شایعه در همه فرهنگ های بشری وجود دارد و پدیده ای است که بر اساس شنیده ها و زمینه قبلی افکار عمومی شکل می گیرد. بشر در زندگی روزمره خود با دوستان، آشنایان، همکاران، و مانند آن ها شایعات زیادی را می شنود و یا منتشر می سازد. لیکن با توجه به ویژگی های فرهنگی و اجتماعی هر جامعه برخی شایعات زمینه مناسبی برای نقل و انتشار می یابد.
این نوشتار در دو بخش تنظیم شده است. در بخش اول ساختار شایعه به لحاظ اجتماعی بررسی می شود؛ به این ترتیب که ابتدا به شایعه و شرایط مناسب در روند شکل گیری و رواج آن از منظر روان شناسی اجتماعی پرداخته شده است و سپس در بخش دوم برخی شایعات رایج در عصر قاجار با توجه به ساختار سیاسی ـ اجتماعی ایران در آن عصر مورد ارزیابی قرار گرفته و در این رهگذر نقش برخی از عاملان ثبت و انتشار شایعه روشن می شود.
معمولاً کنسولگری دولت های خارجی در بنادر و شهرهایی تأسیس می شود که از پیش روابط تجاری با آن ها وجود داشته باشد. بریتانیا در دوران قاجاریه به رغم نداشتن اتباع و بازرگانی با ایالات جنوب دریای مازندران، یک کنسولگری در رشت و یک نمایندگی کنسولی در استرآباد تأسیس کرد و کارگذارهای محلی (وکیل الدوله) را بر آن ها گمارد. مقاله حاضر به بررسی علل تأسیس کنسولگری مذکور از سوی بریتانیا و سرنوشت کارکنان محلی آن اختصاص دارد. این مطالعه نشان می دهد که افتتاح کنسولگری به وسیله بریتانیا در آن منطقه اهدافی صرفاً سیاسی داشت و سیاسی باقی ماند. کارگذاران محلی آن نیز به رغم خدمت به امپریالیسم بریتانیا سود پایداری به دست نیاوردند.
شورش قلعه دم دم در عصر شاه عباس اول صفوی و توسط امیرخان برادوست، یکی از امرای مشهور عشایر برادوست، روی داده است.این مقاله به علل این شورش می پردازد و فر ض بر این است که از ماهیتی مذهبی، قومی و قدرت طلبانه برخوردار بوده است.این تحقیق بر روش توصیفی- تحلیلی مبتنی است.پس از تأمل و تحلیل اسناد و نوشته های موجود در منابع اولیه و تحقیقات جدید این نتیجه به دست آمد که شورش قلعه تا حد زیادی به دنبال سیاست تمرکزگرایی و مذهبی شاه عباس رخ داده است.
بیشتر منابع تاریخی در لابه لای مطالب خود وجهی از اعداد و ارقام را مورد توجه قرار داده اند.منابع تاریخ نگاری دوره ی صفویه نیز به دور از این سنت تاریخی نبوده اند.این نوشتار از دو منظر به ویژگی های آمار و ارقام منابع دوره ی صفویه متمرکز شده است؛ یک منظر آن سلبی و دیگر ایجابی است که البته ممکن است چشم انداز متضادی را بروز دهد.البته هدف این نوشتار ارائه ی این تضاد نیست، بلکه در وجه سلبی در پی بیان آسیب ها و ضعف های سنتی منابع این دوره به تبعیت از گذشته است و در جنبه ی ایجابی به دنبال ارائه ی برخی شاخصه ها است که رعایت آن ها توسط مورخان این دوره، گونه ای از مستندنگاری تاریخی را نشان می دهد.بر این اساس دو سؤال اصلی مطرح می شود؛ یکی اینکه منابع دوره ی صفویه در ارائه ی آمار و ارقام دچار چه نقایصی هستند؟دوم اینکه این منابع برای واقعی نشان دادن ارقام خود از چه فنونی بهره برده اند؟در پاسخ به سؤالات مذکور، ضمن گونه شناسی آمارهای کاربردی در منابع، به تأثیر برخی ناهنجاری اهی سنتی، اعم از تداوم جلوه های اغراق آمیز در عرصه ی تاریخ نگاری و فقدان درک جنبه های کاربردی علم آمار پرداخته شده و چشم اندازی از تلاش مورخان برای واقعی کردن اعداد ارائه شده، عرضه می گردد.
بررسی تاریخ اجتماعی پیروان یک مذهب، توجه همه جانبه به زندگی و نکته های ریز دخیل در فرایند شکل گیری تاریخ آنان، از جمله نمادهای اجتماعی را طلب میکند. نمادها از مؤلفه های تأثیرگذار در تاریخ اجتماعی است که از عوامل گوناگون تأثیر میپذیرد. بحث و مطالعه دربارة تاریخ اجتماعی شیعیان نیز از این قاعده کلی مستثنا نیست. نوشتار حاضر به برخی نمادهای زبانی در تاریخ اجتماعی شیعیان در دوره حضور معصومان(ع)، اشاره میکند. در این نوشتار به مواردی از چگونگی عملکرد و رفتار شیعیان پرداخته شده که اختصاص به آنان داشته و از باورها و عقاید آنان حکایت دارد، به گونه ای که با مشاهده این رفتار میتوان باور و عملکردهای شیعی را از غیر شیعی تشخیص داد.
