پس از شکل گیری حکومت سلاطین دهلی، تحولات گوناگون در جنبه های مختلف حیات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی هند شکل گرفت. از جمله این تحولات، رسمیت یافتن زبان فارسی در دربار سلاطین دهلی و نگارش آثار ادبی و تاریخی متعدد به زبان فارسی بود. تاریخنگاری رسمی مسلمانان در هند به زبان فارسی با نگارش تاج المآثر در اوایل سده هفتم هجری آغاز شد و با نگارش آثاری چون طبقات ناصری، تاریخ و فیروزشاهی برنی رونق یافت. در این دوره آثار منظوم متعددی نیز به زبان فارسی به توسط برخی از شاعران چون امیر خسرو دهلوی و عصامی به نگارش در آمد که از مهم ترین منابع پژوهش درباره تاریخ سلاطین دهلی (در سده هفتم و هشتم هجری)، به شمار می روند. در نوشتار پیش رو به معرفی این آثار و جایگاه آنها به عنوان منبع تاریخی در دوره سلاطین دهلی پرداخته شده است.
تاریخ دیرینه ایرانیان شرقی آنگونه که در بخش هایی از اوستا و متن های پهلوی به چشم می آید، گواه پیدایش ایده شاه و شهریاری در شرق ایران است. کَوی ها یا فرمانروایان ایران شرقی، پس از کوچ آریاییان به فلات ایران، کهن ترین ساختار شاهی را در ایران شرقی بنیاد نهاده اند و آنچه تاریخ کیانیان خوانده می شود، تاریخ کهن ایرانیان شرقی است که با افسانه ها آمیخته و بازگوشده است. در تاریخ ایران، بنیاد و پیدایش ایده شاه و شهریاری در دوره مادها در غرب فلات ایران، بسیار دیرتر از پیدایش شهریاری در نزد ایرانیان شرقی است. مادها و به طورکلّی ایرانیان غربی، اگرچه در بنیادگذاری نهاد شاهی از الگوهای شناخته شده بین النهرین تأثیر گرفته اند، امّا خود آنها هم دارای سنَّت دیرینه شهریاری بودند و نباید اهمیّت این پیشینه ایرانیِ را در پیدایش نهاد شهریاری در نزد مادها و دیگر ایرانیان غربی نادیده انگاشت. در پیوند با تاریخ شهریاری مادها، مسأله این است که منابع آشوری در سده های نهم تا هفتم پیش از میلاد، به دهها شاهک نشین و دژهای کوچک و بزرگ پراکنده در نیمه غربی و شمال غربی فلات ایران اشاره دارند و نشان می دهند که مادها در گستره سرزمین ماد پراکنده بوده و ساختاری قبیله ای داشته اند، امّا منابع یونانی، پادشاهی ماد را یک شاهنشاهی نیرومند و سازمان یافته و دارای نهادهای فرهنگی و سازمان اداری تکامل یافته نشان می دهند.
هدف مقاله حاضر، تبیین اصول سیاست خارجی انگلستان در ایالت کرمان و نقش آن در دامن زدن به مناقشات قومی – مذهبی در سال های پس از جنگ بین الملل اول تا انقراض قاجار می باشد. مقاله پیش رو می کوشد با درآمدی کلی بر پیشینه ی تاریخی ایالت کرمان در ادوار قبلی عصر قاجار، به بررسی نقش و کارکرد سیاست های استعماری انگلستان بعد از انقلاب مشروطیت در کرمان در راستای مقاصد خاص خود بر اساس مستندات تاریخی بپردازد. ضعف سیاسی و اقتصادی حکام قاجار و اعمال نفوذ دول استعماری بر آن و حمایت سیاسی نمادی فرقی مانند، اسماعیلیه و شیخیه و بهائیت و اختلافات محلی و قومی از سوی انگلستان، مهم ترین عواملی است که برای بیان شرایط حاکم بر ایالت کرمان عصر قاجار مدنظر بوده است. نارضایتی از شیوه ی زمامداری قاجارها و آسیب های اقتصادی و اجتماعی ناشی از آن و فقر و عقب ماندگی عمومی سبب شد، مردم کرمان با هدایت نخبگان فکری و مذهبی در جریان انقلاب نقشی مهم ایفا کنند. بی ثباتی سیاسی و نبود امنیت اجتماعی ناشی از وقوع انقلاب مشروطیت و شروع جنگ و بحرانهای گذار از سنت به مدرنیته تا انقراض قاجار و نقش انگلستان در دامن زدن به تنشهای قومیتی و مذهبی باتوجه به اهمیت مناطقی مانند کرمان برای هندوستان و منافع حیاتی هند از یافته هایی هست که پژوهش حاضر بدان اهتمام داشته است.
