پیدایش مذهب تشیع در افغانستان به اوایل دوره اسلام و در واقع دوران امامت علی(ع) باز می گردد. برخی از محققین ظهور این مذهب را با نام قوم هزاره که شیعی مذهب اند، مرتبط می سازند. در واقع حضور قوم هزاره در افغانستان را می توان به عنوان شاخصی برای نشان دادن گستره مذهب تشیع در این منطقه بررسی کرد. از عوامل گرایش قوم افغانی هزاره به مذهب تشیع در افغانستان می توان از موقعیت جغرافیایی، دوری افغانستان از مرکز خلافت، علاقه و محبت شیعیان افغان به خاندان پیامبر(ص) و حضور امام هشتم شیعیان در منطقه خراسان نام برد. این گرایش به مذهب شیعه همواره در میان اقوام هزاره در افغانستان جاری بوده و به دوران حاضر نیز انتقال پیدا کرده است. از جمله اینکه در دوره صفویه، شیعیان افغانستان حضور فعالی در اوضاع سیاسی و اجتماعی داشته اند و حتی شاید بتوان دوره ایلخانیان را آغازگر فعالیتهای مذهب شیعه در افغانستان به شمار آورد. در این تحقیق سعی شده به وضعیت اجتماعی- سیاسی شیعیان افغانستان از آغاز دوره اسلام تا کنون پرداخته شود.
عبدالرحمان الناصر(350-300ه /961-913م) خلیفه ی اموی اسپانیا در سال 300ه /913م هجری بعد از مرگ جدش امیر عبدالله بن محمد بن عبدالرحمان به حکومت اندلس منصوب شد. همزمان با روی کار آمدن وی اوضاع سراسر اندلس آشفته گشت، اما عبدالرحمان با سرکوب مخالفان داخلی و خارجی و جنگها و جهادهای بسیار به اوضاع آشفته ی اندلس پایان داد. عبدالرحمن علاوه بر آرام نمودن اوضاع سیاسی اندلس، به فعالیتهای فرهنگی مختلفی نیز دست زد که تاثیرات مهمی در تاریخ اندلس به جای گذاشت و در رونق و شکوفایی فرهنگ اندلس سهم بسزایی ایفا نمود. در این مقاله، اقدامات فرهنگی عبدالرحمان الناصر و نقش وی در پیشرفت و شکوه فرهنگ اندلس مورد بررسی و تحلیل قرا می گیرد.
دانش مندان همواره در گفتارها و نوشتارهای خود، درباره افرادی با عنوان «زندیق»، هشدار داده و از کارشکنی های آنان درباره اسلام و مسلمانان سخن گفته اند. برخی از زندیقان با هدف های سیاسی و شماری از آنان، با روی کردهای فکری فرهنگی (در حوزه فرهنگ و عقیده) به مبارزه با اسلام می پراختند. آیا زندیقان دسته دوم، سازمان دهی می شدند و به انگیزه های سیاسی در حوزه فرهنگ قرآنی کار می کردند و در آن تأثیر می گذاردند؛ یعنی برای کسب یا حفظ قدرت و نفوذ (اهداف سیاسی)، به کارهای تأثیرگذار در زمینه فرهنگ قرآنی دست می زدند؟ این مقاله بر پایه منابع تاریخی و دیگر منابع نخستین در این باره، برای پاسخ گویی بدین پرسش، با بررسی معنای لغوی و اصطلاحی زندیق از دید دانشمندان تاریخ، فقه، حدیث، تفسیر و کلام و...، جریان زندیقان را شناسایی خواهد کرد و چراییِ زندیق نامیده شدن آنان را پاسخ خواهد گفت؛ سپس با کاوش در پیشینه این جریان در شبه جزیره عربستان و شناسایی زندیقان سرشناس و روی کرد حاکمان در برابر آنان، رد پایشان را تا سده های نخستین اسلام دنبال خواهد کرد و بدین نتیجه خواهد رسید که دست سیاستِ سیاست بازان منحرف در گستراندن اندیشه ها و باورهای زندیقان در کار بوده است.
دقت و بررسی در عبارت های علّامه طباطبائی در المیزان، نشانه آن است که تاریخ از نظر وی مهم بوده و ضرورت و فایده داشته و فیحد ذاته معتبر است. البته در صورت تضاد گزاره های تاریخی با آیات تاریخی قرآن، اعتبار گزاره های تاریخی از بین میرود. علّامه طباطبائی، تاریخ را از منظری خاص نگریسته و آن را به معنای شناخت حوادث و علت و زمان پدید آمدن حوادث توصیف میکند و همین طور آن را به دو قسم نقلی و زمینی تقسیم مینماید.
