مناسبات تجاری ایران و شوروی در دوران پهلوی اول به واسطه سیاست های اتخاذ شده از سوی رجال سیاسی و اقتصادی دو کشور متفاوت از مناسبات تجاری در دوران قاجار دنبال شد. در حالی که روسیه در دوران قاجار پس از تحمیل عهدنامه ترکمانچای به طرف اول مناسبات تجاری با ایران تبدیل گردید؛ این جایگاه با سیاست گذاری های حکومت انقلابی شوروی و حکومت پهلوی اول در حوزه اقتصاد تجاری از دست رفت و آلمان نازی با انجام معاملات تجاری پایاپای از سال 1314 جایگزین آن شد. نوع مبادلات تجاری پایاپای میان ایران و آلمان ضمن تأمین منافع اقتصادی و تجاری ایران، تداوم آن را به الزامی برای کشور تبدیل کرد. در نتیجه بوجود آمدن این الزام بود که ایران تمایل خود را از تحکیم و ادامه مناسبات تجاری با شوروی با وجود تمایل این کشور از دست داد. علی رغم وجود این بی میلی ایران در فروردین 1319 قرارداد بازرگانی و بحرپیمائی را با شوری منعقد کرد. انعقاد این قرارارداد در شرایطی که ایران پیش تر تمایلی به آن نداشت این پرسش را مطرح می سازد که عوامل موثر در انعقاد قرارداد بازرگانی و بحرپیمائی 1319 ایران و شوروی چه بوده است؟ این پرسش را مقاله پیش رو با استفاده از روش تحقیق تاریخی و بکارگیری اسناد و مدارک آرشیوی، نشریات و کتاب های تاریخی پاسخ داده است. یافته های تحقیق نشان می دهد که بروز جنگ جهانی دوم و سیاست محاصره دریائی آلمان توسط متفقین عامل موثری در انعقاد این قرارداد بود. محاصره دریائی آلمان موجب ایجاد کندی و اختلال در مناسبات و مبادلات تجاری ایران و آلمان از طریق دریا شد. در نتیجه این وضعیت ایران ناچار شد به منظور دستیابی به راه زمینی مناسب از طریق خاک شوروی قرارداد بازرگانی و بحرپیمائی را در فروردین 1319 با این کشور شش ماه پس از آغاز جنگ جهانی دوم منعقد کند.
دشت سرخس در شمال شرق ایران و همجوار با کشور ترکمنستان واقع شده است. درخصوص مطالعات سفال دوره اشکانی در دشت سرخس، تاکنون مؤلفه های به خصوصی برای آن درنظر گرفته نشده است. شناسایی و طبقه بندی سفال های اشکانی این منطقه می تواند ابزار مناسبی برای شناخت بیشتر سنت های سفالگری، و مطالعه تعاملات فرهنگی و اقتصادی مراکز جمعیتی آن دوره فراهم سازد. روش انجام پژوهش براساس مطالعات کتابخانه ای (توصیفی و تحلیلی) طی یک مرحله بررسی میدانی (پیمایشی) است. براساس یافته های سطحی بررسی میدانی درمجموع 91 قطعه سفال شاخص از 14 محوطه استقراری متعلق به دوره اشکانی جهت بررسی انتخاب شد. درواقع این پژوهش به دنبال پاسخ این پرسش است که، ارتباطات درون منطقه ای و فرا منطقه ای دشت سرخس در دوره اشکانی با مناطق هم دوره چگونه بوده است؟ با توجه به مطالعات صورت گرفته برروی سفال های منتسب به دوره اشکانی در دشت سرخس می توان این دوره را در دشت یاد شده به دو دوره بخش نمود که در دوره نخست (شکل گیری حکومت اشکانیان تا قبل از به سلطنت رسیدن مهرداد اول) دشت سرخس متأثر از فرهنگ واحه سرخس ترکمنستان است؛ و در دوره دوم، تا پایان دوره اشکانیان متأثر از فرهنگ های شناخته شده جنوب ترکمنستان، یعنی فرهنگ های نسا و مرو هستند. هدف از این پژوهش ضمن شناسایی و معرفی سفال اشکانی دشت سرخس، طبقه بندی و گونه شناسی سفال های دوره اشکانی منطقه است. ضرورت پژوهش حاضر، ناشناخته بودن فرهنگ های سفال استقرار اشکانی دشت سرخس است و پژوهش حاضر تا حدودی می تواند زمینه شناخت بهتر را برای پژوهش های بعدی فراهم کند.
مغولان در سال 616ق/1219م و به رهبری چنگیزخان مغول، وارد سرزمین های شرقی بلاد اسلامی شدند و در مناسبت های اجتماعی و سیاسی این سرزمین ها تغییرات عمده ای پدید آوردند. پیامدهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی هجوم مغول به گونه ای بود که دوره اسلامی تاریخ ایران را می توان به پیش از مغول و پس از آن تقسیم کرد. این تغییرات چنان تأثیرگذار بود که بسیاری از مظاهر اجتماعی و بنیان های جاﻣﻌه ایرانی را متحول کرد. البته تمامی تغییرات تنها از هجوم مغول ناشی نبود و این مسئله بخشی از ماجرا را تشکیل می داد و بخش دیگر مسئله، تغییراتی بود که ایرانی ها خود به آن دست زدند؛ چه اینکه آن را از سر آگاهی انجام داده باشند یا از سر اجبار برای اداﻣه حیات اجتماعی. مجموع این تغییرات، تحولاتی اساسی را به وجود آورد که آن را باید «واژگونی اجتماعی» در ایران پس از مغول تعبیر کرد. در قبال این واژگونی اجتماعی، جاﻣﻌه ایرانی سه رویکرد متفاوت از خود نشان داد: همکاری، سکوت و تقابل. به نظر می رسد آن دسته از ایرانی ها که به تقابل اقدام کردند و اعتراض هایی را ترتیب دادند در غالب دو رویکرد کلی فعالیت می کردند: حرکت های مبتنی بر تفکرهای منجی گرایانه و فعالیت های فتیان. حرکت های منجی گرایانه خود به سه دسته تقسیم می شدند: جلال الدین های دروغین، مهدیان دروغین و انتظار بازگشت خلافت عباسی. این سه گوﻧه متفاوت تنها در معرفی نمونه و مصداق متفاوت بودند و درمجموع، هر سه جامعه را به این باور می رساند که شخصی ظهور خواهد کرد و آنها را از فلاکت و ادبار نجات خواهد داد. درهمین راستا، چون این حرکت ها نظام فکری مدونی نداشتند، درنهایت موفق نشدند به صورت نهضتی فراگیر درآیند. در مقابل، فتیان چون از نظام نامه ها و مرام نامه های مدون بهره می برد و جاﻣﻌه ﻧﺨﺒه ایرانی از آنها پشتیبانی می کرد به موفقیت های مؤثرتری دست یافت و درنهایت، یکی از عواملی شد که نظام ایلخانی را از درون مضمحل کرد.
