پس ازمرگ نادرشاه افشار اغتشاشات زیادی در ایران برپا شد
.کریمخانزند، پس از چند سال کشمکش موفق شد بر اکثر نواحی
ایران تسلط یابد. میرمهنا با استفاده از وضعیت موجود توانست
حکمران بلامنازع بندرریگ گردد .وی برخلاف سایر رؤسا که با
کریمخانزند متحد بودند، علیه کریمخان علم طغیان برداشت.
سپاهیان زند برای سرکوبی او بندرریگ را مورد حمله قرار داده و
میرمهنا را به اسارت خود درآوردند. میرمهنا به محض آزادی و
بازگشت به بندرریگ نسبت به تخریب دفتر تجاری و قلعه انگلیسی
ها اقدام و انگلیسیها را از بندرریگ اخراج کرد. این رویداد موجب
شد بندر ریگ مجدداً مورد حمله قوای خان زند قرارگیرد. ناتوانی
کریم خان در سرکوبی میرمهنا، منجر به عقد قرارداد با انگلیس
گردید . براساس این قرارداد، در صورت شکست میرمهنا، جزیره
خارگ به انگلیسیها واگذار میشد. این پژوهش به بررسی مسائلی
که موجب چالش میان کریمخانزند و میرمهنا، همچنین کشمکش
میان میرمهنا و کمپانیهای خارجی گردید و نقش دول خارجی، به
ویژه انگلیس، در سرکوبی میرمهنا می پردازد.
نسب شناسی را می توان شاخه ای از مطالعات شمرد که از نظر تاریخی، اجتماعی و حتی فقهی، دارای اهمیت بسیار، به ویژه برای شیعیان است. منابع نسب شناسی، آگاهی های اندکی در باره اعقاب عباس بن علی(ع) در اختیار ما می نهد. بر اساس مندرجات کتاب زاد الأعوان (تألیف یافته در سال 1315ق.) که تنها سند مورد استفاده منابع بعدی است، علویان عباسی تبارِ اواخر قرن پنجم هجری به هند آمدند و طایفه اعوان هند هم که اکنون علوی خوانده می شوند، بدیشان منسوب اند.
این نوشتار، برای بررسی درستی این انتساب، منابع مورد استناد زاد الأعوان، یعنی سه کتاب: میزان هاشمی، میزان قطبی و خلاصة الأنساب را با مراجعه به منابع رجالی، انساب، تاریخ و حدیث، مورد واکاوی قرار داده است و به این نتیجه رسیده که دو کتاب نخست، وجود خارجی ندارد و کتاب سوم نیز به احتمال قوی همان خلاصة الأقوال مرحوم علامه حلی (م. 726ق.) است که مطالب آن برای اثبات این مدعا کافی نیست. همچنین، اثبات تاریخی شخصیتی به نام «عون قطب شاه» از نسل حضرت عباس(ع) و خلیفه عبدالقادر گیلانی، از مستندات ارائه شده برنمی آید.
معرفت تاریخی و تاریخ نویسی از همان دوره ی تکوین تاریخ نویسی در ایران با موانع و سختی هایی روبه رو شد.برخی از این موانع و دشواری ها با جایگاه علم تاریخ در میان علوم و طبقه بندی میان آن ها و سیطره ی الگوهای خارج از حوزه ی این معرفت بشری، ارتباط داشتند و برخی دیگر ناشی از رابطه ی آن با ساختار قدرت و دستگاه دولت و حکومت ها بودند.این موانع که ما در این گفتار از آن ها با عنوان موانع معرفتی و ذهنی و دشواری های سیاسی، اقتصادی و عینی یاد کرده ایم، مفهوم، معنا و معرفت تاریخی و تاریخ نویسی ایرانی را تحت تاثیر قرار دادند و تا مدت ها تداوم یافتند و مانع از این شدند که تاریخ نویسی در میان علوم شأن مستقل یابد ومعرفت تاریخی و تاریخ نویسی از عقلانیت، خردورزی وآزاد اندیشی بهره گیرد. در دوره ی قاجار فضایی ایجاد شد که مورخان این موانع و دشواری ها را نقد کردند و به طرح آسیب ها و آفت های تاریخ نویسی پرداختند.پرداختن به این موانع و طرح آفت های ناشی از آن ها در روند تحول تدریجی معرفت تاریخی و تاریخ نویسی مؤثر بود.
