در طول تاریخ ایران اسلامی نظام قضایی همواره بر دو گونه عرف و شرع مبتنی بوده است. با رسمیت یافتن مذهب تشیع در عصر صفوی، فقه شیعه مبنای قضاوت های شرعی قرار گرفت و حاکم برای انجام امور قضایی مأمورانی چون صدر، شیخ الاسلام و سایر مقامات قضایی (به عنوان نماینده تامّ الاختیار شاه در اجرای حقوق عمومی و کیفری) بدین کار می گماشت در اواخر عصر قاجار تأثیرات فکری نهضت مشروطیت و حضور طبقة جدید از تحصیل کردگان غرب در کنار طبقه حاکمه، سبب عرفی گرایی و نوسازی در نظام قضایی بخصوص متمم قانون اساسی گردید که اصل تفکیک قوا و شکل گیری نظام جدید قضایی و گرایش به سمت یک قانونگذاری سکولار را مورد توجه قرار داده بود. این برخلاف دیدگاه علماء بود که به طور سنتی خود را متولی امر قضا می دانستند. استدلال علماء این بود که به جای قانون شرع، قانون دیگر محل احتیاج نیست. این چنین به رغم کوششهای متجدّدین استقرار کامل قضاوت عرفی ناکام ماند. علیهذا آنچه که در این مقاله مورد بررسی قرار خواهد گرفت؛ اینست که علما چه نقشی در عرفی گرایی و نوسازی نظام قضایی پیش از عصر پهلوی ایفاء کردند؟
در تاریخ هر سرزمینی نقاط عطفی وجود دارد که باعث پی ریزی آینده آن سرزمین می شود. بدون شک، در ایران باستان، مذهب با همراهی حکومت و با تأثیرپذیری از شرایط اقلیمی و آداب و رسوم رایج موجب شد نوعی از حکومت به وجودآید که تفاوتی ماهوی با حکومت دیگر سرزمین ها داشته باشد. این حکومت که استبدادی بود، باعث شد ایرانی آرمانی شکل بگیرد؛ به طوری که نویسندگان دیگر ممالک بر آن شدند که به تشریح ویژگی های آن در آثارشان بپردازند. به جرات می توان گفت که نقطه درخشان حضور خارجیان در ایران در دوره صفوی بوده و بی تردید، سفرنامه های موجود از این دوران به خوبی نشان دهنده اوضاع اجتماعی و سیاسی و مذهبی ایران آن زمان بوده است. در این بین، نویسندگان توانایی ازجمله مونتسکیو و ولتر با مطالعه این سفرنامه ها بر آن شدند تا ایران آرمانی سده های هفدهم و هجدهم را در آثارشان به تصویر بکشند. در نوشتار حاضر، با تکیه بر مستندات برگرفته از نوشته های سیاحان خارجی ازجمله شاردن و تاورنیه، تلاش کرده ایم تا تأثیرگذاری آرمانشهر ایران بر آثار مونتسکیو و دیگر فلاسفه چون ولتر، فیلسوفان قرن هجدهم رامورد مطالعه قرار داده و به تاثیر این آثار بر روی تئوری آب و هوا در شکل گیری حکومت های گذشته بر ایران که مونتسکیو به آن باور داشت بپردازیم. همچنین، این پرسش را پاسخ گوییم که مونتسکیو با تکیه بر چه مستنداتی دولت استبدادی ایران را نشئت گرفته از اقلیم گرم و خشک آن می دانست؟ و در اصل آیا ارائه چنین نظریاتی در این باب موافق واقعیات موجود بوده است یا خیر؟
هر اثر و میراث تاریخی در روزگاری پدیده ای بوده که تاکنون ماندگار شده است. براین اساس مکاتبه ها، تعهدنامه ها، لوح ها، مجسمه ها، نقش ها، نشانه ها، بناها و مانند این را می توان تاریخ عینی یا ماندگار، در برابر تاریخ علمی، نامید. تاریخ عینی و ماندگار پل های ارتباط دیروز و امروزند. این گفتار با روش توصیفی و تاریخی و بر پایه اسناد و منابع کتابخانه ای، به دنبال مطالعه درباره مبانی دینی و اسلامیِ صیانت از تاریخ عینی، یعنی آثار و ابنیه تاریخی، است. مضمون آیات و روایات و اخبار آن است که دیانت اسلام به هر دو مفهوم تاریخ علمی و تاریخ عینی اهتمام بسیاری داشته است. مبانی ده گانه مهم و مؤثر فقهی در لزوم و ضرورت صیانت از میراث تاریخی عبارت اند از: سنت کتابت و روایت، جایگاه گردشگری و سیر علمی در اسلام، سیره سلف صالح در صیانت از آثار تاریخی برجای مانده از پادشاهان، لازمه امر به تأسی بر سنت اولیاء، آثار اجتماعی و تاریخی سنت زیارت و تبرک، مواجهه عملی فقها با تصاویر و پیکرهای برجامانده از ماقبل اسلام، اقتضای عملی سنت وقف و نیز شأن ذاتی مسجد و معبد در اسلام مبانی. به نظر می رسد بر همین اساس بود که پیامبر(ص) و اصحاب برگزیده ایشان و فقهای گذشته، به جز بت ها، به تخریب و انهدام هیچ اثر تاریخی دستور ندادند؛ حتی سکه های منقوش ایرانی و رومی ده ها سال نقد رایج مکه، مدینه، عراق، مصر و شام بود؛ بنابراین اگر ضرورت حفظ، انتقال، ازدیاد و بهره مندی از آثار نیاکان را تفسیری پذیرفتنی از مفهوم پیشرفت بدانیم، این گفتار درصدد نشان دادن پیوند مبانی و سنت های اسلامی با مفهوم توسعه و پیشرفت نیز هست.
