تفاوت شرایط محیطی، نظامهای سیاسی را تشویق و وادار می کند که گزینه های متفاوت و متنوعی را به عنوان رفتار سیاسی خود در سطوح منطقه ای و بین المللی انتخاب نمایند. تحلیلهای سیاسی نیز می کوشند با تعیین متغیرهای مستقل، وابسته و دخیل در گزینش یا تغییر مواضع کشورها، تفاوت رفتارها را توضیح دهند. تحلیل براساس «گفتمان» یکی از انواع تحلیلهاست که با معیار تفکیک گفتمانی، هر دوره زمانی را بررسی می کند. مقاله پیش رو با استفاده از این روش کوشیده است ضمن بیان تفاوت گفتمانی دوره های مختلف، رابطه تکاملی میان آنها را نشان دهد. به بیان دیگر، تفاوتها مبنایی نبوده است و لذا نویسنده مدعی رشد و پیوستگی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران از زمان تاسیس تا به امروز می باشد که برای درک این مهم نیازمند تفکر مستمر میان شرایط متغیر محیطی از یک سو و اصول و مبانی تعیین شده برای سیاست خارجی جمهوری اسلامی از سوی دیگر می باشیم.
تامل در فرایند تعامل و رویارویی قدرتها نکات متعددی را درخصوص تحلیل پدیده ها و روابط قدرت آشکار می سازد که یکی از موارد مهم آن، چندبعدنگری به رویدادهاست. روابط ایران عصر صفوی و سلسله عثمانی را به رغم صبغه مذهبی شان که مخاصمات آنها را جلوه ای مذهبی بخشیده است، نمی توان مطلقاً مذهبی تلقی نمود. در این شماره، گفت وگویی با دکتر امیر اردوش انجام گرفته که طی آن روابط میان دو قدرت مذهبی و ابعاد رویاروییهای آنها بررسی شده است.محمدحسین امیر اردوش، عضو هیات علمی دانشگاه مذاهب اسلامی است که تالیفات متعددی نظیر کتابهای «اوزون حسن آق قویونلو و سیاست های شرقی ــ غربی، مناسبات ایران و عثمانی در دوره اوزون حسن آق قویونلو»، «تاملی بر مساله وحدت اسلامی از دیرباز تا دیروز، با تکیه بر جنبش اتحاد اسلام»، «ترکیه در یک نگاه» و مقالات متعددی چون «زمینه های طرح مساله وحدت اسلامی در ایران قاجاری و امپراطوری عثمانی»، «مولفه ها و مقوم های نظریه وحدت اسلامی در سده سیزدهم هجری»، «تاملی در ناهمسازگری ها و پیشینه تلاش های همسازگرایانه در جهان اسلام»، «طرح نادری برای وحدت اسلامی» دارد.
با گسترش تجارت و افزایش روابط خارجی به لحاظ سطح و عمق، نقش جهت گیریها و خط مشی های دولتمردان و واحدهای سیاسی در تعیین موقعیت هر کشور در گستره روابطش با سایر کشورها، بیش ازپیش عیان گردید. در مقاله پیش رو به منظور تبیین این واقعیت، روابط ایران و عثمانی در عصر قاجاریه بررسی شده است.
انحصار قوه قهریه نزد دولتها سبب گریده است ارتش به مثابه معیاری در تشخیص ماهیت دولتها بررسی گردد. نوع ساختار سازمانی و پرسنلی ارتش در دولتهای مختلف یکسان نیست، زیرا سازمان و سازماندهی آنها رابطه مستقیمی با ماهیت و محتوای دولتها دارد. از این رو، بررسی ارتش و تحولات آن می تواند درک تحولات نظام سیاسی کشورهای گوناگون را آسان تر و دقیق تر نماید. در گفت و گوی حاضر دکتر محمد نایب پور، جانشین دانشکده علوم مرزی و انتظامی، تاریخچه ارتش را از عهد قاجاری تا پایان سلسه پهلوی تجزیه وتحلیل نموده است.ایشان رساله دکترای خود را به عنوان «روابط ایران و روسیه در دوره ناصری با تکیه بر عهد نامه آخال» دفاع نموده و کتابهای «انقلاب مشروطه و بلشویک های ماوراء قفقاز»، «استرآباد در انقلاب مشروطه» و «تاریخ جامع ایران» از م. س. ایوانف. را از زبان روسی ترجمه کرده است.
درآمیختگی و وابستگی روزافزون جامعه و سیاست در قالب دولت ــ کشور موجب گردیده است تحلیل اجتماعی تحولات سیاسی بیش از پیش اهمیت یابد؛ درواقع، تحولات سیاسی ــ اجتماعی به مثابه متغیر وابسته، معلول تعامل جامعه و حکومت در یک کشور است و همچنین با در نظر گرفتن محیط پیرامونی شان، تجزیه و تحلیل می گردد. کودتای سوم اسفند 1299 از جمله مصادیقی است که چنانچه بدین صورت بررسی شود، می تواند نقش هریک از عوامل داخلی و خارجی و حدود اثرگذاری آنها را، در این رخداد اجتماعی ــ سیاسی، آشکار سازد. این مقاله با فرض و پذیرش نقش کلیدی «عدم تعادل» در وقوع تحولات اجتماعی ــ سیاسی در صور اصلاح، کودتا، انقلاب و... ، منش و روش نظامی گری را در دوره رضاشاه ارزیابی کرده است.
