اردشیر بابکان در سال ۲۲۴ میلادی موفق به برانداختن سلسلهٔ اشکانی شد. گزارش این خیزش که هم در منابع بومی ایرانی و هم در منابع غیر ایرانی بازتاب یافته است، فاقد هماهنگی و جهت گیری یکسان است. در منابع فارسی و عربی دورهٔ اسلامی این رخداد در هاله ای از ابهام قرار گرفته است، به گونه ای که گاه گزارش های ضد و نقیضی در مورد سیر تاریخی حرکت اردشیر بابکان، از قیام تا رسیدن به مقام شاهنشاهی، دیده می شود. هدف از پژوهش حاضر آن است که در کنار بررسی و تحلیل گزارش-های تاریخی در رابطه با سیر تاریخی خیزش اردشیر بابکان، با اتکاء به منابع معتبر و مستندتری چون سکه ها، سنگ نبشته ها و سنگ نگاره ها تصویر روشن تری از این رویداد و در نهایت نتایج مفیدتری در باب چگونگی شکل گیری شاهنشاهی اردشیر بابکان ارائه شود. در نتیجهٔ این پژوهش مشخص گردید که خط سیر حرکت اردشیر را می توان به دو دوره تقسیم کرد: دوره شاهی و دورهٔ شاهنشاهی. او متعاقب قدرت گیری در پارس و شکست آخرین شاهنشاه اشکانی، به جانب نواحی مرکزی و سپس نواحی شمال و شمال غرب ایران پیش رانده و در مرحلهٔ بعد، نواحی شرقی را تصرف و در نهایت خود را به تیسفون رسانده است.
اهمیت زن در جامعه ایلیاتی ترکمان، با گسترش یافتن محدوده ایلی به امپراطوری، ابعاد وسیع تری یافت و تدبیر و نظرات خاتونان ترکمان در اداره امپراطوری، مورد توجه قرار گرفت. خاتونان دربار، به دلیل نگرش ترکمانان به عنصر زن، علاوه بر فعالیت های اجتماعی و فرهنگی، فرصت پرداختن به فعالیت های سیاسی را نیز یافتند. آنها در نقش مادر، همسر و خواهر به نحوی، در تصمیم گیری های حکومت، نقش فعال و چشمگیری داشتند. آنان، برخلاف بسیاری از زنان حرمسرا در طول تاریخ به ایفای نقش، به عنوان عناصر پشت پرده اکتفا نکرده و نقش آفرینی خود را به مسائل سیاسی، به صورت علنی سوق دادند. هرچند زنان سلاطین ترکمان، از نظر مقام سیاسی به پای خاتونان ایلخانان و ممالیک نمی رسیدند، ولیکن در ساختار اجتماعی و سیاسی از منزلت بالایی برخوردار بودند. در این مقاله صرفاً به نقش های سیاسی زنان عهد ترکمانان، از قبیل وساطت و میانجی گری، شفاعت، مشورت، دخالت در امور حکومتی و جانشینی پرداخته می شود.
سابقه تشکیل مجالس در ایران به عصر اشکانیان باز میگردد،در آن روزگار مجلس مغستان یا مهستان که مشابه مجلس خبرگان امروزی بوده است در مواقع ضروری در عزل و نصب پادشاه دخالت میکرد. مجلس به شکل امروزی آن در ایران، از زمان مشروطه ایجاد شد. در تشکیل مشروطه تقریبا تمام گروههای مردمی با شدت بیشتر یا کمتری نقش داشتند، اما دیری نپایید که حکومت استبدادی، قانون و اجرای آن را تاب نیاورد و استبداد صغیر بروز کرد.
ادبیات مشروطه بخشی از ادبیات غنی و پربار ایران است که در دوره ای شکل گرفت که اوضاع سیاسی اجتماعی، ساخت طبقاتی و بافت سنتی جامعه در حال تغییر بود.آنچه موجب تسریع این تحول در سطح کشور می شد، شعرها و اعمال مشروطه خواهان و روشنفکرانی بود که به صورت نظری و عملی در حوادث نقش مهمی داشتند و شعرهایشان که به زبان بسیار ساده و عامه پسند سروده می شد، زبانزد مردم کوچه و بازار بود.در میان این مشروطه خواهان و نواندیشان، ملک الشعرای بهار جایگاه ویژه ای داشت و شعرهایش بازتاب دهنده ی تحول زمان و نبوغ و آگاهی فراوان وی درباره ی شعر فارسی بود.نبوغی که عناصر بیدارگرانه ای همچون وطن، استبدادستیزی، آزادی خواهی، حکومت قانون، استعمارستیزی، آزادی خواهی، حکوت قانون، استعمارستیزی، و حتی اسلام را به قالب های شعری کهن درآورد و موجب بیداری و روشنفکری جامعه ی زمان خود می شد. در این مقاله تلاش می شود عناصر بیدادگر و هویت ساز شعر ملک الشعرای بهار، و انگیزه ای او از سرودن این شعرها، و نیز تأثیر آن ها بر جامعه تبیین شود
مناسبات دیرپای اقتصادی و فرهنگی بین ایران و هند هرگز قطع نشده است. لیکن هندوستان گاهی پناهگاه ایرانیانی بوده که از ستم حاکمان یا تیغ تجاوزگران، به آن سرزمین کوچیده اند. یکی از این دوره های پناه جویی با یورش مغولان آغاز شد.در برابر این پرسش که چرا ایرانیان هنگام یورش مغولان به هندوستان پناه بردند؟ و این که سرنوشت پناه جویان ایرانی در هند چه بود؟ مدعای این تحقیق چنین است: طبیعت ناشناخته، جنگل های انبوه و دشت های پهناور مملو از گونه های اقوام و مذاهب رازآلود، پناهگاهی دور از دسترس شمرده می شد. شباهت های فرهنگی بین ساکنان دو سوی سند و روحیه اعتدال گرایانه هندیان نیز انگیزه این مهاجرت ها بود و به همین دلایل، در قرن هفتم هجری این سرزمین مأمن حفظ برخی از مفاخر فرهنگی ایران گردید. دراین نوشتار به روش «توصیفی- تحلیلی» و با مراجعه به منابع دست اول، ضمن توصیف چگونگی گریزایرانیان، دلایل پناه جستن آنان در هند مورد تحلیل قرار می گیرد. نتایج بررسی نشان می دهد که هنگام یورش مغول، ایرانیان با انگیزه های متفاوتی به آن دیار کوچیدند و ثمره ی مهاجرت آنان رواج زبان فارسی و سنت های تمدّن ایرانی و بخشی از دستاوردهای فرهنگ ایرانی در هند بود.