یونس بن بُکَیر (د. 199ق) و زیاد بن عبدالله بَکّائی(د.183ق) از شاگردان ابن اسحاق(د. 150ق) بودند و مغازی او را نوشتند. با وجود همسانی بیشتر گزاره های این دو کتاب، مغازی بکائی بیشتر مورد توجه قرار گرفت و شرح های گوناگون آن بر ماندگاری این کتاب، تأثیری بسزا گذاشت. این مقاله در صدد تبیین چرایی عدم توجه به مغازی یونس با وجود هم شاگردی بودن او با بکائی و داشتن شاگردی برجسته چون احمد بن جبار عطاردی (د. 270- 272ق) است. برای پاسخ به این پرسش افزون بر مقایسه سند، متن و شیوه نگارش اثر هر دو نویسنده، شخصیت و جایگاه علمی آنان با یکدیگر مقایسه می شود. بر اساس یافته های این پژوهش، راز ماندگاری مغازی بکائی را باید در فضای سیاسی و مذهبی نیمه دوم سده دوم هجری و برتری شاگرد بکائی بر شاگرد یونس جست وجو کرد.
ولایت استرآباد به دلیل موقعیت خاص خود از نظر همسایگی با دولت روسیه همچنین قرار گرفتن در مسیر ارتباطی ولایات خراسان و مازندران و... از طرفی موقعیت مطلوب آب وهوایی که کشت و زرع را در آن به نحو مطلوب ایجاد می کرد، به عنوان یکی از ولایات با اهمیت در ادوار مختلف حکومتی خصوصا در دوره های صفویه و قاجار بوده است. نظام تقسیم بندی ولایات در دوره قاجارکه علاوه بر نگاه بر اهمیت سوق الجیشی نواحی مختلف کشور اکثرا مبتنی بر میزان هدایا و پیشکشی های حاکمان وخوانین یک ناحیه نیز بود، مستقل شدن این ولایت به مرکزیت شهر استرآباد به ارمغان آورد و این امر اهمیتی ویژه به این ولایت بخشید. وجود مزارع پرمحصول، دامداری های گسترده و همچنین راه ها ارتباطی صادرات و واردات کالا از کشورهای همسایه و همچنین ولایات مجاور باعث گردیده بود که فضای مناسبی برای تجارت ودادو ستد در این ولایت ایجاد گردد.وجود بندر گز به عنوان بندرگاهی که امکان استفاده ایمن در بخش مسافری و واردات و صادرات کالا را میسر می نمود، امتیاز ویژه ای بود که بر رونق این ناحیه می افزود.در این میان باید از جزیره آشوراده نیز نام برد که از آن برای صادرات و واردات استفاده می گردید ولی در مقابل بندر گز از اهمیت کمتری برخوردار بود. در مجموع ولایت استرآباد علاوه بر اهمیت والایی که در تجارت و دادوستد داخلی داشت به عنوان یکی از گذرگاه های ورودی از کشور همسایه شمالی دارای اهمیت ویژه ای بود که آن را در ردیف ولایات ممتاز مملکت قرار می داد.
امور مالیاتی دوره ممالیک (حک. 648-923) به سبب نبود نظام منظم و ثابت و نیز دشواری در مدیریت بودجه، همواره در حال تغییر و دگرگونی بود. با توجه به اینکه بخشی از درآمدهای ممالیک مانند دولت های پیشین بر گرفتن مالیات از غیرمسلمانان قبطی استوار بود؛ منابع این دوره نشان می دهد ممالیک به سبب عوامل گوناگون مجبور شده اند تا در شیوه دریافت مالیات و انواع آن از غیر مسلمانان تغییراتی ایجاد کنند. این مقاله در پی پاسخ به این پرسش است که مالیات قبطی ها در دوره مالیک چه تغییراتی کرده و این تغییرات چه تأثیری در نظام مالی و درآمدهای ممالیک داشته است؟ بنابر یافته های این پژوهش، قبطیان با پرداخت مالیات های جزیه، ساحل الغَلّه، حقوق سلطانیه، مَظالِم، مُکوس، مواریث، جریمه و مالیات تجهیز سپاه، تأثیر بسیاری بر افزایش درآمد ممالیک داشته و در نهایت در رفع تنگناهای مالی و اقتصادی دولت ممالیک و بهبود وضع اقتصادی آنان نیز موثر بوده اند.