موبدان زرتشتی در ایران باستان باور داشتند که دین شان آراسته به همهٔ دانش هاست. بنا بر دینکرد که مهم ترین منبع اطلاعاتی ما برای آگاهی از اوستای روزگار ساسانیان است پزشکی نیز در شمار همین دانش ها بود. اینکه در یکی از بلندترین فصل های کتاب دینکرد سوم که تأکید دارد برگرفته شده از آموزه-های دین زرتشتی است، یکسره به دانش پزشکی و قوانین مربوط بدان پرداخته اند، یا در دینکرد هشتم که خلاصه ای از نسک های گمشدهٔ اوستای ساسانیان را بازگو می کند در این باره سخن رانده اند، از آن روست که ایشان باور داشتند پزشکی دانشی اهورایی است که به یاری آن می توان بیماری، پیری و مرگ را که از کُنشِ اهریمن زاده شده اند از آفرینشِ اهورایی دور کرد. به همین دلیل است که دانش پزشکی در میان نوشتارهای دینیِ باقی مانده از فرهنگ ایران باستان جایگاه ویژه ای را به خود اختصاص داده است. افزون بر این در دینکرد، پزشکی را هم چون جهان بینیِ دین زرتشتی به دو شاخهٔ مینو پزشکی و گیتی پزشکی بخش کرده اند که خود نشان از نوع نگرش این متون به دانش پزشکی و جایگاه آن در جهان بینیِ دینِ مزدیسنا دارد.
ناکامی در اشاعه مذهب اسماعیلی در مغرب، از موضوعات مهم تاریخی دوره فاطمیان است و در بررسی و تبیین آن، مسائل اقتصادی را به عنوان عامل و شاخص مهمی باید در نظر گرفت: حاکمان فاطمی نتوانستند دعاوی روزگار انقلابی گری خود را در ایجاد عدالت اقتصادی در جامعه مغرب عملی کنند. آنها با بی توجهی به شرایط لازم اقتصادی، در تحقق آرمانهای سیاسی مذهبی خود و تأسیس خلافت فراگیر فاطمی، کوشش هایی به کار بردند که حاصل آن، تحمیل هزینه های مالی گزاف بر اقشار مختلف جامعه مغرب بود. علاوه بر این، سیاست خارجی مبتنی بر تخاصم و توسعه طلبی، امکان برقراری مناسبات پایدار اقتصادی مغرب با سایر سرزمینهای اسلامی را از میان برد و مردم را به ویژه از نظر اقتصادی در تنگنا قرار داد. از این رو، ساکنان مغرب در ایام شورش ابویزید خارجی، به طور گسترده با آن همدلی و همراهی نشان دادند تا آنجا که دولت فاطمی در آستانه سقوط قرار گرفت. اگرچه فاطمیان با درک نارضایتی مردم، کوشیدند با تغییر سیاست های مالی و جلوگیری از سودجویی های والیان خود، از فشارهای گزاف مالی بر مردم بکاهند، اما این تغییرات دیرهنگام بود و با انتقال مرکز دولت فاطمی به مصر، تحول و تغییر چندانی در اقبال مردم مغرب به مذهب اسماعیلی پدید نیامد.
دولت های شیعه عادل شاهیان (895 – 1097 ه ق) و نظام شاهیان (895 – 1046 ه ق) مصادف با حاکمیت صفویان در ایران و به سبب ارتباط نزدیک با آنان، از دانشمندان شیعه مهاجر ایرانی برای گسترش معارف شیعی در مناطق تحت حاکمیت خود بهره بردند و با تلاش این دانشمندان هویت شیعی در بین ساکنان این مناطق نهادینه شد؛ به گونه ای که این هویت پس از قرن ها هنوز عامل تعیین کننده ای در اندیشه های مذهبی ساکنان منطقه دکن است. سؤال اصلی پژوهش این است که دانشمندان شیعه مهاجر ایرانی چه نقشی در گسترش معارف شیعی در بین ساکنان قلمرو دولت های عادل شاهیان و نظام -شاهیان داشته اند؟ فرضیه این است که دانشمندان شیعه مهاجر ایرانی با به کارگیری توان علمی و مذهبی خود ازجمله تربیت شیعی حکام، تشکیل کلاس های درس، برگزاری جلسات مناظره، تألیف کتب شیعی و برگزاری مراسم مذهبی در نهادینه شدن مذهب تشیع در بین ساکنان مناطق تحت حاکمیت دولت های عادل شاهی و نظام شاهی مؤثر بوده اند. دست آوردهای پژوهش حاکی از آن است که دانشمندان شیعه با فعالیت در زمینه های ذکرشده در مناطقی که پیش ازاین کمترین شناخت نسبت به تشیع وجود داشت، توانستند بیشترین اثرگذاری در بین ساکنان این مناطق جهت آشنایی با آموزه های مذهب تشیع را بر جای گذارند؛ به گونه ای که هرساله بر سیل جمعیت مشتاقان به فراگیری علوم شیعی و حضور در محافل علمی و مذهبی که توسط آنان تأسیس شده بود افزوده می شد. نظر به اهمیت موضوع این پژوهش به روش توصیفی – تحلیلی و مبتنی بر منابع کتابخانه ای صورت گرفته است.