ترس انسان از ناشناخته ها و تلاش برای غلبه بر این ترس، برای داشتن آینده روشن و دستیابی به آرزوها همواره انسان را وادار کرده به پیشگویی روی بیاورد. پیشگویی قدمتی برابر با عمر انسان دارد؛ به دیگر سخن، بررسی تاریخ و تمدن بشر نشان می دهد پیشگویی از نخستین دوره های حیات بشر تا روزگار معاصر همواره به عنوان بخشی جدایی ناپذیر از فرهنگ بشری حیات و جریان داشته است. شاید بتوان گفت کهن ترین منابع مکتوبی که می توان ردّپای پیشگویی را در آن جست و جو کرد، اساطیر ملل است. بررسی اساطیر ملل مختلف نشان می دهد یکی از بن مایه های مهم و اثرگذار در روند شکل-گیری روایت های اساطیری، پیشگویی است که به گونه های مختلف در داستان ها نمود یافته است.
نگارنده در این جستار کوشیده است با رویکردی تحلیلی به بررسی جایگاه پیشگویی در اساطیر ملل مختلف بپردازد و این عامل مهم و تأثیرگذار در روند شکل-گیری اساطیر ملل را از جنبه های گوناگون مانند اشخاص پیشگو، مکان، اهداف، ابزار و آیین های پیشگویی، تحقق یا عدم تحقق آن را بررسی و تحلیل کند.
بالغ بر نیم قرن است که پژوهشگران غربی با پدیده ی حلقه ی مشترک در سندهای روایات آشنا شده اند، تفسیرهایی متفاوت از آن عرضه کرده اند و کوشیده اند با بهره گیری از آن، تاریخ پیدایش و نشر روایات را شناسایی کنند. مقاله ی حاضر با روش و رویکرد تحلیلی، تفسیرهای گوناگونِ این پدیده را تبیین و پیش فرض های روش شناختی هر یک از این تفسیرها را تحلیل می کند. در این پژوهش آشکار می شود که دست کم سه تفسیر متمایز از حلقه ی مشترک وجود دارد و بنابر هر تفسیر، تاریخی متفاوت برای پیدایش و نشر روایت تعیین می شود. در این تفسیرها، حلقه ی مشترک، مسئول جعل و نشر روایت برشمرده می شود، محصول جعل سندها در دوره ای متأخر تلقی می گردد، یا نخستین جامعِ روشمند روایات به شمار می آید. تاریخ پیدایش حدیث نیز، متناسب با تفسیرهای پیش گفته و به ترتیب، به زمان حلقه ی مشترک باز می گردد، متأخر از وی تلقی می شود، یا کهن تر از او به شمار می رود. همچنین، معلوم می شود که اختلاف یا تقابل تاریخ گذاری روایات به پیش فرض هایی بازمی گردد که هریک از این تفسیرها بر آن ها استوار شده اند.
ترجمه از جمله راه های انعکاس تحولات فکری- فرهنگی اروپا در گروه های فعال اجتماعی ایران دورة قاجار محسوب می شود و می توان برای ترجمه ها، به مثابه متون نوشتاری جدید، نقش اجتماعی در روند انتقال فرهنگی قائل شد. جریان نوگرایی متأثر از ترجمه آثار و متون اروپایی در ایران در مقایسه با کشورهایی همچون عثمانی و مصر به سادگی شکل نگرفت و با دو مسئله عمده مواجه بود: اول، بدفهمی محتوا در نتیجة تلفیق محتوای متون تخصصی جدید با دانش و روش های ترجمه در ایران و دوم، ایفای نقش کانون های فرهنگی واسطه در روند آشنایی ایران با میراث علمی، فکری و فرهنگی دنیای جدید در نتیجة فاصله جغرافیایی ایران از اروپا. به گونه ای که برخی از محققان نقش کشورهای واسطه در تأخیر ارتباط مستقیم ایران با وضع جدید به«بیراهه عثمانی» توصیف کرده اند، زیرا ترجمه از طریق زبان های واسطه، وضعی را رقم زد که ترجمه از متون اصلی کمتر مورد توجه مخاطب ایرانی قرار گرفت. در این مقاله، با روش تحلیل گفتمان، نحوه انعکاس متون جدید در جامعه ایران و روند تقابل و تلفیق صورت گرفته بین ذهنیت ایرانی با ذهنیت جدید، در فرایند ترجمه ها بررسی می شود تا ضمن برجسته سازی اصلی ترین دال های انتقال دهندة مفاهیم و معانی جدید در محتوای متون ترجمه شده، صورت بندی جدیدی از فرایند اقتباس و تولید متن، مراحل، آثار و موانع تأثیر بیشتر آن پرداخته شود.