طب عامیانه در دوره صفویه، از برخی زمینه ها و بسترهای متعدد معرفت شناختی، فرهنگی و اجتماعی تأثیر پذیرفت. از یک طرف، خصلت های فکری و فرهنگیِ دیرپا، تثبیت شده و تاریخی، وضعیت جامعه ایرانِ عصر صفوی را به مثابه جامعه ای پیشامدرن تثبیت می کرد و از جانب دیگر، وقوع برخی تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در این دوره، بر وضعیت فرهنگی، نظام باورها، جهان بینی ها و هنجارها و اعمال طبقات اجتماعی در بستر زندگی روزمره تأثیر می گذاشت. این دو مولفه کلان به صورت مستقیم و غیرمستقیم، بر وضعیت طب عامیانه در این دوره تأثیر گذاشتند. فرضیه این پژوهش این است که طب عامیانه دوره صفوی، به صورت هم زمان از مؤلفه هایی هم چون اسطوره ای بودن جامعه، اتکا بر کیهان شناسیِ پیشامدرن، غلبه علوم غریبه و رویکردهای مبتنی بر طالع بینی، رواج گسترده خرافه گرایی و هم چنین وضعیت ساختاریِ علوم، تأثیر پذیرفت. تلاش می شود تا به روشی تحلیلی، این مسئله تبیین شود که بسترهای مهم و تأثیرگذار بر وضعیت طب عامیانه عصر صفوی، از کدام زمینه های معرفت شناختی، فرهنگی و اجتماعی تأثیر پذیرفت.
در بیتی از کوش نامه حکیم ایرانشان ابی الخیر، در حالی که شاه چین منتظر نیروی کمکی است تا به آبتین، شاهزاده ایرانی، حمله ور شود، آن نیروی کمکی بناگهان از «کابل» از راه می رسد. استاد والامقام، جلال متینی، در زیرنویس این بیت، بکارگیری کلمه «کابل» را در اصل نسخه به «یقین»، اشتباه دانسته است. در این مقاله تلاش شده است تا درستی این بیت بیاری شواهد تاریخی به اثبات برسد. با وجود این، فروپاشی شاهنشاهی ساسانی، رخدادی بزرگ در پیوندهای دو سویه ایران و شرق دور بود. در این موضوع، نخست گریز یزدگرد از مسیر سیستان به آسیای میانه و نیت به رفتن به چین و دودیگر پناهندگی دودمان شاهی به چین، دو رخداد اثرگذار بر ادب پارسی و اساطیر زرتشتی بوده است. به باور نگارنده، ایستایی یزدگرد در سیستان و نیز فرزندش، پیروز، در زرنگ، و نبرد با تازیان، از یک سو و پشتی های امپراتورهای دودمان تانگ از سویی دیگر، بهانه درهم تنیدگی این دو کران جغرافیایی بوده است؛ این درهم تنیدگی ناشی از دو رخداد سیاسی-نظامی، تاثیری مهم بر ادب فارسی و نیز برخی اساطیر کلیدی زرتشتی گذاشته است.
فالنامه طهماسبی از معدود آثار هنری ایرانی است که از کنار هم قرار گرفتن اطلاعات منابع متعدد و ایدئال ایرانی اسلامی (شیعی و صوفی) فراهم آمده است. تعدد و تکثر مبادی شکل دهنده به محتوای این کتاب به خلق اثری انجامیده که به لحاظ عناصر دیداری، اثری متکثر و ترکیبی شمرده می شود. از آنجا که تخیل هنری عامل اساسی تجلی امر معقول در محسوس است، مطالعه چگونگی شکل گیری معنا در آثار هنری، از گذر روش های مبتنی بر تحلیل تخیل به خوبی میسر می شود. یکی از روش های تحلیل مبتنی بر تخیل، روش مطرح شده توسط ژیلبر دوران است که در این پژوهش برای تحلیل نگاره ای از کتاب فالنامه طهماسبی به کار رفته است. داده های موردنیاز برای این پژوهش از طریق مشاهده تصویر و تجزیه آن به اجزا تشکیل دهنده اش و اطلاعات موردنیاز برای تحلیل آن، از طریق مطالعات کتابخانه ای فراهم آمده و درنهایت، به روش تخیل شناسی دوران تجزیه و تحلیل شده است. نتایج حاکی از آن است که هنرمند موردنظر این نوشتار برای به تصویر کشیدن موضوع صحرای محشر از همه ساخت های دوازده گانه تبیین شده توسط دوران استفاده کرده تا مطلوب خود، مضمون جاودانگی را با تأکید بسیار در اثر متجلی کند.