رضاشاه حدود شانزده سال در ایران سلطنت کرد (1304- 1320). در این دوران تغییراتی در سیستم مالکیت اراضی در برخی مناطق کشور، خصوصاً در مازندران پدید آمد و باعث شد تا به تدریج رضاشاه علاوه بر مقام سلطنت در جایگاه بزرگ مالک نیز قرار گیرد. پژوهش حاضر در پی پاسخ به این سؤالات است که رضاشاه با چه انگیزه ها و شیوه هایی توانست املاک گسترده ای را درمازندران به تصاحب خود درآورد؟ در مقام پاسخگویی به این سؤالات می توان انگیزه های متعددی را برشمرد اما شاید بتوان مهم ترین انگیزه را به واسطه اهمّیت مالکیت زمین و طبقه ملاکین در مناسبات سیاسی اجتماعی ایران و عدم بهره مندی رضاشاه و خاندانش از این امتیاز جستجو نمود. همچنین تملک خواهی رضاشاه به شیوه های گوناگونی از جمله فروش خالصه جات، تعویض علاقجات، فروش املاک وقفی و ... در شمال ایران انجام می گرفت.
آیه 58 سوره مبارکه انفال یکی از مصادیق تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی و بیانگر چگونگی تعامل پیامبر با پیمان شکنان یهود است. برخی با استناد به آیه یاد شده و گزارش های تاریخی به طرح شبهه قرآنی «جواز نقض معاهده در صورت ترس از خیانت کفار» پرداخته اند. در مقاله حاضر تلاش شده با بررسی توصیفی و تحلیلی مستندات شبهه یاد شده، به آن پاسخ داده شود. حاصل پژوهش، نشان می دهد که شبهه یاد شده مخالف متن قرآن، روایات و تاریخ است و آیه 58 سوره انفال دلالتی بر نقض معاهده بر اساس ترس و ظن ندارد و معیار نقض معاهده در آن، «نقض پیش دستانه» بر اساس علم به توطئه کافران یهود بوده است. هدف از نقض پیش دستانه در آیه 58 سوره انفال به قرینه سیاق، جلوگیری از تسلط کفار بر حکومت اسلامی است؛ از این رو، در مواردی که ملاک یاد شده وجود ندارد، معیار نقض معاهده در قرآن، «نقض پیشین» است.
تاریخ جهانگشای جوینی از جمله کتاب هایی است که در میانه تاریخ و ادبیّات قرارگرفته و این سؤال را در ذهن برمی انگیزد که چرا یک متن تاریخی که باید بر صراحت، منطق و عقل استوار باشد، گاه از روش تاریخ نویسی دور افتاده و شاخصه های متون ادبی، چون ابهام، پوشیدگی و احساس بر آن غالب شده است؟ به دلیل جامعیّت روش تحلیل گفتمانِ فرکلاف در دو محور نظری و عملی، این روش را مبنای پژوهش قرار داده ایم. در این روش، در سه مرحله توصیف، تفسیر و تبیین، تاریخ جهانگشا، مورد تحلیل گفتمانی قرار گرفته است. در بررسی کتاب به این شیوه، بی گمان متن، حرف هایی فراتر از تاریخ و ادبیّات برای گفتن خواهد داشت. یافته های پژوهش حاکی از آن است که در جلد اوّل تاریخ جهانگشا، نشانه هایی( واژگان، استعاره ها، عبارات و جملات و اشعار فارسی و عربی) وجود دارد که گفتمان مدارند و همگی بازتابنده گفتمانِ متناقضِ مورّخ درباره مغولان هستند.گفتمان مورّخ ایدئولوژیک است و ریشه در روح زمانه مؤلّف دارد؛ تقدیرگرایی و جبرانگاری، محافظه کاری و ترس، رستن از عواقب احتمالی، تداوم سنّت فرهنگی، تسلّی خاطر و ... همگی از ارکان شکل دهنده این گفتمان هستند.
با آنکه درباره تصوف اسلامی و مشایخ عرفانی تحقیقات بسیاری صورت گرفته و بعضی از دقایق و حقایق عرفان اسلامی تبیین شده، اما هنوز بسیاری از زوایای تاریخ عرفان اسلامی و احوال مشایخ پوشیده مانده است. هرچند منابع تحقیق درباره ابعاد مختلف تاریخ و مبانی عرفان اسلامی و اهل معرفت محدود است، امّا می توان با روش های مناسب تحقیقی از این منابع محدود اطلاعات ارزشمند و درخور توجه به دست آورد. در این مقاله خواسته شده تا با استفاده از حکایتی منحصر به فرد از ابوالحسین نوری (شکستن خمرهی شراب معتضد عباسی) با او آشنایی بیشتر حاصل نموده و تا حد امکان ابعاد فکری او را تبیین کرد. یافته های این پژوهش حکایت از برخی خصلت های مهم نظیر کنجکاوی، کسب و کار، بی پروایی و غیره در نوری می کند. همچنین این حکایت، به خوبی یکی از اصول مهم مکتب نوری، یعنی امر به معروف و نهی از منکر را به ما نشان می دهد.