موضوع سیادت شیخ صفیالدین اردبیلی، جد اعلای پاشاهان صفوی، در مطالعه و بررسی حکومت صفوی بسیار مهم است. آیا شیخ صفی سید بود و ادعای سیادت فرزندان و فرزندزادگان وی، به ویژه زمانی که اسماعیل یکم حکومت و پادشاهی ایران را به دست گرفت و با دو قدرت اهل تسنن در غرب ایران (امپراتوری عثمانی) و در شرق ایران (دولت ازبکان) شروع شد و سران آن دو دولت بارها به سیادت صفویان تاختند، راست و واقعی است یا این نیز سیاسیکاری بوده و برای به دست آوردن حمایت ایرانیان شیعی در برابر تهاجم دو دولت سنی مذهب صورت گرفته است؟ این مقاله میکوشد پاسخی بر پایه تحقیق علمی – تاریخی مبتنی بر اسناد و یافته های گذشته نگاری تقدیم دارد.
کردستان به عنوان یکی از ایالت های کهن ایرانی مرکز استقرار شاخه ای از اقوام ایرانی به نام کردها بود که اسم خود را به این ایالت دادند و بعدها در تاریخ تحولات ایران نقش موثری نیز ایفا کردند. کردستان در قرن های ششم و هفتم آرام آرام شاهد تشکیل یک سلسله بومی – محلی با حضور خاندان بنی اردلان بود که مقارن با حاکمیت صفویان و اوج اقتدار آنان در عهد عباس اول به صورت یکی از چهار والی نشین مقتدر عهد صفویه درآمد و بعدها از آغاز حکومت قاجار تا عهد ناصری همچنان قدرت و نفوذ خود را حفظ کرد. این مقاله در صدد است تا با بررسی و جستجو در متون و منابع درونی بومی – محلی کردستان اردلان و خاندان بنی اردلان در عصر قاجار، چگونگی شکل گیری ارکان درونی حکومت و تقسیمات سیاسی این قدرت بومی – محلی را بررسی نموده، تشکیلات، تقسیمات و کارکردهای سیاسی، اداری و مالی این والی نشین و ساختار درونی قدرت آنها را در پیوند با حکومت مرکزی قاجار مورد بحث و بررسی قرار دهد.
e years 1957 to 1960 were one of the most critical periods of the contemporary history of
Iran from the viewpoint of its foreign relations. is is largely due to the fact that this period
coincided with the attempts of other countries to increase their dominance over Iran. During
this period, Iran was struggling with countries like the Soviet Union, Iraq, Egypt and
the United States in its foreign relationships. Iran’s relations with the Soviet Union, Iraq and
Egypt were similar to each other, involving uctuations, con icts, strains and even complete
breaks. During these years, a negative aspect of Iran’s foreign policy was the wide gap created
in relations between Iran and Arab countries including Egypt. Mohammad Reza Shah’s foreign
policy in the region, and his relations with Israel, had resulted in this wide gap and had caused
some Arab countries to openly express their dissatisfaction. ese relations were most strained
during the presidency of Gamal Abdel Nasser in Egypt. At the same time, Iran had very close
relations with the U.S. which led to Iran’s increased dependency on the U.S.
e aim of the present research is to study the role of Iran’s foreign ministers in Iran’s relations
with the other countries which aimed to dominate Iran or maintain ties with it during 1957-
1960, and the condition of Iran’s foreign policy in this period. e -ndings of this research
show that the foreign ministers did not have an e ective role in Iran’s foreign policy because
the main policymaker was Mohammad Reza Shah himself, and the main function of his foreign
policies was to protect his government, not the national interest
نیشابور در سده های 3ـ 6 ق رشد علمی چشمگیری یافت که با فراز و فرودهایی همراه بود. این پیشرفت علمی با شرایط مطلوب اقتصادی پیوند داشت. یکی از مصادیق وضع اقتصادی مطلوب در نیشابور در معیشت عالمان نمودار می شد و از این رو، پیشرفت علمی عالمان تا حدودی به معیشت آنان وابسته بود. در میان عالمان نیشابور، رشد محدثان بیش از دیگر عالمان به سطح معیشت آنان وابسته بود؛ زیرا این پیشرفت تا حدود بسیاری از طریق رحله به دست می آمد و رحله به ویژه رحله گسترده و اقامت طولانی برای تحصیل و سماع حدیث در شهرهای دیگر هزینه نسبتاً گزافی برای دانشجویان حدیث در بر داشت. بیش تر محدثان برجسته نیشابور در طول این سده ها از معیشت نسبتاً مطلوبی برخوردار بودند و به طبقه ثروتمند یا نسبتاً برخوردار تعلق داشتند.