پژوهش حاضر به بررسی کاهش جمعیت بخش کشاورزی به عنوان زیر بنای توسعه اقتصادی می پردازد . در این مقاله رابطه بین توسعه اقتصادی و سهم نیروی کار شاغل در بخش کشاورزی و نیز عواملی که بر میزان این سهم موثر می باشند مورد بررسی قرار گرفته است . نتایج حاصله نشان می دهد که در مراحل اولیه توسعه سهم نیروی کار شاغل در بخش کشاورزی بیشتر و با افزایش درجه ی توسعه یافتگی این سهم نیز کاهش یافته است . ایران در طی بیش از چهار دهه گذشته با دوپدیده مرتبط یعنی کاهش جمعیت روستایی و رشد شهر نشینی مواجه بوده است .
"علی رغم نیاز روز افزون جوامع روستایی به کاربرد تکنولوژی جدید، پذیرش تکنولوژی در روستاها بسیار اندک است. بررسی ها نشان می دهد که علت این عدم پذیرش عدم تناسب تکنولوژی با شرایط محیطی روستاهاست. صاحب نظران توسعه معتقدند برای پذیرش این فنآوری استفاده از دانش بومی راهگشاست.
این مقاله سعی دارد تا یک جنبه از دانش بومی را در شهرستان ممسنی بررسی کند. این مقاله ضمن برشمردن انواع بلوط، پراکندگی جغرافیایی و بررسی آن از نظر گیاه شناسی به اهمیت و ابعاد مختلف کاربرد بلوط ایرانی در دانش بومی مردم ممسنی می پردازد. این مقاله نشان می دهد که از اجزای مختلف بلوط مانند جفت، پوست، مغز و برگ در دانش بومی مردم استفاده های فراوان می شود.
بنابراین، مصلحان روستایی، به عنوان کسانی که در امر توسعه روستایی نقش دارند، و قادرند در فرآیند برنامه ریزی روستایی جهت توسعه آن شرکت کنند، اگر به این دانش که بومی است و با ساختارهای روستا هماهنگ است توجه کنند، با انطباق آن با شرایط جدید می توانند گام های موثری در توسعه روستایی بردارند. علاقه مندان به بررسی فرهنگ جوامع هم می توانند با استفاده از چنین اطلاعاتی، شناخت بیشتری از فرهنگ جامعه مورد نظر پیدا کنند."
جرج نلر استاد دانشگاه کالیفرنیا و لوس آنجلس یکی از متخصصین به نام در حوزه فلسفه آموزش و پرورش است. او به عنوان یکی از بزرگ ترین فلاسفه معاصر در اگزیستانسیالیرم تربیتی برای همگان به ویژه معلمان و دانشجویان علوم تربیتی نامی آشنا است. کتاب معروفش فلسفه آموزش و پرورش که توسط آقای فریدون بازرگان به فارسی ترجمه شده یکی از منابع مهم درسی در دانشگاه های ایران به شمار می آید.
"بسیاری از صاحبنظران علت موفقیت و شکست نهادها را در تفاوت مدیریت آنها میدانند، زیرا در واقع مدیریت عضو حیاتبخش هر سازمان محسوب میشود. امروزه گسترش روزافزون نهادهای رسانهای به ویژه مطبوعات که یکی از سیستمهای اثرگذار فرهنگی جامعه محسوب میشوند، وجود مدیران لایق و کارآمدی را میطلبد که موفقیت این نهادها را تضمین کنند.
از آنجا که یکی از علل اصلی توسعهنیافتگی رسانهها و به خصوص مطبوعات کشور ما نیز به نوع ساختار سازمانی و شیوه نامطلوب مدیریت آنها بازمیگردد، وجود پژوهشی بنیادی و کاربردی که بتواند با آسیبشناسی جریان مدیریت مطبوعات، به طرح نقایص و کاستیها بپردازد و حداقل زمینه را برای اصلاح این نماد کلیدی جامعه فراهم آورد، ضروری مینماید.
مقاله حاضر چکیده تحقیقی است که بدین منظور در قالب یک رساله دکترا1 تدوین شده است.
