امروزه شهرسازی مردانه و محیط های نامطلوب شهری سبب شده است که بهره مندی زنان از فضاهای عمومی شهری کاهش یابد و نوعی از بی عدالتی در جامعه حاکم شود. این پژوهش به منظور بررسی عملکرد بوستان زنان در ارتقای عدالت جنسیتی در شهرها، به صورت موردی در بوستان مادر پارک آزادگان واقع در منطقة 15 شهر تهران انجام شده است. نتایج این پژوهش شهری راه بردی بر پایة روش تحقیق ارزیابی و هم بستگی نشان می دهد که دسترسی، آزادی حضور، و امنیت از دید زنان مهم ترین شاخص های دست یابی به عدالت جنسیتی است و میان این شاخص ها و عملکرد بوستان زنان در دست یابی به عدالت جنسیتی رابطة معنادار وجود دارد. بنابراین احداث و توسعة بوستان های زنان به سبب ایجاد بستری مناسب برای گذران اوقات فراغت و محیط هایی سرزنده و فعال در افزایش حضور انتخابی زنان در فضاهای شهری و برقراری تعاملات اجتماعی آنان مؤثر است و به این دلیل افزایش سهم زنان از فضاهای شهری راه کاری عملی برای دست یابی به عدالت جنسیتی در کشورهای اسلامی به شمار می رود
مقوله عقلانیت به همراه موضوعات فراورده آن، از فراخ ترین چالشگاه فکری عصر مدرن است. بنا به قول نظریه پردازان، تمامیِ همِ عقلانیت که از ویژگی های برجسته دنیای نوین است یر حسن تدبیر حیات استوار است. آن چه مسلم است بر سر بحث عقلانیت اتفاق آرا وجود نداشته و هر متفکری از ظن خود نوع یا انواعی از آن را یار بی مثل و مانند و تدبیر برای حسن جریان حیات آدمی می پندارد. از جمله متفکرانی که در مبحث عقلانیت نظریه پردازی کرده است ماکس وبر است که بیش از از پیش با مبحث عقلانیت ابزاری شناخته شده، در حالی که وبر به حق یکی از جمله نظریه پردازان معرفی عقلانیت ارزش شناختی است. مقاله حاضر با استفاده از روش پژوهش اسنادی به بررسی دیدگاه وبر در خصوص عقل و ارتباط آن با ارزش یا همان عقلانیت ارزش شناختی پرداخته و چگونگی حصول آن را مورد واکاوی قرار داده. نتایج حکایت از آن دارد که از نظر وبر هنگامی که جهت گیری های ارزشی درون یک عقلانیت ذاتی خواه در قلمرو اخلاقی باشد و خواه در قلمروهای دیگر، شانیت عقلانیت نظری را پیدا می کند و جامعیت و یکپارچگی درونیشان افزایش می یابد. در نهایت عقلانی شده و به تدریج ارتباطی منسجم با یکدیگر می یابند و به طور سلسله مراتبی در ذیل ارزشی نهایی قرار گرفته و تبدیل به جهانبینی های عرفی یا دینی می شوند. در چنین شرایطی عقلانیت ارزش شناختی محقق شده و عمل و کنش بر این مبنا صورت میگیرد، از نظر وبر، در حقیقت تنش میان قلمروهای مختلف تحت الشعاع تضاد و ستیزه بین دو نوع عقلانیت ابزاری و ارزش شناختی و در نهایت تقابل میان دین و دنیاست.
مدارس سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان (سمپاد) به عنوان یکی از ارکان اصلی سیاست گذاری نخبگان در عرصه آموزش و پرورش طی سه دهه اخیر به سرعت در سراسر کشور گسترش یافته و طیف وسیعی از دانش آموزان مستعد مناطق مختلف ایران را جذب نموده است. پژوهش حاضر در پی بررسی ابعاد فرهنگی متمایز اجتماع دانش آموزان/ دانش آموختگان سمپاد با تأکید بر پیکره اطلاعاتی در فضای مجازی می باشد. در این راستا با استفاده از نشانه شناسی فرهنگی به مثابه روش، بر مبنای نظریه ابعاد فرهنگی خِرت هوفستده (2012) چارچوب نظری سامان یافته است. به علاوه آنکه دینامیسم و پویایی مؤلفه های نشانه شناختی سمپاد در بستری از تقابل و ارتباط میان خود و دیگریِ غیرسمپادی، امکان دستیابی به برخی از ویژگی های مهم فرهنگی آن فراهم می سازد. براین اساس گروه دانش آموزان سمپادی در فیس بوک با بیش از 21900 عضو به عنوان بزرگترین گروه مختص به سمپادی ها در شبکه های اجتماعی، برای نمونه گیری انتخاب شد. از منظر تحلیل نشانه شناختی با توجه به اهداف تاریخی تأسیس مراکز آموزشی سمپاد و لزوم تمایزیابی هویتی اعضای آن، دوگانه تقابلی «هلنیسم بربریت» در شکل گیری اجتماع سمپاد جایگاهی محوری ایفا می کند. در این میان فاصله قدرتِ اندک، فردگرایی، مردگرایی، احتمال گریزی زیاد، جهت گیری بلند مدت و زیاده روی به عنوان ابعاد غالب فرهنگی هویت سمپادی در نسبت با دیگریِ فرهنگیِ خود، به شمار می آیند.
یکی از مسائل اساسی در حوزه علوم اجتماعی و به طور خاص در جامعه شناسی بحث محرومیت نسبی جوانان است. عواملی از جمله روانشناختی، اجتماعی بیولوژیکی و محیطی در ایجاد پرخاشگری نقش دارند. هدف اصلی این مطالعه، بررسی رابطه بین محرومیت اجتماعی و رفتار پرخاشگرانه در میان جوانان است. چارچوب نظری تحقیق برگرفته از رهیافت تفسیری اجتماعی با تاکید خاص بر نظریه گار است. این پژوهش با استفاده از روش پیمایش و از طریق ابزار پرسشنامه انجام شد. جامعه آماری مورد مطالعه جوانان بین سنین 19 تا 29 سال شهر شیراز است. به منظور تسهیل و تسریع پژوهش و صرفه جویی در وقت و هزینه، ناگزیر تعداد 400 نفر جوان از جامعه آماری به عنوان نمونه معروف به شیوه تصادفی سیستماتیک برای مطالعه انتخاب شدند. از اعتبار صوری، ملاک و سازه برای روایی و آلفا کرونباخ برای پایایی ابزار تحقیق استفاده به عمل آمد و از روشهای آماری ضریب همبستگی پیرسون و مقایسه میانگین ها برای آزمون فرضیات و تکنیک رگرسیون و تحلیل مسیر برای سنجش مدل تحقیق استفاده شد. براساس یافته های تحقیق بین پرخاشگری اجتماعی و متغیرهای محرومیت اجتماعی(67/0=r)، تحصیلات(37/0-=r) و درآمد(42/0-=r)، رابطه معنی دار وجود دارد. نتایج ضریب رگرسیونی نشان می دهد که شش متغیر محرومیت اجتماعی(34/0Beta=)، وضعیت شغلی(32/0Beta=)، تحصیلات(27/0Beta=)، وضعیت تاهل(24/0Beta=)، وضعیت تاهل (17/0Beta=) و درآمد(12/0Beta=) به ترتیب میزان اهمیتی در تبیین متغیر وابسته داشته اند، وارد معادله رگرسیونی شده اند و در مجموع توانسته اند 67/0 درصد از واریانس متغیر وابسته را تبیین و توضیح کنند(67/0=R²).