ایشان بر این باور است که به وسیله تاریخ میتوان پاسخ بسیاری از شبهه ها و سؤا ل های مربوط را ارائه کرد. همچنین ایشان برای حوادث تاریخی که در اصل وقوع آنها اختلاف وجود ندارد، عنوان «مسلمات تاریخی» را به کار برده است. ایشان هدف از یادآوری حوادث تاریخی را در قرآن، عبرت آموزی و هدایت بشر میداند. علّامه طباطبائی برای تاریخ، عوامل فساد در نظر میگیرد و خطر آن را برای مورخ یادآور شده و توجه نمودن به آن را در مقام تجزیه و تحلیل گزاره های تاریخی خواستار میشود.
اسناد در زمره منابع باارزش تاریخی در دوره صفویه به شمارمی آیند که تحقیق برروی آن ها می توان بر طرف کنننده بسیاری از ابهامات تاریخی در دوره های مختلف تاریخی ،خصوصا صفویه که فقر منابع اطلاعاتی درزمینه تشکیلات مالی وجوددارد،باشد. در این مقاله بارویکرد تحلیلی به اطلاعات اسناد عشرودهنیم موجود در مرکز آستان قدس رضوی خواهیم پرداخت .در قسمت سندشناسی به بررسی شکلی و محتوایی و ارزشهای گوناگون اطلاعاتی اسنادمی پردازیم ودر قسمت سندپژوهی با طرح سوالاتی مانند معنا و مفهوم عشروده نیم در دوره صفویه ، محل دریافت، محل خرجکرد مبالغ و چگونگی وصول در حواشی موضوع سعی خواهد شد تا با استخراج ودسته بندی اطلاعات موجود در اسناد حتی الامکان باسائرمنابع این دوره مستندسازی گردد .یافته های حال از این تحقیق نشان دهنده آن است که بیشتر اطلاعات موجود در اسناد عشرودهنیم در هیچ جای دیگر ذکرنشده وتنهاداده های باارزش در این مورد در دنیا می باشدو می تواند به عنوان منابع بارزش در تاریخ اداری مالی این دوره از دیدگاههای گوناگون مورد توجه محققان قرار گیرد
با مرگ شاپور یکم(240 تا 270 میلادی)، فرزند و ولیعهد او، هرمزد اردشیر، پادشاه گستره پهناور ایرانشهر شد.هرمزد اردشیر در جنگ های پدرش با رومی ها در ارمنستان، سوریه، کیلیکیه و کاپادوکیه توانایی های جگی خود را نشان داده بود و هنگامی که شاپور در سال 252 میلادی، سرزمین ارمنستان را گشود، هرمزد با لقب بزرگ شاه ارمنیه به فرمانروایی ارمنستان برگزیده شد.با همه تردیدهایی که درباره بزرگ تر بودن شاهزاده هرمزد نسبت به دیگر پسران شاپور یکم وجود دارد، داده های باستان شناختی، سکه شناختی و گزارش های تاریخی دوره اسلامی نشان می دهد که هرمزد ولیعهد شناخته شده شاپور بوده، و از این رو باید بزرگ ترین پسر او هم بوده باشد.هرمزد در سنگ نوشته های موبد کردیر، هوادار و پایبند آموزه های زردشتی و پشتیان مُغ مردان و دستگاه دینی زردشتی شناخته شده و دوره پادشاهی وی، دوره افزونی گرفتن کرده های ایزدان و نشانده شدن آتش های بهرام و شادمانی و کامروایی مُغ مردان انگاشته شده است؛ از این رو، دوستانه هرمزد با مانی، که در متن های مانوی و پاره ای گزارش های دیگر بازتاب یافته است، هرگز نشانه علاقه مندی هرمزد به مانویت و روی گردانی از آموزه های دین زردشتی نیست و آن را باید گوشه ای از سیاست مذهبی هرمزد شناخت. در این پژوهش، کوشش خواهد شد به دست آویز همه منابعی که آگاهی های را درباره زندگی و دوره پادشاهی هرمزد یکم به دست می دهند، به ویژه سنگ نوشته ها، سنگ نگاره ها و داده های سکه شناختی، به پرسش هایی که درباره زندگی سیاسی و نظامی شاهزاده هرمزد پیش از گرفتن تحت فرمانروایی ایرانشهر و گُزینش او به ولیعهدی وجود دارد پاسخ گوییم و با مطالعه کارنامه شهریاری هرمزد، به سیاست مذهبی این پادشاه ساسانی و پیوند دوگانه او با موید کردیر و مانی بپردازیم.