فرضیه اساسی تحقیق این است که ساختار و شیوه مدیریت روزنامهها در ایران، فاقد ویژگیهای اثربخشی است. هدف از این تحقیق آن است که ضمن بررسی ساختار سازمانهای مطبوعاتی ایران و مطابقت این ساختار با الگوهای نظری موجود، نحوه مدیریت آنها را مورد ارزیابی قرار دهد و در عین حال، رابطه و تعامل بین مدیریت مطبوعات را با مالکیت آنها بسنجد و در نهایت، با بررسی ضعفها و مشکلات مربوط به مالکیت و مدیریت سازمانهای مطبوعاتی کشور، راهحلهای کاربردی و مناسب را به منظور اصلاح ساختار سازمانی و شیوه مدیریت مطبوعات در جهت نزدیکتر ساختن آنها به استانداردهای مدیریت مطلوب، ارائه دهد.
"
"علاوه بر آنکه محققان، لغتشناسان و منتقدان تعریف جامع و کاملی از مقولة طنز ارائه ندادهاند، اکثر مطالعات و بررسیهای فرهنگی صورتگرفته در این باره نیز فارغ از مسئله جنسیت بوده است.
در این مقاله سعی شده است ضمن تلاش برای پوشش این دو خلأ، نگاهی منتقدانه به نوع حضور زن در برنامههای طنز رسانة ملی انداخته شود.
براساس تحقیقات پیشین، زنان کمتر از مردان نقشهای خندهدار را در برنامههای طنز رسانة ملی ایفا کردهاند. برای یافتن علت این امر نگارنده دو پیشفرض را مطرح کرده است. اول آنکه استفاده از زنان برای خنداندن جنس مقابل یا همجنسان خود از خطوط قرمز برنامهسازی در صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران است و دوم آنکه محدودیتهایی که سنت و فرهنگ ایران اسلامی بر برنامهساز تحمیل میکند، باعث شده است زنان کمتر از مردان در برنامههای طنز به ایفای نقش بپردازند. استدلالات ارائه شده در این مقاله نشان میدهد پذیرش هر دو این پیشفرضها به راحتی ممکن نیست و ریشة این مسئله را باید در علتهای دیگری جستجو کرد که اصلیترین آنها نداشتن تعریفی صحیح از مقولة طنز در رسانه ملی و کارکردهای فرهنگی، اجتماعی آن در جامعهای است که زنان نقشهای بارزی در آن ایفا میکنند.
"
"نویسنده در این مقاله درصدد تبیین ضرورت حضور فعال و مؤثر زنان در رسانه به ویژه در حوزههای تصمیمگیری و برنامهسازی است.
وی ابتدا به تعریف واژة رسانه و اهمیت رسانهها در جهان تکقطبی امروز میپردازد و سپس خاطرنشان میکند تصاویر ارائه شده از زنان در رسانهها، از دیرباز، تناسبی با روحیات، نیازها و مسائل واقعی آنان نداشته است. این امر در جهان غرب ملموستر و شدیدتر است.
وی در ادامه راهکار اساسی برای زدودن مفاهیم تبعیض جنسی از محصولات رسانهای و همچنین برنامهسازی بر اساس شخصیت و نیازهای واقعی زنان را حضور آنان در عرصة تصمیمسازی و سیاستگذاریهای کلان رسانه میداند.
نویسنده برای نشان دادن ضعف حضور زنان در چنین عرصههایی، اطلاعات و آمار مستندی از تعداد زنان شاغل در مطبوعات و رادیو و تلویزیون ایران به دست میدهد و سپس پیش زمینههای دستیابی به جایگاه مطلوب زن در رسانه را برمیشمارد.
"
طی سال های اخیر، میزان قابل ملاحظه ای از اندیشه ها و آرای اجتماعی، در زمینه مسایل و محدودیت های اشتغال زنان، به رشته تحریر درآمده است. از طرف دیگر، اولویت جامعه برای حرکت در مسیر توسعه اقتصادی پدیده کارآفرینی را به موضوع مورد توجه محافل علمی تبدیل کرده است. در این مقاله کوشش شده از تلفیق این دو قلمرو موضوعی برای تبیین نازل بودن سطح کارآفرینی زنان شاغل ایرانی استفاده شود. نگارندگان این نوشتار ضمن به رسمیت شناختن تفاوت های طبیعی زنان و مردان بر این باورند که نابرابری های جنسیتی موجود در جامعه ایران، که بیشتر جنبه اجتماعی و فرهنگی دارد، از قابلیت کارآفرینی زنان می کاهد. در این زمینه به نقش خانواده، نظام تعلیم و تربیت، باورهای کلیشه ای، ناهماهنگی انتظارات نقشی و مناسبات حاکم بر سازمان کار اشاره می شود.