است. آیا این زمینه های مشترک و روابط تاریخی و اجتماعی و نیز تبعیت تحولات فرهنگی از قواعد مشترک مفروض نمی تواند به نوعی وحدت نسبی فرهنگی در جهان در قرن بیست و یکم منجر شود؟
"شکاف فزاینده بین مفهوم عدالت اجتماعی به عنوان یک مفهوم مجرد و واقعیت های فقدان عدالت در زندگی در چهار روی کرد به عدالت اجتماعی ظاهر می شود. جهت گیری اخلاق کار به زندگی اجتماعی، نشان دهنده دیدگاه تناسب است که از طریق دو دیدگاه فردگرایی اقتصادی و انصاف بیان می شود. دیدگاه برابری خواهی شامل روی کردهای دیگر یعنی انصاف و نیاز است. تناسب نشان دهنده تمایل به پاداش دادن به افرادی در جامعه است که در پیش رفت جامعه سهم دارند. و دریغ داشتن این پاداش از افرادی است که مساعدتی به پیش رفت جامعه ندارند. برابری خواهی نشان دهنده دست رسی برابر به خدمات اساسی و رفتار یک سان با همه افراد جامعه و توزیع مجدد ثروت است.
در این مقاله بحث در باره روی کردهای مختلف و رابطه آن ها با جهت گیری اجتماعی، انگیزش پیش رفت و عدالت توزیعی و ارزش ها در بین 150 معلم دبیرستانی در اصفهان نشان دهنده الگوی معنی داری از روابط است. اعتبار تمیزی چهار مقیاس عدالت اجتماعی را می توان با توجه به همبستگی های متوسط بین ارزش ها و دیدگاه های تناسب در عدالت اجتماعی یعنی فردگرایی اقتصادی و انصاف و یا دیدگاه های برابری خواهی شامل برابری و نیاز مشاهده کرد. اعتبار هم زمان از طریق همبستگی معنی دار بین مقیاس های تناسب با انگیزش پیش رفت و نیز همبستگی معنی دار بین مقیاس های برابری و عدالت توزیعی و جهت گیری اجتماعی تایید می شود."
" اعتماد اجتماعی از جمله مفاهیمی است که در چند دهه اخیر با چشم انداز خاصی مطرح شده است؛ به طوری که اندیشمندان متعددی از جمله اوچی، اعتماد اجتماعی را کلید موفقیت سازمانی دانسته اند و در تایید آن اوسلانر، از آن به عنوان تسهیل گر روابط انسانی یاد کرده است. در این پژوهش که در میان دانشجویان تحصیلات تکمیلی دانشگاه تبریز صورت گرفته است، توجه اصلی پژوهش به متغیرهای اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی مؤثر بر اعتماد اجتماعی قرار گرفته است. لذا با توجه به تحقیقات صورت گرفته درباره این موضوع، برخی از عوامل اجتماعی (سرمایه اجتماعی، تعاملات هم کاری جویانه و ...) عوامل سیاسی (عمل کرد دولت، احزاب سیاسی و ...) و عوامل اقتصادی (فقر، تورم و ...) شناسایی شده اند که بر اعتماد اجتماعی تاثیر داشته اند.
برای تبیین روابط منطقی بین متغیرهای یادشده و اعتماد اجتماعی از نظریه های گوناگونی استفاده شده است که عبارت اند از نظریه تونیس (گمانشافت، گزلشافت)، وبر (کنش عقلانی)، زتومکا (مخاطره)، گیدنز (اعتماد به نظام های انتزاعی) و چلبی (روابط انجمنی).
روش تحقیق مطرح شده در این پژوهش پیمایشی بوده و داده های حاصله از 248 نفر دانشجوی تحصیلات تکمیلی دانشگاه تبریز، که نمونه آماری ما را تشکیل می دهند، گردآوری شده است. نتایج یافته ها نشان می دهد که میزان اعتماد اجتماعی در بین نمونه مطالعه شده متوسط بوده است و رابطه آن با عوامل اجتماعی ـ فرهنگی، اقتصادی و سیاسی با استفاده از آزمون های آماری از جمله پیرسون،T-Test و آزمون آنالیز واریانس، به جز در چند مورد، خطی است. در واقع چنین می توان گفت که بر اساس یافته های مطالعات پیشین و نظریات طرح شده، به جز سه متغیر اعتماد به نظام های انتزاعی، جنس، و تحصیلات، بقیه متغیرهای مستقل با متغیر وابسته اعتماد اجتماعی، رابطه خطی داشته اند.
به علاوه نتایج حاصله از مدل رگرسیونی چند متغیره تحقیق نشان می دهد که 76 درصد از تغییرات متغیر وابسته، با متغیرهای مستقل پژوهشی تبیین و پیش بینی می شود. نتیجه نهایی پژوهش این که در تبیین اعتماد اجتماعی عوامل عمده ای دخیل است، در پژوهش حاضر نیز سهم عوامل اجتماعی و فرهنگی بیشتر از سایر عوامل بوده است."