فرش بافیِ هندوستان تا قبل از حاکمیت تیموریان، از تشکیلات منسجم برخوردار نبود. حمایت سلاطینِ خوش قریحه تیموریِ هند، برپایی کارگاه های درباری و بافت تولیدات نفیس را در پی داشت. نقوش حیوانی موجود در فرش های هند از تنوع و ترکیب بندی های گوناگون برخوردار است. شناسایی گونه های نقوش حیوانی در قالی های تیموریانِ هند و طبقه بندی آن ها براساس چگونگی کاربست، سوال اصلی این پژوهش است. جستجوی عوامل تاثیرگذار بر توسعه قالیبافی به صورت یک ساختار منسجم در قلمرو هندوستانِ عصرِ تیموری ضرورت مطالعه حاضر است. نتیجه پژوهش اینکه، الگوبرداری از قالی های وارداتی ایران به هند، فرهنگ- هنر و اساطیر کهن هندی، جغرافیای بومی و تمایل به ثبت صحنه های روزمره و درباری از عوامل موثر بر توسعه و بومی گرایی فرش بافیِ هند بوده است. قالی های هندی تیموریان براساس نقوش موجود در متن و حاشیه قابل تقسیم بندی به انواع مختلفی هستند؛ همچنین سلیقه و فرهنگ بومی هنرمندان بر انتخاب گونه های طبیعی و اساطیری حیوانات تصویرشده در فرش ها و طبقه بندی آنها موثر بوده است. گردآوری اطلاعات به شیوه کتابخانه ای و مشاهده صورت پذیرفته و روش پژوهش توصیفی-تحلیلی می باشد.
خراسان کهن سرزمینی است باستانی که مهد پیدایش یکی از درخشان ترین و کهن ترین تمدن های منطقه ایران بوده است. خراسان طبق نوشته های اوستا و کتیبه بیستون یکی از مهمترین ایالت ها و کوست های ایران در قبل از اسلام بوده که یکی از مقاطع حساس و مهم تاریخی آن مربوط به عصر ساسانی می باشد. سرزمین خراسان در دوره ساسانی بنابر موقعیت تاریخی، جغرافیایی و ژئوپولیتیکی کانون فرهنگی مهم و اصلی منطقه و تلاقی گاه فرهنگ های خاور و باختر به شمار می رفته است. گستردگی قلمرو، عبور جاده ابریشم، فرمانروایی برخی پادشاهان ساسانی بر خراسان، وجود چندین ضرابخانه معروف در شهرهای خراسان، مرکز مبادلات فرهنگی و اقتصادی شرق و غرب، سپر مخاطره اقوام وحشی و بیابانگرد مرزهای شمالی و شرقی ایران و ...دلایل اهمیت خراسان در این دوران می باشد. خراسان با همه این نقش آفرینی ها، سابقه تاریخی درخشان و جایگاه کلان فرهنگی هنوز تجولات عصر باستان وبالاخص دوره ساسانی آن ناشناخته و نیاز به بررسی همه جانبه دارد. لذا در این پژوهش سعی شده ضمن بررسی تحولات تاریخی، فرهنگی و اقتصادی خراسان و استفاده از متون معتبر و مشاهدات میدانی، از منظر آثار تاریخی و باستان شناسی به تاریخ خراسان پرداخته شود. آثار تاریخی عصر ساسانی خراسان و همچنین یافته های باستان شناسی این دوران، توانسته در غیاب منابع مکتوب جایگاهی مهم و اساسی در شناخت تاریخ منطقه بر عهده گیرند و نشان دهنده عظمت و رشد روزافزون شهرنشینی خراسان در دوره ساسانی و تاثیرگذاری فرهنگی، هنری، اقتصادی بر مناطق دیگر و حتی دوران اسلامی باشد.
با تضعیف قدرت و حاکمیت خلافت عباسی در سال های پایانی قرن سوم هجری، حکومت های مستقل و نیمه مستقل در سرتاسر قلمرو خلافت عباسی شکل گرفتند؛ از جمله شاخه ای از اسماعیلیان که قرمطیان خوانده می شدند و ارتباط آنها با فرقه اصلی اسماعیلیه نامعلوم می باشد، توانستند زمام امور عربستان شرقی و بحرین را بدست آورند و حکومت جمهوری گونه ای تاسیس کنند. حکومت قرامطه بحرین به مدت یک قرن پایگاهی برای عملیات نظامی و تبلیغی آنها علیه دستگاه خلافت عباسی بود و چالش های عظیمی را در سرزمین های اسلامی پدید آورد. این مقاله پس از معرفی دولت قرامطه، به بررسی مناسبات آن با حکومت های همه عصر خود مانند آل بویه، خلافت عباسی، فاطمیان مصر و پیامدهای شکل گیری این حکومت در جهان اسلام پرداخته است.