از روزگاران کهن تا دوران معاصر و در پیشینه تمدن اسلامى و ایرانزمین؛ از پیشدادیان تا پهلویان، پژوهش فراوانى درباره تاریخ بیمارستانها انجام نشده یا دست کم بدان آگاهى نیافتهایم. در میان نوشتارهاى پزشکى کهن برجاى مانده که بیشتر به شکل نسخههاى خطّى در کتابخانههاست، چه به زبان عربى و چه فارسى یا دیگر زبانهاى پیشین و امروزین، مکتوباتى نمىشناسیم که اختصاصا به مدیریت بیمارستانى پرداخته باشد. تاریخ بیمارستانات نوشته احمد عیسىبک، منسجمترین و برجستهترین پژوهشى مىباشد که در این زمینه، نگارش شده است. رساله حاضر، یادگارى از روزگار قاجاریه است که در دهههاى هشتم یا نهم سده سیزدهم هجرى و به روزگار پادشاهى ناصرالدین شاه (1264 ـ 1313 ق) و صدارت سپهسالار نوشته شده و البته نویسندهاش ناشناخته است. این نوشته، هم از نگاه تاریخپژوهان و هم پزشکىورزان و به ویژه قاجارپژوهان حائز اهمیّت است
یکى از مسائل و دغدغههاى جارى در تاریخ معاصر ایران، فهم مواضع و رویکرد ایالات متحده امریکا در قبال ملى شدن صنعت نفت ایران است؛ به بیان دیگر در کشاکش تعارضات و تخاصمات ایران و انگلیس، ایالات متحده چه مواضعى اتخاذ نمود و رویکرد سیاست ایالات متحده در این مقطع چه تحولاتى داشت؟ اهمیت این پرسش به این دلیل است که بسیارى از تحولات بعدى در جامعه ایران متأثر از این مسئله بوده است.
پروفسور مارک جى. گازیوروسکى تلاش کرده است تا در این مقاله، سیاست ایالات متحده را در ارتباط با ملى شدن صنعت نفت ایران بررسى کند. تمرکز اصلى این مقاله، عمدتا بر ملاحظات استراتژیکى است که به تغییر سیاستهاى رسمى ایالات متحده از سیاست حمایت از مصدق به تلاش براى سرنگونى و براندازى حکومت او منجر شد. نویسنده براى جلوگیرى از تکرار و دوبارهگویى، جزئیات و حواشى این جریان را شرح نمىدهد، بلکه با نگاهى کاملاً هدفمند مىکوشد تا چگونگى تحول در سیاستهاى ایالات متحده را در سه مرحله حمایت، میانجىگرى و تلاش براى براندازى حکومت مصدق بررسى کند.
برخورد خشونتبار رژیم غربگراى پهلوى با قیام مردم ایران در خرداد ماه 1342، تنها گروه باقى مانده در میدان مقابله با رژیم، یعنى جریان مذهبى را موقتا از عرصه سیاسى ایران کنار نهاد و صحنه فرهنگى ـ سیاسى کشور را به دور از اغیار در اختیار گرفت.
فرصت پیش آمده، زمان مغتنمى بود تا رژیم پهلوى سلطه سیاسى ـ نظامى خود را در ایران به سلطه فرهنگى مبدل کرده، از این طریق، تضمینى برضرورت تداوم حضور غرب در ایران بیابد. در اصفهان که از جمله مهمترین شهرهاى ایران بود، ضرورت اعمال تغییرات اجتماعى ـ فرهنگى در جهت تعمیم غربگرایى، احساس مىشد، از این رو، رژیم پهلوى با همه توان، تلاش گستردهاى را در بهکارگیرى ابزارى، چون گسترش لژهاى فراماسونرى، شبکههاى امریکایى لاینز و روتارینها و احزاب دولتى، براى ایجاد استحاله فرهنگى در اصفهان آغاز کرد. همکارى و مساعدتهاى مصرانه کارشناسان امریکایى در کارگردانى و حتى اجراى فرایند فرهنگى مورد نظر در اصفهان، چشمگیر و مؤثر بوده است.
در بحث اتحاد ملی و انسجام اسلامی، هسته اصلی یگانه گرایی در سطح تحلیل، کلان در سه سطح یگانگی شخصیت، فرهنگی و اجتماعی بروز پیدا می کند. تعادل فردی در دو سطح مدیریت اجزای قدرت درونی و مدیریت رفتارهای برونی بروز و ظهور پیدا می کند. در چنین انگاره ای، «یگانگی اجتماعی» شکل می گیرد که حاصل آن، مشارکت و انتقال الگوهای هنجاری میان اعضای یک نظام اجتماعی و «یگانگی کارکردی» است. نگارنده معتقد است این نظام در بافت موقعیتی جهان اسلام در شرایط کنونی، در برابر سلطه نظام بین الملل می تواند در مقام رقیب برای ایدئولوژی های مدعی جهان قرار گیرد و برای ژرف نگری و گستره بخشی به اتحاد ملی و انسجام اسلامی به تعمیق ذهنی و عملی در حوزه های هم نشینی، هم فکری، هم گامی، هم دلی و هم بختی کمک کند که نگارنده نوشتار حاضر در پی اثبات این مدعاست.