محدوده مجاز ـ و یا مطلوب زناشویی در بین خویشاوندان در ادیان مختلف ، از جمله مسائلی است که از دیرباز ، مورد توجه و مطالعه مردم شناسان و جامعه شناسان ـ به ویژه در حوزه های انسان شناسی فرهنگی ، جامعه شناسی خانواده ، جامعه شناسی حقوقی و جامعه شناسی ادیان ـ قرار گرفته است . در این مقاله تلاش شده است موضوع زناشویی های خویشاوندان از دیدگاه اقلیت های دینی ایران ـ زرتشتیان ، مسیحیان و یهودیان ، به گونه ای مستند بررسی شود . شایان ذکر است که در این بررسی ، علاوه بر پژوهش کتابخانه ای ، از بعضی از شیوه های پژوهش میدانی و از جمله مصابحه با صاحب نظران و مطلعان ـ به ویژه روحانیان این اقلیت ها ـ استفاده شده است .
" پیشوای مکتب اشراق، با گرایش به نور که پناهگاهی آرامشبخش برای روح انسان محسوب میشود، به تبیین، اصلاح و احیای حکمتی پرداخت که طریقتی را ارایه میکند که انسان جویای حق و عدالت و عاشق طریقت با احاطه بر برهان و مراقبه و تامل درونی، به معرفت حقیقی و اشراق یعنی به هویت راستین خویش نایل میآید. این حکمت، که در آن ذوق و شهود با برهان و نظر همراه میگردد و از آن نیز برتری مییابد، تجلی معرفت در جان انسان میشود و او را از خود بریده و به خدا پیوند میدهد. در این دیدگاه، حکیم راستین و متاله است که شایسته رهبری جامعه انسانی است و میتواند با ایجاد مدینه فاضله، بشریت را به سوی سعادت واقعی سوق دهد.
خمیره و بنیان این حکمت را حکیمان پارس پایهگذاری کردند، و افلاطون و دیگران آن را پی گرفتند لذا، این حکمت که حکیم ما احیاگر آن است بیش از هر چیز پارسی (ایرانی) است، اما با وحی قرآنی و اندیشه محمدی(ص) همسان است؛ چه در پی تحقق عدالت و سعادت و فضیلت است. این احیاگری، نه جبنه شعوبیگری دارد و نه ملیگرایانه است، بلکه در پی تحقق حق و عدل است و نمونه آن را در انبیا و ملوک ایرانی و حکیمان پارس ـ که برخی از آنها پیامبر نیز هستند ـ و متاله مییابد. پس تقسیمبندی او به شرق (عالم مینوی و نورانی) و غرب (عالم ظلمانی و این جهانی) تقسیم جغرافیایی نیست، بلکه معیار آن حق و باطل، نور و ظلمت و عدل و ظلم است که بیش از هر جا در شرق (پارس) تجلی یافته است، ولی در اصل هویتی انسانی، آزادیخواهانه و عدالتطلبانه و سعادتجویانه است. "
حسین کاظم زاده ایرانشهر در زمره روشنفکران ناسیونالیست عصر رضا شاه است که در آثار خود به تامل در باب ملیت، ترقی، تجدد و دین و نسبت این مفاهیم با یکدیگر پرداخته است. مفهوم اصلی اندیشه ایرانشهر ملیت است. او ملیت را مبنای هویت ایرانی و یگانه وسیله ترقی و پیشرفت ایران می داند. ایرانشهر، سیاست، دین، زبان و اخلاق را ارکان ملیت می داند و با تاکید بر همسانی های ظاهری تشیع و آیین زرتشت می کوشد دین را لباس ملیت بپوشاند و تشیع را اسلام ایرانی معرفی نماید. تلاش ایرانشهر برای پی ریزی یک هویت ایرانی ناب بر مبنای ملیت، موجب شده است که او از تاثیر عمیق اسلام و غرب بر هویت ایرانی غفلت نماید. این مقاله با تشریح افکار ایرانشهر در مورد هویت ایرانی به نقد و ارزیابی مفاهیم بنیادین اندیشه او می پردازد.
شکاف دیجیتالی اختلاف سطح در دستیابی به امکانات سخت افزاری و تجهیزات نرم افزاری در بهره وری از دانش و معرفت روز آمد در سطح ملی و بین المللی است . در این چارچوب ، مسئله دسترسی به لوازم ارتباطی و سنجش معیارهای آن ، از مسائلی بوده که دیدگاه جامعه شناسان را در عدالت اجتماعی حوزه اطلاعات به خود معطوف داشته ، و راه های متنوعی در سنجش معیارهای دسترس پذیری به اطلاعات مورد توجه قرار گرفته است . ...