یکی از برجسته ترین اشکال حیات فکری اهل سنّت و جماعت، مربوط به طیفی از ایشان است که توجّه توأمان به خلفای راشدین همراه با اعتقاد به ائمّة اثنی عشر (ع) را در دایرة باورهای مذهبی خود لحاظ می داشتند. مقالة حاضر، با استناد به اجزاء و رسایل متنوّع مجموعه ای خطّی به قلم میر جمال الدین محمّد حسینی جامی، از صوفیان حنفی مذهب سده های یازدهم و دوازدهم هجری، نحوة انعکاس این اندیشه را که کاتبش آن را کچکول (کشکول) خویش نامیده، بررسی کرده است. مطالعة حاضر از اهتمام ویژة کاتب صوفی مشرب این مجموعة خطّی به متون اهل سنّت خاصّه در حوزة علایق تیموریان و گرایش های مذهبی اهل تسنّن خراسان و هندوستان و در عین حال ارادت وی نسبت به اهل بیت (ع) و مراثی ایشان و اقبال او نسبت به مضامین شیعی و دودمان صفوی حکایت دارد. از اینرو می توان آن را به عنوان نمونه ای مجسّم از اندیشه و آمیزه ای متوازن از گفتمان شیعه و سنّی موسوم به تسنّنِ دوازده امامی، محسوب داشت. Abstract One of the most prominent forms of intellectual life among the Sunnites is the one that relates to a group of them who have a joined attention to Orthodox caliphs along with the belief in the Twelve Imams in the circle of their own religious beliefs. The present article studies the reflection of this thought in manuscript miscellanea which is called Kachkul ( kashkul ) by its writer because of various components and treatises of manuscript miscellanea written by Mir Jamal Al-din Mohammad Husaini Jami: the Hanafite Sufi of the eleventh and twelfth centuries. Present study represents the special attention of this mystic writer of manuscript Miscellanea to the texts of Sunnite, particularly in the field of Timurids interests and religious tendencies of The Sunnites of Khurasan and India, admiring the Ahl al-bait and their elegies and his fortune toward the contents of Shiite and Safavid dynasty. Therefore, it can be counted as an example of such a thought and balanced combination of Shiite and Sunnite discourse titled as Twelver Sunnite. Keywords: Timurids, Safavids, Jamal Al-din Mohammad Husaini, Kachkul , Twelver Shiite, Twelver Sunnite.
ابن خلدون، به عنوان شخصیتی صاحب نظر در حوزه مناسبات دین، سیاست و جامعه، با فهمی که از تاریخ حکومت های مسلمان دارد، به این سوال چالش برانگیز در طول تاریخ اندیشه اجتماعی مسلمانان پاسخ داده که احکام اجتماعی تا چه اندازه ریشه در دستور شارع و یا عرف و مصالح عرفی دارد. مساله مقاله حاضر، «چیستی نسبت میان آموزه های شرعی و عرفی و ساز و کار صدور احکام اجتماعی اسلام مبتنی بر آن» و مدعای تحقیق، «سهم قابل توجه سیاست عرفی-عقلی در شکل گیری احکام اجتماعی اسلام از زاویه دید ابن خلدون» است. بررسی ها نشان داد در نظر او، صدور حکم براساس نظام شرعی به صورت مستقل، ناممکن، و بر اساس نظام عرفی-عقلیِ فارغ از شرع، ناکارآمد و مقدمه پدیدآمدن نظام پادشاهی بوده است. بنابراین قواعد عرفی و آراء خردمندان سهمی جدی و اجتناب ناپذیر از سیاست شرعی کارآمد– که در عصر خلفای راشدین تحقق یافته- را به خود اختصاص داده و تامین کننده منافع دنیوی و اخروی جامعه است.
Most modern scholars consider the Book of Esther to be a kind of historical novel; hence, the historicity of many of its characters and events is highly debatable. While the present study does not intend to defend the historicity of the book, it does review it again by using sources that have received less attention in this regard. That the Book of Esther has a lot of Persian realia in it is not news, but most scholars have debated its historical value by comparing the book with classical sources. However, the present article aims to show how a significant part of the historical material of the Book of Esther is in line with evidence that if not all, but most of the classical sources are unaware of, and accepting this fact means that the author of the Masoretic Esther had direct or indirect access to sources associated with the Persian state. In order to prove this issue, using the descriptive-analytical method based on library studies, the primary focus of this article has been on sources other than the Greek ones, mainly Achaemenian royal inscriptions, and economic and legal documents found in different parts of the Persian Empire.