چکیده ماهیت گفتمان انقلابی چپ در ایران عصر مشروطه (پس از استقرار مجلس دوم) ظهور اشکال گوناگون هویت یکی از پدیده های مهم تاریخ ایران معاصر محسوب می شود. در میان این هویت های نوظهور هویت انقلابی از جمله اشکال هویت های سیاسی جدید است که تأثیراتی ماندگار و عمیق بر جامعه ی ایران به جا نهاده است. در واقع، گفتمان هویت انقلابی در بستر زمینه ها و عوامل داخلی از جمله برخوردها و درگیری های بین احزاب و گروه های سیاسی مجلس دوم شورای ملی پدید آمد و ایدئولوژی های خارجی مانند مارکسیسم-لنینیسم ایدئولوژی و ابزارهای سازماندهی آن را فراهم آوردند. پرسش اصلی این مقاله این است که الگوی گفتمانی هویت انقلابی در ایران دوره ی مشروطه چگونه ساخته شد و مهم ترین عناصر مضمونی آن کدام بود؟ از خلال متون برجای مانده از انقلابیون اولیه ی ایرانی، که به شکل اساسنامه و مرامنامه ی حزبی، اعلامیه، روزنامه، خاطرات و مانند این ها نوشته شده است، و با تکیه بر روش تحلیل تاریخی گفتمان می توان مجموعه ای از مضامین محوری را مورد شناسایی قرار داد که در دوره ی مجلس دوم مشروطه الگوی گفتمانی هویت انقلابی را پی افکندند. این الگو در پیرامون منظومه و عناصری معنایی شامل تغییر بنیادی، درک زیربنایی تاریخی ، حزب گرایی و فعالیت مخفی، اولویت سیاست، بین الملل گرایی، مشروطه ستیزی و مخالفت با پارلمانتاریسم و خشونت و ترور ساخته شد. در تاریخ معاصر ایران هرگاه هویت انقلابی سربرآورده است می توان حضور تمامی این عناصر مضمونی یا دست کم تعدادی از آن ها را در کانون منظومه های هویتی شان ملاحظه کرد. [A1] [A1] پرسش، روش و یافته های تحقیق در چکیده گنجانده شود. Abstract The Nature of the Revolutionary Left Discourse in Iran in the Constitutional Era (After the Establishment of the Second Majlis) The emergence of various forms of identity is one of the important phenomena of contemporary Iranian history. Among these emerging identities, revolutionary identity are among the forms of new political identities that have had lasting and profound effects on Iranian society. Indeed, the discourse of revolutionary identity emerged in the context of internal factors, including clashes between political parties and groups in the Second National Assembly and provided external ideologies such asMarxism-Leninism ideology and the means of organizing it.The main question of this paper is how the discourse model of revolutionary identity was constructed in Iran during the constitutional period and what were its most important themes? Through the surviving texts of the early Iranian revolutionaries, written in the form of party statutes and charters, leaflets, newspapers, diaries, and so on, relying on the method of historical analysis of discourse,It is possible to identify a set of central themes that in the course of the Second Constitutional Assembly developed the discursive pattern of revolutionary identity.This model was built around the system and semantic elements including radical change, understanding of historical underpinnings, partisanship and covert activity, policy priorities, internationalism, constitutionalism, and opposition to parliamentarianism and violence and terror. In the contemporary history of Iran, whenever there is a revolutionary identity, all these themes, or at least some of them, can be found in the focus of their identity systems.
Sultanieh has been one of the places which in Ilkhanid's period came to centrality and till many years after the downfall of Ilkhanids has been influential to its surrounding areas and has been influenced in return as well. One of such nearby areas which grew in light of the centrality and the political and economical importance of Sultanieh was in Dargazin to the west of Sultanieh. The economical and security needs of the capital, and the gaining support of the religious groups and scholars, have been three main factors in paying attention to the surrounding areas.The findings show that the necessity of ensuring the security of the capital and its economical needs, along with the geographical and political location of Dargazin, has played an important role on the interconnection of these two areas and the historical evolution of Dargazin. This study tries to benefit from the historical sources in order to examine the effect of Sultanieh centrality on the situation in Dargazin, and to determine the historical connection between the two cities in the political and social fields, and to explain some changes in this regard. This study is a library and source analysis research and the information is organized and analyzed after being collected.