در پی مشارکت مردم، روحانیت و روشنفکران در جریان نهضت مشروطیت، سرانجام در فاصله روزهای 14تا 18 جمادی الثانی 1324، مظفرالدین شاه سه فرمان در پاسخ به خواست های معترضان، مبنی بر تغییر در ساختار اداره کشور صادر کرد که محوریت فرمان ها بر تشکیل مجلسی از نمایندگان اقشار مختلف قرار داشت، اما حساسیت در نام گذاری مجلس، که عمده دلیل آن عوامل سیاسی بود، موجب شد فرمان نخست که در آن فقط از تشکیل مجلس سخن رفته بود، به «مجلس شورای اسلامی» و در پی اعتراض ها و رایزنی ها ی بعدی به «مجلس شورای ملی» تغییر نام یابد. از آنجا که فرمان آخر به لحاظ زمان نگارش امضای تاریخ14جمادی الثانی را در پای خود دارد، این امر موجب خطای بسیاری از نویسندگان تاریخ مشروطیت شده استو این فرمان را که به واقع در 18جمادی الثانی صادر شده است، با فرمان نخستین که به روایت ناظم الاسلام و مخبرالسلطنه هدایت که به تاریخ 14 جمادی الاخری(یا الآخره) مربوط است، خلط کرده اند.
بازخوانی چگونگی انتقال یا استمرار زندگی اجتماعی از دوره ی باستان به دوره ی اسلامی، از جمله موضوعات بسیار مهم و کلیدی تاریخ ایران است. در فرایند این انتقال و استمرار، که در بستری از مناسبات دو جانبه، به شکل تعامل یا تقابل میان ایرانیان و اعراب مسلمان، انجام گرفت، شهر و جامعه ی شهری، نقش و اهمیت قابل توجهی داشته است، زیرا؛ شهر ایرانی، کانون قدرت سیاسی، محل استقرار نهادهای تصمیم ساز و جایگاه کارگزاران قدرت سیاسی، نظامی و اداری به شمار می رفت. در این پژوهش، داده های مربوط به شکل استقرار کارگزاران عرب در قلمروی ایرانشهر، از منابع اصلی تاریخی و جغرافیایی استخراج، مطالعه، بررسی، تحلیل و تفسیر گردیده و نشان داده شده است؛ چگونگی استقرار نمایندگان قدرت سیاسی عرب در ایران، زمینه ساز شکل گیری سکونت گاه های شهری جدید، توسعه ی برخی از شهرهای قدیمی و افول و زوال برخی دیگر در قلمرو ایرانشهرگردید. این امر، هم چنین بر گسترش و ترکیب جامعه ی شهری و مناسبات شهرنشینان ایرانی و عرب در دوران پس از فتح ایران موثر واقع شد.
در عصر جاهلی، بر اساس سنت شفاهی نقل روایات، راویان، به گزارش ایام العرب یا جنگ های آن عصر می پرداختند و در آن، از شیوه ها و عناصر خاصی چون؛ شواهد شعری، قصص و اسطوره، حماسه و ملحمه، مبالغه و تفاخر و... بهره می گرفتند. پس از ظهور اسلام، وقوع درگیری ها و نبردهایی در این دوره، بسیاری از راویان و گزارش گران را واداشت تا این جنگ ها را با عنوان جدید مغازی و فتوح نگاری، گزارش نمایند. با توجه به نزدیکی این دو دوره به یکدیگر، تشابهات و تمایزات شیوه های این دو نوع گزارش و میزان استقلال یا اثرپذیری مغازی نگاری و فتوح نویسی از شیوه های گزارش الایام در عصر جاهلی، سؤالات اصلی این پژوهشند. بررسی گزارش های باقی مانده ی ایام العرب، ویژگی ها، عناصر و ساختار آن ها و مقایسه شان با شیوه ها و عناصر روایت مغازی و فتوح در عصر اسلامی، نشان می دهد که عناصر مشابه وهمگونی های فراوانی از جمله؛ استفاده از شواهد شعری، حماسه و رجز و ملحمه، قصص و اسطوره، تفاخر و مبالغه، میان این دو نوع گزارش وجود دارد. حضور برخی ازشعرا و راویان ایام العرب در مغازی و فتوح عصر اسلامی و گزارش این جنگ ها توسط آنان با همان سبک و سیاق عصر خویش- البته صرف نظر از محتوای دگرگون شده ی آن- و نیز بهره گیری و استناد فراوان مغازی و فتوح نگاران از روایات و یا اشعار عصر جاهلی، از یک طرف؛ استمرار روش ایام العرب در عصر اسلامی و از طرف دیگر؛ اثر گذاری شیوه ی ایام العرب را برروایات مغازی و فتوح نشان می دهد.